گنجور

 
مولانا

کل عقل بوصلکم مدهش

کل خد ببینکم مخدش

مست گشتم ز طعنه و لافش

دردیش خوشتر است یا صافش

بصر العقل من جلالتکم

مثل الترک عینه اخفش

کر شوم تا بلندتر گوید

هر که او دم زند ز اوصافش

شارب الخمر کیف لا یسکر

صاحب الحشر کیف لا ینعش

زان دمی کو دمید در عالم

گشت پرگل ز قاف تا قافش

مسکن الروح حول عزته

مسکن لیس فیه یستوحش

اندرآید سپهر تا زانو

چو کشد بوی مشک از نافش

من اتاه الی الخلود اتی

و انتهی من مکانه المرعش

جان برید از جهان و عذرش این

کالفتی یافتم ز ایلافش

 
 
انتشار کتاب «گنجور، قدرت بی‌نهایت کوچک‌ها» نوشتهٔ مهدی سلیمانیه
غزل شمارهٔ ۱۲۹۴ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم