گنجور

 
حافظ

به تیغم گَر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زَنَد منّت پذیرم

کمانِ ابرویت را گو بزن تیر

که پیشِ دست و بازویت بمیرم

غمِ گیتی گر از پایم درآرد

بجز ساغر که باشد دستگیرم؟

برآی ای آفتابِ صبحِ امّید

که در دستِ شبِ هجران اسیرم

به فریادم رَس ای پیرِ خرابات

به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسویِ تو خوردم دوش سوگند

که من از پایِ تو سر بر نگیرم

بسوز این خرقهٔ تقوا تو حافظ

که گر آتش شَوَم در وی نگیرم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
غزل شمارهٔ ۳۳۱ به خوانش فریدون فرح‌اندوز
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۳۳۱ به خوانش فاطمه زندی
همهٔ خوانش‌هاautorenew
غزل شمارهٔ ۳۳۱ به خوانش محمدرضا کاکائی
غزل شمارهٔ ۳۳۱ به خوانش افسر آریا
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
امیرخسرو دهلوی

بیا، جانا، که جانت را بمیرم

وگر میرم به جان منت پذیرم

خلاص من بجویید، ای رفیقان

که من در قید مهر او اسیرم

نظر گفتند داری با فقیران

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
عبید زاکانی

امید از وصل جانان برنگیرم

مگر کز غصهٔ هجران بمیرم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه