گنجور

غزل ۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اول دفتر به نام ایزد دانا

صانع پروردگار حی توانا

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم

صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از در بخشندگی و بنده نوازی

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

قسمت خود می‌خورند منعم و درویش

روزی خود می‌برند پشه و عنقا

حاجت موری به علم غیب بداند

در بن چاهی به زیر صخره صما

جانور از نطفه می‌کند شکر از نی

برگ‌تر از چوب خشک و چشمه ز خارا

شربت نوش آفرید از مگس نحل

نخل تناور کند ز دانه خرما

از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق

از همه عالم نهان و بر همه پیدا

پرتو نور سرادقات جلالش

از عظمت ماورای فکرت دانا

خود نه زبان در دهان عارف مدهوش

حمد و ثنا می‌کند که موی بر اعضا

هر که نداند سپاس نعمت امروز

حیف خورد بر نصیب رحمت فردا

بارخدایا مهیمنی و مدبر

وز همه عیبی مقدسی و مبرا

ما نتوانیم حق حمد تو گفتن

با همه کروبیان عالم بالا

سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت

ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

amir نوشته:

hameye sorudeh hai sadi pandamuz wa khandani hastand .

کیهان نوشته:

سرادقات معنی اش تو لغتنامه نیست

یک دوست نوشته:

سرادق گویا به معنای سراپرده و خیمه گاه است
معادل انگلیسی marquee
مطابق
http://www.hawzah.net/hawzah/magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5994&id=62468
سرادق، به معنای سراپرده

یک بار در قرآن آمده: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیکْفُرْ إِنّا أَعْتَدْنا لِلظّالِمینَ نارًا أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یسْتَغیثُوا یغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقًا کهف/۲۹/

در فارسی باستان سراده و به پهلوی سرای‌تن و فارسی کنونی سرای‌پرده می‌باشد. سیوطی و دیگران آن را فارسی می‌دانند و اصل آن را سردار یعنی سترالدار می‌داند.

مهرداد نوشته:

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
به صورت زیر هم آمده است:
مرغ هوا را نصیب ماهی دریا
یعنی که مرغ هوا نصیب ماهی دریا میشود.

احمد نوشته:

۱- بمعنی بارگاه یا حیطه و قلمرو.
۲- مرغ هوا را نصیب، ماهی دریا . یاید هنگام خواندن این مصرع بعد از کلمه نصیب توقف نمود تا مفهوم کاملا آشکار شود. در اینصورت معنی این مصرع اینست که: خداوند ماهی دریا را روزی و وسیله تغذیه پرندگان قرار داده است. در فیلمهای مستند میتوانید مشاهده کنید که چگونه عقابها، و گونه های خاصی از پرندگان به شکار ماهی اقدام میکنند.

kazem نوشته:

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
دو معنی می تواند داشته باشد :
۱/ مرغی که در هوا و آسمانها جولان می دهد نصیب ماهی دریا می شود.
۲/ خداوند نصیب مرغ را هم هوا و هم ماهی دریا قرار داده است.

م.جدیدی نوشته:

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
مفهوم : هوا نصیب مرغ و دریا نصیب ماهی گردیده است.

نادیا نوشته:

لطفا معنی سرادقات رابگویید

امین کیخا نوشته:

به نظر میرسد (ه)در اخر کلمات پارسی در هنگام عربی شدن ق می شوند مثال دیگر بجز سرادق میتوان واژه حق عربی را اورد که از هوده فارسی اول هودق شده سپس حق شده است و این مثال دیگری از این دگردیسی است

الهام نوشته:

ایا نمی شد اینگونه معنی کرد که خداوند برای مرغ هوا را در نظر گرفته وبرای ماهی اب ودریا فراهم کرده است؟.

مصطفی نوشته:

دوست خوبم جناب کیحا به نکته جالبی اشاره کردند. دلیلش هم کاملا واضح است. بسیاری از واژگانی که امروزه به “ه”(یا بهتر است بگوییم به فتحه) ختم میشوند در گذشته به “گ” ختم می شده اند.
مرده : مردگ
زنده: زندگ
عربها از آن جهت که “گ” نداشته اند آن را به “ق” تبدیل کرده اند.
پس میتوان گفت که “سرادق” در اصل “سرادگ” بوده است.

امین کیخا نوشته:

سپاس مصطفی جان از دقت شما

امین کیخا نوشته:

غیب گو به تاجیکی می شود بینک

رهگذر نوشته:

برای مصراع ” مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا ” دو بیان ذکر شده.
۱ - اینکه بعد از کلامات مرغ و ماهی ویرگول یا مکث ایجاد شود که معنی این میشود که هوا نصیب مرغان شده و دریا نصیب ماهیان.
۲- اینکه برای کلمه مرغ کسره به کار برده شود و البته “و”میان مصرع حذف گردیده که به این معنی میشود که نصیب و روزی پرنده، ماهی درون دریاست ( شاید اشاره به مرغ دریایی باشد )
ولی ظاهراً بیان اول معتبر تر و مستندتر است.

علیرضا پیشگو نوشته:

البته که این درست تر می نمایدمرغ هوا را نصیب و ماهی دریا.چون که سعدی یک چیز را که ماهی از دریا خوراک مرغ از آسمان است نیست. بلکه می خواهد همه چیز و همه کس را با لفظ دیگر بیان کند همچنان که در بسیاری از اشعر آمده”مرغ و مور و ماهی”مرغ در هوا،ماهی در آب،مور در روی زمین.

ضمنا سرادق هم به معنای سراپرده و پادر باشکوه و خیلی بزرگ است.
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی….

رضا ع نوشته:

وجود حرف ه در انتهای برخی کلمات فارسی جایگزین حرف گ گویش پهلوی همان کلمه می باشد مانند بچگ - بچه و پروانگ - پروانه و در زبان عربی حرف گاف کلمات فارسی در بیشتر موارد به ق تبدیل شده مثل چنتوگ - صندوق

امین کیخا نوشته:

رضا یک کلمه نوشتی ولی سدتا می ارزید درود به جان آگاهت .من کیوت را هم شنیده بودم اما آنچه شما نوشته اید بیشتر همخوانی دارد

گنجور نوشته:

دل دردمند ما را اسیر توست یارا

behzad نوشته:

زیبا بود

جواد نوشته:

سرادقات یعنی نور الهی

شمس الحق نوشته:

مرحوم دکتر زرین کوب استاد سابق حقیر کتابی در خصوص سعدی نوشته اند ، بس شیرین ! بنام “حدیث خوش سعدی” .

هوشنگ حاج حریری نوشته:

سرادق =خیمه بزرگ=سپرده
خیمه بزرگی که بر فراز صحن خانه میکشیده اند
سرادقات=جمع سرادق

امیدی نوشته:

اعراب « ه » آخر واژه های ما را گاه ج میکنند و گاه ق مانند برنامج و بیدق که معرّب برنامه و پیاده هستند. سرادق باید سراده باشد.به معنی سراپرده و خیمه بزرگ. در آیه ای ذکر شد به معنای دود غلیظ باید باشد از باب تشبیه.

بابک هاشمی نژاد نوشته:

با سلام و احترام
منظور از مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا ، بنظر اینجانب با توجه به مصرع اول از بیت بعدی یعنی اینکه خداوند برای همه ی بندگان خود بستری را فراهم آورده تا مدح او کنند یا بقولی با مدح و شکر او بتوانند راه تکامل و رستگاری را طی کنند و با رضایت خاطر به آرامش رسند .
با تشکر از سایت خوبتان
برایتان بهترینها را آرزومندم
<>

روفیا نوشته:

از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
مرغ و ماهی هر دو در اخر کسره دارند تا وزن شعر کامل شود و معنای نصیب روزی است :
از روی بنده نوازی روزی مرغ هوا و ماهی دریا و همه را در نظر گرفته است .

شایق نوشته:

با سلام سعدی در این غزل خط مشی خود را بطور واضح مشخص کرده تا نگویند او فردی شرابخوار وزن باره بوده است بلکه منظورش درهمه اشعار عشق بخداست نه به دختر همسایه

هامایاک آوانسیان نوشته:

دوستانی که مصراع دوم از بیت سوم ای غزل را اینطور میخوانند - مرغ هوا را نصیب و، ماهی دریا، به مصراع اول توجه نکرده اند. و اما این دو مصراع باهم به ما میگویند که خداوند از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب ماهی دریا کرده است. مرغ را نصیب هوا کردن و یا ماهی را نصیب دریا کردن که بنده نوازی نیست چون هوا و دریا که موجودات جانداری نیستند که بتوان آنها بنده خدا نامید. پس همان درست است که این بیت را همانطور که جناب مهرداد نوشته اند بخوانیم- از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب ماهی دریا

امین نوشته:

درود بر دوستان. من فکر میکنم با توجه به بیت های قبل از بیت مرغ و ماهی آمده بشه اینطور هم میشه برداشت کرد، که اگر در هوا با در ته دریا باشید هم نصیبی از لطف خدا خواهید داشت.

محسن نوشته:

به نظر من، معنی مصرع ” مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا” بایستی بدون مکث و توقف خواند تا معنی اصلی آشکار شود.روانی و وزن ظربف غزل و توانمندی سعدی در استفاده از کلمات مشهود است. اهمچنین اگر دو بیت بعدی خوانده شود مفهوم کاملاً روشن میشود.”خداوند بخشنده و روزی ده است و همه موجودات روزی و نصیبی دارند، از مرغ هوا ، در بالای زمین گرفته ، تا ماهی در زیر دربا، از منعم ثروتمند گرفته تا درویش بی چیز، از پشه ضعیف گرفته تا عنقای شکارچی، روفیا و امین به درستی اشاره کرده اند.

ص.ت نوشته:

در گذشته با توجه به اینکه منظومه ها و مجموعه اشعار با حمد و ستایش آغاز میشده این شعر را سعدی برای آغاز مجموعه اش سروده است و دلیل بر عارف بودن وی نیست. در رابطه با بیت سوم هم معنی آن اینگونه است: “خدایی که از سر بخشندگی به همۀ موجودات نعمت و نصیب داده است”. منظور سعدی از مرغ هوا و ماهی دریا تمام کائنات است از بالاترین آن که در هواست تا موجودی که در دریا است. سرادقاتنیز به معنی سراپرده و خیمه است. سعدی قافیه و مطلع شعر را به عمد با حرف “الف” آغاز کرده که پس از جمع آوری اشعارش این حمد و ستایش در آغاز مجموعه غزلیات وی باشد (با توجه به فهرست بندی شعرها).

ص.ت نوشته:

این شعر غزلنامه است. به نوعی نامه ای برای معشوق.

ص.ت نوشته:

این شعر به نوعی غزلنامه است. نامه ای برای معشوق.

ص.ت نوشته:

در رابطه با غزل دوم اینکه این غزل به هیچ وجه مربوط به معراج پیامبر نیست. بهتر است این مسائل مستند باشد و به چیزی استناد شود. این غزل در قالب یک نامه است. مسائل عرفانی گلستان نیز به غزلهای یک شاهر ارتباطی ندلرد چرا که نوع آن متفاوت است و کار درست این است که هر متن با متن شبیه به خود مقایسه شود. “:درد کشیدن به امید دوا” درست تر است، زیرا فعل “راحت است” در مصراع دوم حذف شده -به دلیل قرینه که در مصراع قبل آمده است” به این شکل که “درد کشیدن به امید دوا راحت است”. حذف از شگردهای سعذی است.

ص.ت نوشته:

درمورد غزل ۱۴ این مسئله است که محتوای این غزل توصیف شب وصل است اما نه وصل عرفانی. موسیقی شعر نیز ضربی است و شاد و ریتمیک که با محتوا تناسب دارد. در ضمن بهتر است انسان به اجداد و گذشتۀ خود نبالد آن هم اجدادی که زیر خاک پوسیده اند. این شعر ارتباطی با غنیمت شمردن وقت ندارد. منظور سعدی از “صوفی و عامی” کنایه از همۀ مردم است.

ص.ت نوشته:

غزل ۱۵ از سعدی محتوای ملامتی و قلندرانه دارد. این مسئله واکنشی است به این مسئله که مذهب قرار بود رابطه ای بین خدا و انسان باشد نه معیاری برای سنجش انسانها در این دنیا. بیت چهارم از گلستان سعدی است چرا که این بیت علیمی است و جای آن در غزلها نیست. بیت “هر ساعت از نو قبله ای…” میپردازد به اینکه در گذشته افراد (عاشق و معشوق) به صحرا میرفتند و در مصراع بعد خطاب به معشوق میگوید که جلوه کن. خام کنایه از شخص بی تجربه است، نه نادان. مصراع “جایی که سلطان خیمه زد…” مثالی است برای مصراع قبل، سلطان درواقع غم عشق و عام در اصل دنیا و دین و صبر و عقل مصراع قبل است که در غم عشق از دست رفته اند..

M-B نوشته:

راجع به مصرع
(مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا)
هر دو کلمه مرغ و ماهی در حروف پایانی خود کسره می گیرند
بنابراین نظرات دوستان عزیز روفیا و امین صحیح می باشد

وبفا نوشته:

معنی مهیمنی: نگهبان

محمد نوشته:

سرادقات معنیش میشه:ج سرادق سراپرده . خیمه

پیام بهتاش نوشته:

مرغ هوا را نصیب ماهی دریا

این بیت را غالباً به دو گونه تعبیر می کنند: مرغ هوا را به عنوان غذا به ماهی اختصاص داده.
و دیگر ماهی دریا را روزی مرغ های ماهیخوار کرده است.
اما هیچ کدام از این دو برداشت صحیح نیست در حقیقت همان طور که گوینده این غرل را به درستی قرائت کرده معنای مصراع به این اشاره دارد که هوا را قلمرو پرندگان و دریا را قلمرو آبزیان قرار داده است. دلیل آن هم جهانبینی سعدی و تکنیک رایج اوست؛ شاعر در کل غزل به عدالت و نعمت های خدا می پردازد بنابراین امکان ندارد که در این ارتباط به یکی از دو موجود نفعی برسد و دیگری بی نصیب بماند.

سمانه ، م نوشته:

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
تمام نظرات دوستان را مطالعه کردم و صدای خواننده ی غزل را شنیدم
دلیل بانو روفیا و امین گرامی به نظرم به صحت نزدیکتر آمد
ولی ایشان توضیحشان را به کوتاهی بیان کردند که در تأئید اضافه می کنم : بر خلاف خواننده که ” ی “ را در ماهی ساکن خواند، ماهی ِ دریا به نظر درست می آید .
لغت نصیب هم به مرغ هوا مربوط می شود هم به ماهی دریا ، یعنی خداوند هم برای مرغ هوا نصیبی معین کرده ، و هم ماهی دریا را نصیبی ست
در رد خوانش خواننده ی غزل هم میتوان گفت : هم مرغان از دریا نصیب دارند و هم ماهیان از هوا

با پوزش

سید نوشته:

آفرین سمانه خانم
خوب بیان کردید و گوینده غزل بهتر است مطابق نظر شما قرائت کند
مرغ ِ هوا را نصیب و ماهی ِ دریا
چون اگر منظور از هوا آسمان باشد ، تنها نصیب مرغان نیست ، پشه و مگس و سوسک هم نصیبی دارند
و دریاهم تنها نصیب ماهیان نیست و دیگر ابزیان هم سهمی می برند
همان بهتر که بخوانیم : مرغان هوا را نصیبی ست و ماهیان دریا را نیز نصیبی
جناب استاد شمس الحق ، منتظرم تا نظر شما را بدانم
ممنون

محسن نوشته:

با سلام خدمت همگی دوستان عزیز.
به نظرم گوینده غزل مصرع دوم از بیت سوم را اشتباه خوانده است. مفهوم این مصرع با توجه به بیت چهارم مشخص میشود. سعدی دو مطلب را در این دو بیت بیان کرده: اول اینکه همه موجودات از خدای عالم روزی یا نصیب یا قسمتی دارند.( سه کلمه روزی و نصیب و قسمت همگی به یک معنا به کار رفته اند. ) به عنوان مثال از چند موجود نام برده میشود: مرغ، ماهی، منعم، درویش، پشه و عنقا. دوم اینکه سعدی در بیت سوم و چهارم دامنه و وسعت روزی دهی خداوند را بیان میکند. برای مثال دو حد و مرز فیزیکی قابل درک هوا و دریا، و دو حد و مرزکیفی از ثروت فراوان تا فقر کامل، و دو حد و مرز قدرت از ضعف پشه تا قدرت عنقا را مثال میزند و زیبایی غزل در این است که انسان و حیوانات و جانوران مثال زده شده در غزل از کران تا کران هستی را شامل میشوند. معنی غزل روشن است.مرغ هوا و ماهی دریا و منعم و درویش و پشه و عنقا همگی از کرم خداوند نصیب یا قسمت یا روزی و بهره میبرند و خداوند به کیفیت زندگی و قدرت موجود و محل زندگی موجودات توجهی نمیکند و به همه روزی میدهد.

حمید حسنی نوشته:

در بیت ششم، مصراع دوم، «برگِ تر» درست است؛ یعنی بینِ «برگ» و «تر» یک فاصلهٔ کامل لازم است. با سپاس.

جواد شهرکی گزمه نوشته:

سعدی استاد ایجاز است.در بیت
جانور از نطفه میکند شکر ازنی برگ تر از چوب خشک و چشمه زخارا
حقیقتا زیبا از ایجاز استفاده کرده.درود بر روح بزرگش
از نظرات اقای کیخا و اقا رضا بسیار استفاده کردم. از زحمت کشان گنجور سپاس دارم.

شمس الحق نوشته:

جناب سید با پوزش از تأخیر به نظر حقیر بیت سوم قصد دارد تا نهایت و اوج روزی رسانی خدای تعالی را بیان کند که همه موجودات را شامل می شود ، از مرغِ هوا تا ماهیِ دریا . با کمال احترام
“مرغِ هوا را نصیب و ماهیِ دریا “

شمس الحق نوشته:

با تجدید احترام در مصرع آخر غزل آمده است:
ورنه کمال تو ، وَهم کی رسد آنجا
بنظر حقیر این مصرع را با حذف یک واو ، می توان اینگونه نیز خواند :
ورنه کمال تَوَهُم ، کی رسد آنجا
بدون آنکه تغییری زیادی در معنی ایجاد کند .

گمنام نوشته:

جناب شمس،
از قضا آنرا از مانا می اندازد،
شیخ سخن از کمال خداوند می گوید و نه کمال توهم!!
یاد داستان محمود و طلحک و ماجرای بادمجان افتادم!

سیدمحمد نوشته:

جناب استاد شمس الحق
ورنه کمال تو ، وهم کی رسد آنجا
با نظر گمنام گرامی بیشتر موافقم
می فرماید : اگر سخن در باره ی کمال تو باشد ، در حیطه ی خیال نمی گنجد ، ” کزین برتر اندیشه برنگذرد“
جسارتم را ببخشائید
شاد و خوش بوید پایدار

شمس الحق نوشته:

جناب سید محمد عزیز سلام بر شما !
جسارت کدام است برادر ، حقیر قابل این سخنان نیستم ! در خصوص بیت مورد اشاره البته که شعر همان است که سعدی فرمود و حقیر تنها به یک بازی و تفنن ادبی دست یازیدم ، همین ! به واقع جسارت از سوی حقیر بوده است ، حضرتعالی و جناب گمنام امر واضحی را توضیح فرموده اید ، اما در خصوص برخی از دوستان و عزیزان که حقیر را با نام “شمس” مورد خطاب قرار می دهند و پاسخ درخوری دریافت نمی فرمایند ، نباید بنده را بی ادب پندارند ، آخر نام مستعار حقیر شمس الحق است و به نظر می رسد هر چند گاهی یک بار لازم می آید که حقیر این منبر را بخاطر نو آمدگان به گنجور مکرر نمایم [شاید این سومین مرتبه باشد] که شمس الحق فقط یک نام است ، نه آفتاب حقیقت است و نه خورشید واقعیت و نه ارتباطی به حق و ناحق بودن چیزی و کسی دارد ، در سابق بعضی از عزیزان این خیال را داشتند که بنده شمس به اصطلاح حق و خیلی چیزهای دیگر هستم !! اخیراً هم عزیز محترمی بنده را شمس الحق خود خوانده خطاب کرده اند و ظلمات را جسته اند ، کاملاً مشخص است که به معنی این اسم فکر می کرده اند ، به ایشان عرض کردم و مکرراً عرض می کنم اگر از ذکر کلمه [حق] نگران هستید ، بنده که نام و نام فامیل واقعی و اصلی خود را عرض کرده ام ، اگر نام کوچک خود را که حمید است ذکر می کردم ، آیا کسی به فکرش هم می رسد که بفرماید ای آدم به اصلاح حمد و ستوده شده !! نام را که ترجمه نمی کنند دوستان عزیز ، شمس الحق هم فقط یک نام است و بس ! که [والله نشمرده ام] صد ها بار در دیوان شمس تبریزی آمده است ، خطاب کردن حقیر با نام شمس مثل اینست که کسی را که نامش ضیاءالحق است ، ضیاء بنامیم یا کسی را که اسمش روح الله است ، روح خطاب کنیم ، این نام مستعار را پنجاه سال پیش از این انتخاب کردم و با آن نام در دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۵۰ شمسی صد ها مقاله در نشریات مثلاً روشنفکری آن زمان مثل فردوسی و نگین و … تحریر نمودم و شکل فرنگی آنرا که shamsolhagh است امضای خود قرار داده ام و روی اسناد بانکی و غیره [در فرنگستان] اینگونه امضا می کنم و کتب درسی حقیر که در دانشگاه ها تدریس می شود نیز با این نام تدوین گردیده است . با پوزش از تکرار مکررات و تطویل کلام ، شمس الحق .

گمنام نوشته:

جناب شمس الهق،
آ سید ممد و حقیر ، امر واضحی را توضیح نفرموده ایم!
بل بد خوانی مصراعی را به یادتان آوردیم.
و بد خوانی البته تفنن ادبی محسوب نمی شود.
با عرض پوزش اگر گاه نام مستعارتان را کامل ننوشته ام، گمان میبردم دوستانه تر است.

گمنام نوشته:

جناب شمس الحق،
اگر به کتاب هم زکات تعلق میگیرد ، من و ای بسا ما مستحق باشیم، و بر صاحبان کتب واجب است پرداخت زکات آنها،
ای کاش نام و نشان برخی از این کتب را به آگاهی کتاب دوستان برسانید.
من در گوگل جست و جو کردم با وارد کردن نام مستعار شما به لاتین و چیزی نیافتم.
.

گمنام نوشته:

سهو الکلید برگ !!!را ببخشایید
شمس الحق

شمس الحق نوشته:

حضرت گمنام اگر به عرایض حقیر در بالا مجدداً توجه بفرمایید ملاحظه خواهید نمود که نوشته ام مصراع مورد اشاره چنین است :
ورنه کمال تو ، وهم کی رسد آنجا
سپس عرض کرده ام این مصراع را با حذف یک واو می توان اینگونه نیز خواند :
ورنه کمال توهم کی رسد آنجا
اگر حضرتعالی این را بدخوانی می شمارید ، مختارید ، اما هر صاحب نظری بطور قطع آنرا یک تفنن ادبی خواهد دانست زیرا صورت صحیح شعر درج گردیده است و اضافه شده است که [می توان] آنرا اینگونه [نیز] خواند .
در خاتمه مجدداً تأکید می شود که فرمایشات حضرتعالی صرفاً توضیح واضحات است ، همانگونه که درج معانی لغات در حواشی گنجور امری زائد و غیر ضروریست . در خاتمه از جنابعالی که به لغتنامه های معتبر و موجود اعتماد ندارید درخواست می شود به تألیف لغتنامه ای قابل اعتماد همت گمارید ، در خصوص کتب و جزوات درسی ناقابل حقیر بدخوان ! احتمالاً آنها را نیز [بد نویسی] خواهید شمرد و غیر قابل اعتماد خواهید دانست . با احترامات عالیه .

گمنام نوشته:

جناب شمس الحق
اگر از نوشته های من رنجیده اید ،پوزشم را بپذیرید بی آعتمادی حقیر به لغتنامه هایی است که بر روی اینتر اند. به از من میدانید که برخی از آنها حتا فضایی برای افزودن واژه ها و معانی تازه دارند که هر بی سوادی چون من نیز میتواند در آن دست ببرد. در باره تالیفات سرکار که امروز در دانشگاهها به عنوان کتاب درسی مورد استفاده اند ، از صمیم دل درخواست کرده ام ، چه من بر خلاف شما که گویا همه چیز آموخته و الک آویزان کرده اید، هرگز از آموختن نمی آسایم.
درباره مصراع مورد گفتگو به طور قطع نمی توان آنرا آنگونه خواند که شما تفنن فرمودید .
” فبشر عباد الذین یستمعون القول ……..

گمنام نوشته:

جناب شمس الحق،
اگر از نوشیه من رنجیده اید، پوزشم را بپذیرید.
بی اعتمادی نسبی حقیر به لغتنامه هایی است که بر روی اینترنت اند، به ازمن میدانید که برخی حتا فضایی برای افزودن واژه ها و ماناهای تازه دارند.
در باره تالیفات سرکار که در دانشگاه ها تدریس میشوند، از صمیم دل در خواست کردم
چه من چون شما که گویا همه چیز آموخته و الک آویخته اید ، هرگز از آموختن نمی آسایم.
در باب مصراع مورد گفتگو، به طور قطع خوانش تفننی سرکار نادرست است.
فبشر عباد الذین………

Mir Seyed Sepehr نوشته:

Ya Hagh

Salamon alaikom

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

Man ba nazarate hame mokhalefam

Zira keh tebghe hadisi az Rasool Akram (sa) sotoonhayee hastand az yaghoot ke barafrashe bar aseman ha va paye in sotoon ha rooye mahi dar omghe zamin ast.

Morghe mahi khar be in dalil parvaz mikonad bar sathe ab zira keh mahi ra akse khodash dar ab mibinad mesleh ayene. hengami keh morgh dar yek lahze e zamani va makani In mahi ra did va koor shod keh aske khodash nist balke mojoodi kharejist an ra shekar mikonad. Ham morgh ham mahi fani mishavand. Ensan ha ham be in dalil hamdigar ra mikoshand dar jangha. Zira keh Payambar e Akram dar hadisi digar farmoodand keh momen ayene momen ast.

Men Allah tofigh,

Mir Seyed Sepehr

Mir Seyed Sepehr نوشته:

Ya Hagh

Salamon alaikom

مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

حدیثی در منابع کهن شیعی نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود: «براستى که خداوند عزّ و جلّ را ستونی است از یاقوت سرخ که سر آن ستون زیر عرش و پایه‌اش در پشت ماهى در زیر زمین هفتم است، و هرگاه بنده‌اش‏ “لا اله الّا الله” گوید، عرش بلرزد و آن ستون به حرکت آید و ماهى بجنبد و خداوند عزّ و جلّ خطاب به عرش گوید: اى عرش من! آرام گیر، در جواب گوید: پروردگارا! چگونه آرام گیرم در حالی‌که تو گوینده این ذکر را نبخشیده‌اى، خداوند تبارک و تعالى در پاسخ فرماید: اى ساکنان آسمان‌هایم شاهد باشید که من گوینده این کلمات را بخشیدم».

Mir Seyed Sepehr

Mir Seyed Sepehr نوشته:

Ya Hagh

Allah Allah Hay Hay

https://www.youtube.com/watch?v=jAbrfo3jQrg

Mir Seyed Sepehr

مهران برقبانی نوشته:

عالی بود فقط متنش خوندنش سخته

7 نوشته:

از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا

مصرع دوم در واقع اینگونه است:
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا را نصیب
که نصیب به قرینه حذف شده و نیز را(برای)

و نیز پیداست که وقتی از بخشندگی میگوید به مرغ هوا (آسمان)نسبت میدهد و وقتی به یک درجه پایین تر (دریا)میرود نسبت به ماهی و …بنده نوازی میکند
در بیت بعد هم اینگونه باشد یعنی به منعم بخشیده که او نیز نسبت به درویش،باید نوازندگی داشته باشد همچنان که خدا او را نوازیده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام