گنجور

حاشیه‌ها

محمد رضا نیک زاد در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۸:

شنبه / بیست و سوم مرداد 1395
سلام
بیت اول این غزل بیان کنندۀ اصل عدم تغییر پدیده های سرشتی و فطری و ژنتیکی در عالم خلقت،بخصوص وجود آدمی است.
مولوی در دفتر دوم مثنوی در داستان «منازعۀ چهار کس در مورد انگور» در چهار بیت این اصل را توضیح می دهد:
«گرمی عاریتی ندهد اثر
گرمی خاصیتی دارد هنر
سِرکه را گر گرم کردی ز آتش آن
چون خوری سردی فزاید بی گمان
زانک آن گرمی او دهلیزیست
طبع اصلش سردیست و تیزیست
ور بود یخ‌بسته دوشاب ای پسر
چون خوری گرمی فزاید در جگر»

مهناز ، س در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

به قول دکتر ترابی گرامی
زحمت افزا می شوم
چند بار در مفهوم بیت ” به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد“ پرسیده شد کسی نظری نداد
جسارتم را ببخشائید
دربیتی ازغزل ” نیا “ این مفهوم زنده می شود:
تیر مژگان تو چون زخم زند جان گیرم
هدیه اش عشق ، بنازم به پریشان حالی
می گوید: با زخم تیر مژگان تو جان تازه می گیرم ، که عشقی به همراه دارد با صد پریشانی
مانا باشید

محمد رضا نیک زاد در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۸:

سلام
بیت اول این غزل بیان کنندۀ اصل عدم تغییر پدیده های سرشتی و فطری و ژنتیکی در عالم خلقت،بخصوص وجود آدمی است.
مولوی در دفتر دوم مثنوی در داستان «منازعۀ چهار کس در مورد انگور» در چهار بیت این اصل را توضیح می دهد:
«گرمی عاریتی ندهد اثر
گرمی خاصیتی دارد هنر
سِرکه را گر گرم کردی ز آتش آن
چون خوری سردی فزاید بی گمان
زانک آن گرمی او دهلیزیست
طبع اصلش سردیست و تیزیست
ور بود یخ‌بسته دوشاب ای پسر
چون خوری گرمی فزاید در جگر»

محمد عباسی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

میشه کسی منظور و مفهموم بیت "به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی"
بگه؟؟ مثل معلم ادبیات!

کسرا در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳۰۱ - مدح علی خاص:

خیلی زیباست

رحیل در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۸ - داستان کلیله ودمنه:

بفرمود تا پارسیِ دری
نوشتند و کوتاه شد داوری
پارسی و دری چرا؟

کمال داودوند در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۵۴:

4024

جلال در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

از جدایی و دوری ، جهنم تر وجود ندارد.
چه برای سنایی چه برای نیچه

روفیا در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

دکتر جان؟
خر خرنده؟!
منظورتان ابر سوسمار است؟؟
با نمک بود!

شیر هژیر در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۹ - وصیت کردن پدر دختر را کی خود را نگهدار تا حامله نشوی از شوهرت:

در بیت هفتم " بجهد" بهتر اس تا " به حهد"
به صورت فعلی هم وزن مغشوش می شود هم معنا

حامی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:

مصرع اول شعر (شمع شب افروز) درست تر به نظر میرسد

جلال الدین در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

خیرش در این بوده @گیتی

گیتی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

این شعر زیبای حافظ رو با تمام دل تقدیم به دوستی میکنم که ناخواسته و از روی سهل انگاری باعث شدم از من بشدت برنجه و اعتمادش رو به من برای همیشه ازدست بده.
کاش از دست نمیدادم این دوستی رو که برام عزیزترینه

امیر محمد در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۱ - ای مرغک:

پروین اعتصامی این شعر را در سن دوازده سالگی نوشت

آرمان در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

بدون شک مقصود مولانا در این شعر حضرت دوست است و این صفاتی که در شعر گفته شده لایق هیچ انسانی نیست و منظور فقط خدا میتونه باشه ...

سینا در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۰ - در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عرب:

بیت ششم مصرع اول
ای که اندر چشمهٔ شورست جاث / جات (جای تو )
با تشکر

زینب در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

سلام به دوستان عزیزم
به نظر من منظور مولوی از این توصیفات، انسان کامل هست.

داتیس در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

چرا شعر ناقص نوشته شده !!!؟

سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
ما و زاهد شهریم هر دو داغ دار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی…

احسان در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ رهی معیری » منظومه‌ها » گنجینهٔ دل:

در این مصرع
غافل از ان گنج که در خانه داشت
یک فاصله بعد از که حذف شده

مهدی کاظمی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:

ای دریغا ای دریغا ای دریغ
کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ
افسوس و صد افسوس که آن ماه آنچنانی در زیر ابر ئنهان شد ...
چون زنم دم کآتش دل تیز شد
شیر هجر آشفته و خون‌ریز شد
چگونه توضیح بدم این هجران رو که آتش دلم سرکشیده و شیروجودم درنده و خونریز و سرکش شده ... یعنی چگونه این همه رو بگوییم وقتی دیگه تاب و تحمل ندارم ...
آنک او هشیار خود تندست و مست
چون بود چون او قدح گیرد به دست
برای تشبیه اونیکه در وقت هوشیاری تند و سر مسته ببین وقتیکه جام قدحی نوش کنه چگونه میشه ........
شیر مستی کز صفت بیرون بود
از بسیط مرغزار افزون بود
مثل شیر قدرتمند ومستیکه وصف حالش با صفت سخته کل قلمرو و گستره اش برایش کوچکه.... افزونی شیر بر سیطره اش مثال آتش درون من ازین دوری و ازین فراق هست و در قالبم نمیگنجد.. عشقی که تجربه اش دنیارا برای عاشق کوچک و سینه رو فراخ میکند.....
حرف و صوت و گفت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم
با زبانی گویا تر از زبان سر و باصدایی رساتر و با نوعی ارتباط پر مفهوم تر میشه باتو دم زد اخه تو رویای من و فکر من و ذوق من رو خودت میدونی و میبینی.... خودت از غم هجرانم خبر داری من اینگونه باتو دم میزنم بی حرف و گفت .........
آن دمی کز آدمش کردم نهان
با تو گویم ای تو اسرار جهان
تا اون اسراری از حقیقت که از حضرت ادم نهان کردم باتو بگویم ....
آن دمی را که نگفتم با خلیل
و آن غمی را که نداند جبرئیل
اون حرفهایی رو نگفتم با ابراهیم خلیل و مختص حالات و عشق و اشتیاق توست بتو میگویم و حتی ازون غمی که جبریل خبر نداره و بتو میگویم و بردل تو نازل میکنم ..

۱
۳۸۶۳
۳۸۶۴
۳۸۶۵
۳۸۶۶
۳۸۶۷
۵۶۵۷