مهدی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را:
پیش چشمت داشتی شیشه کبود
زان سبب عالم کبودت می نمود
این بیت از شعر مولانا اشاره به احوالات ذهنی ما که بر درک ما از جهان تاثیر میگذارند است.
که بعد ها ایمانوئل کانت فیلسوف المانی و بنیانگذار ایده آلیسم المانی همین را متذکر شد با فرق آن که آن گفت ما عینک زمان و مکان بر چشمانمان داریم و این ذهن ما است که ماده احساس را در زمان و مکان مشخص تنظیم و منظم میکند.
nabavar در ۹ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۰ - مقالت یازدهم در بیوفایی دنیا:
با شما موافقم مهناز بانو
اغلب می نالیم و گله مندیم ، طلبکاریم ، خود کرده را تدبیر می خواهیم ، تمام شیرینی های زندگی را به تلخی یک دلتنگی می فروشیم ،
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
نظامی تنها نیست ، چه بسیارند که دست تقدیر را علیه خود می بینند و دنیای زیبا و شاد را با زبان بی وفایی به دوزخی غیر قابل زندگی تعبیر می کنند، این همه نعمت ، این همه جنب و جوش ، این همه زندگی را ، من ، به ابد نادیده نمی فروشم ، اگر چه حکیم نظامی گفته باشد،
به قول شما گرامی
مانا باشید
مهناز ، س در ۹ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۰ - مقالت یازدهم در بیوفایی دنیا:
چند اشتباه تایپی
بیت سوم : بار درین موج گشادن که چه
بیت هشتم : پای ز انبازی او بازکش
بیت : عاقبت چونکه به مردم کند، به گمانم چنین باشد : عاقبتت چونکه به مردن کند
امید که اشتباه نکرده باشم
مانا باشید
کمال داودوند در ۹ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۹۲:
5603
وممنون ازفایل موسیقی که ازطرف گنجور
برای شاعران مربوطه درنظرگرفته شده درضمن اگررایگان بود
بهتر بود.
مهناز ، س در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۰ - مقالت یازدهم در بیوفایی دنیا:
حکیم نظامی ست
اما ، اینهمه بد بینی چرا
از این زندگانی تنها مرگ را مجسمه پیش رو داشتن چرا
مگر دندان اسب پیش کشی را می شمرند ؟
زندگی نعمتی ست که به ما ارزانی شده . اینگونه نگاه را نمی پسندم ،
آقای نظامی ، مانا هستید ، ولی ،،،،،
فرشته ک در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۳۴ - در رفتن شیرین به کوه بیستون و گفتگوی او با فرهاد و بیان مقامات محبت:
در متن آمده:
با نیازی نیازت هست دانم
به هر جا هست برخوان کش بخوانم
به جای 'با نیازی' ابتدای بیت، 'به انبازی' صحیح است
همچنین
مرادت گفت چه؟ گفتا مردات
که واژه آخر، 'مرادت' صحیح است
قافله باشی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان:
راهزن= راه (اسم) + زن (بن مضارع)
گمنام-۱ در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۴۰ - مقالت یازدهم در بیوفایی دنیا:
جناب شایق،
می فرماید:
پای منه بر سر این خار خیز
خویشتن از خار نگه دار خیز
به گمان همین باید کرد ، در رویارویی با میخ
عادل در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۳۹ - داستان عیسی:
جامه ی عیب تو تُنُک رشته اند
به نظر صحیح تر و موزون تر میاد.
mm در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۱:
ای که گفتی، فمن یمت یرنی
جان فدای کلام دلجویت
کاش روزی هزار مرتبه، من
مردی، تا به دیدمی رویت
حمید سامانی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:
خوانش کلمه پس در بیت سوم شعر با صدای خانمی که در اینجا گذاشته اید اشتباه است
پس در بیت سوم به معانی پشت و پسین است نه به معنای سپس و پس
پس و کس در" ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس" قافیه درونی هستند
در ضمن ره زند هم بایستی جداگانه نوشته شود، رهزند غلط است
اشتباه های املایی فراوان در گنجور به چشم میخورد
رضا در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارة:
قدیمی ها در ماه رمضان وقتی سحر برای خوردن سحری بر می خواستند چون ساعتی نبود پرده ها را می کشیدند و به بیرون خانه نگاه نمی کردند که مبادا هوا روشن شده باشد تا از سحری خوردن باز نمانند. وقتی انسان از دیدن خورشید ابا می کند عجب نیست اگر جایی پشت به حق کند.
سجاد در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۸:
با صدای داریوش اقبالی فقط
محمد ضیااحمدی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸:
سیاه اسب اسفندیار است وسپاه در اینجا معنی ندارد
محمد ضیااحمدی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸:
نگون اندر آمد ز پشت سیاه / سیاه اسب اسفندیار است .سپاه نوشته شده که معنی را نمیرساند
محمد ضیااحمدی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:
چشم داشتن = توقع داشتن
گوش داشتن= منتظر سروش بارگاه الهی بودن
لذا گوش داشتن صحیح به نظر میرسد
محمد ضیااحمدی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:
چشم بر انعام داشتن ؛ بمعنی انتظار مرحمت و عنایت داشتن است ویک نوع مطالبه بشمار میرود = چشم داشت در برابر خدمت
گوش داشتن به معنی انتظار سروش بارگاه الهی را داشتن ست به نظر میرسد عالیجناب سعدی چشم داشتی ندارد
علی ناجی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
باسلام
گمان کنم که در مصرع اول کلمه بیاراید درست است
ناجی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
مولوی درین غزل به زیبایی هرچه تمامتر داستان بزرگی و وسعت عشق را تصویر سازی می کند
هربار با یک تصویر و با زبان یک مفهوم مشخص..
و در هر بار مفهومی فراتر ورود پیدا می نماید و مفهوم قبلی را در خود فرو می کشد..
قالب های متفاوت و تودرتو که بزرگی عشق و محصور نشدنش در هیچ قالبی را تاکید می نماید
و در آخر سر حیرتی محض و زبانی مغلق که:
"چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بی چون"
چرا که مُنتهای این تصویرهای تودرتو به "امر بی چون" ختم می شود و آنجا دیگر نمی توان پرسید که:
ذیگر چون شد؟
و عشق چون خداست... بی قالب... بی مرز... بی انتها.....بی چون!
این غزل هدیه ای است برای همه دلهایی که وسوسه "این سودا" در عمق جانشان نشسته و آنان که سیلاب ناگهانی شمس تبریزشان، تجربه جرعه ای از آن دریای پرخون فراهم نموده و سرمست آن سودایند... آنان که با وجودی سراسر عجز و بی چارگی و حیرت، در برابر این تودرتویی هستی و دوری و نزدیکی ترساننده سوداگر عالم ، جز سکوت و انزوا چاره و درمانی نمی بیینند
احسان میرزائی تشنیزی در ۹ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹: