گنجور

 
عرفی

گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بود

بعد حیرت مایهٔ آرام خاموشی بود

بادهٔ حکمت کشیدم، نشئهٔ غفلت فزود

در مزاج من خودی داروی بیهوشی بود

ماند اندر چون مسیحا بوددر اعجاز دم

هر که او با آفتابش میل همدوشی بود

گر غرورت می دهد ره، تقوی میخانه گیر

ای بسا تقوی که گردانی فراموشی بود

تا نبندی لب، نگردد صاف، عرفی، ذائقه

باده پالایِ شرابِ راز، خاموشی بود

 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
صائب

شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود

راحتی گر هست در خواب فراموشی بود

لب چو کردی آشنای می، لب پیمانه باش

در سر مستی سخن داروی بیهوشی بود

نورس دماوندی

شاهد عیب نهان انشای سرگوشی بود

خاتم فرمان دانش مهر خاموشی بود

بس که رم از اختلاط آشنایان کرده ام

یاد یاران وحشی دشت فراموشی بود

از جواهر سرمه ی کس نیست عباسی لباس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه