اگرچه مشک را باشد به هر سویی خریداری
ولی در حلقهٔ زلفت ندارد روز بازاری
به رویت صورت چین تا نزد لاف دل افروزی
نمی خواهم که بینم نقش او بر هیچ دیواری
شدم خاک و در آن کو می برد بادم بحمدالله
که در کویت بدین تدبیر باری یافتم باری
مه نو را چو با چشم خریداری شبی دیدم
به چشمم کم نمود از ابروی شوخ تو بسیاری
دلا گر حاجتی داری به نزد سرو قدّی بر
چو حاجت می بری باری به نزدیک قدم داری
خیالی چند میپیچی ز حکمش گردن طاعت
سری در کار تیغش کن اگر داری سر کاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر اشاره میکند که هر چند مشک (عطر) در هر جا خریداری میشود، اما زیبایی و جذابیت محبوبش را نمیتواند در هیچ جایی یافت. او از چهره معشوقش به شدت دل میسوزد و ترجیح میدهد که آن را فقط در دل خود نگه دارد، نه روی دیوارها. شاعر از خاک در مسیر محبوبش شدن خوشحال است و به زیبایی و دلپذیری معشوقش اشاره میکند که حتی ماه را تحت تاثیر قرار میدهد. او به دیگران پیشنهاد میکند که اگر نیاز و خواستهای دارند، باید به سراغ محبوب بروند و در نهایت به تهدید عشق و زیبایی معشوق نیز اشاره کرده و میگوید اگر میخواهند سر سالم بمانند، باید در برابر جذابیت او تسلیم شوند.
هوش مصنوعی: هرچند عطر دلانگیز مشک همیشه مشتریان خاص خود را دارد، اما برای من و در برابر زیبایی زلف تو، چنین عطر و بویی اهمیتی ندارد و روزی برایش در دسترس نیست.
هوش مصنوعی: من نمیخواهم که تصویر زیباییات را بر هیچ دیواری ببینم، زیرا فقط نگاه به چهرهات برای من کافی است و دل من را روشن میکند.
هوش مصنوعی: به خاک تبدیل شدم و در کوی محبوبم بادهای به دست آوردم. سپاس خدا را که با این تدبیر در کویت موفق شدم.
هوش مصنوعی: روزی در شبی، وقتی که ماه نو را با چشم خریدم، متوجه شدم که این ماه به اندازه ابروهای دلربای تو جلوهگری ندارد.
هوش مصنوعی: اگر چیزی از زندگی میخواهی، به سمت کسی با قد بلند و زیبا برو، زیرا وقتی که درخواستت را همراه خودت ببری، در نزد او به مقام و منزلتی خواهی رسید.
هوش مصنوعی: به دنبال آزادی خیال خود نباش و به دستورات او احترام بگذار، زیرا اگر میخواهی در این مسیر موفق شوی، باید آماده پذیرش چالشها و خطرات آن باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا! تو به هر خوبی و نیکویی سزاواری
ازیرا خوب کرداری چنان چون خوب دیداری
توان گفتن ترا کاندر جهان فردی و بی یاری
به دانایی و بینایی و بیداری و هشیاری
حدیث ملک و کار عالم و شغل جهانداری
[...]
ز بوی باد آزاری ز نقش ابر نیسانی
نه پندارم که با بستان بهشت عدن یاد آری
شده کافور مینائی براغ از صنع یزدانی
شده دینار مرجانی بباغ از فعل داداری
گل و شمشاد دیداری ترنج و نار پنهانی
[...]
زهی کلک تو اندر چشم دولت کحل بیداری
به عونش کرده مدتها جهانداران جهانداری
مجیر دولت و دنیا و اندر دیدهٔ دولت
ز رای تست بینایی ز بخت تست بیداری
جهان مهر و کینت وجه ساز نعمت و محنت
[...]
جهان از برف پر کافور قیصوریست پنداری
بیاور باده روشن که شد روی هوا تاری
نه به زین موسمی باشد ز بهر عیش و میخواری
نه سلطان ارسلان دارد نظیری در جهانداری
تو را تا سر بود برجا کجا داری کله داری
که شمع از بی سری یابد کلاه از نور جباری
سر یک موی سر مفراز و سر در باز و سر بر نه
اگر پیش سر اندازان سزای تن، سری داری
چو بار آمد سر یحیی سرش بر تیرگی ماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.