گنجور

حاشیه‌ها

جمال ناصر نشقبندی اسحاق زاده در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

سلام فراوان و درود بی پایان و عرض ادب خالص و ارادت مخلص خدمت دلباختگان و شیفتگان آن عالیجناب ملای روم قدس سره ، خدمت شمایان عرض شود که این غزل زیبا و نظم دلنوا را حضرت ملای روم هنگام پیوستن و تشریف اوردن مولانا شمس تبریزی به قونیه ترقیم فرموده بودن ، که محتوی مبارکه و مضمون منوره ای آنرا از روح پر فتوح ابوالمجد مجدود حضرت سنایی صوفی غزنین قدس سره الهام گرفته و ترقیم کاغذنمون ، خلاصه ای کلام و نهایت مرام این شعر تهفه ای بود برای آمدن حضرت شمس تبریزی به شهر قونیه ، چه خوش دلخوشی بود شمس حضرت مولانا را ، و علیکم رحمة الله

امیر در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

در مورد مصراع ششم بیت دوم باید عرض کنم که "من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم " مناسبتره
چون زمانی که حوا گندم رو خورد داخل بهشت بود
ولی حافظ هنوز وارد بهشت نشده که بخواد بهشت رو با جو معامله کنه.چون زمان حال حافظ در قید حیات بود و در جهان ساکن بود معقولانه ست که ملک جهان رو به جو بفروشه ضمنا به این طریق کم ارزش بودن دنیا نسبت به بهشت نیز مسجل میشه ایهام به اینکه وقتی پدرم (آدم)بهشت رو به گندم فروخت دنیا چیزی نداره که من نوام به جو بفروشم.در پایان من سه تا دیوان رو که دیدم همین ملک جهان قید شده بود به علاوه ی حافظ خوانی استاد موسوی گرمارودی

محمدرضا در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:

مولانا بسیار تحت تاثیر سنایی بوده و بسیار از سنایی استقبال کرده.
«عطار روح بود و سنایی دو چشم او؛ ما از پی سنایی و عطار آمدیم»
یا
«گفت کسی خواجه سنایی بمرد؛ مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد» و ...

علیرضا در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:

به معنی بیت دوم دقت کنید:
دنیا دوست صفتی است بر چشم تنگ، یعنی چشمی که به دنبال مال و منال دنیا هست
این به صفات ذاتی انسان ها یعنی حرص و طمع انها اشاره دارد
که در مصرع دوم این را تایید میکند
یعنی این انسانی که ما تشریف داریم، حرص و طمع داریم
یا ما قناعت پیشه میکنیم یا هرچقدر هم که طمع به خرج بدهیم اخرش خاک گور نصیب ما می شود
پس نوشته ی گنجور صحیح است

سید علی انجو در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:

این رباعی از خواجه عبدالله انصاری نیست؟
در انتهای مناجات مشهور پیرهرات که «الهی یکتای بی همتایی و قیوم توانایی. برهمه چیز بینایی، در همه حال دانایی نه کس به تو ماند نه تو به کس مانی ....» این رباعی آمده است.
خواجه عبدالله انصاری به لحاظ تاریخی نسبت به هلالی متقدم است.

کمال داودوند در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۶۷:

8409

مسرور در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

به نظر بنده هم شیخ معترف به عجز و ناتوانی در برابر سوز عشق معشوقش شده و به نوعی امید به وصل نداشته و گریز از آن را چاره میداند گرچه در ادامه به کورسوی امیدش ولو در قیامت اشاره کرده و این حالات پریشان احوالی و پریشان اقوالی مختص عاشقان باشد!
بنظر میرسد غزلش را با این مفهوم شروع کرده که دیگر بس است که مانع از رفتن من و پرواز و فرار من میشوی،که واقعا پرو بالی برایم نمانده تا میخواهم بروم تو،یا همان عشق تو مرا در هوا میگیرد و پرو بالم میشکاند!
در بیت دوم نیز باز به ناتوانی از گریزش اعتراف کرده و نیم نگاهی به قطع امید از وصال که خود عاملی شده که به گریز بیاندیشد و در ادامه در مصرع دومین از بیت مذکور میفرماید که اگر اوفتاده و زمین خورده عشقت بودم و حیلت گریزی بود که غمی نبود اما آن هم امکان ندارد و زمین خورده ای هستم که هیچ چاره و حیلتی هم نمیدانم...
تاکید میگردد که معنی مستقیم دو بیت نبوده و مفهوم اقتباسی بنده از این ابیات را خدمت دوستان عارض شدم.

حسین در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت:

جناب حامد رحمانی. شما چه بداهه و چیز غیر آن شعر نگویی سنگین‌تری. نمی‌دانم تا کنون چند نفر همین را به تو گفته‌اند ولی یقین بدان که که همه یاران شفیق بوده‌اند و از این که خود را سوژه‌ی خنده کنی، ناراحت.

علیرضا پیمان در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

به نظر من این غزل یکی از زیباترین و شورانگیز ترین غزلیات عاشقانه حافظ هست . و کسی میتواند احساس اسن غزل را درک کند که خودش در شرایط احساسی و عشق ومحبت قرار داشته باشد . شاید من در چنین حالتی بودم و این غزل را خواندم به این نظر رسیده ام .
اما دکلمه این غزل چندان گیرا و جالب نیست وآن شور و حالت احساسی را منتقل نمیکند . هرچند سعی شده است که با نواختن سه تار این احساس القا شود ولی من از دکلمه لذت نبردم .
با اینحال از تلاش شما عزیزان تقدیر میشود .

مصطفی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۵:

با عرض پوزش درستش این است:( ورنه اسباب جهان)
و (اکثرش در کار نیست)

طهماسبی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۵ - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز:

کنون گر خون صد مسکین بریزند
ز بند قراضه برنخیزند
در این بیت کلمه «یک» از مصراع دوم جا افتاده است
کنون گر خون صد مسکین بریزند
ز بند یک قراضه برنخیزند

نشاط در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۹:

چه زند جان: جان چه نمایش و جلوه ای دارد؟
بِهِل که وام بُوَد: بگذار طَلَبت باشد.
(غزلیات شمس تبریز/مقدمه، گزینش، تفسیر: محمدرضا شفیعی کدکنی)

حمید در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

واقعا شعر بی نظیر و زیباییست
الان توی این شعر از کدوم بیت مشخص میشه که معشوق پسر هست؟

اردشیر در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۸:

منهم با مهرداد عزیز هم رای هستم که منظور فقط اعراب مسلمان بوده اند، نه همه ی اعراب که بسی از اعراب خود قربانی این گروه بوده اند در طائف و یثرب و اکناف جزیرة العرب

روفیا در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
راستی چشم سیری دلیری و گستاخی از نوع خوبش را به دنبال خواهد داشت، چشم سیری با شکم سیری فرق دارد، شکم بیچاره یک فضای محدود و مشخصی دارد، اگر نه با یک وعده، با دو وعده حتما پر خواهد شد، سایر اعضای بدن نیز ، با چند تکه لباس پوشیده خواهند شد و زیر یک سقف از باد و بوران در امان خواهند بود، این چشم است که سیر کردنش به این سادگی نیست، چشم است که می ترسد، از فقر، از حس ناامنی، از بی اعتمادی،از از دست دادن!
وقتی چشمی گرسنه شد و به بیماری جوع دچار شد، از بیم به دست ناوردن یا از دست دادن روح را زبون و ذلیل می کند، زبان راست گو را کوتاه می کند و دست کژ را دراز!
آنچه میلیونها انسان را به کام قحطی و جنگ و مرگ کشانده، چشم گرسنگی عده قلیلی است که خیال می کنند می توانند بیش از یک شکم بخورند و در بیش از یک بستر بخوابند!
مولانا در جایی دیگر می گوید :
بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمی‌بیند جز این خاک کهن
ور همی‌بیند چرا نبود دلیر
پشتدار و جانسپار و چشم‌سیر
اینجا نیز نبود دلیری، پشتداری،جانسپاری و چشم سیری را محصول نوعی نگاه می داند:
که نمی بیند جز این خاک کهن!
ثروت آدم ها به اندازه آنچیزهایی نیست که بر کاغذ پاره هایی به تملک خود در آورده اند، ثروت آنها به اندازه آن چیز هایی است که چشمشان گرسنه آنها نیست! هر چقدر دایره دوم بزرگتر باشد ثروتمندتر هستند. از استادی شنیدم که ابونصر فارابی در بازار بغداد که هم ارز با وال استریت امروز بود بالا و پایین می رفت و با خرسندی می گفت چه بسیار چیزها در این بازار داد و ستد می شود که من بدانها نیاز ندارم!
چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی
هر که خواهد گر سلیمان است و گر قارون گداست
کسی که مملوکاتش اندک است گدا نیست، کسی که می خواهد چیز های بیشتری را به تملک خود در آورد گداست!

Firooz در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با سلام به کیخای عزیز.
ششدر شدن این امکان را به حریف میدهد که طاس بریزد و به بازی ادامه دهد تا مهر‌هایش را بردارد به خانه ببرد. دیر یا زود حریف از ششدر شدن خارج میشود.
ششدر شدن به معنای پایان بعضی‌ نیست بر خلاف مات شدن که پایان نبرد است.
با احترام به همه.
فیرو

۱
۳۸۱۵
۳۸۱۶
۳۸۱۷
۳۸۱۸
۳۸۱۹
۵۷۵۳