گنجور

غزل ۱۸۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد

زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد

امروز یقین شد که تو محبوب خدایی

کز عالم جان این همه دل با تو روان کرد

مشتاق تو را کی بود آرام و صبوری

هرگز نشنیدم که کسی صبر ز جان کرد

تا کوه گرفتم ز فراقت مژه‌ای آب

چندان بچکانید که بر سنگ نشان کرد

زنهار که از دمدمه کوس رحیلت

چون رایت منصور چه دل‌ها خفقان کرد

باران به بساط اول این سال ببارید

ابر این همه تأخیر که کرد از پی آن کرد

تا در نظرت باد صبا عذر بخواهد

هر جور که بر طرف چمن باد خزان کرد

گل مژده بازآمدنت در چمن انداخت

سلطان صبا پر زر مصریش دهان کرد

از دامن که تا به در شهر بساطی

از سبزه بگسترد و بر او لاله فشان کرد

شاید که زمین حله بپوشد که چو سعدی

پیرانه سرش دولت روی تو جوان کرد

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | غزلیات قدیم | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر ۷۱۴

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نسترن نوشته:

پر زر مصری
فاصله رعایت نشده

👆☹

ناشناس نوشته:

سلطان صبا پرزر مصریش دهان کرد

👆☹

7 نوشته:

تا کوه گرفتم ز فراقت مژه‌ای آب
چندان بچکانید که بر سنگ نشان کرد
از آن دم که از دوری تو ویلان و سرگردان راه کوه را پیش گرفتم آنچنان گریسته ام که داغ این جدایی و اشکهایم بر سنگ نشان شده است
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران/کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

زنهار که از دمدمه کوس رحیلت
چون رایت منصور چه دل‌ها خفقان کرد

داد و بیداد آنگاه که هیاهوی کوس رفتن تو به گوش میرسد چه دلها که از این جدایی به لرزه در می آید بسان لرزش پرچم لشکر پیروز

👆☹

7 نوشته:

گل مژده بازآمدنت در چمن انداخت
سلطان صبا پر زر مصریش دهان کرد
گل سرخ پیام آور بازآمدنت به گلزار(سرزمین مادری) شد،زمانی که شکوفا شد و دهانش به لطف باد صبا پر از زر مصری(ریسه زرد) شد.
از دامن که تا به در شهر بساطی
از سبزه بگسترد و بر او لاله فشان کرد
از دامن کوه تا دروازه شهر بساطی از سبزه بگسترد و لاله افشانی کرد.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.