زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخت
رخسار تو اخگر به گریبان من انداخت
حسن تو که چون کشتی طوفان زده می گشت
لنگر به دل و دیده حیران من انداخت
سیماب کند سلسله گردن شیران
برقی که محبت به نیستان من انداخت
یک حلقه کند سلسله عمر ابد را
تابی که میانش به رنگ جان من انداخت
تا همت من دست به بازیچه برآورد
نه گوی فلک در خم چوگان من انداخت
فانوس فلک دست ندارد به خیالش
آن شمع که پرتو به شبستان من انداخت
صائب خم آن زلف گرهگیر به بازی
صد سلسله بر گردن ایمان من انداخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عمیق و کششهایی را که از طرف او تجربه میکند، بیان میکند. زلف معشوق به مانند یک دام، جان او را درگیر میکند و چهرهاش مانند آتش، دل او را میسوزاند. معشوق با زیباییاش قلب و دیدهاش را حیران میکند و عشق او به زندگیاش معنا میبخشد. شاعر به بازی عشق و تأثیر آن بر وجود و ایمان خود اشاره میکند و فانی شدن در این عشق را نشان میدهد. غزل فضای عاشقانه و حزنآلودی دارد که نشاندهندهی وابستگی عمیق شاعر به معشوق است.
هوش مصنوعی: زلف تو به جان من زخم میزند و چهرهات مانند شعلهای در دلم شعلهور است.
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند کشتیای بود که در طوفان میچرخید و لنگر آن در دل و چشمان حیران من فرود آمد.
هوش مصنوعی: درخشش و زیبایی روحانی محبت، مانند نخی است که گردن شیران را زینت میدهد و این محبت به حیات و سرزندگی من افزوده است.
هوش مصنوعی: یک حلقه از زنجیره عمر جاویدان را به گونهای تاب میدهد که در میان آن، رنگ و حالتم را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که عزم و اراده من شروع به تلاش کند، نه حتی حوادث و قدرت آسمانها نمیتوانند در بازی زندگیام تأثیر بگذارند.
هوش مصنوعی: درخشش ستارهها در آسمان به سودای خود، خیال میکنند که آن شمعی که نور را به درون خانه من میتاباند، در اختیارشان است.
هوش مصنوعی: صائب در این بیت به زیبایی زلفی اشاره دارد که با گرهای، همچون زنجیری، بر گردن ایمان او آویخته شده است. این تصویر نشاندهنده جذابیت و فریبندگی زلف معشوق است که به نوعی در دام عشق و اعتقاد او را گرفتار کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می رنگ هوس در دل ویران من انداخت
زهد آمد و سجاده به دامان من انداخت
بی منت معمار که دیده است بنایی
این بال هما سایه بر ایوان من انداخت
در چشم تو جا داشت تماشای نهانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.