مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست
بیتو گر زنده بماندم ز گرانجانی نیست
مشکلِ هر کسی آسان شود از مرگ امّا
مشکلِ عشق بدین سهلی و آسانی نیست
سربهسر غافل و پامال شد ایمان از کفر
گوییا در تنِ ما عِرقِ مسلمانی نیست
جز جفاکاری و بیرحمی و مظلومکشی
شیوه و عادتِ دربارِ بریتانی نیست
فتنه در پنجهٔ یک سلسله لُرد است و مدام
کارِ آن سلسله جز سلسلهجنبانی نیست
ملل از سرخیِ خون رویسفیدند ولیک
هیچ ملّت به سیهبختیِ ایرانی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی درد و رنج ناشی از فقدان و عشق میپردازد. شاعر میگوید که مرگ در شب جدایی برای او خوشایند نیست و اگر هم زنده بماند، زندگی بدون معشوق برایش بیارزش است. او بیان میکند که مشکل عشق بهسادگی حل نمیشود و به همه مشکلات دیگر متفاوت است. شاعر همچنین از بیاعتباری ایمان و کفر در جامعه حرف میزند و معتقد است که در دربار بریتانیا تنها ظلم و بیرحمی حاکم است. او به نقش لردها در ایجاد فتنه و دسیسه اشاره میکند و در نهایت، به وضعیت ناگوار ملت ایران و وضعیت سیاه و نامطلوب آن در مقایسه با سایر ملل میپردازد.
هوش مصنوعی: مرگ در شب جدایی بدون تو نیز برایم قابل تحمل نیست. اگر هم زنده بمانم، زندگیام به اندازهای سخت و طاقتفرساست که ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: مرگ میتواند مشکلات دیگران را حل کند، اما حل کردن مشکلات عشق به این سادگی نیست.
هوش مصنوعی: با این وضعیت، ایمان ما تحت تأثیر کفر قرار گرفته و به نظر میرسد که در وجود ما نشانی از مسلمان بودن نیست.
هوش مصنوعی: تنها روش و عادت دربار بریتانیا، ستمگری و بیرحمی نسبت به مظلومان است.
هوش مصنوعی: مشکلات و چالشها در دستان یک گروه خاص وجود دارد و این گروه تنها به انجام حرکات و جابجاییهای خود مشغول است.
هوش مصنوعی: ملّتها از شجاعت و فداکاری مردمشان در موقعیتهای سخت و دشوار، به نوعی افتخار میکنند. اما هیچ ملتی به اندازهی ایرانیها دچار بدبختی و مصیبت نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در چنین عشق مرا برگ تن آسانی نیست
کس بدین بیکسی و بی سروسامانی نیست
تا پریشانی زلف تو بدیده ست دلم
دل مانند دل من به پریشانی نیست
تا تو در راه دلم چاه زنخدان کندی
[...]
ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست
مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست
خفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟
حیوان را خبر از عالم انسانی نیست
داروی تربیت از پیر طریقت بستان
[...]
ایبها العشّاق این کار به آسانی نیست
عشق کآسودگی تن طلبد جانی نیست
میل دل را نظر خاطر جان کی باشد
نفس بل هوسی چون دم رحمانی نیست
حجّتی نیست که خاصیت روحانی چیست
[...]
نیک و بد هر چه کنی بهر تو خوانی سازند
جز تو بر خوان بد و نیک تو مهمانی نیست
گنه از نفس تو میآید و شیطان بدنام
جز تو بر نفس بداندیش تو شیطانی نیست
دل که جمعست غم بی سر و سامانی نیست
فکر جمعیت اگر نیست پریشانی نیست
بیضه در جنگل شهباز نهد طایر من
در فضایی که منم بال و پرافشانی نیست
گر کنم یاد ز بتخانه مرا عیب مکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.