نیست حاجت که دل از دست کسی او برباید
که خود اندر پی او دل نتواندکه نیاید
رو به هر سو کند آن فتنه ی دیوانه و عاقل
دل هر عاقل و دیوانه به دنبال وی آید
قیدکردن نکند رفع جنون از من شیدا
مگر آن بند که یارم زده بر دل بگشاید
باغبان با همه کوته نظری گو قد او بین
تا دگر قامت سروش به بلندی نستاید
آب در چشم فلک نیست وگر باشد از این پس
پیش رویت مه و خورشید به مردم ننماید
با لب شوق مکرر دهن خویش ببوسم
هر زمانی که زبانم سخنی از تو سراید
سوختن با تو مرا بر سر آتش سزد اما
ساختن یک نفسم بی تو به فردوس نشاید
کی برآیم ز پریشانی و غم تا سر زلفت
گرد روز سیه از گونه ی زردم نزداید
نیست بهبود صفایی به مداوای اطبا
شربت این مرض از لعل شکر بخش تو باید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و جنون صحبت میکند و بیان میکند که نیازی به دلباختگی شخصی نیست که خود در پی معشوق نمیرود. عشق و جنون او را به جایی میکشاند که همه را تحت تأثیر خود قرار میدهد. او با توصیف باغبان و قد یار، به محدودیتهایی که انسانها برای محبت خود میگذارند اشاره میکند. همچنین، اشک چشم او به خاطر عشقش شفاف نیست و از دیدن زیبایی محبوبش لذت نمیبرد. در پایان، او به این نتیجه میرسد که تنها شفابخش دردهایش معشوقش است و هیچ درمانی برای او مؤثر نیست. عشق برای او بالاترین ارزش را دارد و زندگی بدون معشوق را غیرممکن میداند.
هوش مصنوعی: اگر کسی دلش را از دست دهد، نیازی نیست نگران او باشد، چرا که خود آن شخص قادر نیست دلی را که در تلاش برای به دست آوردن آن است، به دست آورد.
هوش مصنوعی: فتنهای که دیوانه و عاقل را به سوی خود میکشاند، سبب میشود که هر عاقل و دیوانهای به دنبال آن برود.
هوش مصنوعی: تنها زمانی میتوانم از دیوانگی خود نجات پیدا کنم که آن بندی که محبوبم بر دل من زده باز شود.
هوش مصنوعی: باغبان با دیدی محدود به قامت سروش نگاه نکند؛ بلکه باید ببیند که آیا نمیتواند به بلندی او برسد.
هوش مصنوعی: در آسمان هیچ آبی نیست و اگر هم باشد، از این به بعد، خورشید و ماه به چشمان مردم نمیتابند.
هوش مصنوعی: هر وقت که زبانم درباره تو حرفی بزند، با اشتیاق لبانم را میبوسم.
هوش مصنوعی: سوختن در آتش عشق تو برایم قابل تحمل است، اما زندگی کردن بدون تو برای من بهشتی را هم نمیتواند بسازد.
هوش مصنوعی: به چه طریق میتوانم از اضطراب و غم برآیم؟ تا زمانی که سر زلف تو، رنگ روزگار سیاه را از چهره زرد من دور نکند.
هوش مصنوعی: بهبودی در این بیماری به درمان پزشکان وابسته نیست؛ بلکه تنها نوشیدنی شفابخش این درد، محبت وی است که مانند شکر مینوشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید
چه زند سرو که با قد تو بالا بنماید
هر کجا بوی تو آمد ز صبا گرد نخیزد
هر کجا روی تو آمد ز سحر صبح نیاید
غمت آورد بدر صبر خرد گفت که حقا
[...]
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
[...]
روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید
گری را طرفه نباشد که ربایند خلایق
طرفه آن گوی زنخدان که دل خلق رباید
در به زنجیر ببندد همه وقت و عجب است این
[...]
صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش
تا دگر مادر کتو چوتو فرزند بزاید
آنکه در پرده دل خلق جهانی بر باید
چه قیامت شود آن لحظه که از پرده بر آید
بر فلک آن نه هلال است که انگشت تماشا
مه برآورده که ابروی تو بر خلق نماید
گر چنین طره پریشان گذری جانب بستان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.