بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید
کو چرا دست تطاول به سر زلف تو ساید
سوده بر سنبل گیسوی تمنای تو دستی
که به بستان دگر از جیب صبا بوی گل آید
داغ گلبرگ رخت ماند چنان بر دل خونین
که گل سرخ ز خاکم عوض سبزه برآید
داند ار واعظ ما شادی قرب و غم دوری
دیگر از دوزخ و فردوس حدیثی نسراید
نفسی چند به کنج قفس آسوده کشیدی
لاجرم سیر چمن جز غمت ای دل نفزاید
دور ریزد به گلو صد خم خونش به تلافی
هرکه یک دم ز شکر پاره ی لعل تو بخاید
نکشم منت دربان، ندهم زحمت حاجب
دانم آن در که تو بندی دگرم کس نگشاید
چه به کامم برسانی چه به حسرت بنشانی
رو به غیر تو درآیین من ای دوست نشاید
چون صفایی همه ایام نشینی به تحیر
اگر آن حور جنانت نظری رخ بنماید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و آرزوهای خود نسبت به معشوق میپردازد. او ابراز احساساتی عمیق نسبت به زیباییها و جلوههای معشوق میکند و از دستبردی که به زلف او میشود، به شدت عصبانی است. شاعر در ادامه، به درد و غم ناشی از دوری و جدایی اشاره میکند و میگوید که حتی ذکر بهشت و جهنم نیز برای او بیمعنا است. زندگی در قفس و دوری از عشق باعث رنج و غم او شده است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که فقط عشق معشوق برایش اهمیت دارد و هیچگاه به غیر از او فکر نمیکند. در نهایت، شاعر آرزو دارد که زیبایی و صفای معشوقش در زندگی او نمایان شود.
هوش مصنوعی: نسیم صبح و شب برایم غیرت میآورد که چرا دست بیادبی به موهای تو میزند.
هوش مصنوعی: دستی که بوی گل را از باغی دیگر میآورد، بر گیسوان خوشبوی تو مینشیند.
هوش مصنوعی: درد و غم جدایی تو چنان بر دل من نشسته که حتی اگر گل سرخی از خاک رویش کند، جای آن را سبزهای نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: اگر واعظ ما حقیقت شادی نزدیکی به خدا و غم دوری از او را بداند، دیگر از دوزخ و بهشت سخن نخواهد گفت.
هوش مصنوعی: چندین لحظه در گوشهای از قفس راحت نفس کشیدی، اما اکنون جز غمت، چیز دیگری سرسبزی زندگی را به تو نمیبخشد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به شدت احساساتی اشاره میکند که از عشق و زیبایی معشوق نشأت میگیرد. او بیان میکند که شخصی که به زیبایی معشوق و شیرینی کلام او توجهی میکند، باید آماده باشد که هزینههای سنگینی بپردازد، چرا که عشق و زیبایی میتواند انسان را به چالش بکشد و حتی به تهدید و خطر بکشاند. این احساسات در اوج تماشای زیبایی و عشقی عمیق به وجود میآید.
هوش مصنوعی: من از دربان خواهشی ندارم و از حاجب زحمتی نمیکشم، چرا که میدانم در بستهای که تو نگهداشتهای، هیچکس دیگر برای من در نخواهد گشود.
هوش مصنوعی: هرچند که به آرزوهایم برسی یا اینکه حسرت و افسوس به جا بگذاری، اما نگاه به غیر تو در دین و زندگیام جایز نیست، ای دوست.
هوش مصنوعی: هرگاه که روزهای زندگیات با زیبایی و طراوت سپری شود، شگفتزده خواهی شد اگر آن دختر بهشتی نگاهی بر تو افکنده و چهرهاش را نمایان کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید
چه زند سرو که با قد تو بالا بنماید
هر کجا بوی تو آمد ز صبا گرد نخیزد
هر کجا روی تو آمد ز سحر صبح نیاید
غمت آورد بدر صبر خرد گفت که حقا
[...]
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
[...]
روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید
گری را طرفه نباشد که ربایند خلایق
طرفه آن گوی زنخدان که دل خلق رباید
در به زنجیر ببندد همه وقت و عجب است این
[...]
صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش
تا دگر مادر کتو چوتو فرزند بزاید
آنکه در پرده دل خلق جهانی بر باید
چه قیامت شود آن لحظه که از پرده بر آید
بر فلک آن نه هلال است که انگشت تماشا
مه برآورده که ابروی تو بر خلق نماید
گر چنین طره پریشان گذری جانب بستان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.