حکیمی پسران را پند همیداد که جانان پدر، هنر آموزید که مُلک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر، در سفر بر محل خطر است؛ یا دزد به یکبار بِبَرد یا خواجه به تَفاریق بخورد. اما هنر چشمهٔ زاینده است و دولت پاینده وگر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است؛ هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.
سخت است پس از جاه تَحَکُّم بردن
خو کرده به ناز، جور مردم بردن
وقتی افتاد فتنهای در شام
هر کس از گوشهای فرا رفتند
روستازادگان دانشمند
به وزیریّ پادشا رفتند
پسران وزیر ناقصعقل
به گدایی به روستا رفتند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
حکیم به فرزندانش پند میدهد که دل به ثروت و جایگاه گذرا نبندند و در پی آموختن «هنر» (به معنای خرد، دانش، تخصص و مهارتهای کاربردی) باشند؛ چرا که این مهارت درونی، سرمایهای زوالناپذیر و عزتآفرین است، در حالی که بیهنری فرجامی جز فقر و درماندگی ندارد. نمونهٔ روشن این حقیقت در آشوب شام رقم خورد؛ جایی که روستازادگان به پشتوانهٔ علم و شایستگیشان به وزارت پادشاه رسیدند، اما فرزندان کمخردِ وزیر که جز نام موروثی پدر سرمایهای نداشتند، به گدایی در همان روستاها کشیده شدند.
دانایی فرزندانش را پند میداد که: ای عزیزان پدر، علم و مهارت بیاموزید؛ زیرا بر ثروت، مقام و جایگاه دنیوی اعتمادی نیست، و مال و طلا در گذرگاه زندگی همواره در معرض خطر است؛ یا دزد آن را یکباره میبرد، یا صاحبمال اندکاندک خرجش میکند و تمام میشود. اما مهارت و تخصص چشمهای همیشه جوشان و سرمایهای بیپایان است؛ اگر انسان کاربلد روزی مال و مقام خود را نیز از دست بدهد، باکی نیست، چرا که مهارت در ذات خود بزرگترین ثروت است. فردِ ماهر هر جا برود قدر میبیند و در بالاترین جایگاه مینشیند، اما شخص بیهنر و بیمهارت باید پی لقمهای نان بگردد و خواری و سختی بکشد.
بسیار دشوار و دردناک است که انسان بعد از رسیدن به مقام و بزرگی، زیر بار زور و دستورِ دیگران برود؛ و برای کسی که عمری در ناز و نعمت زندگی کرده، تحمل ظلم و سختی بسیار شکننده است.
روزگاری در سرزمین شام شورش، جنگ و بحرانی بزرگ رخ داد و مردم هر کدام به سویی آواره شدند و گریختند.
فرزندان روستایی که صاحب دانش، درایت و مهارت بودند، به سبب شایستگیشان به مقام وزارت و تدبیر پادشاه رسیدند.
در مقابل، فرزندانِ کمخرد و بیهنرِ وزیر سابق، به خاطر نادانیشان مفلس و درمانده شدند و برای گدایی راهی روستاها گشتند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.