دکتر ترابی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
تا به امروز پای از گلیم درویشی خویش فراتر ننهاده ام.
دکتر ترابی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
جناب گهرویی،
آفرین بر شما که از دل شیر و سخن آتشین گفتید
از یاد آوری یار و دوست سپاس میدارم؛ ارچه
( سلسله موی دوست و یار هردو حلقه دام بلایند )
دودیگر ، ( دوما !!) آ لودن واژگان فارسی به تنوین شایسته
گنجور ، «سخن سرایان پارسی گوی» نیست.
سدیگر، مانای دروغ، لاف و گزاف را نیک میدانم
دروغ ، سخن ناراست است، خلاف حقیقت
لاف ، خود ستایی است به دروغ ، دعوی باطل و
گزاف، بسیار ، بی اندازه
لاف دروغ ؟ یا لاف گزاف داوری با سخندانان است.
مگر که لاف راست هم داریم !! و این کمترین از آن
آگاهی ندارد.
و سرانجام ، تا به امروز پای از گلیم خویش فراتر
ننهاده ام ، و بر سر آن نیستم.
باشد که شما نیز چنین کنید .
کسرا در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴ - انتظار:
دکلمه و آواز این شعر در برنامه ی جاویدان ... گلهای تازه شماره 20
چنگیز گهرویی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
اقای رسته .در مورد مصرع دوم بیت دوم اظهار نظر نموده اید .به ابات ذیل توجه بفرمایید تا سر حافظ را نه به عم خویش بلکه از درون حافظ استحصال نماییم .چه بسا ناراحتی مولانا از همین موضوع بوده است .هر کسی از ظن ...وز درون من نجست اسرار من .حال به این اشعار که جوشیده چشمه خورشید درخشان حافظ است نظری افکنید .زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست ...*ای که در زنجیر زلفت جای چندین اشناست ...*زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهد ...*و ز زیر زلف ذو.تا چون گذر کنی بنر . که از یمین و یسارت چه سوگوارانند ..........................8کس نیست که افتاده ان زلف دو تا نیست ....*حلقه زلفش تماشاخانه با دصباست .جان صد صاحبدل انجا بسته یک مو ببین .* و بر افشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت .* سخن کوتاه زلف یار اینجاست انجا که سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت .زلف جایگاه و مامن عشاق میباشد و هیچ گونه لف و نشری هم به کار نرفته.هیچ گونه ایهامی دیده نمی شود و ایهام هم مانند لف و نشر اشتباه استنباط شده است با دلایل شواهد و قراین دال بر ایاهام در شعر و جمله موجود باشد که چنین نیست .بربندید و بر بست با بستن نیز دو معنا دارند بر بندند یعنی دل کندن و اهنگ رفتن . ساده ساده پری رویان وقتی مینشینند غم را مینشانند وقتی ستیز میکنند ....و وقتی دل بر میبندند و میروند دل عاشقان را به دست غم و اندوه میسپارند همان گونه که صیید بهبه فتراک زین میبندندو به دنبال میکشند انه نیز دل ها را به دنبال خود میکشانند .وقتی زلف را باز میکنند این جانها رها میشوند .وقتی یک لحظه با ما مینشینند بلند میشوند.وقتی بلند میشوند و میروند اما نهال شوق و خوستنشان در خاطر رویش میکند و...
سجاد در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
اینهمه حرف و استدلال !
حافظ عارفی بود واصل و تماما در مقام شهود حرف زده ...
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود!
گرچه آدمی از استدلال ناگریز است اما شرح چنین مقالی از منظر جمال آفتاب مرحوم طباطبایی خوشتر است.
شایق در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:
با سلام سعدی در این غزل تقابل عشق و عقل را بیان میکند عقلی که حسابگر است و در این فکر است که مبادا ابرویم برود و مبادا فردا خرجی کم بیاورم بس کمک نکنم مبادا فردا مریض شوم و احتیاج به بس انداز د اشته باشم مبادا مردم بگویند دیوانه است و مبادا .... اما عشق این حرفها سرش نمی شود فردا ان اتفاقی می افتد که قبلا برایم رقم خورده است و فردا هر چه بادا باد عاقل دنبال بل میگشت دیوانه با برهنه از رود گذشت
چنگیز گهرویی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
در بیت مذکور منظور از لاف .کسی که دم از عشق میزند و ادعای عاشقی دارد گله و شکایت و ناله ای از یار ندارد
علیرضا صفائی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
با عرض ادب
توضیحات مفصلی را دوستان نوشتند ولی بد نیست همراهان عزیز این شعر زیبا را با صدای استاد سالار عقیلی بشنوید انصافا خیلی عالی کار کردند.
علیرضا صفائی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۱:
با سلام و ادب
این تصنیف زیبا توسط استاد سالار عقیلی در آلبومی به نام تمنا منتشر شده است خوب است دوستان حتما این اشعار زیبا را با صدای استاد عقیلی گوش نمایند.
علیرضا صفائی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۵:
با سلام
از اشعار نغز حضرت مولانا همین باغ تماشا است که این تصنیف زیبا به همین نام با صدای استاد حسام الدین سراج اجرا شده است
جهان در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
خر که به شعر سعدی در حالتست و مستی
گفت ذوق نباشد تو را آوخ که خرتر از خری
ا. در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » در نیایش خداوند » بخش ۴ - مدح ابوبکر بن سعد بن زنگی:
بر طفل و برنا و پیر صحیح تر میباشد
mobintbh در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را:
میشه لطفا سعی کنید علاوه بر خلاصه ی داستان معنی بعضی ابیات مثل کم کش ایشان را که کشتن سود نیست ...دن نداری بوی مشک و عود نیست مصراع دوم خیلی واضحه ولی مصراع اول یکم مبهمه اینکه چرا باید کم بکشه؟
چنگیز گهرویی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
از کلیه مشتاقان و علاقه مندان تمنا دارم .گر معنی و درک و فهم بیت اول اسان مینمایدبرداشت خود را جهت استفاده حقیر مرقوم بفر مایند
چنگیز گهرویی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
اقای علی لطیفیان .در باب درد و درک در بیت اخر این غزل اظهار نظر فرموده اند .در نظر و پاسخ تنها به مراجعه به نسخ استناد شده ظاهرا در به روی هر گونه خرد ورزی و استدلال بسته شده است .اولا مصطلح و معروف است میگویند طرف هرچه به او میگویی عار و درد ندارد و دوما به قرینه تیغ که در جمله میباشد درد درست تر میباشد
هادی naji@alum.sharif.edu در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت:
«کرد مردی از سخندانی سال»
غلطه، درستش
«کرد مردی از سخندانی سؤال»
هست
شایق در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
با سلام سعدی در این غزل نکاتی عرفانی را بیان کرده است و با زیبایی خاصی در هر بیت نکته ای را گنجانده است 1- سلسله موی دوست کنایه از تمام موجودات و اشیا مادی است و به این علت به موی تشبیه شده است که مانند موی بربشت و سیاه در واقع صورت خداوند را نهان کرده است و کسانی میتوانند ان صورت زیبا را ببینند که دقت نمایند و از لابلای این مو به ان صورت نگاه کنند و بنابراین افرادی که این دقت را ندارند کلا بیرون از این ماجرا هستند و در واقع میگوید فقط عاشقان و نظر بازان متوجه ان ماهرو میشوندو هر کس بخواهد او را ببیند باید راه عشق را انتخاب نماید که البنه در ابیات بعدی برخی از صفات بارز عاشقان بیان شده است این نکته را همه عرفا بنحوی بیان کرده اند و متذکر شده اند که هر کسی ظر فیت درک این ماجرا را ندارد مگر اینکه این مسیر را طی کند برای مثال به ابیات زیر دقت نمایید ( شب تاریک و بیم موج و دریایی چنین حایل کجا دانند حال ما سبک باران ساحلها ) و ( برستش به مستی است در کیش مهر برونند زین جرگه هشیارها )و ( هر که در اتش نرفت بی خبر از سوز ماست سوخته داند که چیست بختن سودای خام ) و ( به دریا رفته می داند مصیبتهای طوفان را ) همه اینها میگویند باید وارد این گود شوی تا بتوانی به عمق مطالب برسی 2- برای دیدن او باید بها برداخت و این بها رها کردن خودیت خود است به این معنا که انسان خود را بدون هیچگونه چون و چرایی در اختیار خداوند قرار دهد و هر چه از او رسد را (چه زهر و چه نوش و چه لطف و چه قهر ) با شادمانی ببذیرد و مانند مردهای که در اختیار مرده شور است در اختیار خدا باشد سعدی این مطالب را کم وبیش در ابیات بعدی توضیح داده است و البته باید توجه داشت که به این مرحله کسی بدون استاد و راهنمای کامل نمی رسد و کسی که بخواهد این مسیر را طی کند حتما باید با راهنمایی انساتی کامل باشد و الا تلاشی بیهوده خواهد کرد ( ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی )
چنگیز گهرویی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
در ضمن صفتهای شاعران و عارفانه چشم .مست .خمار .بیمار و سیاه نیز تخصیصی میباشد مستور بسیا ر غریب میناید لا اقل ما چشم مستور ندیدیم
چنگیز گهرویی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
جناب اقای ترابی .عنایت بفر مایید بر شعر و کلام حافظ نظر دادن دل شیر و جسارت ...یا ...میخواهد کسی که ارزش و قدر کلمه را میداند
(غلام ان کلماتم که اتش انگیزد ...نه اب سرد زند از سخن بر اتش تیز) قطعا اشراف بیکران بر سخن داردو هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست . ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست .در بیت مذکور اولا که دوست به جای یار نوشته شده است و دوما لاف .خالی بندی .گزافگویی .بزرگنماییهمان اغراق و غلو شاعرانه میباشن در صورتی که دروغ مقوله ای کاملا متمایز وجداست و مشخصه های مختص به خود دارد لاف و گزاف مترادف و اوردن همزمان ...پس حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن .پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
صفایی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵: