گنجور

غزل ۹۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

بر خوردن از درخت امید وصال دوست

بختم نخفته بود که از خواب بامداد

برخاستم به طالع فرخنده فال دوست

از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت

یا خانه جای رخت بود یا مجال دوست

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم

در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی

کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست

هوشم نماند و عقل برفت و سخن نبست

مقبل کسی که محو شود در کمال دوست

سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار

زنگارخورده چون بنماید جمال دوست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هادی نوشته:

سلام دوستان گرامی.
به نظرم در این بیت:

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

به جای کلمه ی “رها” ، کلمه ی “نشاء” به معنی کاشتن درست است.

متشکرم از توجه شما.

👆☹

نادر.. نوشته:

شگفتا!..
تشریف داد و رفت.. ندانم ز بیخودی
کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست…

👆☹

حجت الله عباسی نوشته:

سلام جناب اقای هادی
نمی دونم از کجا به این نکته رسیدید که به جای رها از نشا استفاده شود
اولا نشا را در ادبیات قدیم حداقل بنده ندیده ام و خیلی هم کلمه خشنی است که فصاحت را خدشه دار می کند
بعد هم شما به بیت دقت کنید متوجه معنی کلمه رها خواهید شد
خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم
در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

سعدی بزرگ می فرماید می خواهم ریشه هم صحبتی با غیر را برکنم و در این باغ چیزی جر نهال دوست را باقی نگذارم
رها کردن باقی گذاشتن است

عین باغبانی که علف های هرز را می زند و درختان و گیاهان سودمند را باقی می گذارد.

با سپاس
ایام به کام

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام