گنجور

 
صفایی جندقی

بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید

کو چرا دست تطاول به سر زلف تو ساید

سوده بر سنبل گیسوی تمنای تو دستی

که به بستان دگر از جیب صبا بوی گل آید

داغ گلبرگ رخت ماند چنان بر دل خونین

که گل سرخ ز خاکم عوض سبزه برآید

داند ار واعظ ما شادی قرب و غم دوری

دیگر از دوزخ و فردوس حدیثی نسراید

نفسی چند به کنج قفس آسوده کشیدی

لاجرم سیر چمن جز غمت ای دل نفزاید

دور ریزد به گلو صد خم خونش به تلافی

هرکه یک دم ز شکر پاره ی لعل تو بخاید

نکشم منت دربان، ندهم زحمت حاجب

دانم آن در که تو بندی دگرم کس نگشاید

چه به کامم برسانی چه به حسرت بنشانی

رو به غیر تو درآیین من ای دوست نشاید

چون صفایی همه ایام نشینی به تحیر

اگر آن حور جنانت نظری رخ بنماید

 
 
گلها برای اندروید
اثیر اخسیکتی

چه بود ماه که با روی تو از کوه بر آید

چه زند سرو که با قد تو بالا بنماید

هر کجا بوی تو آمد ز صبا گرد نخیزد

هر کجا روی تو آمد ز سحر صبح نیاید

غمت آورد بدر صبر خرد گفت که حقا

[...]

سعدی

بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

[...]

کمال خجندی

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید

خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید

گری را طرفه نباشد که ربایند خلایق

طرفه آن گوی زنخدان که دل خلق رباید

در به زنجیر ببندد همه وقت و عجب است این

[...]

نظام قاری

صبر بسیار بباید پدر پیر و حلاجش

تا دگر مادر کتو چوتو فرزند بزاید

مجذوب تبریزی

دولت آن است که یارم ز در لطف در آید

قامتش بینم و کارم همه جا راست بیاید

پرده بردار که در آینه‌ای آن رخ زیبا

مطلب هر دو جهانم به نظر جلوه نماید

رخ برافروخته گر شب تو هم از قصر برانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه