رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:
جناب شمس،
درست میفرماید مینا، "سلک در خوشاب ، خوش آب" به مانای
رشته ای مروارید تر
و البته با کمپوت و نوشیدنی های شیرین خویشیی ندارد.
شیرین کام باشید
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۶:
چشم نسرین،
در تاز از تاختن ، تازیدن بتاز!
درجهان از جستن ، جهاندن،
بجهان،!
و آن دیگر به گمانم جهان است ، گیتی است
همان که سست است و بی بنیاد
نسرین تدینی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۶:
مصرع دوم از بیت 6 را معنی کنید
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
وعشق، شعله خوی است
آتش دست، افروخته در دل
تا همه، جز دوست بسوزد
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
گفت آری بعد من خواهد رسید
آن یکی خوش شد چو این مژده شنید
بانگ میزد کای مبشر باش شاد
وان دگر بشناخت بیهوش اوفتاد
که چه جای مژده است ای خیرهسر
که در افتادیم در کان شکر
وهم را مژدهست و پیش عقل نقد
ز انک چشم وهم شد محجوب فقد
کافران را درد و مؤمن را بشیر
لیک نقد حال در چشم بصیر
زانک عاشق در دم نقدست مست
لاجرم از کفر و ایمان برترست
داستان دو برادری که پیر شدند و پدرشان در زمان متوقف شده بود،
هنگامی که پدر گفت آری بعد من خواهد رسید، پسری که پدر را نشناخت این را مژده پنداشت ولی آن دگری که پدر را شناخت در کان شکر اوفتاد!
داستان همان وعده شیخ است!
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
یا
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
حقیقت رسیدن به بهشت نقد است نه نسیه،
نه وعده سر خرمن،
مادامی که خوش و خرم نیستیم و در کان شکر نیفتادیم به حقیقت بهشت را باور و درک نکرده ایم، مادامی که در درون به اطوار گوناگون هستی اعتراض داریم، احساس نومیدی و ترس از نابودی و بی عدالتی بر روحمان چنگ می زند به حقبقت دیندار نیستیم، بلکه تنها به وعده موهومی دل خوش کرده ایم، با هزاران تردید و اما و اگر...
پیر مغان بهشت را نقد می کند و در کف دستمان می گذارد...
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
از گردش زمانه همه حظ و قسم تو
تابنده روز باد و شکفته بهار باد
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
آنک ارزد صید را عشقست و بس
لیک او کی گنجد اندر دام کس
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری به دام او روی
عشق میگوید به گوشم پست پست
صید بودن خوشتر از صیادیست
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
و صید از پی صیاد دویدن عجب است؟؟
در شکارگاه عشق، عجب نیست،
نازها زان نرگس مستانه می باید کشیدو خارها از پای شکیب
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
حظ کردم...
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
قسمی زیرکست که به دنبال دام می گردد!
عشق می گوید به گوشم پست پست
صید بودن خوشتر از صیادیست
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
وکم و زیاد است ،
و نیک و بد است
و غم و شادی است
و روز و شب است،
و زیر و زبر است
و زندگی ماست ، دوست جان
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:
آ محسن،
سخت مگیر ، که سخت می گیرد جهان........
نظری است که قضا را راه به جایی میبرد مگر که به مصراع نخست مربوطش نکنیم، را هی کوتاه و آسان برای پختگی ، جامی و خلوتی ، ار دست دهد
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
یا کم و زیاد دوست جان؟
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
به گمانم خشک و تر است
طم و رم
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
مرغ زیرک چون به دام افتد؟؟
نباید به دام افتد ار زیرک است
ور افتد که از قضاو قدر گزیری نیست
بردباریش باید، وگر صیاد بر سر رحم آید و از دامش برهاند!؟، بی سر زلف یار چه کند؟؟
گریز از هزارتوی عشق، ناشدنی است
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
عقل تو قسمت شده بر صد مهم
بر هزاران آرزو و طم و رم
جمع باید کرد اجزا را به عشق
تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق
طم و رم؟!
یعنی چه؟؟
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
ماننده بار هستی میلان کوندرا
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
تحمل چنانکه در عربی از ریشه حمل می آید به معنای برداشتن بار، در انگلیسی نیز هنگامی که می خواهند بگویند این موضوع بیش از حد تحمل من است می گویند :
I can't take it
یعنی من نمی توانم تحمل کنم، نمیتوانم این بار را بردارم!
برای وزن نیز بسان دشواری واژه تحمل در گویش پارسی به کار می رود و در انگلیسی نیز weight bearing به کار می رود، تو گویی وزن ناشی از جرم ماده ما چیزیست ناخوشایند لیک به ما تحمیل شده و ناگزیر از تحمل آن هستیم!
بهرامی مسعود در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹: