گنجور

 
صائب

آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا

نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا

دارم از دیده بد پاس تهیدستی خود

چشم بر گنج گهر نیست ز ویرانه مرا

خاک این خانه ویران شده دامنگیرست

ورنه دلبستگیی نیست به این خانه مرا

برنیایم ز قفس، گر قفسم را شکنند

ریشه چون دام دوانده است به دل دانه مرا

نه چنان چشم من از اشک نمکسود شده است

که شود خواب، گرانسنگ به افسانه مرا

چه بهشتی است که در عالم پر وحشت نیست

آشنایی به جز از معنی بیگانه مرا

گره از خاطر من گردش ساغر نگشود

چه گشادی شود از سبحه صد دانه مرا؟

چه غبار از دل من کعبه به زمزم شوید؟

دردسر کم نشد از صندل بتخانه مرا

نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب

نتوان سیر ز می ساخت به پیمانه مرا

منت روی زمین می کشم از رشته اشک

که رسانید به آن گوهر یکدانه مرا

صدف از تشنه گوهر نبرد تشنه لبی

دل تسلی نشد از کعبه و بتخانه مرا

آب تا هست، به خشکی نتوان کشتی بست

مانع توبه بود گریه مستانه مرا

تا ز صورت رهم افتاد به معنی صائب

دیولاخی به نظر گشت پریخانه مرا

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!
غزل شمارهٔ ۵۳۹ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
اوحدی مراغه‌ای

به خرابات برید از در این خانه مرا

که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا

دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست

که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا؟

می بیارید و تنم را بنشانید چو شمع

[...]

عبید زاکانی

می‌کُند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا

می‌کِشد نرگس مست تو به میخانه مرا

متحیر شده‌ام تا غم عشقت ناگاه

از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا

هوس در بناگوش تو دارد دل من

[...]

نسیمی

می کشد چشم تو از گوشه به میخانه مرا

می کند زلف چو زنجیر تو دیوانه مرا

شسته بودم ز می و جام و قدح دست ولی

می برد باز لبت بر سر پیمانه مرا

به هوای لب میگون تو گر خاک شوم

[...]

صائب

آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا

نظر از جمع به شمع است چو پروانه مرا

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
نورس دماوندی

کرده تا سلسله‌ی زلف تو دیوانه مرا

جلوه در شیشه‌ی دل داده پری خانه مرا

نیست در عالم تمثال ز آئینه اثر

کرده از خویش تماشای تو بیگانه مرا

از خیال خم ابروی تو چون شیفتگان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه