گنجور

حاشیه‌ها

متین در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۴۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳ - غزاله صبا:

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را (حافظ)

محمدرضا فیروزجائی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:

سلام
صرفا جهت اینکه در گوشه ذهنتون این نکته رو هم داشته باشید عرض میکنم:
یکی از آشنایان کهن سال ما در یک دفتری شعرهایی رو که از بر بوده می نوشته و در اواخر عمر که بنیه ایشون کاهش پیدا کرده بوده این وظیفه رو به نوه شون سپرده که ایشون شعر ها رو میخونده از بر و نوه ایشون مینوشته.
در این دفتر به این صورت آمده:
گر فردا از این دیر گُنه در گذریم
با هفت هزار ساله گان همسفریم
با توجه به فرمایشات بزرگواران این به خاطر بنده رسید خواستم این رو هم در کنار سایر احتمالات داشته باشید هرچند بنظر شخصی خودم در سایر گزینه ها عبارات معنادار تری موجوده نسبت به این حالت(دیر گنه)

محمد در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۷ - گوهر اشک:

در قطرات سه گانه سه قطره باهم صحبت می کنند ولی اینجا مناظره بین دو تا ست. گوهر سرخ بوده و رنگ سپاه یزید را دارد همچنین بسیار مغرور است

جعفر مصباح در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۰۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹:

گذشت زمان و وفای عهد به معشوق درنهایت زیبایی وصف شده. شاید در تفسیر این غزل دو بیتی زیر مناسب باشد:
وصفِ آن نرگس شیدا به زبان نتوانم
ترکِ آن مستْ نگاهت به زمان نتوانم
نرگـس مسـت تو شـوری به دلم افکنـده
ترکِ آن مستیُ شور، دردو جهان نتوانم
ج. م.

جعفر مصباح در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷:

در بیت هشتم "گویند" صحیح است

جعفر مصباح در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۴۸ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷:

در بیت سوم "نگرد" صحیح است.

جعفر مصباح در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷:

در بیت دوم "فرو ریزد " درست است

پاک در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۳:

صحیح

پاک در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۳:

سلام لطفاکسانی که درحوزه مباحث عرفان مطالعه نداشتن ومولوی روهم نمیشناسن اظهارنظرنکنند وبعداورومشرک کنند شماهاهمان مردم عوام هستید که پیامبرگفت ای علی اگرترس این نبودکه مردم د رموردتوچیزی بگن که درموردعیسی گفتن دروصف توچیزی میگفتم که هنوزازبین مردم ردنشدی خاک پایت رابه تبرک بردارند

کمال داودوند در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۴۸:

باقبولی عزاداریهای شما عزیزان در ماه مبارک صفر.
بنده این رباعی رابادوستان به اشتراک گذاشتم.
جمع این رباعی،4336

سروش در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:

سلام بر همه
از دوستان گرداننده سایت خواهشمندم در کنار کلمه سمعان کلمه صنعان را هم اضافه نمایند .باشد که بسیاری از کاربران که برای جستجو ،کلمه شیخ صنعان را وارد میکنند مثل خود بنده به مشکل برنخورند.
با تشکر از زحمات و لطف شما.خدا یار و یاورتان .راهتان نورباران باد.

سید ماهان در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۹:

وزن این شعر هزج مثمّن سالمه
لذا برای بر هم نخوردن وزن شعر لازم است بیت پایانی این چنین باشد:
که او چون رعد می نالد تو همچون برق می خندی.

سید عبدالباسط پیریونسی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳:

با سلام و عرض ادب ، و تشکر بابت سایت قشنگ تون
در مورد بیت هر پیسه گمان نکن نهالی شاید پلنگ نهفته باشد
در زبان کردی کلمه پیسه به معنی پوست دباغی شده حیوانات است ، لذا احتمال میدهم منظور همان پوست کنده شده باشد ، که فرموده هر پوستی رو گمان نکن که تشک و رختخوابه ، شاید پلنگی نهفته باشد.
با تشکر

عادل نصیری در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۷:

"دل" در طلب "گوهر" ی از دریای عشق آمده و بر لب ساحل خیمه زده ،مابقی را شاعر بیان نکرده که یا "دل " به دریا می زند برای یافتن "گوهر" یا صبوری می کند تا دریا "گوهر" خود را به "دل " برساند، که کار دوم از عشق بعید و از عاشق بعیدتر است.

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

سلام دوستان گرامی
دوتا ازبیت این غزل زیبا حذف شده هست که عبارتند از:1-غلام آن کلاماتم که آتش افروزد
نه آب سرد زند در سخن آتش تیز
2-مباش غرّه به بازی خود که در خبر هست
هزار تعبیه حکم پادشاه انگیز
راجع به مصرع اول بیت شماره 2یک نکته و آن اینکه کلمه ماقبل فعل (خبر)ذر بعضی نسخه ها ضرب هم آمده است
وحالا اندک توضیحی راجع به بیت شماره 2:
اولا این بیت یا در اکثر نسخه ها حذف شده ودر صورت آوردن یا معنی ای برآن درج نشده یا اگر نوشته شده باشد معنی نادرست ونامربوطی هست
به نظر بنده حقیرحافظ در این بیت اشاره به بازی پاسور یا حکم کرده که درآن برگ شماره 1 ازارزش بیشتری نسبت به همه برگه ها داراست و هرکس صاحب این برگ شد شانس بیشتری برای برد پیدا میکند
حافظ میخواهد با استفاده از این بازی به ما بفهماند که هیچکس از بازیها و دامهایی که دنیا بر سر راه ما انسانهاپهن کرده در امان نیست
همانطور که پادشاه شخص اول در یک مملکت هست و هیچکسی در نازو نعمت و آسایش به او نمیرسد ولی دنیا بازهم با ظاهر زیباو فریب انگیز خود چنان دامی در برابرش می افکند و چنان خود را در نظرش زیبا جلوه میدهد و چنان او را گرم و غرق در خود میکند که ضمینه ی انحراف و سقوطش را فراهم میکند
منظور از پادشاه هم (افراد بزرگ جامعه از نظر ایمان و علم و...)هست که ئمیخواد بگوید هیچکس از دامها ووسوسه های دنیا و بازیهای آن در امان نیست
نمونه آن قارون هست که چنان مغرور و مبهوت ثروتش شد که عاقبت به عذابی الیم و سرانجامی اسفناک دچار شد
منظور کلی این است که گاهی بعضی چیزها آنقدر به چشم آدمی حقیرمی آیند که از آنها غافل میشویم و چه بسا همان جیز کوچک ضمینه ی انحراف وتباهی مارا فراهم میکندمانند برگ شماره 1در بازی حکم که در عین کوچکی ازارزش بیشتری نسبت به بقیه ی برگه ها حتی حاکم برخوردارست وبنابراین بازیگران این بازی هوس و علاقه ی بیشتری نسبت به این برگه دارند و سعی میکنند آن را به دست بیاورندمنظور از پادشاه برانگیزهم همین معنی هست که برگ حاکم علی رغم به ظاهر بزرگیش باز در نظرو مقایسه بابرگ1 ازارزش کمتری برخوردار است و خود را در مقابلش حقیر می بیند.

امیرابوالفضل عباسیان در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

سام وعرض ادب خدمت دوستان عزیز
دوتا از بیتهای این غزل زیبا حذف شده است که عبارتند از:
1-غلام آن کلماتم که آتش افروزد
نه آب سرد زند در سخن به آتش تیز
2-مباش غره به بازی خو دکه درخبر است
هزار تعبیه حکم پادشاه انگیز
که کلمه ماقبل فعل درمصرع اول بیت شماره 2-(خبر)رادر بعضی نسخه ها (ضرب) هم نوشته اند
واما اندک توضیحی راجع به بیت شماره 2-که تو اکثر نسخه ها این بیت را هم حذف کرده اندیا در صورت آوردن یا معنی ای برای آن ننوشته اند و یا معنی نامربوط و نادرستی نوشته اند.
به نظر بنده حقیر با توجه به بیت و کلمات و همه شواهد و قراین حافظ در این بیت اشاره به بازی پاسور و حکم دارد که در آن برگ شماره 1ارزشش و امتیازش بیشتر از همه برگهاست و هرکس این شماره را صاحب شود شانس بیشتری را برای برنده شدن پیدا میکندوبعد از آن هم برگ شاه (حاکم)از ارزش بیشتری داراست.
حافظ با استفاده از این بازی و شرایط و قواعد ذکر شده می خواهداین نکته و درس را بدهد که هرگز نباید به ناز و نعمت خود مغرور شد و نباید از بازی روزگار و آن دامهای رنگارنگی که دنیا سر راه ما آدمها پهن کرده غفلت ورزیدو همانطور که در یک کشور پادشاه شخص اول مملکت هست و کسی در ناز و نعمت وآسایش به او نمیرسد ولی دنیا باز با انواع نقشه ها و حیله های رنگارنگ خود حتی پادشاه (منظور افراد بزرگ از نظر ایمان و علم و ...)را هم به خود مشغول میکند وضمینه تباهی و سقوطش را بر می انگیزدیک مثال برای آن قارون هست که مغرور و مبهوت ثروتش شد و به عذابی الیم وسرنوشتی اسفناک دچار شد.
منظور کلی این است که هیچکس از وسوسه ها و دامهای ملمع دنیا وبازیهای استادانه آن در امان نیستهمانطور که با وجودی بزرگی وارزش به ظاهر بیشتر پادشاه در بازی حکم ولی برگ شماره 1 از ارزش بیشتری نسبت به آن برخوردار هست وبنابراین این برگ در نظر بازیگران این بازی هوس برانگیزهست
پادشاه برانگیز هم منظور اینکه بنابر ارزش بیشتر برگه 1حتی برگه حاکم هم برآن وسوسه میشود وخود را در مقابلش حقیر میبیند
پس هیچوقت نباید از دنیا و دامهای به ظاهر کوچک آن غافل بود چون همان چیز در ظاهر کوچک ممکن است ضمینه ی تباهی و لغزش انسان را فراهم آورد
مثل برگ 1 که در عین کوچکی وظاهر کم و بی ارزش خوددر بازی بیشترین امتیاز را داراست.

وهاب جلالی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

شهریار 70عزیز باید عرض کنم که تکرار ان مصرع هیچ چیز از فضیلت خواجه حافظ کم نمیکند و این بیت در دیوان دو مرتبه تکرار شده(مراجعه به تصحیح علامه قزوینی)

علی کرمیان در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۷:

غزل شمارهٔ 871 رو هم ببینید. کاف تحبیب اونجا هم بسیار استفاده شدهو

ناصر در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):

سلام
بهعقیده من اصل شعر حضرت شاه همین است که سایت محترم گنجور درج کرده است و به نظر من همین حالا را منظور نظر دارد. یکی این که نوشته است: سکه نو زنند بر رخ زر - درهمش کم عیار می بینم
که می تواند حکایت کاهش ارزش پول ما باشد و شاید هم حذف چند صفر از پول ملی ما
دیگر این که فرموده است که: عزل و نصب بتک چی و عمال - هر یکی را دوبار می بینم
آیا نه این است که در زمان حاضر رییس جمهورها هر یک دو بار انتخاب می شوند؟!
دیگر از در خراسان و مصر و شام و عراق - فتنه و کارزار می بینم
کهمی تواند همین طالبان و داعش باشد
حتی در آن بیت که فرموده است: هریک از حاکمان هفت اقلیم - دیگری را دچار می بینم
شاید تغییرات سیاسی جهان از جمله خروج بریتانیا از اروپا و انتخاب ترامپ و اتفاقات احتمالی بعدی باشد
و خیلی های دیگر که خودتان ملاحظه می فرمایید.
در طول تاریخ این حاکمان و پادشاهان بوده اند که خواسته اند این قصیده را تحریف و چیز هایی اضافه یا کم کنند و صوفیه علاقه ای به تحریف نداشته اند.
صوفیه اعتقاد دارند که شیوه زندگانی و مسلملنی و بندگی کردن شاه نعمت الله ولی از این به اصطلاح پیش گویی ها ارزشمند تر است

سیدعلی ساقی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳:

خــطّ عـــذار یــار کـه بـگــــرفت مــــــاه ازو

خوش حلقه‌ایست لیک به درنیست راه ازو

خـــطّ عـِـذار همان موهای نرم و لطیفی ست که معمولن درعنفوان جوانی در گرداگرد چهره‌ {بناگوش ولب}پدیدار میگردد رویِ همچون ماهِ دلبر حافظ را پوشانده وگویی که آن رابه خسوف برده است . گرچه این خط ،حلقه‌ی زیبا ورویایی در اطراف چهره‌ ایجاد کرده وبه لطافت آن افزوده است ،لیکن افسوس که هر کس نظر بازی نموده وظرافت ولطافت آنرا دریابد ، دراین حلقه گرفتار شده و راهی برای گریزوخروج ازاین دایره یِ سحر انگیزنخواهد داشت وبه عبارتی در این دام باقی خواهد ماند. "بگرفت ماه " ازو ایهام دارد.ماهِ آسمان ازاین لطافت پدیدآمده در رخسار دلبر، شرمسار شده وحالت گرفتگی یاخسوف پیداکرده است....

ابـروی دوست گوشه‌ی مـحـراب دولت است
آن جـا بـمـال چـهــره و حـاجـت بـخـــــواه ازو
ابـروی دوست به گوشـه‌ی محراب تشبیه شده که{محل رازو نیاز ومطرح ساختن خواست ها وآمال و آرزوهاست} اماروشن است که در هرمحرابی دعاها اجابت نمیگردد. حافظ با اضافه نمودن واژه یِ "دولت" براین نکته تآکید دارد که استجابت دعا دراین محراب{ابرویِ دوست} آسان تر واقع میگردد،چنانچه تا بحال از سایرمحرابهایِ متعددی که میتوان متصور شد حاجت نگرفته ای،پس روی به آنجا کن وبا زاری واظهار نیاز،چهره ات را بر این درگاه بمال تا خواستها وآرزوهایت برآورده شود.پرواضح است که منتهایِ آمال وآرزوهایِ تمام عشاق، وصال ورسیدن به دوست بوده ومالیدن ِ چهره برابروی ِ دوست، مفاهیم سعادت،نیکبختی وکامروایی را عینیت می بخشد وهمزمان با راز ونیاز ومطرح ساختنِ آرزوها وخواستها، اجابت نیز موازی با دعا صورت می پذیرد.این نوع رندی،زرنگی وسیاستِ لطیف، جز در مکتبِ جانپرور حافظ درهیچیک ازمکاتب دیده نمی شود.این نکته یکی از صدها نکات ِلطیف وظریف دیدگاه حضرت حافظ است که اوراجهان شمول؛ماندگاروستودنی ساخته است.
ای جـرعـه نـوش مـجـلـس جم سینه پاک دار
کآیـیـنه‌ای ست جـام جـهـان بـیـن کـه آه ازو
مجلس جم گرچه به ظاهراشاره به مجلس جمشیدشاه دارد، لیکن کنایه از مجا لس ِ مهم ، دست نیافتنی، وارزشمندیست که همیشه در دسترس ِهمگان نبوده ودرصورت واقع شدن؛ میبایست با هشیاری وآگاهی ازارزش ِمعنوی ِ آن؛ نهایت سود رابرد وبه آسانی پیامدهای مثبت آن را ازکف نداد.
ای کسی که در مجلس جمشید شاه راه پیداکرده وشراب می‌نوشی، دل واندرونـت راازآلودگیها وناپاکیها پاک کن که پادشاه دلی همچون جام جهان بین دارد ، زینهار وآگاه باش شایدکه آلودگیهای درون تو برملا گردد.که آه ازو یعنی امان ازین آیینه که همه چیز را فاش کرده وآشکار می سازد.

کــــردار اهـل صــومـعــــه‌ام کـرد مـی پـرســت
ایـن دوده بـیـن کـه نـامـه‌ی من شد ســـیاه ازو

اهـل صومعه همان ساکنان دیرواهالی خـانـقـاه هستند که مخالف عشقبازی بوده وتآکید بربندگی وعبادت داشتند. گویاحافظ مدتی با این طایفه مصاحبت وهمنشینی نموده وبامشاهده یِ ریا وتظاهر وتکبر وخودبینی درکردار ورفتارآنها ، درنهایت بجهت تضّاد عقیدتی ،ازاین طایفه یِ خشک مذهب جداشده است.بسیاری از غزلهای ناب حافظ پس ازاین جدایی سروده شده واعمال فریبکارانه ی آنها رابه بادانتفاد واستهزا گرفته است.دراینجا یکی از دلایلِ شرابخواری ومی پرستی ِخودرا رفتار ریاکارانه‌ی صوفیان دانسته وبه روشنی اذعان واعتراف به میگساری کرده است.کردارآنها مرا از خانقاه بـیـزار و به سوی میخانه‌ رهنمون ساخت. چون می خواری ومستی؛ نقطه یِ مقابل تظاهر وریا بوده {مستی وراستی}،حافظ نیزبه همین سبب می پرست شده است.
دوده که به معنی تـبـار و خـانـدان، طایفه ، دوده ی چراغ و مرکب سیاه است دارایِ ایهام میباشد.هم معنای تباروطایفه یِ صوفیان وهم معنایِ ِدود سوختگی را به ذهن متبادر میسازد.حافظ به این نکته اشاره دارد که آلودگیهایِ اخلاقی وکجرفتاریهای این قوم ،حتا سبب بدنامی،می پرستی و سیاه شدن نامه یِ اعمالِ من نیز که مدتی باآنهاهمنشینی کرده ام شده است. البته حافظ خود رااز دیدگاه زاهدان ونظرگاهِ عابدان ِ فریبکارکه وی راگناهکارپنداشته وحتا حکم تکفیرش راصادرکردند؛ نامه سیاه معرفی میکند. وعلت سیاهی ِ نامه اش را نیز؛ کردار ِریاکارانه ی آنها می داند.
سـلـطـان غـم هـر آن چـه تـوانـد ، بـگـو بـکن
مـن بـــرده‌ام بـه بــاده فـروشـان پـنــــــاه ازو
حافظ که به سبب کردار ریاکارانه یِ صوفیان به می پرستی روی آورده است، به ارزشهایِ مهم ِ راستی وبی ریایی پی برده وبعدهابصورت بنیادین متحول میگرددوتمامیِ تبعاتِ وپیامدهایِِ منفی آن حتا تکفیرشدن ازجانبِ زاهدان وعابدان ِ ریاکاررابجان پذیرفته وبه سلطان وپادشاه غم نیز پیام می فرستد که هرچه تواند درحق ِ حافظ فرو نگذارد.چراکه او پناهگاه مطمئنی پیدا نموده وبه باده فروش پناه برده است.

ســاقـی ؛ چـــــراغ مـی بـه ره آفـتــــاب دار
گـو بـرفــــــــروز مـشـعـلــه‌ی صـبـحـــگاه ازو
ازآغاز شعر فارسی تا کنون، به خاطر زلالی و درخشندگی ؛ "مـی" همواره به آفتاب ، مـاه و چراغ تشبیه شده است.حافظ بجهت دریافتهای ِ ارزشمندی که از این متاع {می} داشته است خطاب به ساقی می فرماید: می ِ زلال و چراغ تابان ِ شراب را برسر راه خورشید قرار بـده وصبحگاهان هنگام طلوع بـگـو که ای مـشـعـلــه‌ی صـبـحــــــگاه؛ ازین پس مایه یِ ِ برافروختندگی را ازاین چراغ {می} وام بگیر وبرافروز. می بینیم که حافظ ازین چراغ ِ می بهره هایِ بسیاری برده ونه تنها خود را گناهکار ونامه سیاه نمی داند؛حتامی خواهد جهان نیز با این چراغ روشن وبهره مند گردد.
آبـی بـه روزنـامــه‌ی اعـمــال مــا فـشــــــان
بـاشـد تــوان سـِـتـُرد حـــــروف گـنــــــاه ازو
دوباره مخاطب ساقیست؛ منظورازآب همان شراب یا می است . ای ساقی نامه ی ِاعمال ِحافظ بدلیل ِ شرابخواری {البته به گمان وپندار زاهدان} سیاه شده است؛ شرابی به این نامه بیافشان، تاشاید بتوان حروفِ گناهانی راکه به بسبب میخواری درآن نوشته شده است پاک کرد وسترد.
دراین بیت پرواضح است که حافظ اعتقادات وباورهای ِعابدان وزاهدان ِریایی را به باد استهزا گرفته و ساقی راخطاب قرارداده تا با افشاندن ِمقداری ازهمان شرابی که نوشیدن ِ آن موجب سیاهی ِ روزنامه ی ِ اعمالش شده، حروف گناهانش را باخیساندن ِاین روزنامه پاک سازد.
حـافـــــظ که ساز مطــرب عشاق سـاز کرد
خـالـی مــبــاد عـــرصـه‌ی ایـن بـزمـگــاه ازو
حـافـظ که ساز{ وسیله‌ی نـوازندگی وآلت موسیقی} مجلس عشاق را مهیا وآماده ساخت یا متناسب با مقام عشاق راست کرد، و کوک نمود. امـیـدوارم هیچوقت در اینچنین مجالس جشن و سرور جایـش خالی نباشد. یعنی نـمـیـرد و جاودان بماند. حافـــظ به اعتبارموثق خود نوازنده و خواننده (قـوّال) بوده و ساز برای نوازنده ی ِ مجلس {مطرب} آورده یا ساز نوازنده را کوک کرده است.
مـصـرع اول را هم می‌توان خبری خواندو هم پرسشی خواند که در این صورت "کـه" به معنی : "چه کسی" عشـّاق هم ایهام دارد 1 -- عاشقان. 2 -- یکی از 12 مقام موسیقی، ای حـافــظ ؛ چه کسی ساز نـوازنده مجلس را آماده ه است ؟ امیدوارم که هر کس این کار را کرده هیچوقت جایش دربزمگاهایِ عشاق خالی نباشد.
آیـا در ایـن خـیــال کـه دارد گــــدای شـــهــر
روزی بـــُـوَد کـه یـاد کـنـــــد پـادشــــــاه ازو
آیا گـدای شـهـرکه در این اندیشه است که پادشاه از او یـادی بـکـنـد ، یک روز پادشاه این کار را خواهـد کرد ؟ روزی ایهام دارد : 1- یـک روز ، 2- رزق ، نصیب و قسمت آیا قسمت این گدا {حافظ} خواهدشد که پادشاه از او یـادی بکند

۱
۳۸۳۸
۳۸۳۹
۳۸۴۰
۳۸۴۱
۳۸۴۲
۵۷۵۴