گنجور

حاشیه‌ها

نَهان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۲:

« خاک را هم ز سرم بگذر و بگذار مرا » 

منظورش اینه که: « ولم کن بذار بمیرم » ؟

 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱۳ - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم‌، پدر ارسطو:

تو نیز ای به خاکی شده ...

سلام

در مصرع آخر بیرون جه صحیحتر بنظر میرسه شاید اشکال در تایپ (چه )باشه لطفا بازبینی بفرمایید 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۵ در پاسخ به فرهود دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل شصت و دوم - دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارو‌یی خوش نشود:

سلام 

چو فرزند خود را خردمند یافت

شد ایمن که شایسته فرزند یافت

ندارد پدر هیچ بایسته‌تر

ز فرزند شایسته شایسته‌تر

( نظامی)

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۸:

وز قدَت پستیِ فیض ، دورم از خویش مکن

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۸:

مقصد و حاصلِ من ، دورم از خویش مکن

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۸:

آرزویِ دلِ من  ، حلِّ هر مشکل من

nabavar در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۰ - مطلع دوم:

با شادباش نوروزی

غزلی از ” عباس نیای نوری“ در همین وزن و قافیه

نوروز پُر شگون غمت از جا بر افکند
در باغ گل قواره ی دیبا بر افکند
گر ارغوان به جام عقیقی ش جلوه کرد
او جامِ تو ز لؤلؤِ لالا بر افکند
هر صبح و شام را به خطی خوش نگار کرد
هر ظهر و عصر پرتو رخشا بر افکند
آهو به دشت چشم امیدش امان نداشت
تا از نگار نرگس شهلا بر افکند
بنگر که لاله از غم هجران بلبلش
پروا نکرد تا دل رسوا بر افکند
آهسته گفت شاخه ی پیچک به نسترن
کان سرو ناز بین ، قد رعنا بر افکند
دردیست درد هجر، فغان کرد بلبلی
تا ناله های خویش ز سرما برافکند
طوطی شکر شکن شد ازین هفت رنگ باغ
قندش شکست بر لب و آوا بر افکند
با بانگ فرودین دل سرما شکست و رفت
تا رخت غم بر آن سر دنیا بر افکند
آب از کنار جوی گذر کرد چون شراب
ساقی کجاست ؟ ساغر مینا برافکند
مُشکین نسیم صبح چو بر گل دمید و رفت
آهش به دشت شیون و غوغا بر افکند
جام عقیق پُر زِ می و شور و عشق تو
خوش پرتوی به اوج ثریا بر افکند
منشین ” نیا ء که لشگر گُل حمله ور شده
تا ناز گل بر عاشق شیدا بر افکند

ر.غ در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۱۳:

عالمِ باقی و فانی را به هم نسبت مکن                  بوی کردن را تفاوت باشد از گل تا کمای - دیوان چاپی

فرهود در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ مولانا » فیه ما فیه » فصل شصت و دوم - دوستان را در دل رنجها باشد که آن به هیچ دارو‌یی خوش نشود:

به وقت غرق شدن عجب چنگ در کدام زنی اگرچه همه در‌ بایست است.

 

«بایِست‌» و «دربایست» یعنی لازم‌، ضروری

فرهود در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ عنصرالمعالی » قابوس‌نامه » باب سی و نهم: در آیین کاتب و شرط کاتبی:

در حکایت پایانی: تزویر و مزوری یعنی جعل دست‌خط.

کژدم در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزل‌ها » شمارهٔ ۳۱ - خیال عشق:

عارف پیرامون این غزل نوشته است: «غزلی است که در نه یا ده سال قبل ساخته‌ام و آن روزی بود که وارد شدم به منزل دوست خودم دکتر حسن‌خان گرگانی که مرد ادیب فاضلی است (ولی خوشبختانه شعر نمی‌تواند بگوید). گفت: «یک هفته است خود را دچار زحمت نموده و هرچه سعی کردم یک غزل بسازم ممکن نشد.» گفتم: «بعد از این همه چیزی گفته‌ای یا نه؟» گفت: «فقط یک بیت:

صبوری دل و جان خواست یار من گفتم

امان ز دست من این کار برنمی‌آید»

من نیز فوری نشسته این غزل را ساختم ولی مطلع را جناب دکتر ساخته‌اند.»

کژدم در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزل‌ها » شمارهٔ ۲۵ - دست به دامان!:

عارف پیرامون این غزل نوشته است: «در زمستان هزار و سیصد و بیست و نه که مرحوم محمدرفیع‌خان در بهار آن انتحار کرد و می‌توان گفت بهار زندگی من بعد از او به خزان رفت شبی مشغول خواندن غزلیات شیخ بودیم از من درخواست کرد این غزل «آفرین خدای بر جانش» استاد را استقبال کنم و بر حسب میل او غزل زیر را ساختم.»

تاریخ قمری‌ست برابر با ۱۲۸۹ خورشیدی.

کژدم در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزل‌ها » شمارهٔ ۲۲ - غم تن:

عارف پیرامون این غزل نوشته است: «این غزل هم ناتمام و چند بیتش فراموش شده است. یاد دارم که وقت گفتن این غزل با مرحوم محمدرفیع‌خان در موضوع عوض کردن پیراهن چرک و پاره که در تن من بود گفت‌و‌گو به میان آمد.»

کژدم در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزل‌ها » شمارهٔ ۴ - بلای هجر:

عارف پیرامون این غزل نوشته است: «در هزار و سیصد و بیست و یک در تهران دروازه قزوین خانهٔ حاجی عبدالمحمود بانکی که آدمی سخی‌الطبع و آنجا را با تمام مبل واگذار به من کرده بود، به جهت زنی که به علتی حسن‌آقا نامیده شده بود پس از باز شدن پای چند رفیق نامحرم و بریده شدن پای یار از آن خانه این غزل ساخته شد.»

تاریخ قمری‌ست برابر با ۱۲۸۲ خورشیدی.

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۷ در پاسخ به . دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

درود بر شما خیر مقدم

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۲ در پاسخ به نعمت دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

 نعمت جان سلام 

  برداشت وفرمایش شما  درسته در خیلی از اشعار شعرا مشابه این مورد که فرمودید وجود داره  وحتی در خوانش کی خوانده میشه  وفکر کنم از اختیارات خواننده شعره  که کی بخواند نمونه ای که الان یادمه ازمولانا 

 حاشا ز سواری که بود عاشق این راه 

که بانگ سگ کوی دلش را بتپاند  

  وشاید به دلایل گویش یا نوشتار در گذشته اینچنین نوشته میشده که دوستان راهنمایی کنند  مثالهای دیگر را ویرایش واضافه میکنم انشاالله.

. در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

سلام و عرض ادب و تشکر فراوان از کسانی که این مجموعه بی نظیر را بوجود آورده آمد.

نردشیر در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶۵ - بمن فی العشق مات و حی فیه:

منصور بر دار   درست است

علیرضا رضایی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۴:۲۸ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:

کاربر جهن‌یزداد نوشته‌اند:
"جهان خوردن  و جهانخواری رامش  است و نزد ایرانیان پسندیده بوده"

درحالی که چنین نبوده است بلکه در پاسخ به حمله‌های همسایگانِ همیشه گرسنه، ناچار بوده‌ایم که گاهی به سرزمینشان وارد شویم و تروریستها را سرکوب کنیم.

آن زمانی که آشوربنی پال و دیگران به ایران یورش می‌آورده و خوزستان(به قول بابلیها ایلام) را با خاک یکسان میکردند نمیشد به کورش بزرگ بگوییم پاسخ ندهد. ضمن این که از هزینه ایران برایشان آبادانی آورده شد. این چه جهانخواری است که از خودمان برای مغلوبان هزینه میکردیم؟ 

 

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۵۹ در پاسخ به عارفه دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

تلفظ درست این واژه اَیمَن هست

۱
۷۳۲
۷۳۳
۷۳۴
۷۳۵
۷۳۶
۵۶۹۱