گنجور

غزل ۴۵۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله (گریه) خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » بی قرار » تصنیف (وداع یاران)

محمدرضا شجریان » پیوند مهر » قطعه ی ضربی (بگذار تا بگرییم)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

بیت اول، مصرع دوم:
کز سنگ “ناله” خیزد . . .
با تشکر.

پاسخ: «ناله» به جای «گریه» جایگزین شد و «گریه» به عنوان بدل اضافه شد.

مهوش نوابی نوشته:

در مورد کلمۀ الا در مصرع دوم بیت هفتم:
۱/ بعضی آن را حتی می دانند. نمی دانم کدامیک درست است.
۲/ به نظر من کلمۀ الا باید با “ی” نوشته شود مثل “حتی” و بر روی “ی” الف مقصوره گداشته شود که البته من جای آن را در کامپیوتر نمیدانم وگرنه بر بالای “ی” می گذاشتم.

با سپاس

حمیدرضا نوشته:

@مهوش نوابی:
کلمه‎ی «الّا» به معنی «مگر» و «به جز» را خود عربها هم الا می‏نویسند، «الی» کلمه‏ی دیگری است که تشدید ندارد و معنیش «به سوی» می‏شود.

ناشناس نوشته:

در بیت هفتم به جای واژه ی «الا»بایدواژه «حتی» گذاشت.زیرا عشق با گذشت روزگاران از دل پاک نمی شود.
سعدی خود می‌گوید:
عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد

darya نوشته:

لازم بذکرست که استاد شفیعی کدکنی در شعر خود بجای الا حتی گذاشته اند و این بیت را با کلمه اخیر آورده اند…
دوستانی که از عبارت بعضی استفاده کردنه اند باید بجای آن نام استاد کدکنی را میاوردند.اینگونه صحیحترست.

محمد رضا دبیری نوشته:

بر خلاف نظر استاد شفیعی کد کنی که کلمه”حتی” را جایگزین “الا” کرده اند ،بنظر این حقیر با توجه به سه ردیف ابیات آخر غزل که “الا” بکار گرفته شده در این بیت هم سعدی خواسته است از همین ردیف استفاده کند ولذا “الا” صحیح تر بنظر میرسد.
نکته دوم اینکه استاد سخن فارسی در این غزل از قصیده امروءالقیس که از معلقات سبعه دوران جاهلیت در کعبه بوده است الهام گرفته و به گونه ای به استقبال آن رفته است.

مصطفا عزیزی نوشته:

می‌توان به عنوان تفنن «الا» را «حتا» نوشت و معنایی تازه از آن برداشت کرد. اما منطق شعر اجازه نمی‌دهد که «حتا» باشد. زیرا آن‌وقت مصراع نخست مقدمه منطقی ست که تالی آن می‌شود «الا به روزگاران» اگر «الا» به «حتا» تغییر پیدا کند آن‌وقت مقدمه زاید می‌شود.
شاعر می‌گویید انتظار نداشته باشید مهری که به روزگاران در دل نشسته است زود فراموش شود نمی‌توانید آن را از دل بیرون کنید مگر به روزگران. اگر می‌خواست بگوید هیچ‌وقت از دل بیرون نمی‌رود آن دلیل بر دل نشسته به روزگاران را نمی‌آورد و برای مثال می‌گفت مهر تو به روزگاران بر دل نشسته ازلی بوده است و حتا به روزگاران هم بیرون نمی‌رود مانند حافظ که می‌گوید:
عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود
مهرت نه عارضی ست که جای دگر شود،
عشق تو در وجودم و مهر تو از دلم
با شیر اندرون شد و با جان به در شود!

شمس الحق نوشته:

بازگشت دوباره گنجور خجسته باد
درود برجناب حمیدرضای عزیزوسپاس ازتلاش هایشان .
سلام برهمه دوستان یکدل وصمیمی ومهربان

شمس الحق نوشته:

درود برجناب محمد رضا دبیری که با همین اظهارنظرکوتاه حق مطلب ادا کردند وباردیگراثبات فرمودند که دراین سخن حقیقتی نهفته است که :
” کم گوی وگزیده گوی چون دُر “

دکتر ترابی نوشته:

در مصرع دوم از بیت تخلص و الا و حتا بسیارگفته اند و نوشته اند و خوانده ایم ، حتا هرگز به جای این هردو ، اما از شیخ که به رندی و زمینی بودن شهره است باید همان الا را بپذیریم و لی حال و هوای غزل با حتا و هرگز موافقت دارد . و در عین حال به یاد داشته باشیم که او خودمی فرماید :
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار….

شمس الحق نوشته:

جناب آقای دکتر ترابی حق با شماست و فرمایشتان متین و همۀ شواهد بر صحت [الّا] دلالت دارد و نکتۀ مهمی که حضرتعالی بدان عنایت نفرموده اید تأکید استاد سخن بر این کلمه در سه مصرع دوم ابیات آخر غزل است که تردیدی باقی نمی گزارد که بیت تخلص نیز چنین است . با اینهمه حقیر در این حیرت باقیست که چگونه برخی باز هم و برغم نسخ متعدد خطی بقول حضرتعالی کلماتی دیگر همچون والا و حتی و هرگز را برگزیده اند .

سعید نوشته:

با سلام
به استناد تحقیقات جامعی که دکتر کدکنی در نسخ قدیمی انجام داده اند اصل باید بجای ناله، گریه باشد
مطلب در یکی از شماره های مجله بخارا به صورت کامل چاپ گردیده شده است

soheilana نوشته:

در بیت نخست از لغت بگزار استفاده شود که به معنی اجازه بده و یا رخصت فرما است. چیزی جابجا نشده است که بگذار بگوییم. مانند دیگر بیت سعدی: بگزار تا مقابل روی تو بگذریم.

جلال نوشته:

با سلام گمان می کنم اینگونه درست است : سعدی به روزگاری مهری نشسته بر دل بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
چون وقتی الا می آید حتما چیزی جدا از کلمه گفته شده قبلی است یعنی به چند روز امکان ندارد بلکه روزهای زیادی لازم است .

بهروز نوشته:

دوستان توجه داشته باشند که کلمه حتی در محاوره عربی به معنی هرگز نیست بلکه دقیقا به معنی “تا” است مانند از حالا تا عید. دیده اید که فلسطینی ها شعار می دهند ثوره ثوره حتی النصر ! یعنی انقلاب ،انقلاب تا پیروزی!
پس در غزل سعدی چه الا قرار دهیم وچه حتی ،معنی اش این است که مهری که طی روزگاران بر دل نشسته است تا پاک شدن آن تا روزگاران طول می کشد.ولی چون ردیف در ابیات بعدی الا به غمگساران امده است جای تعجب است که استاد شفیعی کدکنی در یک بیت به جای الا حتی گذاشته باشد!

کامران نوشته:

۱ - در مورد « الا » و « حتی » در بیت هفتم به نظر حقیر بهتر است به نظر شاعر احترام بگذاریم و همان که گفته را بپذیریم و اگر شخصاً نظر غیر داریم ، همانند شفیعی کدکنی و (خیلی‌های دیگر) نظر خود را در بیت یا مصرع تضمین شده یا استقبال شده به نام خود مطرح کنیم نه اینکه نظر خود را به نام شاعر اصلی به خواننده تحمیل کنیم !

۲ - در بیت چهارم « بگذاشتند ما را » با وزن مفعول فاعلاتن ، ۲ بخش کم دارد که این خطا از سعدی بعید است مگر اینکه در کتابت در طول دوران خطا وارد شده است . شاید چنین بوده است :
بگذاشته‌اند ، و ما را ، در دیده آب حسرت
و یا
بگذشته‌اند و ما را ، در دیده آب حسرت

( لازم به ذکر است که بند ۲ عرض بنده هیچ تعارضی با بند ۱ ندارد ! بنده نمی گویم نظر سعدی که گفته است « بگذاشتند ما را » را به میل خود تغییر دهیم بلکه عرض من این است که با توجه به اشکال وزنی شعر احتمال خطا از سوی کاتبان بوده نه جناب حضرت شیخ اجل سعدی . )

احمد زارع نوشته:

در رابطه با نظر آخرین دوست مون، کامران که فرمودند مصراع :
بگذاشتند ما را، در دیده آب حسرت…
.
مشکل وزنی داره، لازمه ذکر کنم که این بیت هیچ مشکل وزنی نداره و هیچ هجایی کم نیست، اگه با دقت تقطیع کنین متوجه می شین
اتفاقا همین مصراع، نشون دهنده ی بزرگی و علم شیخ اجل بوده، چرا که به جای استفاده از هجای کوتاه و بلند، در رکن اول، از دو هجای کشیده پشت سر هم استفاده کرده :
بگ
ذاش
تند
و با این کار از سرعت وزن و ریتمیک بودنش کاسته تا اندوه رو بهتر نشون بده به وسیله این هجاهای کشیده.
وقتی می خونیم این مصراع رو ناخودآگاه یه مکث و آهستگی توو خوندن مون رخ میده و متوجه می شیم که غیر از مضمون، حتی لحن و وزن هم اندوه بار هست.
ممنونم

رویا نوشته:

من مصراع اول بیت یکم را اینگونه در جا های دیگر مشاهده کرده ام: بگذار تا بگریم …

سپهر نوشته:

بنده شعر شناس نیستم اما تا جایی که میدانم سعدی و حافظ از واژۀ”حتی”
استفاده نکرده اند.مگر در دو سه بیتکی آن هم به زبان عربی.

ع.ف نوشته:

در تأیید الا: در مصرع نخست از نشستن مهر بر دل در گذشت روزگاران سخن آمده است. روشن است که آنچه با گذشت زمان آمده است با گذشت زمان هم خواهد رفت. از این رو، الا درست تر می نماید.

سعید نوشته:

این حتی به روزگاران مربوط به شعر ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران شفیعی کدکنی ست آنجا که بیت سعدی را
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمی توان‌کرد الا به روزگاران

با اندکی تغییر می آورد و در واقع جواب می گوید:

گفتی به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون‌نمی توان کرد حتی به روزگاران

سید مهدی افضلی نوشته:

دکتر شفیعی کدکنی برآنند که در بسیاری از تفاوت خوانش ابیات ، این طبع خوانندگان فارسی زبان است که به تغییر و گزینش واژه ها ،دست می زند. همچنان که در مصرع معروف ( کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران ) در اصل ( کز سنگ گریه آید ) بوده است . استاد می گوید: ” این تصرف هنرمندانه ی ذوق جامعه بوده که صورت ( کز سنگ ناله خیزد ) را جانشین سخن سعدی کرده است ” ( رستاخیز کلمات.ص ۳۹۵/ انتشارات سخن.۱۳۹۱ )

سید مهدی افضلی نوشته:

دکتر شفیعی کدکنی برآنند که در بسیاری از تفاوت خوانش ابیات ، این طبع خوانندگان فارسی زبان است که به تغییر و گزینش واژه ها ،دست می زند.
همچنان که در مصرع معروف ( کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران ) در اصل ( کز سنگ گریه آید ) بوده است .
استاد شفیعی کدکنی می گوید: ” این تصرف هنرمندانه ی ذوق جامعه بوده که صورت ( کز سنگ ناله خیزد ) را جانشین سخن سعدی کرده است ” ( رستاخیز کلمات.ص ۳۹۵/ انتشارات سخن.۱۳۹۱ )

دکتر ترابی نوشته:

سعدی به روزگاران ، مهری نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد.(الا،حتا ،هرگز) به روزگاران

ازدل سعدی ای بسا به روزگاران بیرون کردنی بوده است شاعری که به هیچ یار و دیار خاطر نمی سپرده ؛ چه بر و بحر را فراخ و آدمیان را بی شمار می دیده است ( ارچه هم می سراید:
عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره ازین داغ نشانی دارد.
اما آنجا که می فرماید
ما دفتر ازحکایت مهرت نبسته ایم …. دست کم گمان بستن دفتر را از سربه در نمی کند)
باری، الا، حتا، هرگز
با شماست چگونه بخوانیدش، به مهر بستگی دارد، مهر کسی، جایی ، چیزی، و این مهر تا کجا در دلتان نشسته باشد، فرو رفته باشد ، ریشه دوانیده باشد
جا خوش کرده باشد.
همه دلتان را فرا گرفته است؟؟
چنان فراخ که بیش صحبت اغیار در نمی گنجد؟
مهر آفتاب است، دوستی است ، پیمان است در دل من جا خوش کرده است ، روشن پر و پیمان. بیرون رفتنی نیست ، بیرون کردنی نیست.
بی او دلم می میرد.
آن شما چطور ؟ ماندگار است؟ ماندگار باد!

روفیا نوشته:

درود دکتر ترابی عزیز
بنده هم با حتا موافقم،
حتا به روزگاران، حتا با اراده، حتا با تلاش، نمیتوان مهری را از دل برون کرد،
راستی بیرون از توان و کنترل ماست که کسی را دوست بداریم یا نه…

روح الله کرم بستی نوشته:

سلام بنظر من اگر بگذار تا بگریم بجای ” بگذار تا بگرییم ” بیاد قشنگتره.

حمید نوشته:

سلام. راستش من از این بحث های فنی ادبی سر در نمی آرم. فقط لذت بردم و میبرم از این غزل. خیلی.

کافه رویا نوشته:

تضمین غزل اسماعیل خان ( سرباز)
در قـــلگــاه گـفتـا زینب به حمـله¬داران بــگـذار تـا بگـریم چـون ابـر در بـهاران
ای شـمـر بـی مــروت مَنْعـَـم زِ گریه منما کَـز سـنـگ نـالـه خـیـزد روزِ وَداعِ یـاران
هـر کـَس کـه دیـده بـاشد شهدِ لَبانِ اَکبر دانـَـد که تـلْـخْ بــاشـد قطـعِ امـیـدواران
بـا ســاربان بگـوئـید از گـریــۀ سـکـیـنـه تـا بر شـتر نـبـنـدد محمل به روزِ باران
چــون فاطـمه جدا شد گفتا به نعش قاسم انـــدوهِ دلْ نَگـُفـتـم الا یـک از هــزاران
صـبح قـیامـت آمـد این شـام مــاتـم مـا از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

کافه رویا نوشته:

تضمین غزل اسماعیل خان ( سرباز)
در قـــلگــاه گـفتـا زینب به حمـله¬داران بــگـذار تـا بگـریم چـون ابـر در بـهاران
ای شـمـر بـی مــروت مَنْعـَـم زِ گریه منما کَـز سـنـگ نـالـه خـیـزد روزِ وَداعِ یـاران
هـر کـَس کـه دیـده بـاشد شهدِ لَبانِ اَکبر دانـَـد که تـلْـخْ بــاشـد قطـعِ امـیـدواران
بـا ســاربان بگـوئـید از گـریــۀ سـکـیـنـه تـا بر شـتر نـبـنـدد محمل به روزِ باران
چــون فاطـمه جدا شد گفتا به نعش قاسم انـــدوهِ دلْ نَگـُفـتـم الا یـک از هــزاران
صـبح قـیامـت آمـد این شـام مــاتـم مـا از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
گـردون جـورپـیشـه زیـن غـم بُوَد همیشه گریان چــو در قـیامت چـشمِ گناهکاران
سـربـاز با دل خـــود بـرگـو غم شَـه دین با کـس نـمی توان گفت اِلّا به غـمگُساران
کافه رویا

7 نوشته:

از من به اسماعیل خان:
کاش فقط سینه میزدی

مهناز ، س نوشته:

گرامی ۷
برموج خیالات و خرافات سواریم
با دغدغه ی عشقِ زره دار بهاریم
این قافله تا حشر بدین گونه روان است
تا ما به غم و غصه ی اغیار د‍‍چاریم
ماناباشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام