گنجور

حاشیه‌ها

کامران سعادت در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۷:

با عرض سلام
مدیر سایت و برادر سروش:
همیشه گویش محلی قابل اعتماد و درسته چون :
1- شعر به زبان محلی درست است نه تصحیح کتابی شده!!!
2- بنده در کتاب اشعار باباطاهر را به زبان و کلمات محلی دیدیم.
بعد هم اشعار بابا طاهر کلا به زبان وسبک محلی سروده شدند.
لذا جناب مدیرت محترم سایت بهتره بررسی و در صورت اطمینان تصحیح بفرمایید.
واقعیتی کلی در مورد همه شعر ها:
هر شاعری که شعری را گفت یا نوشت (به جز نسخه دست نویس شاعر) به مرور زمان هرچه بیشتر بگذرد و راوی ها زیاد تر و نویسندگان بیشتر شوند غلط ها و تغییرات متعدد و بیشتری در اشعار وارد میشوند. این امر اجتناب ناپذیر است. و ما در بین اشعار شعرایمان این تفاوت نسخه ها و ابیات را زیاد داریم و دیدیم!
چون به مرور زمان کپی ها و دهان به دهان گفتن ها و گاهی تحریف و غیره ... و نیز در 50 سال اخیر اغلاط حروف چینی و بعد تایپی و عوامل فروان دیگری هستند که موجب تغییر نسخه اصلی میشوند. با استدلال و تکیه بر و وزن و قافیه و این قوانین دستوری و غیره هم نمیتوان صد درصد قضاوت و تصحیح کرد.
لذا واقعیت این است که از لحاظ علمی نمیتوان به یقین گفت که شعر هیچ شاعر قدیمی صد در صد عین و خود نسخه اصلی است! مگر آنهایی که نسخه اصلی آنها به خط خود شاعر یا ( وردستش ! ! ! ) موجود باشد.
به هر حال به قدر یک کلمه هم که فیض ببریم کافی است!
مثال: بنده مدتی قبل که در غربت بودم برای یکی از برادران روحانی نوشتم که ما نباید حضرت امام رضا (ع) را غریب الغربا بخوانیم چون چهارده معصوم (ع) از انوار الهی بودند و اصلا با بقیه قابل مقایسه نبودند و نیستند. چون امام رضا (ع) تقرب الی الله داشتند چون طبق آیات شریفه خداوند تبارک و تعالی خدا یارایشان بوده و فرشته ها و ملائک با ایشان در ارتباط بودند و الی آخر. لذا ایشان غریب نبودند.
حتی ما هم اگر به معنی آیه : و کافی است که خدا یاور شما باشد.(4:45) برسیم هر جای دنیا که باشیم غریب نخواهیم بود.
بیت اول شعر زیر بابا طاهر بر مبنی درک همین آیه قرآن کریم است:
خوشا آنان که الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
اتفاقا امروز در سایت شما شعر زیر مولوی را خواندم با کلمه (قربت) که معنی آن را همان تقرب الی الله یافتم!
وگر پرواز عشق تو در این عالم نمی‌گنجد
به سوی قاف قربت پر که سیمرغی و عنقایی
این (قربت) مولوی + بیت اول بابا طاهر در بالا (خوشا آنان که الله یارشان بی) + (آیه 45 سوره النساء درقرآن کریم) با هم جمع و مجموع آنها (غریب الغربا) نبودن حضرت امام رضا (ع) تداعی و تایید نمود.
لذا همان اگر خواننده بقدر همان یک کلمه (قربت) مستفیذ شود باز هم خیر است. گیرم که برخی اغلاط املایی و غیره هم باشد.
لذا خوب است که خوانندگان محترم این سایت و در سایر جا ها اینقدر سر یک کلمه یا حتی یک بیت با هم چک و چانه نزنند. چون از لحاظ منطقی هیچکس نمی تواند بگوید نسخه صد درصد چیست. مگر به اولین نسخه خطی بکر دست رسی داشته باشد!
پس خوانندگان محترم از بنده بقول امام خمینی (ما هیچیم) گرفته تا اساتید العلماء بهتره همه به مصداق:
گلی بچین و برو !
بهره مند شویم و اینقدر تو سر و کله هم نزنیم و وقت گرانبهایمان را هدر ندهیم! چون خود شعرای مرحوم به ریش مان خواهند خندید که: " اینا رو باش! ما دنبال چی بودیم و با چه هدفی نوشتیم و اینا رو باش دنبال چی بحث های افتادن!
واسلام!
خیرپیش!

علی در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:

"نقش و صورت" در نسخه ها همین است ولی می توان "نقش صورت" هم خواند. به نظر حقیر نقش صورت اصح و اجمل است

mohammad در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۰:

واقعا شعر بسیار زیبا و پر مفهومیست ،درود بر مولوی بزرگ

محمد در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:

وحشی یعنی آتشی که هرگز نگرد خاموش

کیان در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

واقعا خیلی عالی بود یاد دوران دانشگاه افتادم من این شعرو تو دفترم نوشته بودم وبیشترش رو حفظ بودم

محمد حنیفه نژاد در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

دوستان بزرگوار ، فردوسی در همان بیت اول حد و مرز ستودن را مشخص کرده و گفته که انسان می تواند خدا را بستاید ، اما با این عبارت ها : خدای جان ، خدای خرد اگر بخواهد به چیستی خدا بپردازد ، بیراهه می رود و گفتار او بیهوده است ، و اینحاست که ستودن معنی منفی پیدا می کند :
ستودن نداند کس او را چو هست
و این بار منفی ستودن در کلام علی علیه السلام نیز هست :
فَمَنْ وَصَفَ اللهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ، وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ، وَمَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ،
بنا بر این فردوسی در بیت اول در ستودن را به روی ما می بندد و در بیت دوم در بندگی را برای ما سزاوار می داند

آتوسا در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۷:

"بر سبلت هر کجا ملولی است" یعنی چه؟

شهریار در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴:

درود بر اساتید پارسی زبان
سوالی داشتم
خاب درسته یا خواب؟

۷ در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

آهن افسرده می‌کوبد که جهد
با قضای آسمانی می‌کند
آهن افسرده=آهن سرد که بر خلاف آهن گرم و تفتیده که به آسانی شکل پذیر است
جهد=کلنجار=از در رویارویی و برخورد درآمدن
قضای آسمانی=سرنوشت حتمی=عشق و عاشقی
کلنجار و ستیز با عشق و عاسقی بدحماقتی است.

جواد در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با عرض سلام و ادب
شعر بسیار زیبا مولانا را درج فرمودین تشکر میکنم
بیت اول اشتباه شده
جای حکایت و شکایت رو اصلاح بفرمایید
تشکر

آرش در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

در مصرع "قیمت خاک تو من دانم کاهل بصرم"
به اقتضای شعری " که اهل ِ" به صورتِ "کاهل" نوشته و به صورتِ "کَهلِ" (KAHLE) خوانده می شود اما نکته ی جالب اینجاست که اگر به جای "ه" از "ح" استفاده کنیم و بنویسیم "کحل" (کحل .[ ک َ ] (ع مص ) سرمه کشیدن چشم را. یا (کُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - سنگ سرمه . 2 - سرمة چشم . 3 - هرچه در چشم کشند برای شفای چشم ) ایهام شگفت انگیزی ایجاد می شود و معنای بیت به شکل زیبایی تغییر می کند .

محبوبه در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۲:

چقدر شعر عجیبیه. درکش نمیکنم ولی بعضی بیت هاش واقعا قشنگه..
بیتی که میگه
بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق
جامه ی کهنه ست ز بزاز نو
واقعا قشنگه ولی اصلا نمیفهمم معناش رو.

ارش در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

این بیت رو معنی کنید دوستان
تلخست پیش طایفه‌ای جور خوبروی
از معتقد شنو که شکر می‌پراکنند

امیر در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰۶:

گفتی همه چیز شمس تبریز بود
مه در دل نیز ، شمس تبریز بود
گویم که تو را و گرنه بهر دل من
دلدار عزیز ، شمس تبریز بود

رضا گودرزی در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۴:

مصرع نخست در بیت دوم بایستی به این ترتیب اصلاح شود: گر زند با دهنش پسته ز بی‌مغزی لاف.
(اگر پسته از بی خردی با دهان معشوق لاف برابری بزند...)

محمد حسن در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق:

شد عزرائیلی ازین مستی بلیس اشتباه است . تغییر کند به
شد عزازیلی ازین مستی بلیس

arad در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

میبخشید دوستان اشتباهات املایی ام را اصلاح میکنم.به بزرگی خودتان ببخشید.
مفتهیم در سطر دوم.منظورم مفاهیم است
و در سطر دوم بعد از غزلها منظورم روحانی است و نه روهانی!
با تشکر.

arad در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

سلام
جان من است او هی مزنیدش هی مزنیدش هی مزنیدش....
دوستان مگر مولانا و مفاهیمش متعلق به دوران گذشته است که چنین از مرد بزرگی که به خوبی از نحوه اجرایش مشخص است وارد وادی عشق شده و مفتهیم غزلیات را به درستی میفهمد انتقاد و کم لطفی میکنید؟
هر کسی را ما زبانی داده ایم
هر کسی را اصطلاحی داده ایم
هیچ ترتیبی و ادابی مجو
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
تو ز سر مستان قلاویزی مجو
جامه چاکان را، چه فرمایی رفو
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آداب‌دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
انچه دوستان بنده فهمیده ام فردی میتواند مولانا را بفهمد که اول وارد وادی عشق شده باشد.وگرنه غزلیات یا مثنوی او برایش در نهایت یک اثر ادبی جلوه خواهد کرد و چیزی از این دریای طوفانی از این غوغای روهانی نخواهد درک کرد.و شاید بسیار هم ملال اور باشد.
بنده سنم بالای 45 است.لذتی که از خواندن این غزل توسط چاوشی بردم باور بفرماید از خواندن غزلیات توسط شجریان نبرده ام.
ایشان مولانا را درک کرده اند.در ان وادی هستند.
پیشنهاد میکنم تصنیف "برقص ا را هم از ایشان گوش کنید.
البته غزلیات مولانا را که سماعی است پس از اینکه وارد دلتان شد(و نه ذهنتان) انگاه موسیقی اش هم خود بخود خلق میشود.هر روز به اهنگی.ممکنه اقای چاوشی باز بخواهد این غزل را بخواند با اهنگی دیگر بخواند.
بگذاریم هم نسل جوان و اساسا همه از این خورشید ربانی گرم شوند.از این غوغای روحانی بهره ای ببرند.از این اب حیات بنوشند.در این سیلاب طوفانی غرق عشق ازلی شوند و انرا بچشند.
دلمان را کافی است باز کنیم.عشق بر در دل منتظر است.اگر جرعه ای بچشیم با هیچ یک از لذت های گذرای دنیا عوض نمیکنیم
و من اللاه توفیق.خدا یارتان.

۷ در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

چشمش به کرشمه گفت با من
در نرگس مست من چه آهوست
اگر پرسش بخوانیم: با ناز چشم به من گفت در چشم خمار من چه نقصی وجود دارد(در چشم نرگس مست من چه آهوست؟)
اینجا آهو ایهام دارد و به معنی همچون چشم آهو نیز هست.
اگر به حالت ناز معشوق بخوانیم:در چشم خمار من چه چشم آهویی هست! و نیز ناز و کرشمه چشم به خرامیدن و نازیدن آهو مانند شده است.

۷ در ‫۱۰ سال قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

بر من که دلم چو (دل) شمع یکتاست
پیراهن غم چو (پیراهن)شمع،ده توست
پیراهن غم=پیراهن شمع ده لایه=شمعی که لایه لایه موم گداخته آن را پوشانده
بر دل من که فقط یک نفر در آن جای دارد است(مانند شمع که آن هم فقط 1 نخ درونش است ) پیراهنی از غم تلمبار شده همچون موم ده لایه(بر اثر سوختن و ساختن) سراسر وجود مرا فرار گرفته و در حال دق کردن و خاموش شدن هستم.

۱
۴۰۳۱
۴۰۳۲
۴۰۳۳
۴۰۳۴
۴۰۳۵
۵۸۰۰