روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست
آنکه خود سازد و جان بازد و پروا نکند
در بر شمع جهانسوز تو پروانه ماست
هست جانانه ما شاهد آزادی و بس
جان ما در همه جا برخی جانانه ماست
شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست
راست گر هست از این بار گران شانه ماست
از درستی چو به پیمان شکنی تن ندهیم
جای می، خون دل از دیده به پیمانه ماست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و پیچیده انسانی اشاره دارد. شاعر به وضعیت روانی و احساسی خود پرداخته و به حواشی عشق و جنون اشاره میکند. او از زندگی در دنیایی پر از تملق و نفاق صحبت میکند و میگوید که در عشق به یک معشوق، جان و دلش را فدای او کرده است. همچنین اشاره میکند که بار تملق و سختیهای این مسیر برایش سنگین است، اما او در پی وفاداری به اصول و ارزشهای راستین خود است.
هوش مصنوعی: زمانهای است که دیوانگی بر دشت زندگی ما حاکم شده و روزگار ما شبیه به زمان مجنون است، حالا دل دیوانهمان از آن زمان دور شده است.
هوش مصنوعی: آن کسی که خود را تحت تأثیر عشق قرار میدهد و جان خود را فدای این عشق میکند و به هیچ چیزی جز عشق اهمیتی نمیدهد، همانند پروانهای است که در کنار شمعی که شعلهور است، قرار دارد و تنها به خاطر عشقش به آن شمع جانش را به خطر میاندازد.
هوش مصنوعی: محور وجود ما بر اساس عشق و آزادی است و در هر مکان، بخشی از وجود ما متأثر از این عشق است.
هوش مصنوعی: هیچ کجا شانهای نیست که به خاطر بار زیاد تملق و چاپلوسی صاف و بیخبر بماند. اگر هم به نظر میرسد که شانهای از این فشار خم نشده، به خاطر سنگینی این بار، در واقع شانه من است که تحمل میکند.
هوش مصنوعی: وقتی به عهد و پیمان خود وفادار بمانیم و به شکستن آنها تن ندهیم، حاصل تلاش و رنجهای ما در زندگی، همچون اشکهای دلانگیز ما خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منزل جان جهان بر در جانانهٔ ماست
مسکن اهل دلان گوشهٔ میخانهٔ ماست
خلوتی بر در میخانه گرفتیم ولی
حرم قدس یکی گوشهٔ میخانهٔ ماست
تا ز شمع رخ او مجلس جان روشن شد
[...]
نقش هستی رقم صورت کاشانه ماست
مستی کون و مکان از می و میخانه ماست
آب حیوان و می کوثری و ماء معین
جرعه صافی بی دردی پیمانه ماست
زرفشان شمع فلک، مجلس پیروزه لگن
[...]
شهر ویران شده گریه مستانه ماست
هرکجا هست غمی دربهدر خانه ماست
از همه سو، ره بیغوله و صحرا بستند
هرکه را می نگری در پی دیوانه ماست
بال و پر سوخته هر یک به کناری رفتند
[...]
عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
خلوت سینه پر آه، پریخانه ماست
کشتی چرخ اگر باد مرادی دارد
ناله بیخودی و نعره مستانه ماست
هر چه جز جذبه عشق است درین دامن دشت
[...]
اینکه ویران شده از سیل فنا خانه ماست
مخزن گنج بقادر دل ویرانه ماست
مینماید بجهان آنچه ز پیدا و نهان
همه یک پرتو حسن رخ جانانه ماست
گرچه هر دم ز بد و نیک جهان دم نزدیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.