نعمت در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۹ در پاسخ به علی بیکلام دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵:
هر دو حالت از لحاظ وزنی درسته
نعمت در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۶ در پاسخ به امیر ( نوید) مولاوردیخانی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵:
البته اینم بگم چیزی که شما گفتی درسته سه تا هجای کوتاه پشت هم اومده، اما ممکنه هم درست باشه، شاعرا مثل اینکه ممکن بود گاهی به این چیزا توجه نکنند و لازم ندونن
ولی اختیارات شاعری این ابیاتم نگاه کنین:
یار منی و جان من، دولت پایدار من
باغ من و بهار من، باغ مرا خزان دهی
گشتم جمله شهر ها، نیست شکر مگر تو را
با تو مکیس چون کنم، گر تو شکر گران دهی
گشتم جنله شهر ها =
گَش + تَ + مِ + جُم + لِ + شَه + رِ + ها
به این صورت بخونین قشنگ در میاد
میبینی که اختیارات شاعری باعث چه تغییراتی در اهنگ شده
نعمت در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۰ در پاسخ به امیر ( نوید) مولاوردیخانی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵:
درسته ولی این اشتباه وزنی داره که بالاتر توضیح دادم و حوصله توضیح ندارم
فقط بگم که:
هستند دگران -> این اشتباهه چون ۳ تا هجای کوتاه پشت هم اومده
هَس + تَن + د + دِ + گَ + ران
د و دِ و گَ کوتاهن و نباید ۳ تا پشت هم بیاد
حالتی که سایت نوشته کاملا درسته فقط به علت اختیارات شاعری، هرچند که وزن رعایت شده ولی به دلیل تبدیل دوهجای کوتاه به یک هجای بلند، و استفاده از هجای کشیده به جای یک هجای بلند و کوتاه، آهنگ شعر تغییر کرده
وزن همونه ولی آهنگش کمی متفاوت شده
بعضی وقتا این اختیارات شاعری، زیبایی آهنگ شعرو کم میکنن
علی سنجرانی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ ادیب صابر » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷:
بیت دوم باید اینگونه باشه:
گونه برگ ارغوانی گشت.
شعر در باره فرا رسیدن پاییز است و دگرگونی طبیعت. هیچ پیوندی با باده ندارد.
نعمت در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۶ در پاسخ به محسن نيك روز دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵:
اشتباهه، وزن شعر ((مفعول مفاعیل مفاعیل فعل)) هست ولی مصراع دوم رو تبدیل کردی به ((مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعل))، یعنی درواقع وزنش بیشتر از بقیه مصراع هاست
نعمت در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۴ در پاسخ به محمد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵:
ولی اشتباه میکنی، وزن این شعر ((مفعول مفاعیل مفاعیل فعل)) هست و "ولیک" جا نمیشه توش به جای این موضوع،
باید"د" رو خوب ادا کنی:یاران هستن+د لیک....
خوانش سخت این شعر هم بخاطر استفاده از اختیارات شاعری است که باعث شد حالت اهنگین خودش رو از دست بده (( دو هجای کوتاه به یک هجای بلند تبدیل شده))
اینطوری با صداها بخون ببین چه درسته:
یاران / هَ سَ تن دِ / لی کِ / دل سو زِ / تویی
نَهان در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۳۸:
چقدر سخته که اینطوی مورد بیتوجهی و بیمهری قرار بگیری :) حزین .. چقدر تنها بودی
نَهان در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۲ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۳۸:
خیلی ممنونم
ابراهیم رضایی ذاکر در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۱۰ در پاسخ به باند جمزباند دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:
با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما و دیگر معلمان ادب
بنده سوادی ندارم ولی دیدگاهم راجب به این مصرع شعر این است که عارفان جمع نکردند ) چون سعدی"ره" خواست بگوید که عارفان متاع دنیوی ندارند و اگر هم داشته باشند اهل ترس نیستند که دزد ببرد و یا سیل نابود کند ) برای عارفان مال دنیا و خوده دنیا هم مهم نیست >>>> مردان خدا پرده پندار دریدند/ یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
ممنونم از مطالعهتون ، کمترین و کوچکترین شما
امیر ایرانی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۰۱ در پاسخ به هیچ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
دقیقاً. یکی از شاهکارهای فروغی
رضا از کرمان در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۱ - ای مرغک:
سلام
صنعت ادبی بکار برده شده در این شعر اعنات نام داره اعنات بدین معنی است که شاعربرای آرایش بهتر سخن، خود را ملزم به رعایت کاری میکند که نیاز به انجام آن نیست ودر لغت به معنای خود را به دشواری وسختی افکندن است .در اینجا رعایت قافیه در مصاریع فرد الزام شاعر نبوده که مرحومه بانو اعتصامی به زیبایی تمام این کار را انجام داده که خود دلیل بر تبحر ایشان در سرودن شعراست . روحش شاد وقرین رحمت الهی باد.
شاد باشید
حمید در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
آقا رضا دست مریزاد ؛ عالی مثل همیشه
سلطان ادیب در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۱:
یک روایت بسیار مشهور تاریخی دیگر مربوط به آخرین لحظات زندگی اوست که اعتقاد او را تا این لحظهها نشان میدهد. این روایت که هم بهوسیلة بیهقی و هم بهوسیلة تتوی ذکر شده به نقل از داماد خیام محمد بغدادی نقل میکنند که در آخرین روز حیات، او مشغول مطالعة فصل مربوط به صدور کثیر از واحد، از کتاب شفا در مبحث الهیات بود. ناگهان سر خود را از کتاب برداشته و رو به داماد خود میگوید جماعت را بخوان تا وصیت کنم. پس از وصیت، نماز گزارده و در سجده ذکر میکند که خدایا میدانی که من تو را به اندازهای که در وسعم بود شناختم، پس مرا رحمت کن، و پس از این ذکر، جان به جانآفرین تسلیم کرد.
این روایت تاریخی، تعلق خاطر مذهبی او را تا واپسین لحظات حیات نشان میدهد.
حمید در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۱ در پاسخ به علی حسینیان مقدم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
حافظ قرآن بودن حافظ ،ربطی به دین داری اش ندارد، درآن دوره درس مکاتب حفظ قرآن بوده که حافظ با استعداد گران خود بدین کار نایل می شود و به هنگام تنگدستی درس قرآن هم میدهد
درخصوص باده نوشی : حافظ به طعنه میگوید ای کسانی که می را حرام میدارید ، مال مردم خوردن بسیار بدتر است .
انسانها در دوره های زمانی زندگی دارای عقایدی تکمیل تر میشوند و حافظ که دوره های آزادی عقیده و تفتیش عقاید را به چشم دیده و ریاکاری و چاپلوسی زاهدان و صوفیان را لمس کرده به طعنه بارها آنها را به باد انتقاد گرفته است . ضمنا حافظ اهل باده و میگساری بوده و روزگاربه خوشی میگذرانده است و این کار بدی نیست ، بلکه اگر شاهنامه را بخوانید تا قبل آمدن اسلام ، خوردن شراب و شادی کردن از اصول زندگی مردم بوده است
کوروش در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۰۲ - دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی:
چون ندادت بندگی دوست دست
میل شاهی از کجاات خاستست
چون هنوز بنده حق نشدی نباید به شاه شدن و فرمانروایی فکر کنی
فرشاد در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:
اکثر اشعار حضرت سعدی شاهکار هست ولی بعضی اشعارش فوق العاده هنرمندانه گفته شده و کمتر شعری حتی نزدیک اونها هست از جمله همین شعر
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی/ یا چه کردم که نظر باز به من می نکنی
چرا هرکاری میکنم حاضر به توجه کردن به من نیستی و حتی نگاه هم بهم نمیکنی و مدام دلم رو میشکنی ، گناه منی که عاشقتم چیه مگه
دیگران چون بروند از نظر دل بروند/ تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
بقیه اگه از دل و یاد برند و همچنین از یاد ببرند اصلا اهمیتی نداره ، مهم تویی که یه جوری رفتی توی دلم که مثل جان در بدن هستی و وجودم شدی ( چون تو با مایی نباشد هیچ غم)
دل و جانم به تو مشغول و نظر بر چپ و راست/ تا ندانند حریفان که تو منظور منی
توی این بیت اومده و اوج عاشقی رو معنا کرده ، وقتی یه کسی رو با تمام وجود میخوای و مراقبی که کسی اون رو مال خود نکنه ولی خب در عین حال نمیتونی علنی کنی عشقت رو
تو همایی و من خسته بیچاره گدای / پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
همای سعادت پرنده ای هست که در باور عوام پرنده خوشبختی هست و اگه روی کسی سایه مینداخته نشان از خوشبختی و به تعبیر دیگر پادشاهی اون فرد داشته اینجا سعدی معشوق رو به همای سعادت و خودش رو به یک انسان بیچاره تشبیه میکنه و میگه اگه کمترین توجهی به من بکنی من چون سایه تو رو بالای خودم دیدم پس به پادشاهی رسیدم
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم / ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی
من که همیشه برای عرض بندگی و ارادت میام و خدمت میرسم ، حالا میخوای جواب بده میخوای نده ، جواب ندادنت دیگه از روی خودبینی و کبر هست
مرد راضی است که در پای تو افتد چون گوی/ تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی
یعنی عاشق زار تو حاضره سرش رو مثل توپ چوگان جلوی تو بندازه و تو با اون ساعد سیمین و توانای خودت سرش رو بزنی ( سربازی و تسلیم همه جانبه عاشق و رضایت از دادن جان برای حال خوب معشوق)
مست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول / مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
من مست عشق توم و عیبی نداره چون مستی شراب گناهه نه مست و بیخود شدن از عشق
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ/ باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
تو با این قد و بالا و ویژگی ها و زیبایی هایی که داری اگه به باغ هم سر بزنی باغبان محو تو میشه و میگه سرو چمن و باغ و بوستان واقعی قد و بالا و زیبایی تو هست
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن / غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
میدونم که به وصال تو نمیرسم و دستم به شاخه آرزوی وصال عشق تو نمیرسه و شک ندارم که منو از ریشه در میاری و نابود میکنی با عشقت
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند/ سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی
آدم فقیر مجبوره با زور ادویه و چاشنی و به زعم سعدی با چرب و شیرین کردن غذاش رو ارائه کنه تا قابل استفاده باشه چون چیزی نداره که چشمگیر باشه تو سفرش ، پس سعدی تو هم با این آب و تاب دادن به شعرها و چرب زبونی سعی کن دل معشوق رو به دست بیاری چون خیلی ازش پایین تری
محمدرضا کاکائی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:
تا جایی که یادمه بیت دوم به جای روی سپید، واژه دیگری هست که عینا نمیشه آورد
از می طرب افزاید و مردی خیزد
وز طبع گیا خشکی و سردی خیزد
در بادهٔ سرخ پیچ و در......سپید
کز خوردن سبزه، روی زردی خیزد
میرمجید صفوی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۹ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش یک » قصاید » شمارهٔ ۱۴:
هزار شعر نخوانده میان دفتر شعرم
هزار بوسه به دستان تو بدهکارم
میرمجیدصفوی
میرمجید صفوی در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۶۷:
هزار شعر نخوانده میان دفتر شعرم
هزار بوسه به دستان تو بدهکارم
مجید صفوی
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۲ سال قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸: