گنجور

حاشیه‌ها

عباس ، ن در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

ببخشایید جسارتم را
آه اگر چون کمرم دست رسیدی به میانت، درین ماناست:
چه می شد اگر مرا دست به میانت می رسید چون کمر بند.
میم را می توان ” مرا “ تلقی کرد

عباس ، ن در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:

شاملو جان
شما بی جرم را به” آنکه “ منتسب میکنی ولی میتوان آنرا به شاعر نیز منتسب کرد
درین مانا که شاعر بی جرم بوده و ” آنکه “ یا {یار} از شاعر ِ بی جرم رنجیده و تیغ بی وفایی بر کشیده

عبدالرضا شاملو در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷:

در مصراع آنکه بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
از حضرت حافظ یک غلط دستوری مشاهده میشود که بدلیل واضح بودن معنا به این غلط توجهی نمیشود.
صفت بی جرم قاعدتا به انکه برمیگردد، مثل اینکه بگوییم آنکه بی رحمانه به تیغم زد و رفت.در این حالت کاملا خواننده صفت بی رحمانه را به " آنکه" منتسب میکند در حالی که بی جرم را فقط بدلیل ذهنی و معنایی به مفعول منتسب میکند.

جلال در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌ام:

سلام
اولا چرا به فقط به مخاطب توجه میکنید و زیبایی اشعار مولای جان رو فراموش کردید
دوما مگر در عالم عرفان ، خدا و علی و شمس , با هم فرق میکنند؟؟
همه یار است و نیست غیر از یار
واحدی جلوه کرد و شد بسیار

نجم الدین عبیدزاده در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه » بخش ۱۲ - افسانهٔ ماریه قبطیه:

حکایت راخواندم برطبع وذوق نظامی درود میفرستم این که نظامی برای شاعری شروطی قایل است که باید آدمی دوازده هزاربیت ازاشعار دیگرشاعران راحفظ کند خودش واجد شرایط بوده که چنین سخنی گفته است وازطرفی لطف طبع وذوق خداداد بااو همراهی کرده است

... در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

اگر اشتباه نکنم:
آه اگر دستم مانند کمربند به کمرت می رسید...
«م» در کمرم مضاف الیه برای دست میشه.
سعدی جای دیگه ای همین مفهوم رو آورده:
صد پیرهن قبا کنم از خرمی اگر / بینم که دست من چو کمر در میان توست

هانیه سلیمی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

آقای حمید سامانی در کامنت خود نوشته اند: " پس در بیت سوم به معانی پشت و پسین است نه به معنای سپس و پس
پس و کس در” ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس” قافیه درونی هستند"؛ در صورتی که بنا به نظر استاد شفیعی کدکنی در کتاب "گزیدهء غزلیات شمس"، انتشارات سخن، غزل شماره 95، ص117(در چاپ قدیمی)؛این مصرع به این صورت آمده: "ترازو گر نداری پس تو را، زو ره زند هر کس" و زو هم به معنی زود است./ در ضمن نمی شود که فقط در یک مصرع از کل غزل قافیهء درونی وجود داشته باشد. بنابراین، خوانش این مصرع نیز اشتباه نیست.

رضا در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

عالی خداوند شمس دین تبریز از او جان زمین
پرنور چون عرش مکین کو رشک شد انوار را
این بیت به روشنی نشان می دهد که منظور مولانا شهر تبریز است

رضا در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

جانی که رو آن سو کند با بایزید او خو کند
به معنا درست تر می آید

نجم الدین عبیدزاده در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه » بخش ۱۱ - افسانهٔ ارشمیدس با کنیزک چینی:

در بیت چهارم به گمانم ارشمیدوس نام به جای ارشمیدس به نام زیباتراست مآخذ حکایت نظامی برایم معلوم نیست شاید درآثارحکیمان یونانی باشد

رضا در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

کای شه سلیمان لطف وی لطف را از تو شرف
در تو را جان‌ها صدف باغ تو را جان‌ها گیا

در مصرع اول لطف اول را به صورت جمع می خوانند لُطَف
در مصرع دوم در همان مروارید است (دُرّ) که جان ها صدف آن هستند.

اکبری در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ قاآنی » مسمطات » شمارهٔ ۴ - وله ایضاً فی مدحه:

بند هشتم به این صورت است:
نرگسک آن تشت سیم باز به سربرنهاد
برسر سیمینه تشت طاسک زربرنهاد
برسرآن طاس زر زرین برنهاد
بربرزرین اوزاله گهر برنهاد
تاشودآن برخشک ازگهرش آبذار

محمد دهاقین در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان را:

بیت زیر به این شکل درست است:
ز اخروهن مرادش نفس تست
کو به آخر باید و عقلت نخست
حدیث داریم که زنان باید در نماز پشت سر مردان بایستند : اخروهن من حیث اخروهن الله...
در اینجا مولانا می گوید هدف از این روایت که زنان باید در پس مردان بایستند ، منظورش نفس توست که باید عقب تر از عقل تو بایستد.لذا مصرع دوم به این شکل درست است.

احمد در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

اگر مصرع اول از بیت سوم را اینگونه بخوانیم (با اجازه حضرت سعدی) بهتر معنی خواهد داد:
شاهد که در میانه بود، شمع گو بمیر

نادر در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۹:

مقیم عرش بودی ..
نهایت، یک دو ساعت،
به دنیایی مجازی وصل گشتی
- که صد سالیست در ظاهر- *
همین وادی که میخوانیم آنرا:
" صحنه ی یکتا و بی چونِ هنرمندی" **
تو گویی پرتو نوری
گذر کرده است از منشور و اینک
بی نهایت رنگ، رقصان است
در اینجا نغمه ی خود خوانده و راهی شوی، امّا
نیست زین پس صحنه ای برپا
"تو"یی پیوسته پا بر جا ...
در این بازی،
بجز عشق و محبت هیچ معنایی حقیقی نیست
تو باید
بی نهایت رنگها را،
به شور عشق، دائم درهم آمیزی
که معنایی اصیل از خویشتن یابی
و از سرگشتگی هایت رها گردی،
... بسوی عرش برگردی
-------------------------------
* برداشتی از آیه 47 سوره حج
** اشاره به شعر خانم"ژاله اصفهانی" با نگاهی متفاوت

نجم الدین عبیدزاده در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۴ - حکایت:

ابیات این حکایت زیباودلکش بودولی به گمانم درقلمرو زبانی وادبی بیشتر به سبک سعدی نزدیک تر است تانظامی واگر درمیدان تقلید به مصاف سعدی میرفت شاید موفق تربود

نجم الدین عبیدزاده در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۱ دربارهٔ وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۲ - آغاز سخن:

وحشی دراین منظومه که ازنظامی تقلید کرده توانایی خودرا تااندازه ای نشان داده است زبان وحشی ساده تر ولی کمتر میتواند پختگی وجادوی کلام نظامی را داشته باشد

عباس در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

در مورد بیت سوم با توجه به اینکه روی سعدی به پروردگار عالمیان است، برداشت ساده آن است که خداوند دارای صورت مادی نیست و سعدی شاعر نیاز به دیدن روی محبوب را ندارد، اما محبت راستینی که از خداوند بر دلش است باعث شده که بدون دیدن روی محبوب عنان دل از کف داده و ندیده عاشق شده است.

میرصدرالدین حاجی میرصادقی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹:

با عرض سلام در بیت اول به نسخه اصلی رجوع شد میاوریم صحیح میباشد.

سیدعلی ساقی در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:

خنـک نـسیـم مـُعـنـبـر ، شـمـامــه‌ای دلـخــواه
کـه در هــــوای تـو بـرخـاسـت بـامـــداد پـگـــاه
خـُنـک: سـرد ، در اینجا شبه جمله است به معنی تحسین است: خوشا ، آفرین
مـُعـَنـْبـَر:آمیخته شده به عنبر،
شـَمـامـه در اصل "شـَمـّامه" با تشدید میم است :دستـنـبـو ، عطردان طلاییِ گـوی مانندی که در دست می‌گرفتند و با تکان خوردن از آن بوی خوش در فضا پخش می‌شد.
دلـخـواه :مطلوب ، دلـپـذیـر
هـوا :ایهام دارد : 1- هـوا ، جوّ 2- آرزو ، میـل 3- پشتیبانی،هواداری
بـامـداد ‌:صبح
پـگاه:زود
بامداد پـگاه :صبح خیلی زود ، سحر
خطاب به معشوق می فرماید:
چه نیکو است نسیم خوشبـوی عطردان دلـپـذیـری که صبح زود از هوای تـو( معشوق) بر می‌خیزد.
دلـیـل راه شـــــــو ای طـایــر خـجـسـتــه لـقــا
کـه دیـده آب شـــــد از شــوق خـاک آن درگــاه
دلیل: راهـنـمـا
طـایـر : پـرنـده
"دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا" اشاره ی ملیحی به "هـُدهـُد" در داستان حضرت سلیمان دارد که خبر خوشی از یافتن سرزمین "سبـأ" و دیـدن "بلقیس"(استعاره از معشوق) می‌آورد.همچنین داستان "منطق الطیر"ِعـطـّار راکه هـُدهـُد راهنمای پـرنـدگان می‌شود برای دیـدن سـیـمـرغ هم در ذهن متبادر می‌شود.
لـقـا : دیـدار
دو معنا از "دیده آب شدن" می‌توان برداشت کرد :
1: ذوب شدن چشم و در نتیجه کور و نابینا شدن. ب ) : چشم پر از اشک شدن.
: ای پـرنـده مبارک وخجسته ی دیدار ، که از کوی معشوق خبر داری ،بـیـا و مـرا در رسیدن به کوی معشوق راهنمایی کن زیرا که چشمانم از شوق دیـدار خاک درگاه معشوق پـر از اشک شوق( لزوماً نابیناشده) ومن سخت نیازمندراهنماییِ توهستم.
بـه یـاد شخـص نـزارم که غـرق خـون دل سـت
هــلال را ز کـنــار افـــق کـنـیــد نـگــــاه
شخص :وجود، تـن ، بـدن ، کالبـد
نـزار :لاغر ، نحیف ، بیمار
خون دل : کنایه از زجر کشیدن و رنج فراوان بردن است.
در بعضی نسخه ها مصرع دوم به این شکل: هـــــلال را ز کـنــار شفــــق کـنـنـد نـگــــاه
و:
هــــــلال را ز کـنــار افق کنندنگاه
و:
هــلال را به کـنــار شفــق کـنـیــد نـگــــاه
اما
با تـوجه به "خون دل" در مصرع اول و اینکه هلال را در هنگام غروب می‌توان دید "شفـق" حافظانه تر از "افـق" است.
هـلال : ماه نـو ، شکل مـاه در شب های اول ماه های قمری"هـلال" اشاره به همان شخص لاغر است.
شفـق: کرانه‌ی غربی آسمان در هنگام غروب خورشید که سرخ رنگ است. "شـفـق" اشاره به خون دل نیزاست.
: برای اینکه تن لاغر و نحیف مرا که غرق در رنج و مشقت است به یـاد آورید (مجسّم کنید) به هلال ماه در سرخی هنگام غروب نـگـاه کـنـیـد.من به مانند هلال ماه ضعیف ونحیف شده وغرق درخون دل هستم.
منم که بی تـو نـفـس می‌کشم ؟ زهی خجلت
مـگـر تـو عـفـو کنـی ور نـه چـیـسـت عـذر گناه
نفس کشیدن: کنایه از زنـده بـودن است ، دم بر آوردن
زهی خجلت: شبه جمله است به معنی کمال شرمندگیست.
عـفـو کردن : از گناه کسی صرف نظر کردن
: این که من بدون تـو زنـده‌ هستم وازغصه واندوه ازبین نرفته ام برای من بسی مایه ی خجلت و شرمساریست. فقط تـو( معشوق) باید ازسربزرگواری مرا موردبخشش قراردهی وگـر نه هیچ عذروبهانه‌ای برای پـوزش خواستن از این گناه وجود ندارد.
ز دوسـتـان تـو آمــوخـت در طـریـقـت مـهــــر
سپـیــده دم کـه صـبـا چـاک زد شـعـار سیـــاه
مـهـر ایهام دارد :
1- مهرومحبت،
2- خورشید
بنا بر این "طریقت مهر" دو معنا پیدا می‌کند :
الف ) : راه و رسم عشق ورزیدن و مهربانی
ب ) : آئـیـن مـهـر ، که آیین باستانی ایرانیان است ، "مـهـر" ایزد باستانی است که همیشه همراه خورشید بوده است .
از طرف دیگر "مـهـر" تغییر شکل یافته‌ی "مـیـتـرا" است که نام فرشته‌ای است که واسطه‌ی میان آفریـدگار و آفریدگان و نیز ایـزد نگهبان عهد و پیمان و فرشته‌ی فروغ و مهربانی است ، پس "طریقت مهر" اشاره‌ به آیین "میترائیسم" دارد. حافظ دربسیاری ازغزلیات خود، به آیین باستانی ازجمله میترایی وبه ویژه زردشت احترام خاصی قائل شده وهرگز به فرهنگ نیاکانمان نه تنها بی توجهی نکرده ،بلکه حرمت آنهارا به وجه احسن نگاه داشته است.
دراین بیت به این نکته اشاره دارد :
«مـهـر سحرگاهان به پیکار با تاریکی ِ اهریمنی برمی‌خیزد ، بامدادان بر جهان ظـاهر می‌شود و همه‌ی آفریـده های نـیـک را روشن می‌سازد که پیش از آن در حجاب ظلمت نادیدنی بودند.....
می فرماید : اگر صبا در سپیده دمان به پـیـکار تاریکی برخاست و جامه‌ی سیاه او را از هم دریـد ، از آن روی است که ایـن شیوه را از دوستان "مهر آیین" تـو آموخته است.
شعار: جامه‌ای که از مـو بافنـد، لباس زیرین
شعار سیـاه : لباس سیاه ، استعاره از شب
: باد صبا که هنگام سپیده دم جامه‌ی سیـاه شب را از هم درید ، ایـن را در آیین میترایی ( راه و رسم مهر ورزی) از دوستـان تـو آموخته است.
بـه عـشـق روی تـو روزی که از جـهــــان بـروم
ز تـُربـتـــم بـدمـــــد ســرخ گل بـه جـای گـیــاه
این مطلب که از خاک مهرویان و عاشقان گل می‌روید در ادبیات فارسی و در ادبیات جهان بسیار آمده است :
در ادبیات یـونان آمده که جوان زیبایی به نام "نارسیس" زنان بسیاری عاشقش می‌شوند امّا او آنان را آزرده دل می‌کند و زنان او را نفرین می‌کنند واو به نفرین زنان دچار می‌شود. روزی نارسیس چهره‌ی خود را در آب می‌بیند و عاشق خود می‌شود و سرانجام از خود شیفتگی دست به خود کشی می‌زند. پس از مدتی از خاک گـور او گلی می‌روید که آن را "گل نارسیس" می‌نامنـد و بعدها در فارسی به آن "نـرگس" گفتند.
گلِ لالـه نـمـاد شهیـد و "گل سرخ" نـمـاد عشق است.
تـُربـت :خاک ، خاک گـور
خطاب به معشوق : ازآن رو که من عاشق توهستم روزی که بـمـیـرم قطعن از خاک گور من به جای علف گلهای سرخ خواهدرویی.
مـــــــده بـه خـاطــر نـازک مـلالـت از مـــن زود
که حـافـــظ تـو خود این لـحظه گفت بسم الله
نـازک : لطیف
مـلالـت : انـدوه
بسم الله : به نام خدا ، در فارسی به عنوان شبه جمله نیز به کار می‌رود ؛ به معنی : آغاز کردن وشروع هرکاری
و اگربه صورت امری خطاب به کسی گفته شود یعنی : بـفـرما ، که معمولاً در هنگام آغاز به خوردن گفته می‌شود.
: به همین زودی دراول کار از من دلگیرو ناراحت مشو و اندوه به خاطر لطیفت راه مـده، زیرا که حـافـظ تـو (عاشق تـو) تازه مصاحبت و دوستی با تـو را آغاز کرده است ...
حافظ اندیشه کن ازنازکی خاطریار
بروازدرگهش این ناله وفریادببر

۱
…
۳۸۴۲
۳۸۴۳
۳۸۴۴
۳۸۴۵
۳۸۴۶
…
۵۸۱۵