گنجور

 
صفایی جندقی

صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد

تا سینه پیش آن صف پیکان سیر نکرد

اشکش به آستین تو از رخ نکرده پاک

تا خاک آستان تو سرمه ی بصر نکرد

صوفی ما به ترک کله صرفه ای نبرد

مسکین که خاکپای ترا تاج سر نکرد

صیدت به یاد بال افشانی آشیان

از خوشدلی به دام تو سر زیر پر نکرد

یوسف خود ار نبود گرفتار کس چرا

بر وی گذشت قرنی و یاد از پدر نکرد

چهری که آستین تو بر دیدگان نسود

چشمی که آستان تو از گریه تر نکرد

دردا که کس به حضرت جانان نجست جای

کاو را ز رشک دور فلک دربدر نکرد

ز آتش به سنگ رخنه نیفتاده کس ندید

جز در دل تو کآه صفایی اثر نکرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجوی کرمانی

هر کو چو شمع  زآتشِ دل تاجِ سر نکرد

سر در میانِ مجلس عشّاق بَر نکرد

بر خطِّ عشقِ ماه‌رخان چون قلم کسی

ننهاد سر، که همچو قلم ترکِ سر نکرد

آنکس شکست قلب، که بیمش ز جان نبود

[...]

جهان ملک خاتون

دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد

وز آه سوزناک جهانی حذر نکرد

بگرفت اشک ما دو جهان سر به سر ولی

آن بی وفا ز لطف سوی ما گذر نکرد

آهم گذشت و بر فلک هفتمین رسید

[...]

حافظ

رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد

صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد

سیلِ سرشک ما ز دلش کین به در نَبُرد

در سنگِ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد

یا رب تو آن جوانِ دلاور نگاه‌دار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
جامی

بگذشت یار و سوی اسیران نظر نکرد

کردیم ناله در دل سختش اثر نکرد

خاک رهش شدیم که بوسیم پای او

از سرکشی و ناز بر آنجا گذر نکرد

ما را چه سود اشک چو سیم و رخ چو زر

[...]

اهلی شیرازی

سوز حدیث شمع زبان را خبر نکرد

حرف سر زبان بدل کی اثر نکرد

غوغای رستخیز برآید ز عاشقان

آن مست نازنین چه سر از خواب بر نکرد

طوبی که سرفرازی باغ بهشت یافت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه