جواد مروتی باش محله در ۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:
نقیضهای بر بیت:
"گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد
بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین"
نقیضه سرایی:
"بوسه بدادی بر لبم
تا که مسیح ناممت
زنده بٌدم پیش از آن
بوسه مرا جان گرفت"
رضا پروا در ۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۵۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » ترکیبات » شمارهٔ ۴ - فی نعت سلطان الانبیا و مناقب الائمة اثنا عشر علیهم السلام:
چو شمع مشرقی از چشم سایر انجم
فرهود در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۳۹ - حکایت اندر معنی پدید آمدن شراب:
ویدئو درباره انگورهای هرات ( لعل هرات ) که در متن بالا ذکرش شده است.
فرهود در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲۴ - حکایت:
این فصل در باب اهمیت تیر و کمان است در نبرد و جنگ.
فرهود در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲۳ - حکایت:
پند داده که اسب و کمان و سرباز داشته باش و سربازت را بیزره مگذار.
مبارز یعنی سرباز.
علی حیدری در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۵:
"موجب خصمی اینان ...": دلیل دشمنی آن ها ...
امیرمهدی امیرکاشانی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۱ - آغاز سخن:
ببخشید این شعر فایل صوتی ندارد؟
فرهود در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۴۹ در پاسخ به احمـــدترکمانی دربارهٔ خیام » نوروزنامه » بخش ۲۱ - حکایت:
یعنی لشکرآرایی، هنر جنگ و رزم، دانش لشکر چیدن.
خسرو ترقی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۵۸:
الفغده به معنی اندوخته است
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۹ در پاسخ به اميد حجتی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:
تضمین این شعر
شب همه شب زنور او منزله قمر برم
گر زسرم کُله برد من زمیان کمر برم
گلشن نعمتست و جاه، من زبرش ثمر برم
..............
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
********
سیطره اش درین جهان بخت خوشش بود ضمان
از رخ غنچه میبرم بر لب و آن دهن گمان
فتنه آخرالزمان، زان ذقن است و وزان دهان
..............
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
********
اوست همه وجود من،من فقط این پیرهنم
با که بگویم عاقبت فته و جور آن صنم
براه او نمانده جز خیالی از جان و تنم
...........
آمدهام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم زر نبرم خبر برم
********
اذن اگر دهد ازان گلشن او ثمرکنم
سودبرد چو دیده ام نظر بر آن قمرکنم
گر که کند عنایتی دست در آن کمر کنم
................
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
*********آهوی جسم وپیکرش مُشک زناف میکند
مرغ دلش نشیمن از قله قاف میکند
جام می مغانه را باده ز صاف میکند
...........
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشادِ تیر او وای اگر سپر برم
********
قوس کنم روان خود تا ببرد بقاب خود
جور مکن جفا مکن دم مزن از عتاب خود
کی مه من خطا رود، دل تو ببر صواب خود
...............
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند؟ گفت بلی اگر برم
***********
کاله جان چو میبرد نا رس و کال گشته ام
نقص نَجُست راه او محو کمال گشته ام
غنچه نو شکفته در صبح وصال گشته ام
....................
در هوس خیال او همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
***********
گم نشود ز پیش او این دل مهر کیش من
رافض اگر کند کسی مرهم خون ریش من
نکهت زلف کی رود ز خاطر پریش من
..............
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم
**********
جاوید مدرس رافض
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:
ترجمه بترکی
Gelmişam sana başimi veramGelmişam aşkini başimda taşiam
گلمیشم ای گوزلل یاریم باشیمی وئرمکدن اوتور
گلمیشم عشقوی گوزل باشدا گوتور مئکدن اوتور
.......
Eğer sen bana yok soylersen
Sanin yokokono ben bal gibi karşilarim
اگر کی یوخ سویلیه سئن سویله منه مثل شکر
بال گیبیدیر او یوخ منه کارشیلارام عشقه اثر
........
gözlerden gizli، Akil ve can gibi geldim
Ta ki nazar maşalesini canin göz bebeklerine aparmiş olam
گوزله لره گیزلی گئلیرم،عقللیه جان مثالی من
گوزلره جا ن مشعله سین گوتورورم کمالی من
.........
Odur ki gözomde babak gibi takilmiş
Ben nerye baka bilerim ki?
Odur ki künlomon kentini tom esir almiş
Ben nereye gide bilirim ki?
او اوتوروب گوزده ببک ،گوز باکا بیلمیر هئچ یئره
کونلون آلیبدی شهرینی ،جان گئده بیلمیر هئچ یئره
.........
Bu gazalim cevabdir o şaraba ki bana
vermiştir
Soyledi iç eğer eçmezsen başkasina sunacağim
بو غزلیم جوابدیر او باده کی منده، وئرمیش او
سویلری ایچ ایچئن میسئن باشکاسی، ایچمه سین بیلیر
برگ سبز تحفه درویش
فرهود در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۰ - یاد کردن بعضی از گذشتگان خویش:
در قدیم تار عنکبوت را به عنوان بندآور خونریزی روی زخم میگذاشتهاند.
محمد رحیمی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:
بیت ۲ در نسخه قدیمی چشم آمده نه عین.
بیت ۶ هم کمجه آمده نه کفچه
ادبیات در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:
کاش که در قیامتش بار دگر بدیدمی
کانچه گناه او بود من بکشم غرامتش
هر بیت این شعر شاه ییت، چه جانی میده سعدی به کلمات
.استاد سخن بشر چه قصری درست کردی، روحت شاد سعدی🌹🌹🌻
مصدق درخشان در ۲ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۸ در پاسخ به احمد کچوئی دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۵۷ - نمودار میشود روح ناصر خسرو علوی و غزلی مستانه سرائیده غائب میشود:
سلام علیکم.
منظور از عمامه، عمامه آخوندها نیست برادر. برای درک مطالب هر شعر یا متن دیگر، باید به کالبد زمانی آن شعر و شاعر رجوع کنید.
عمامه، جزئی از لباس عادی مردم مشرق زمین بوده است نه مخصوص آخوندها. هم اکنون نیز در افغانستان، بلوچستان و یمن و عمان وهندوستان و سایر کشورهای مشرق، عمامه جزئی از لباس است.
منظور علامه اقبال این است که عمامه پوشیدن مانع این نمی شود که تو اهل علم و دانش بشوی و صرفا با سرلخت شدن و لباس چسبان پوشیدن و کوتاه کردن لباس و کت وشلوار پوشیدن، تو نمی توانی صاحب درک و فهم بشوی بلکه باید عقل را در کله ات تقویت کنی... و سر لخت بودن در واقع رهاورد غرب است و در حال حاضر نیز که می بینیم در کشورهای اسلامی، عربی و افغانستان و هندوستان و .... سر لخت هستند بخاطر تقلید از پوشش غرب است. وگرنه لباس همه مردان مشرقی دارای عمامه یا کلاه بوده است.
فرزاد ftmoghadam.tr@gmail.com در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۳ - گفتار اندر رای و تدبیر ملک و لشکرکشی:
با سلام
انسان حیران میماند از این همه نصایح در خصوص آیین سیاست ورزی و تعالیم جنگی ،گویی با یک فرمانده کار کشته طرف هستیم ،نه با یک شاعر بلند پایه و حکیم. ..
مرضیه در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۲۴ - قتّالی خوارزمی عَلَیهِ الرّحمةُ:
عالی. بسیار زیبا
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۲ در پاسخ به ف-ش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
تضمین غزل حافظ
ز عارض برقع افکندی گشودی روی زیبا را
ز برق رخ زدی آتش بساط خرمن ما را
صبا را کن معطر باز کن ، زلف چلیپا را
.................
بیا ای تُرک شیرازی به دست آور دل ما را
به خال هِندویت بخشم سمرقند و بخارا
*********************
مقیم درگهم باصد خیال واهی وخوابی
ازین در کی توانم، شد، ندارم و چاره و بابی
بگردان ساقیا می ده، نباشد جمع را آبی..................
بده ساقی مِیِ باقی که در جنّت نمی یابی
کنار آب رُکنآباد و گُلگَشت مُصَلّا را
**********************
قرار و وعده ها وحرفها ی تو همه مقلوب
منم در عشق تو گمراه وسرگردان و هم مغلوب
تو و بازی با قلب شکسته، خرم و پاکوب
.............
فَغان کاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوان یغما را
*********************
اگر صورت نبندد عشق، حال یار مستغنی است
کمال از عشق گر خیزد ،کمال یار مستغی است
به عشق ار جاه افزاید ،جلال یار مستغنی است
..........
ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار، مُستَغنی است
به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را؟
*********************
قراری نیست شبها بر من وهمسایه از دستم
که من شب تا سحر بیدار با اندیشه ات هستم
بیا ساقی بیا کز قامت و بالای تو مستم.............
من از آن حُسن روزافزون، که یوسف داشت دانستم
که عشق از پردهٔ عصمت برون آرد زلیخا را
*********************
همی زآن تیر مژگان تو، جانا من بلا جویم
که صد تیر بلا از هر جهت جاریست بر سویم
اگر چوگان ببازی سر ز چوگان تو میپویم
............
اگر دشنام فرمایی و گر نفرین، دعا گویم
جوابِ تلخ میزیبد، لبِ لعلِ شکرخا را
*********************
زعقل و پویش فکرت دلا چون بند بر دارند
به لشگر گاه دانش فاضلان بین، جمله سر دارند
به فوت و فن و دانائی جوانان عشق اگر دارند؟
.............
نصیحت گوش کن جانا، که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
*********************
پر از افسون دو چشمت غمزه ات افسانه وجادو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
به حیرت ماندم از دنیا ز سرً کار و راز او...................
حدیث از مطرب و مِی گو و راز دَهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
*********************
سرودی خوش تو سر دادی ازآن سرو چمان حافظ
به اغراق ار نگویم گر، دهی بر مرده جان حافظ
زفیض نظم تو "رافض" شده شیرین بیان حافظ
.................
غزل گفتی و دُر سفتی، بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عِقد ثریّا را
جاوید مدرس رافض
جاوید مدرس اول رافض در ۲ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۵۰ در پاسخ به مهدی خاتمی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
تضمین غزل شماره ۲ حافظ
پنیر و سبزه کجا،رغبت کباب کجا
شکوه و جلوه ی دریا کجا،سراب کجا
دروغ محض کجا و جواب ناب کجا
.........
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا
ببین تفاوتِ ره کز کجاست تا به کجا
*********************
ریا و مکر و تجاوز به عنف در ناموس
تظاهر به عمل، نا نوشته در قاموس
فریب خورده وزین راه رفته و مائوس
..........
دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس
کجاست دیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا
**********************
چنانکه مهر و وفا نیست روی زیبا را
سهی قدان سیه چشم ماه سیما را
قرار و صبر نماندست ناشکیبا را
........
چه نسبت است بهرندی صَلاح و تقوا را
سماعِ وعظ کجا نغمهٔ رباب کجا
***********************
می مغانه زدل غصه را همی کاهد
زتاب جعد تو مه بر زمین همی تابد
چو عطر موی تو از آستین من لافد
.......
ز رویِ دوست، دلِ دشمنان چه دریابد
چراغِ مرده کجا شمعِ آفتاب کجا
***********************
بجای کوثر موعود، دل پیاله بخواست
اگر کبوتر دل می تپد به سینه رواست
رضای خاطر یارم کجاست ، یار کجاست
........
چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
************************
کنون که بر کفِ گل جامِ بادهٔ صاف است
به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است
براه عشق چو جان نسپری همه لافست
.............
مبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است
کجا همی رَوی ای دل بدین شتاب کجا
**************************
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال
یعنی=بوی خوش دوستی را شنیدم و برق وصال را
جملگی سیر و تماشا کردم
بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
به خاکِ ما گذری کن، که خونِ مات حلال
.............
بشد که یاد خوشش، باد روزگارِ وصالخود آن کرشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا
*************************
رسید نامور آن پیکت از دیار ای دوست
ز نقد قلب بپایت کنم، نثار ای دوست
چراغ چشم "مدرس" در انتظار ای دوست
.............
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا
***************************
مفاعلن/ فعلاتن/ مفاعلن/فعلن
میلاد طاهرپور در ۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ عطار » اشترنامه » بخش ۳۰ - رسیدن سالك با پردۀ هفتم: