صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
تا سینه پیش آن صف پیکان سیر نکرد
اشکش به آستین تو از رخ نکرده پاک
تا خاک آستان تو سرمه ی بصر نکرد
صوفی ما به ترک کله صرفه ای نبرد
مسکین که خاکپای ترا تاج سر نکرد
صیدت به یاد بال افشانی آشیان
از خوشدلی به دام تو سر زیر پر نکرد
یوسف خود ار نبود گرفتار کس چرا
بر وی گذشت قرنی و یاد از پدر نکرد
چهری که آستین تو بر دیدگان نسود
چشمی که آستان تو از گریه تر نکرد
دردا که کس به حضرت جانان نجست جای
کاو را ز رشک دور فلک دربدر نکرد
ز آتش به سنگ رخنه نیفتاده کس ندید
جز در دل تو کآه صفایی اثر نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ارادت عمیق به معشوق نوشته شده است. شاعر به بیان احساسات خود در برابر محبوب میپردازد و نشان میدهد که چگونه دلی نرم و پر احساس حتی در مواجهه با درد و رنج، همچنان به عشق و محبت وفادار است. او از اشک و غم خود میگوید که به خاطر دوری از محبوب در دلش جای دارد و تأکید میکند که هیچکس به اندازهٔ او نتوانسته است به معشوق نزدیک شود و از عشق او بهرهمند شود. همچنین، شاعر به یادآور میشود که یاد و خاطرۀ محبوب حتی در طول زمان و فاصله نیز فراموش نمیشود و محبت واقعی همواره در دل میماند.
هوش مصنوعی: دردنوشتهی شاعری، فردی با دل پاک و سلیم، هیچگاه به نگاه تیز کمانت توجه نکرده است. او تا وقتی که قلبش را به خطر نیندازد، به سمت تیرهای ستمگر نمیرود.
هوش مصنوعی: اشکهای من بر آستین تو ریخته و همچنان بر روی آنها باقی مانده است. تا آنجا که به خاک درگاه تو برسد، این اشکها مانند سرمهای برای چشمانم میشوند.
هوش مصنوعی: صوفی ما به خاطر ترک کردن زیورآلات و تجملات، هیچ فایدهای نبرد، چون تنها خاک پای تو برای او ارزشمندتر از تاج و سر است.
هوش مصنوعی: پرندهای که به یاد آزادی و پرواز خود بود، از روی خوشحالی به دام تو آمد و سرش را زیر پر تو گذاشت.
هوش مصنوعی: اگر یوسف در بند کسی نبود، پس چرا سالها بر او گذشت و حتی به یاد پدرش نیفتاد؟
هوش مصنوعی: چهرهای که آستین تو بر آن سایه ننداخت و چشمی که در برابر تو از گریه خیس نشد، نشان میدهد که محبت و توجه تو به آن چهره نرسیده است.
هوش مصنوعی: آه که هیچکس نتوانسته است به مقام و جایگاه محبوب واقعی برسد. حسادت آسمان، او را از دسترس دور کرده و به جستجوی او در این عالم مشغول نموده است.
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو ندیده که آتش به سنگ نفوذ کند، چرا که در دل تو آبی از صفا و پاکی وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کو چو شمع زآتشِ دل تاجِ سر نکرد
سر در میانِ مجلس عشّاق بَر نکرد
بر خطِّ عشقِ ماهرخان چون قلم کسی
ننهاد سر، که همچو قلم ترکِ سر نکرد
آنکس شکست قلب، که بیمش ز جان نبود
[...]
دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد
وز آه سوزناک جهانی حذر نکرد
بگرفت اشک ما دو جهان سر به سر ولی
آن بی وفا ز لطف سوی ما گذر نکرد
آهم گذشت و بر فلک هفتمین رسید
[...]
رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیلِ سرشک ما ز دلش کین به در نَبُرد
در سنگِ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوانِ دلاور نگاهدار
[...]
بگذشت یار و سوی اسیران نظر نکرد
کردیم ناله در دل سختش اثر نکرد
خاک رهش شدیم که بوسیم پای او
از سرکشی و ناز بر آنجا گذر نکرد
ما را چه سود اشک چو سیم و رخ چو زر
[...]
سوز حدیث شمع زبان را خبر نکرد
حرف سر زبان بدل کی اثر نکرد
غوغای رستخیز برآید ز عاشقان
آن مست نازنین چه سر از خواب بر نکرد
طوبی که سرفرازی باغ بهشت یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.