گنجور

 
خیالی بخارایی

دل چو گشت از جام معنی جرعه نوش

دلقِ صورت کرد رهن می فروش

عیب خرقه گفتن از نامردمی ست

دولت رندی که باشد عیب پوش

باز از جوش می و غوغای چنگ

سر خوشان را تازه شد جوش و خروش

ناصحا چند از نصیحت بعد از این

دم ز وصف گلرخان زن یا خموش

سر به سر پند خیالی گوهر است

لیک آن بدخو نمی‌گیرد به گوش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

از خراسان آن خورِ طاووس وش

سوی خاور می‌خرامد شاد و خوش

مولانا

عقل آمد عاشقا خود را بپوش

وای ما ای وای ما از عقل و هوش

یا برو از جمع ما ای چشم و عقل

یا شوم از ننگ تو بی‌چشم و گوش

تو چو آبی ز آتش ما دور شو

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۸۶ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

ای لبت عقلم به غارت داده دوش

وی دو چشم مستت از من برده هوش

تاختن کردی چو یاغی بر سرم

در چریک صبرم افکندی خروش

نا شکیبایی و بی صبری ببرد

[...]

مشاهدهٔ ۱۰ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه