گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷ - د‌ر ستایش مرحوم مبرور میرزا ابوالقاسم همدانی ‌ذوالریاستین فرماید

 

مرا ماهیست‌در مشکوکه مشکین زلف پرچینش

به‌هر تارست‌صد تبت‌به‌هر چینست صد چینش

بتی دارم بر سوری بود یک باغ ریحانش

مهی دارم‌ که بر طوبی بود یک راغ نسرینش

هوای باده‌ گر داری ببوس آن لعل میگونش

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴

 

ضحاک ‌وار کشته بسی بی گناه را

بر دوش تا فکنده دو مار سیاه را

قصد ذقن نمودمش از زلف عنبرین

چشمم ندید در شب تاریک چاه را

هوش از سرم به چابکی آن شوخ کج‌کلاه

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵

 

حیران کند جمال تو ماه دو هفته را

خجلت دهد رخ تو گل نو شکفته را

دارم چو ماه یکشبه آغوش از آن تهی

تا در بغل کشم چو تو ماهی دو هفته را

باید کنون گریست که دل پاک شد ز غیر

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳

 

مست‌ و بیخود سروناز من به‌ صحرا می‌رود

با چنین مستی نگه کن تا چه زیبا می‌رود

گاه می‌افتد ز مستی گاه می‌خیزد ز جا

تا دگر زین رفتنش یارب چه بر ما می‌رود

گه تکبر می‌فروشدگه تواضع می کند

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

ای حسن تو چون فتنهٔ چشم تو جهانگیر

صد سلسله دل در خم زلف تو به زنجیر

عشق من و رخسار تو این هردو جهانسوز

حسن تو و گفتار من این هردو جهانگیر

قدم چو کمان قد تو چون تیر از آن‌رو

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳

 

پیر مغان جام میم داد دوش

از دو جهان بانگ برآمد که نوش

می‌روی و از عقبت می‌رود

جان و تن و دین‌ و دل و عقل و هوش

رفتی و برخاست فغانم ز دل

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴

 

لحن اسماعیل و رویش آفت چشمست و گوش

آن برد از چشم خواب و این برد از گوش هوش‌

حسن او دل را به‌رقص آرد ولی از راه‌چشم

صوت او جان را به وجد آرد ولی از راه گوش

شوق دیدار نکویش پیر را سازد جوان

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابم

به چه جرم روی تابی که بری ز جسم تابم

چه خلاف کردم آخر که تو برخلاف اول

ز معاندت نمودی به مفارقت عذابم

به خدا که چون منی را دو جهان گناه باید

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸

 

دست در حلقهٔ آن طرهٔ پرچین دارم

پنجه انداخته در پنجهٔ شاهین دارم

این همه چین که تو بر چهرهٔ من می‌بینی

یادگاریست کز آن طرهٔ پرچین دارم

زاهدم گفت ز دین شرم کن و باده مخور

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷

 

قاصدی کو تا فرستم سوی تو

غیرتم آید که بیند روی تو

مرده بودم زنده گشتم بامداد

کامد از باد سحرگه بوی تو

کاش می‌مردم نمی‌دیدم به چشم

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹

 

دلم به‌ زلف تو عهدی که بسته بود شکستی

میان ما و تو مویی علاقه بود گسستی

ز شکل آن لب و دندان توان شناخت که‌ یزدان

ز تنگنای عدم آفرید گوهر هستی

حدیث طول امل را نمود زلف تو کوته

[...]

۱۲ بیت
قاآنی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱

 

به هر چه وصف نمایم  تو را به زیبایی

جمیل‌تر ز جمالی چو روی بنمایی

صفت کنند نکویان شهر را به جمال

تو با جمالی چنین در صفت نمی‌آیی

به ناتوانی من بین ترحّمی فرما

[...]

۱۲ بیت
قاآنی