جز سر زلف تو دل که راه ندارد
در همه عالم کس این پناه ندارد
سر که نیارم به کس ز خاک در تو است
شاه نه شاه است اگر کلاه ندارد
تا به خرابات چشم های تو ره برد
شیخ دگر میل خانقاه ندارد
تکیه به روی تو کرده زلف تو پس چیست
کافر اگر در بهشت راه ندارد
طلعت تو جای حیرت است به قامت
روز قیامت که مهر و ماه ندارد
زلف ازان سوی برد دل، خط ازان سوی
چون تو شهی بی نسق سپاه ندارد
بوسه ازان لب بده، به غمزه ازان چشم
فتوای پیر مغان گناه ندارد
هر که تو خواهی بکش به غمزه به ابرو
دولت حسن تو دادخواه ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر معروف ایرانی، حافظ، بیانگر عشق عمیق و تاثیر آن بر وجود انسان است. او اشاره میکند که در عالم هیچ پناهی به جز عشق و زیبایی معشوق وجود ندارد و همه چیز در سایه او معنا مییابد. شاعر به جاذبه و زیبایی معشوق میپردازد و این موضوع را با نمادهایی از دین و عرفان مانند شیخ و خانقاه مقایسه میکند. همچنین، او به قدرت عشق و تاثیر آن بر زندگی فرد اشاره میکند و حسرت و شوق را از زبان خود بیان میسازد. در نهایت، شعر دعوت به دلباختگی و تسلیم در برابر عشق واقعی است که فراتر از قوانین انسانی قرار دارد.
هوش مصنوعی: فقط موی توست که دل را راهی نیست. در کل دنیا هیچ جای امنی مانند این نیست.
هوش مصنوعی: اگر سرم را به کسی خم نکنم، این نشاندهندهی جایگاه تو در دل من است. حتی اگر تو شاه باشی، بدون تاج و کلاه هیچ ارزشی نداری.
هوش مصنوعی: تا جایی که چشمهای تو آدم را به خرابات میکشند، شیخ دیگر هیچ اشتیاقی به رفتن به خانقاه ندارد.
هوش مصنوعی: اگر زلف تو بر چهرهات تکیه کرده، پس چه کسی برای کافر اهمیت دارد اگر در بهشت جایی ندارد؟
هوش مصنوعی: چهره تو آنقدر زیبا و حیرتانگیز است که حتی در روز قیامت هم نمیتوان با خورشید و ماه مقایسهات کرد.
هوش مصنوعی: زلف تو از سوی دیگر دل مرا ربود و خط تو به گونهای است که چون تو، زیبایی بینظیر، هیچگونه سرباز و لشکری ندارد.
هوش مصنوعی: بوسهای از آن لب به من بده، و با نگاهی از آن چشم، زیرا بر اساس نظر عالم زهد و پرهیز، این کار گناهی ندارد.
هوش مصنوعی: هر کس را که بخواهی با ناز و عشوه از میان بردار، زیرا که زیبایی و جذبهی تو هیچ دادخواهی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چشم تو کو جز دل سیاه ندارد
دل برد از مردم و نگاه ندارد
بی رخت ای آفتاب پرتو رویت
روز منست آن شبی که ماه ندارد
با همه ینبوع نور چشمه خورشید
[...]
آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
جاه و جمالِ تو پادشاه ندارد
جانِبِ دلها نگاه دار که سلطان
مُلک نگیرد اگر سپاه ندارد
عاشقِ خود گر کنی به جرمِ محبت
[...]
روشنیِ طلعتِ تو ماه ندارد
پیشِ تو گُل، رونقِ گیاه ندارد
گوشهٔ ابرویِ توست منزلِ جانم
خوشتر از این گوشه، پادْشاه ندارد
تا چه کُنَد با رخِ تو دودِ دلِ من
[...]
جز خم زلفت دلم پناه ندارد
جانب دلها چرا نگاه ندارد
کیست که از تاب آن دو سنبل مشکین
همچو بنفشه قد دوتاه ندارد
مردمی کن که پیش چشم سیاهت
[...]
روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
زینت چتر قطیفه ماه ندارد
افسر خور شوکت کلاه ندارد
نی من تنها شدم ز شده پریشان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.