گنجور

حاشیه‌ها

۷ در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸:

زان عارض فرخنده خو نه رنگ دارد گل نه بو
انگشت غیرت را بگو تا چشم عبهر برکند
عبهر=گل نرگس=نرگس شهلا
چهره زیبایت برای گل سرخ رنگ و بویی برای نازیدن نمیگذارد اما چشم بیشرم نرگس هنوز باز است به انگشت حسادت بگو کورش کند.
نرگس در شعر هم نماد بیشرمی است و هم کوری و نابینایی

حمید رضا نصرتی در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

در ادامه باید بگویم که انسان متاسفانه ممکن است دچار بیماری بشود به نام خود بینی یا منیت
و این باعث می شود که انسان حقیقت را نبیند و نپذیرد و کا تا جایی پیش برود که خود را هم نشناسد
حافظ در این شعر به پذیرفتن حقیقت و گفتن حقیقت دعوت می کند
و نتیجه این کار این است که دیگر انسان به جایی می رسد که از هیچ موجودی غیر از خدا نمی ترسد و خوار نمی شود

روفیا در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:

بسیار زیبا!
با دو دلبر در ره توحید نتوان رفت راست
یا رضای دوست باید یا هوای خویشتن

۷ در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸:

زان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیان
تا پیش رویت آسمان آن خال اختر برکند
مصرع دوم اینگونه است: تا پیش خالت آسمان آخال اختر برکند
نقاب ابریشم از رخ و خال دلستان بردار تا گردون دیگر به زیبایی رخسار پر از ستاره اش ننازد و آنها را جون آخال{آشغال} از خود دور بریزد

حمید رضا نصرتی در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

حافظ در ابیات اول ارزش والای انسای را بیان می کند و بعد در این شعر تشویق به خودشناسی می کند که سرآغاز هر شناختی است و سفارش به تجریه آموزی می کند
برای آنکه انسان باید جایگاه خود را بشناسد و خود را به چیزهای بی ارزَش نفروشد و از طرفی
چراکه زمانی که انسان مورد خودآزمایی قرار می گیرد تازه به خودشناسی می رسد

۷ در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:

قاضی شهر عاشقان باید
که به یک شاهد اختصار کند

قاضی به دو شاهد بدهد فتوی شرع/در مذهب عشق شاهدی بس باشد

حسین در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:

داش امیر
از من دردسر دارییی

مسعود خسروانی فراهانی در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۲۲ - بیان این خبر کی الکذب ریبة والصدق طمانینة:

لطفا این بیت :
شد یپنلو مر ورا دار الرباح
وآن گر را از عمی دار الجناح
"وان گر" به "وان دگر" اصلاح بفرمایید

گمنام در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:

احند رضای گرامی،
به نظر می آتد برای شمس سروده باشد، شمس به قول امروزی ها به " ددر " رفته بوده است و شاعر نخست ناباورانه به رفع و رجوع بر می خیزد ، سر انجام اما به خود می قبولاند که با دیگری بوده است و می فرماید : آیینه ای ! رنگ تو عکس کسی است !!!
تو ز همه رنگ جدا بوده ای .
دریغا که گویا دیر بوده است!!!

یعقوب لیث در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

بعد از بیت:
"کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر"
چرا دو بیت زیر نیامده؟
این یکی شیر است اندر بادیه / آن دگر شیر است اندر بادیه
این یکی شیر است کآدم می خورد / و آن دگر شیر است کآدم می خورد
این دو بیت از مولانا نیست؟

سیدمحمد در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۱۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

امید جان ، مثل اینکه مانای بیت را متوجه نشدی که ایراد میگیری ، همان می گردیم ، درست است
زنده باشی

امید سلماسی در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

ما ز خون گرم می گردیم رهبر تیغ را صحیح نیست ، صحیح ایم مصرع به شکل زیر است: ما ز خون گرمِ «می» کردیم رهبر تیغ را

asy در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۷:

این غزل با صدای ناب محسن چاوشی شنیدنیست

بهار در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:

من معمولاً حاشیه نمی نویسم اما وقتی این شعر خصوصاً ابیات پایانی رو خوندم نتونستم خودمو کنترل کنم... خدایا چقدر زیباست... کاش می بودی مولانایم... ای جان جانان

عیسی در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

از مصرع بعدیش چنین برداشتی نمیشه کرد. مشابه این ابیات در غزلیات سعدی وجود دارن و برمبنای همون ها هم اگه بخوایم نتیجه بگیریم "عاشق" صحیح تر مینماید. مضافا لطفا منبع رو ذکر کنید.

عیسی در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۹:

البته مجعزه و پذیرش معجزه بمعنی نقض علم نیست؛ آنچنانکه برخی دوستان مرقوم کردن. :) بلکه معجزه همواره نشاندهنده محدودیت تفکر انسان هست. فلسفه اش هم همینه. ممکنه چیزی صحیح باشه، ولی محدود. گرچه علوم و مخصوصا غلوم تجربی همواره درحال تکوین هستن و بروز میشن. گاهی هم معلوم میشه تکه هایی از اونها اشتباه بوده. اما بهرحال معجزه بمعنی نقض علم نیست. بهرحال، در مثل هم معمولا مناقشه نمی‌کنن.

کمال در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۷۳:

11721

مهدی اچ در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۵:

در بیت هفتم، به نظر می آید که باید زور غم باشد تا زور قم که بی معنی است، لااقل من معنایی برایش نمی فهمم.

امین افشار در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

یکی آهم... کز این آهم بسوزد دشت و خرگاهم...

. در ‫۱۰ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:

بیت آخر
و لی دینی
نه، ولی دینی

۱
۴۰۶۸
۴۰۶۹
۴۰۷۰
۴۰۷۱
۴۰۷۲
۵۷۵۲