گنجور

حاشیه‌ها

 

“بانگ آید روزی”
من گمان میکنم بانگ بر آید روزی صحیح باشه

پاسخ: نخیر، این طور نیست، «بانگ برآید» وزن شعر را خراب می‌کند.

عیسی در تاریخ ۲۹ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۴۳


پیرو حاشیه قبل علاوه بر تضمین شکل قافیه مفاهیم این غزل در ابیاتی ازغزل حافظ تقریبا تکرار شده است مثلادر غزل بالا آمده است
از پس مرگ اگربرسرخاکم گذری
بانگ پایت شنوم نعره زنان برخیزم
وحافظ میگوید
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
تاچو حافظ زسر جان وجهان برخیزم
برسر تربت من با می ومطرب بنشین
تا به بویت زلحد رقص کنان برخیزم
امیر خسرو گفته نعره زنان برخیزم وحافظ گفته رقص کنان برخیزم و..
و تشابه “یکزمان پیش من ای جان وجهانم بنشین ”
با “برسر تربت من با می ومطرب بنشین “هم روشنست
ظاهرا این تشابهات بواسطه تشابه احساسات عالی اهل معرفت است وگاه بیان یکی گویای زبان حال دیگریست ودر شعرشان هم منعکس میکنند

Anonymous در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ گزیدهٔ غزل ۴۸۴


گویا حافظ دراین غزل با مطلع
مزده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم واز دام جهان برخیزم..
الهم گرفته از این غزل ا میرخسرو دهلوی است

Anonymous در تاریخ ۲۸ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۷:۴۱ دربارهٔ گزیدهٔ غزل ۴۸۴


این غزل یکی از زیباترین غزلهای جناب مولوی است که دکتر شمیسا آن را در گزیده ی خود آورده است. مصراع زیر:
بر جای نان شادی خورد جانی که شد مهمان تو
یکی از اندیشه های کلیدی مولوی را بازگو می کند که جهان را شادی در شادی و شربت اندر شربت می بیند.

محمد فخارزاده در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۱۳۸


بنام او
بشنوازنی چون حکایت میکند
وزجدائیها شکایت میکند
دراین بیت مشهوروابیات بعد آیا کدام جدائی درنظراست که به نی بریده شده از نیستان تشبیه شده است ؟ آیا معنی این جدائی درهبوط اولیه انسان در این دنیا ست یا اینکه مقصود آن جدائیها ئی است که از عوامل محیط اجتماعی وتربیتی حاصل میشودوفرد را از اصل خود یاخویشتن خویش خالی واز غیرخود پر میسازد؟اگر مورد اخیردر نطر باشد موافق حدیثی ازپیامبرگرامی اسلام است که همه کودکان با فطرت پاک متولد میشوند وبعد والدین آنان را به آئین خود درمیآورند(ازفطرت دورمیسازند) وچون ابیات مقدمه مثنوی گواه آنستکه انسان ازاصل خوددور مانده است ودرمطالب مثنوی وآثارعرفانی دیگرتاکید شده که آدمی باید اصل خودرا بازیابد وبه خدا برسد بنظرمیرسد معنای دومی قاعدتا وعملا باید مورد توجه باشد وگرنه چنانچه معنی اول صرفا در نظرباشد چاره ای نمیتوان اندیشید
بعضی گفته اند چون طفل متولد میشود موجودی جهانی است یعنی هم نفس با کل عالم وجود ومبدا هستی میباشد وبعد در محفظه وقفسی ازحالات دیگران ومقتضیات محیط زندگی وارد میشود وروحیه بازودریجه فطرت اوبسته میشود وتبدیل به موجودی محلی ومحدود به نام ونشان ومرام خاص توام با بیم توهم میگردد ونیزمیدانیم که عرفا ومرشدان در روان انسان قفس وقالبهای فکری سراغ دارند وبرشکستن آنها وآزادشدن یا بت شکنی تاکید میکنند خود مولوی گوید:
ازهزاران کس یکی خوش منظراست
که بداند کو به صندوق اندراست..
یا به طفلی در اسیری اوفتاد
یا زاول او زمادر بنده زاد..
دائما محبوس وعقلش در صور
ازقفس اندر قفس دارد گذر.الخ.
اسیر بودن یا در قفس بودن بمنزله جدائی از واقعیت واصل خویش است پس باحتمال زیاد ابیات مزبوروامثال آن توضیحی درمورد”شکایت از جدائی ها” وچبود آن بدست میدهد که یک جدائی چاره پذیراست

ف-ش در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۷:۳۴ دربارهٔ بخش ۱ - سر آغاز


بیت ۴ فوق العاده است . حافظ محشره . محشر

علی در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۳


موضوع : فا

مثال های دیگری از مثنوی را مشاهده بفرمایید:

دفتر سوم بخش ۲۰۵

تو ز دوری دیده‌ای چتر سیاه

یک قدم فا پیش نه بنگر سپاه

دفتر چهارم بخش ۶
اعتماد زن بر آن کو هیچ بار

این زمان فا خانه نامد او ز کار

دفتر چهارم بخش ۱۰۲ بیت ۱۹

هوی فانی چونک خود فا او سپرد

گشت باقی دایم و هرگز نمرد

دفتر جهارم بخش ۱۲۱ بیت ۲۰
جادوی کمپیر از غصه بمرد

روی و خوی زشت فا مالک سپرد

دفتر پنجم بخش ۴۳ بیت ۱۷
چونک خوبی زنان فا او نمود

که ز عقل و صبر مردان می‌فزود

دفتر ششم بخش ۱۰۱ بیت ۲

پای مردش سوی خانه‌ی خویش برد

مهر صد دینار را فا او سپرد

رسته در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۷:۱۲ دربارهٔ بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را


بیت ۲۰

موضوع : انتقاد از روش تصحیح شما

گویا متن اصلی قبل از تصحیح این چنین بوده است:
” شه به جای حاجبان فا پیش رفت ”
س. ص پیشنهادی داده است و متن اصلی به شکل زیر تصحیخ شده ده است:
” شه به جای حاجبان پا پیش رفت”

بر اساس معیار های لازم برای تصحیم که خود شما گذاشته اید س. ص. می بایست دلیل و مدرکی برای غلط بودن متن اصلی ارایه می دادند که نداده اند پس تغیر متن اصلی جایز نبوده است.

مطابق مثنوی چاپ نیکلسون بیت فوق باید این چنین باشد:
” شه به جای حاجبان فا پیش رفت”

به زبان ادبی امروزی می گوییم
شه به جای حاجبان وا پیش رفت

مثال رایج دیگر ی داریم که در فارسی امروزی می گوییم: “پیش واز رفتن” ، که با در نظر گرفتن آن بیت فوق به شکل اصلی مانوس و ملموس است ولی به شکلی که بعد از تصحیح در آمده است ” شه به جای حاجبان پا پیش رفت ” بی معنی و غلط می نماید، علاوه بر آن مدرک و دلیل قانع کنده ای برای آن وجود ندارد.

پاسخ: با تشکر و عرض پوزش، «فا» بازگردانده شد و «حاجبان» ماند.

رسته در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۵:۵۲ دربارهٔ بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را


با سلام ضمن تشکر از زحمات شما در مصرع اول کلمه صد اشتباها سد تایپ شده است

پاسخ: با تشکر، گویا در نگارش دیوان وحشی همه جا به جای «صد» «سد» نوشته شده، که در فرصت مناسب همه را تصحیح خواهیم کرد.

محمدمهدی خدایی در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ غزل ۲۲


اسفا که حتی متون قدیم هم سانسور می شود

Anonymous در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ بخش ۲


نشانی دیگر دال بر ارادت شدید مولوی به مولای متقیان (ع) و شیعه بودن او.

در اشعاری دیگر که در این مجموعه حذف شده است چنین میفرماید.
.
ای رهنمای مؤمنان الّله مولانا علی ای سرپوش غیب دان الّله مولانا علی
.
تو چشم و جانرا میدهی کون و مکانرا میدهی چشم و عیان را میدهی الّله مولانا علی
.
دانندهْ راز همه انجام و آغاز همه ای قدر و اعزاز همه الّله مولانا علی
.
هم حی و هم باقی تویی هم کوثر و ساقی تویی قسّام و رزّاقم تویی الّله مولانا علی
.
ما جمله سر گردان تو هم واله و حیران تو گوینده برهان تو الّله مولانا علی
.
وحش و طیورو انس وجان جمله بفرمانت روان داری تو فضل بیکران الّله مولانا علی
.
بردار از جانم نحن ما را بده فیض سخن از تست کامم در دهن الّله مولانا علی
.
تو مالک هفت اختری هم سالکانرا رهبری هم مؤمنانراغمخوری الّله مولانا علی
.
احسان ز تو ارکان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو هم روح و هم ریحان ز تو الّله مولانا علی
.
هم انبیا گویا ز تو هم اولیا دانا ز تو هم عارفان شیدا ز تو الّله مولانا علی
.
قیّومی و هم اکرمی سلطانی و هم اعظمی بر جمله عالم عالمی الّله مولانا علی
.
ملّت ز تو جان یافته هم جان جانان یافته نقد فراوان یافته الّله مولانا علی
.

گمنام در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳۰۳


تصحیح املائی بعضی لغات.

چها تن = چهار تن
(لم ترانی) = (لن ترانی) ….

گمنام در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۳:۲۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۸


چند نکته از قلم افتاده.

تجلی از جمال حق ببین : اشاره به تجلی الهی در کوه طور که حضرت موسی (ع) را بیهوش و کوه را متلاشی نمود.
لن تران : اشاره به حضرت موسی (ع) است که آرزوی دیدار حضرت حق (جل) را داشت و ندا آمد که (لم ترانی) ….
در شفاعت مو به موی احمد مختار مست : اشاره به غرق در شفاعت بودن حضرت رسول اکرم (ص) است برای خاصان خاص که در نیم بیت اول به ” مستان ” یاد برده شده اند. تا شاید بدیدار حضرت باری (جل) نائل شوند.

گمنام در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۸


چند نکته کوتاه:

سقاهم ربهم : اشاره به سوره مبارکه الانسان است که در مورد خامس آل عبا(ع) علی الخصوص مولای موتقیان (ع) نازل شده است.

هفت و پنج : اشاره به ۱۲ امام (ع)
پنج : اشاره به خامس آل عبا(ع)
چار : اشاره به چها تن از امامان (ع) با نام مبارک علی.
خم : اشاره است به اسرار غدیر خم ؛ که با توجه به نیم بیت اول از غیب آشکار شد.
حوض کوثر : اشاره است به حضرت فاطمه رهرا (س).
تجری تحتها الانهار : اشاره به سوره مبارکه الانسان.
شراب : چنانچه اشاره شده است در سوره مبارکه الانسان.
احمد مختار : اشاره به حضرت رسول اکرم (ص) است که شافی جمله مؤمنان است.

گمنام در تاریخ ۱۹ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۹۸


از این شعر هر کسی نی تونه تعبیر خودشو بکنه.شما که از می تعبیر عارفانه می کنید ، اگه با این نظر واقعاٌ موافقید و قبولش دارید پس خوش به حالتون.شما هم که با شراب انگوری موافقید بازم خوش بهحالتون.مهم رسیدن به اون حقیقتیه که شما راضی باشید و به شادی برسید،همون شادی ای که خیام بهش رسید و دعوت به اون می کنه. پس امتحان کنید به جای ادعا

آزاده در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۵


از توضیح جناب رسته کمال تشکر را دارم. بسیار منطقی بنظر میرسد. خودم هم چندین شعر از مولانا را بخاطر آوردم که در آنها “رضوان” ظاهراً بمعنای خود بهشت میباشد. دهخدا نیز در لغتنامه اش به این معنی دیگر “رضوان” اشاره کرده است.
با تشکر.

س. ص. در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۶:۴۶ دربارهٔ غزل ۴۰۳


اشتباه از نحوه خواندن من بود.

ودادیان در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ غزل ۱


مصراع اول بیت اول به لحاظ وزن با بقیه مصراع ها نا همگون است.

شاید یک “ز” بعد از صید و قبل از دل جا افتاده باشد

ودادیان در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ غزل ۱


مصراع اول از بیت اول در کتب درسی اینگونه آمده :

چنان خشک سالی شد اندر دمشق …

و نظر بنده در نسخ دیگر بدبن شیوه نیز افتاده است :

چنان قحط سالی شد اندر دمشق …

باری ندانستم که این نوع فرمایش شما چون است که هم معنی و هم وزن شعر را مختل میکند. حال آنکه وزن عروضی این مثنوی فعولن فعولن فعولن فعول (متقارب مثمن مزاحف) است.
لطفی فرموده مرا در این زمینه کمی راهنمایی کنید. قبلا از الطفات حضرات عالی متشکرم.

پاسخ: نقل اینجا «چنان قحط شد سالی اندر دمشق» از لحاظ وزنی با وزن بوستان سازگاری دارد (… سالیندر …) ولی به نظرم نقل شما زیباتر است نقل دوم جایگزین شد، اگر از دوستان کسی به بوستان تصحیح محمدعلی فروغی دسترسی دارد ما را در این زمینه یاری کند.

مهران (شورش) در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی


موضوع : درست خواندن
آیا کسی می تواند لطف کند و بگوید که مصرع دوم از بیت اول چگونه باید خوانده شود؟
- از هجر بمُردم ؟
- از هجر به مَردُم؟
- خبرمان ؟

رسته در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۸۷ ساعت ۳:۵۷ دربارهٔ گزیدهٔ غزل ۴۸۶


[صفحهٔ اول] … [۳۸۳۸] [۳۸۳۹] [۳۸۴۰] [۳۸۴۱] [۳۸۴۲] … [صفحهٔ آخر]