مهرزاد ابراهیمیان در ۱۰ سال قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۴:
البته تا حدود زیادی مفهوم این حکایت روشن است,هرچند کمی هم ناروشن.......به هر حال شاید با یک مثال مفهوم آن روشن تر شود:
فرض کنید موبایل شما خراب شده و باید قطعه ای از داخل آن تعویض شود و شما آن را به همسایه تان که تعمیرکار تلویزیون است بدهید تا قطعه را تعویض کند ,و او هنگام باز کردن درب پشت گوشی موبایل آن را بشکند!!!!
در این صورت,هرچند که او موبایل شما را شکسته است اما مقصر اصلی شما هستید که کار را به کاردان نسپرده اید.(و این داستان میتواند در تمام امور زندگی صدق کند, و سعدی از شما میخواهد همیشه مراقب کارهایی که میکنید یا حرفهایی که میزنید باشید تا کمتر ضرر کنید)
عبداله مرشد در ۱۰ سال قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
خواننده شعر شهریار تا اون موقعیت گیرش نیاد قابل لمس و درک نیست و لااقل بهتر حس نمی شود . برای همین مثلا اونجا که میگه .من الینی گچپ یاشیم .سن بیر اوتز یاشیندا قز . سویله گوریم اللی یاشین نه نسبتی اوتز یاشا . مثلا زن وشوهر با اختلاف سن زیاد و یا دو دوست در این شرایط بهتر قضیه را درک میکنند . برای همین بعضی دوستان در مصادیقی اشتباه می کنند و فکر میکنند شعر استاد فقط برای موضوع خاصی است یا بوده
عبداله مرشد در ۱۰ سال قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
بچه که بودیم بما میگفتن اگه یه موقعی گم شدید . اون بالا ستاره ایه دنباله دار دنبالشو بگیرد گم نمیشید. بزرگ که شدیم بما که رسید ونبالشو خودش برید.
میم الف در ۱۰ سال قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۸:
لطفا مصرع دوم بیت دوم تصحیح شود:
در فهمِ خط پرگار حکم دو سر نباشد
کیاسری در ۱۰ سال قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۵:
در نوشتار دوست گرامی - فرزند فردوسی- هم واژه های بیت و استاد تازی هستند. به دلیل ریشه یکسان زبان ها ، هر واژه ای اگر ریشه یابی شود ، شاید به زبان بیگانه برگردند. حذف کم کم و پرهیز از پذیرش واژگان نو بیگانه ، بهتر است.
کمال داودوند در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۵۳:
5363
سعید در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:
بازوی ستبر گرخدا داد تو را
بر دوش کشی بار فقیری مردی
محمد زاهدیان تجنکی در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
این متن را برای مخاطب عام می نویسم ...
سعدیا گفتی به چشم خویشتن دیدی که جانت می رود
چون رفتنش را دیده ام ، آن دلستانم می رود
چون درد من را دیده بود ، آنگونه شادان می رود
من گشته ام شیدای او ، اما خرامان می رود
مرد دل در داغ او ، اما چه آسان می رود
م.ز.
امیر در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را:
منظور مصراع دوم از بیت اول چیست؟
با تشکر .
انسیه آرزومندی در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲:
در بیت چهارم نیمه ای ابر است صحیح است.
آرشام در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۳:
شعر زیبایست
در آرامگاه خواجه در دروازه قران شیراز هم این شعر رو نوشتن..
انسیه آرزومندی در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۲:
'من خون گرفته کردم نظری و کشته گشتم' صحیح است.
جواب علیرضا در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۹:
سورتی یعنی سوره ای
گمنام در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
بابک گرامی،
نوشت باد، نوشمان باد، مایان پیداگران باده ناب،
شناگران افسون گل سرخ، "کاشفان فروتن می"
نوشت باد!
با این همه، بر ماست گشودن این راز ، گشودن افسون گل سرخ .
درباره سنگ آسمانی که میگویند 'خرخزندگان " را از میان برد با شما هم رای نیستم، آنا ن ناهنجاریی د رزنجیر تکامل بودند (پی آمد یک یا چند جهش )که سرما و کمبود خورد و خوراک ازمیانشان برداشت،
وسر انجام خرابی این دیر بر گردن بنده عشق ،سخندان فاش گوی است که میگفت:
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
تندرست و شادکام بوید
سیاوش عیوضپور در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:
اصلاح کنید
هم صورت آن کس که تو را دارد دوست
علیرضا در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۹:
سورتی چه معنی میدهد
nikzad mohammad reza در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
21 /59/5
سلام
استاد شعر و غزل،شهریار بزرگ اقلیم دل و عشق، غزلی نغز در پانزه بیت بر وزن و قافیه این غزل حافظ سروده است .
همۀ ابیات آن را در اینجا می آورم:
زلف آن است که بی شانه دل از جا ببرد
نه که از , ماشطه هم زحمت بی جا ببرد
من به نقش تو گر از جا بروم خود رفتم
شرط آن است که نقش توام از جا ببرد !
دل که شیدای خدایی است قرارش همه اوست
غم که باشد که قـرار از دل شیدا ببرد
رنج ها می برم از دست قلم مویِ خیال
به امیدی که دلی گنج تماشا ببرد
گر تمنّا کنم از دوست همانا خواهم :
همتی کز دل من ننگ تمنا ببرد
باغبان آنچه گل اندوخته بود از سر سال
می رسد باد خزان تا همه یک جا ببرد
اجل آن نیست که از فتنه فراموش کند
گرت امروز فروهشته که فردا ببرد
دزد را راه به گنجینۀ پنهانی نیست
او همه نقشه که نقدینۀ پیدا ببرد
مرغ جان سرمدی و سنگری قاف بقاست
کی فنـا رَه بـــه سوی قلعۀ عنقا ببرد
لیک از آن دزد که ایمان برد ایمن نشوی
او قسم خورده که صد دل به یک ایما ببرد
کوه توحید شو از دولت ایمان و بهل
سیل شرک مدنیت همه دنیا ببرد
رخت من گو ببر از دخمۀ گل ها بیرون
کیست کو نام من از دفتر دل ها ببرد
کیف دنیا خم و خمخانه به نادانش ده
کان نه خمری که خمار از سر دانا ببرد
بی صفا آنکه به پیش نی کلک حافظ
نامی از نیشکر و شهد مصفّـا ببرد
شهریارا بجز این شاهد عشق شیراز
«نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد»
فاطمه در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - پند:
خواندن اشعار سعدی بسیار جذاب و شیرین است و حاوی مطالب آموزنده که آموزش درس زندگی است این سایت کار محققین و دوستداران اشعار سعدی را آسان کرده و کمال تشکر را دارم.
علی در ۱۰ سال قبل، پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۳:
بسیار زیبا بود
علی رشوند در ۱۰ سال قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱: