روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
گفت آری بعد من خواهد رسید
آن یکی خوش شد چو این مژده شنید
بانگ میزد کای مبشر باش شاد
وان دگر بشناخت بیهوش اوفتاد
که چه جای مژده است ای خیرهسر
که در افتادیم در کان شکر
وهم را مژدهست و پیش عقل نقد
ز انک چشم وهم شد محجوب فقد
کافران را درد و مؤمن را بشیر
لیک نقد حال در چشم بصیر
زانک عاشق در دم نقدست مست
لاجرم از کفر و ایمان برترست
داستان دو برادری که پیر شدند و پدرشان در زمان متوقف شده بود،
هنگامی که پدر گفت آری بعد من خواهد رسید، پسری که پدر را نشناخت این را مژده پنداشت ولی آن دگری که پدر را شناخت در کان شکر اوفتاد!
داستان همان وعده شیخ است!
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد
یا
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
حقیقت رسیدن به بهشت نقد است نه نسیه،
نه وعده سر خرمن،
مادامی که خوش و خرم نیستیم و در کان شکر نیفتادیم به حقیقت بهشت را باور و درک نکرده ایم، مادامی که در درون به اطوار گوناگون هستی اعتراض داریم، احساس نومیدی و ترس از نابودی و بی عدالتی بر روحمان چنگ می زند به حقبقت دیندار نیستیم، بلکه تنها به وعده موهومی دل خوش کرده ایم، با هزاران تردید و اما و اگر...
پیر مغان بهشت را نقد می کند و در کف دستمان می گذارد...
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
از گردش زمانه همه حظ و قسم تو
تابنده روز باد و شکفته بهار باد
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
آنک ارزد صید را عشقست و بس
لیک او کی گنجد اندر دام کس
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری به دام او روی
عشق میگوید به گوشم پست پست
صید بودن خوشتر از صیادیست
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
و صید از پی صیاد دویدن عجب است؟؟
در شکارگاه عشق، عجب نیست،
نازها زان نرگس مستانه می باید کشیدو خارها از پای شکیب
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
حظ کردم...
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
قسمی زیرکست که به دنبال دام می گردد!
عشق می گوید به گوشم پست پست
صید بودن خوشتر از صیادیست
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
وکم و زیاد است ،
و نیک و بد است
و غم و شادی است
و روز و شب است،
و زیر و زبر است
و زندگی ماست ، دوست جان
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:
آ محسن،
سخت مگیر ، که سخت می گیرد جهان........
نظری است که قضا را راه به جایی میبرد مگر که به مصراع نخست مربوطش نکنیم، را هی کوتاه و آسان برای پختگی ، جامی و خلوتی ، ار دست دهد
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
یا کم و زیاد دوست جان؟
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
به گمانم خشک و تر است
طم و رم
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
مرغ زیرک چون به دام افتد؟؟
نباید به دام افتد ار زیرک است
ور افتد که از قضاو قدر گزیری نیست
بردباریش باید، وگر صیاد بر سر رحم آید و از دامش برهاند!؟، بی سر زلف یار چه کند؟؟
گریز از هزارتوی عشق، ناشدنی است
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست:
عقل تو قسمت شده بر صد مهم
بر هزاران آرزو و طم و رم
جمع باید کرد اجزا را به عشق
تا شوی خوش چون سمرقند و دمشق
طم و رم؟!
یعنی چه؟؟
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
ماننده بار هستی میلان کوندرا
روفیا در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
تحمل چنانکه در عربی از ریشه حمل می آید به معنای برداشتن بار، در انگلیسی نیز هنگامی که می خواهند بگویند این موضوع بیش از حد تحمل من است می گویند :
I can't take it
یعنی من نمی توانم تحمل کنم، نمیتوانم این بار را بردارم!
برای وزن نیز بسان دشواری واژه تحمل در گویش پارسی به کار می رود و در انگلیسی نیز weight bearing به کار می رود، تو گویی وزن ناشی از جرم ماده ما چیزیست ناخوشایند لیک به ما تحمیل شده و ناگزیر از تحمل آن هستیم!
محمد ضیااحمدی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
به نظر میرسد بیت اول طرف خطاب بمعاندین و احتمالا امیر مبازالدین محمد حاکم ظالم شیراز است که او نا آگاه و بی سواد وید ذوق شعری معرفی میکند
حامد در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » غزل ضربی (در ماهور):
در اجرایی که با صدای آقای ناصحپور و ساز استاد لطفی در آلبوم «به یاد درویشخان» انجام شده بیت آخر اینگونه خوانده میشود:
«به هر دو دست بر سرش بکوبد».
محمد ضیااحمدی در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۳:
این خط حذف شده " مرغک از ببضه رون آید و روزی طلبد
وآدمی زاده ندارد خبر و عقل و تمیز"
آنکه ناگاه ...... الخ
شمیم در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱- در مصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام گوید:
سلام علیکم
این اشعار برای بیان واقعه روز عاشورا به زبان ساده خیلی خوب نیست.
هدف از قیام عاشورا در این اشعار دیده نمی شود و فقط مظلومیت امام را نشان میدهد در بعضی ابیات هم شما امام را ناتوان می بینید
رنگارنگ در ۹ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶: