گنجور

حاشیه‌ها

محمد ضیااحمدی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:

چشم داشتن = توقع داشتن
گوش داشتن= منتظر سروش بارگاه الهی بودن
لذا گوش داشتن صحیح به نظر میرسد

محمد ضیااحمدی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:

چشم بر انعام داشتن ؛ بمعنی انتظار مرحمت و عنایت داشتن است ویک نوع مطالبه بشمار میرود = چشم داشت در برابر خدمت
گوش داشتن به معنی انتظار سروش بارگاه الهی را داشتن ست به نظر میرسد عالیجناب سعدی چشم داشتی ندارد

علی ناجی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:

باسلام
گمان کنم که در مصرع اول کلمه بیاراید درست است

ناجی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

مولوی درین غزل به زیبایی هرچه تمامتر داستان بزرگی و وسعت عشق را تصویر سازی می کند
هربار با یک تصویر و با زبان یک مفهوم مشخص..
و در هر بار مفهومی فراتر ورود پیدا می نماید و مفهوم قبلی را در خود فرو می کشد..
قالب های متفاوت و تودرتو که بزرگی عشق و محصور نشدنش در هیچ قالبی را تاکید می نماید
و در آخر سر حیرتی محض و زبانی مغلق که:
"چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون"
چرا که مُنتهای این تصویرهای تودرتو به "امر بی چون" ختم می شود و آنجا دیگر نمی توان پرسید که:
ذیگر چون شد؟
و عشق چون خداست... بی قالب... بی مرز... بی انتها.....بی چون!
این غزل هدیه ای است برای همه دلهایی که وسوسه "این سودا" در عمق جانشان نشسته و آنان که سیلاب ناگهانی شمس تبریزشان، تجربه جرعه ای از آن دریای پرخون فراهم نموده و سرمست آن سودایند... آنان که با وجودی سراسر عجز و بی چارگی و حیرت، در برابر این تودرتویی هستی و دوری و نزدیکی ترساننده سوداگر عالم ، جز سکوت و انزوا چاره و درمانی نمی بیینند

بامداد در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:

خانم ثریا موسوی منظور مولانا از بیتی که فرمودین این هست که یعنی آرام آرام و به گونه ای که من متوجه نمیشم در جان من حرکت میکنی

مرتضی توکلی در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

سعدی:
غلام دولت آنم که پای بند یکیست
به جانبی متعلق شد از هزار برست
حافظ:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

مهدی مح در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:

سلام و با عرض خسته نباشید
فک کنم وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن باشه

ناصر در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:

از حضرت علی ع نقل شده است که فرمود "فمن یمت یرنی" یعنی هرکس که بمیرد مرا می بیند.
به نظر من بیت آخر این غزل زیبا و رسای لسان الغیب حافظ اشاره مستقیم به این فرمایش حضرت مولی دارد

هیچکس در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

سلام روفیای عزیز
به نظر بنده هر انسانی علاوه بر پنج حس ظاهری، پنج حس باطنی طبق شعر مولانا دارد، منتهی خیلی از انسانها حس باطنیشان کور شده و اون مربوط به دل است، چون قرآن در آیه 46 حج میفرماید :آیا در ( روی ) این زمین سیر نکرده اند تا برای آنها دل هایی پیدا شود که بدان بیندیشند یا گوش هایی که بدان بشنوند؟! زیرا در حقیقت چشم های ظاهر کور نمی شود و لکن دل هایی که در میان سینه هاست کور می گردد. پس کسانی که راه خلاف را میروند چشم ظاهری دارند منتهی دلشان کور شده و خودشان کور کرده اند نه خدا، همچنین در آیه 36 اسراء میفرماید که : از آنچه بدان علم نداری پیروی مکن که گوش و چشم و دل بازخواست میشوند، چرا دل بازخواست میشود؟ کسانی که به خرافات معتقد هستن به هیچ وجه حقیقت را قبول نمیکنند زیرا دلهایشان کور شده، ولی مغزشان سالم است، در همان آیه قبل اومده که دل تفکر میکند، و این رو موسسه heart math در امریکا مورد بررسی قرار دادند و فهمیدند که روی قلب سلولهای عصبی وجود داره و بین قلب و مغز ارتباطی وجود داره و گویا قلب مغز را فرماندهی میکند. البته در نی نامه هم مولانا همینو میگه: سر من از ناله من دور نیست، لیک چشم و گوش را آن نور نیست، تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید جان دستور نیست. و طبق حدیث پیامبر همه انسانها با فطرت پاک به دنیا میان و بعد پدر مادرشان آنهارا مسیحی و غیره می کنند. منظور اینکه خدا به همه استعداد داشتن دل پاکو داده منتهی باید خود شخص دلشو از همه چی غیر از خدا خالی کنه و مراقبه و دوری از گناه و ذکر و ... تا چشم دلش روشن بشه.

دانا در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۱۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۹:

عزیزُم کاسه ی چشمُم سرایِت
میون هر دو چشمُم جای پایِت
ازون ترسُم که تو غافل نهی پا
نشینه خار مژگونُم به پایِت

عمر شیردل در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۲۴ - از یک غزل:

بیت اول ، مصرع اول ، بهتر است چنین بنویسید :
نکشد دل به جز آن سرو ، قدم جای دگر

بابک در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۰۹ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۲ - در ستایش پروردگار:

که داغ او زند صد* طعنه بر باغ

سینا صدری در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۶ - در بیان فواید خاموشی:

در بیت نهم همون "در عدن" یعنی مروارید عدن صحیح است.

بهمن شایان فر در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

دوست گرامی
درود بر شما٬
دربیت 23 "آنقدر لابه کرد و زاری کردی" از نظر وزن شعر ضعیف و نادرست به نظر میاید! حتما خطای تایپسیت٬ درست آن باید "آنقدر لابه کرد و زاری کرد" باشد.
پیروز باشید

گمنام-۱ در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

روفیای گرامی،
من اما آدمی حساسم، وقتی خانه پدری را ترک کردم ،گریستم،
گربه نداشته ام
به تهران که رسیدم گریه نکردم
جواب کنکور را که دادند از سر شوق بسیار گریستم
گریستنی چنان که رهگذران به حالم رحمت می آوردند ، دلداریم میدادند چه می پنداشتند در کیهانی که در دستم بود نامم را نیافته ام
ماه را بسیار بارها به تماشا نشسته ام در شبهایی که از همه وقت به زمین نزدیک تر بوده است هرگز نتوا نسته ام آنرا پشت انگشت شستم پنهان کنم، دستم از دست آرمسرانگ کوتاهتر نیست ، شستم کوچکتر و ماه گویا پنجاه بار از زمین خرد تر است. امامیدانم ستمکاران برای چه میجنگند و بی گمان شما نیز و
بر من ببخشایید

حسن در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه:

خدا همه ی مادربزرگ های سفر کرده رو بیامرزه. روح استاد غرق در رحمت و آرامش باشه. حقیقتا ما ترک زبانان شعر دیگه ای با این همه احساس تو کل اعصار و ادوار می تونیم پیدا کنیم که هر بار خوندنش روحمون رو بلرزونه. این شعر فوق العاده رو همراه معنیش برای دوستی فرستادم که اهل رشت هست. می گفت تو عمرم این جوری تحت تاثیر یه شعر قرار نگرفته بودم و بارها گوش دادم و گریه کردم.
حیف کی اوستاد فوت الینده منیم ایکی اوش یاشئم واریدی. آمّا گولاغئما چاتئپ نه موشکولاتئنان یاشییپ مخصوصا معیشت لحاظئنان. آلله اوستادا رحمت ائلسین. اولاریکی اوستادئن دیری وقتی یادلارئندادی باغئشلیا بیلمیرم. نئجه او کیشیدئن غافئل اولا بیلیپسیز؟؟؟؟؟!!!!!

لیلا اسدی . الف در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

سلام . یک بیت در شبکه های مجازی دست به دست می چرخه به این مضمون
به کسی ندارم الفت زجهانیان مگر تو
اگر م تو هم برانی سر بی کسی سلامت
همه گفته اند این بیت از سعدی است و جالب این است که این تک بیت هست. هر چه دیوان غزل سعدی را گشتم همچین بیتی پیدا نکردم . لطفا راهنمایی کنید.

گمنام-۱ در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

فرزام گرامی،
یکصدو یک در صد همان که زنده یاد سعیدی سیرجانی گفته است و ایران نژاد میگوید درست است،
اگر بسیار نقش است چگونه ساده می باشد؟؟!

فرزام در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

بیت چهارم چنانچه زنده یاد سعیدی سیرجانی می گوید "چیست این سقف بلند استاده ی بسیار نقش" است که هم از نظر معنا با مصرع دوم همخوانی دارد و هم از منظر زیبایی کلام. سعیدی سیرجانی می گوید ، نقل از حافظه، که صفت مرکب فاعلی هم اکنون نیز از سوی پارسی زبانان افغانستان و تاجیکستان در زبان روزمره به کار می رود.

گمنام-۱ در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۹:

جناب امین افشار،
این گلو گرفتن و بر زمین افتادن کمی مشکوک می نماید.

۱
۳۸۳۸
۳۸۳۹
۳۸۴۰
۳۸۴۱
۳۸۴۲
۵۶۸۴