گنجور

حاشیه‌ها

محمدامین مروتی در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۹ - در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیه‌السلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیه‌السلام کی چه می‌گریزی او ترا نمی‌بیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم:

غیرت ورزیدن بر پوشش حقیقت از نامحرمان از راه پرگویی
محمدامین مروتی
مولانا در دفتر ششم به حضرت حق خطاب می کند که من تو را نمی بینم، چون تو روی من هستی و از حبل الورید به من نزدیک تری و از غایت قرب و نزدیکی تو را نمی بینم. پس اگر ندای یا یا سر می دهم که خطاب به مخاطب بعید است در واقع می خواهم از چشم اغیار پنهانی کنم که مرا و تو را نمی فهمند:
انتَ وجهی، لا عجب اَن لا اَراه
غایة القُربِ حجابُ الاشتباه
جِئتُ اقرَب انتَ مِن حَبل الورید
کم اَقُل: " یا! یا! "نداء للبعید
با صدا کردن تو در بیابان، می خواهم نامحرمان را به غلط می اندازم:
بل اغالطهم انادی فی القفار
کَی اُکَتِّم مَن معی، مِمّن اَغار
سپس قصة روگرفتن عایشه از کوری را که مهمان پیامبر بود، به عنوان شاهد مثال می آورد و می گوید عایشه در حجاب رفت چون از غیرت پیامبر بر خودش آگاه بود:
چون در آمد آن ضریر از در شتاب
عایشه بگریخت بهرِ احتجاب
زان که واقف بود آن خاتون پاک
از غیوریّ رسولِ رشک ناک
گفت پیغامبر برای امتحان،
او نمی‌بیند تو را کم شو نهان
کرد اشارت عایشه با دست ها
او نبیند، من همی‌بینم وِرا
مولانا از این داستان نتیجه می گیرد که عقل بر زیبایی غیرت می ورزد. یعنی زیبایی و حقیقت و معنا را از نامحرم، مکتوم می دارد. چرا که چشم ایشان تابِ تور حقیقت را ندارد. بنابراین عقل حقایق و نصایح را در قالب تمثیل و تشبیه پنهان می کند و آشکارا بیان نمی کند:
غیرت عقل است بر خوبیِ روح
پر ز تشبیهات و تمثیل این نصوح
اما مگر نه این که این حقایق از نامحرم پنهان است. پس چرا عقل بر محجوب ماندنشان غیرت می ورزد و اصرار می کند؟
با چنین پنهانیی کین روح راست
عقل بر وی این چنین رشکین چراست؟
مگر نه این است که هر چشمی تاب دیدن نور را ندارد و نور آفتاب خود حجابِ خود است؟
از که پنهان می‌کنی ای رشک‌خو
آن که پوشیدست نورش روی او؟
پس آفتاب نیازی ندارد تا خود را بپوشاند:
می‌رود بی‌روی‌پوش این آفتاب
فرطِ نور اوست رویش را نقاب
مولانا در پاسخ این پرسش ها می گوید این غیرت از طرفی متمایل به حداکثر پنهان کاری از نامحرم است تا آن جا که حتی چشم و گوش خود را هم نامحرم تلقی می کند و لب از هرگونه سخنی بر می بندد:
رشک از آن افزون‌ترست اندر تنم
کز خودش خواهم که هم پنهان کنم
ز آتش رشک گران آهنگ، من
با دو چشم و گوشِ خود در جنگ، من
چون چنین رشکیستت ای جان و دل
پس دهان بر بند و گفتن را بهل
اما این خاتمة کار نیست. از سوی دیگر این آفتای تاب مستوری ندارد و اگر آن را بپوشانی سر از روزن بر می آرد:
ترسم ار خامش کنم آن آفتاب
از سوی دیگر بدرّاند حجاب
چنان که به مضمون حدیث قدسی خداوند گنج مخفی بود و می خواست شناخته شود و خلق را آفرید «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن اُعرف فخلقتُ الخلق لکَی اُعرف» :
گر بغرد بحر، غُرّه‌ش کف شود
جوشِ احبَبتُ بِاَن اَعرَف، شود
اما من حرف می زنم تا نامحرمان را به حرف زدن مشغول کنم تا متوجه روی و بوی گل نشوند که نه تاب و نه شایستگی آن را دارند. حرف زدن همان و در حجاب کردن همام:
حرف گفتن، بستنِ آن روزنست
عین اظهارِ سخن، پوشیدنست
چنان که بلبل به نعره و گفتگو مشغول می شود تا بوی و روی گل را نهان دارد:
بلبلانه نعره زن در روی گل
تا کنی مشغولشان از بوی گل
تا به قُل، مشغول گردد گوششان
سوی روی گل نپرّد هوششان
در حقیقت مولانا تعریضی به خداشناسی فلسفی و کلامی و استدلالی می زند که با حرف زدن و استدلال در باب خدا، از خداشناسی دیداری و شهودی محروم می مانند و در واقع همان سخن گفتن ها و دلیل آوردن ها رهزنشان می شود:
پیش این خورشید کو بس روشنیست
در حقیقت هر دلیلی ره‌زنیست

محمد حسین در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:

این قافله عمرعجب می گذرد
دریاب دمی که باطرب می گذرد
ساقی غم فردای قیامت چه خوری؟
درده قدح ِ باده که شب می گذرد

نادر.. در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

گنجور سرشک شوق چشمم را
چه بی پایان
شکیبایی و امید است ...

سولماز در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

تفسیر ها جنجال برانگیز است چون حافظ اینگونه خواسته.هرکسی با توجه به عقیده ی خود آن را تفسیر میکند و خواندن این تفسیر ها در حاشیه برایم بسیار جالب است

محمد شهاب امینی در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

خوشبختانه این عزیزانی که گفتم خوب شخصیت خودشون رو نشون میدن لازم نیست من دیگه چیزی بگم

م، س در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

آری هر صدایی منحصر به فرد است
صدا ، نقش نوک انگشت ، نقش چشم ، موی شقیقه و ”بسیار دیگر
ولی تمایز قایل شدن چیز دیگریست ، فریفتگی همراه با خشک اندیشی

منصور پویان در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

خداوند یعنی ذات هستی، کارهائی می کند که در ظاهر خلاف عقل است و حتی ظلم می نماید. ما با معیارهای عقلانیت ِثنویتی و مادّی نمی توانیم حقیقت را دریابیم.
حضرت مولانا، اسرار هستی را برای فهم آسانتر، در قالب تمثیلهایی این چنین بیان می دارند تا از نگرش علّیت همانا شالوده-شکنی کنند. مرحله دریافت شهودی با سامانه گواه آوری خردمندانه انسان ناهمساز است. در قصه خضر و موسی، درست است که خضر کشتی آن مردم مستمند را شکست و به ظاهر کار بدی انجام داد اما کارش نیکو بود زیرا باعث شد پادشاه ظالم آن کشتی‌ را که وسیله امرار معاش آن مستمندان بود، غصب نکند.
وهم موسی با همه نور و هنر
شد از آن محجوب، تو بی پر مپر
هدایت پیر، حکم پر را برای سالک در پرواز دارد تا در آسمان معانی سیر و سیاحت تواند کرد.
ریختن خون زرگر ظاهرش خونریزی و زشت بود اما باطنش در امر وحدانیت، همچون یک گل سرخ زیبا می باشد. مولانا در بیان حکمت ریختن خون زرگر می‌گوید: اگر ریختن خون کسی به ناحق مراد آن پادشاه بود، من هرگز نام او را نمی‌بردم ‌ و از او دفاع نمی‌کردم.
می‌بلرزد عرش از مدح شقی
بد گمان گردد ز مدحش متقی
عرش و فرش ِهستی در اثر ستایش بدکاران به لرزه درمی‌آید و باعث می‌شود که پرهیزگاران نسبت به هستی نیز بدگمان شوند و ذات ِعشق را در معرض اتهام قرار دهند.
تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک
دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک
کرامت آن پیر این بود که شاه را کمک کرد که واقعیت عشق زمینی خود ببیند تا او را به معشوق حقیقی یعنی به جان ِجانان برساند. وانگهی خداوند همه چیز است و در همه چیز وجود دارد. ما با عشق، با جهان یکی می شویم و لذا با تضاد های ناگزیر جهان مادّی عناد نمی ورزیم؛ چرا که قضاوت ما خاموش می شود و با ذات هستی یکی می شویم.

مهناز ، س در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

با شما موافقم پریشان روزگار گرامی
از حکیم توس انتظاری جز این نیست که غیر ایرانی را نیز دارای هنر بداند .
ایرانی را دارای هنر ِبسیار می داند.
هنر را تنها به ایرانیان محدود نمی کند.
آری ، ، “بس ” مانای بسیاری را نهفته دارد.
مانا باشید

... در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

پریشان روزگار عزیز
متوجه منظورتون نمیشم. ممکنه بیشتر توضیح بدین چطور معنی کثرت و وفور در «بس» بیت شاهد نهفته هست؟
یعنی شما چجوری میخونید بیت رو؟

پریشان روزگار در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

.......
اجازه فرمایید " به هیچ وجه " را از نوشته تان برداریم
چه در همان بیت شاهد که آورده اید، "بس " مانای بسیاری را نهفته دارد.

نادر.. در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:

کمال شوق ندارند عاشقان صبور،
که احتمال ندارد بر آتش افسردن ..

سجاد در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲ - گفتار اندر نواخت ضعیفان:

خدایا بیامرز این شاعر ادیب رو که تموم هم و غمش گوشزد کردن مسائل اخلاقی به ما بود.

پریشان روزگار در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

شهاب
مایه شرمساری است گمان میبردیم ایرانیان باذوق و هنر شناس اند
اینکه می فرمایید جنس صدای او منحصر به فرد است
کاملا مورد تایید است !!!

محمد شهاب امینی در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

متاسفانه این عزیزانی که طرفدار استاد ناظری و عصار هستند از روی حسادت میگن چاوشی اله و بله
استاد ناظری و عصار جای خود دارند ولی خوب محسن چاوشی سلطان پاپ ایران هست و اصلا جنس صدای چاوشی منحصر به فرده؛دیگه اینو که نمیتونید کتمان کنید. و به خاطر همینه که از محبوب ترین خواننده های کشور هستش
کوبه کو هم از شاهکارهای اقای چاوشی هست
من ب شخصه تا به حال هیچ صدایی مثل صدای محسن چاوشی نشنیدم و فکر هم نکنم که در اینده هم بیاد اینطور صدایی
خدا حفظش کنه من که عاشق و طرفدار پروپا قرص چاوشی هستم برای همیشه

بابک پرتو در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۰۶ - در تقصیر ملاقات یاران به یکدیگر گوید:

نقل شده است (در یک برنامه تلوزیونی) که انوری برای توصیف دوران سلطه ترکان غز این شعر را سروده است.

شهرام بنازاده در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

در مورئ بیت آخر:
خموشید فعل امر است یعنی خاموش باشید. همچنانکه مولوی در بیتی از غزل دیگری میفرماید:
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا
خموشی ، سکوت ، تسلیم ، مرگ همگی یک معنا را دارند و آن بی من و مایی و فناست . تا جاییکه اولیا خدا لب به دعا نمیگشایند چرا که خواستی از درگاه حق ندارند و هر چه خدا خواسته تسلیم آنند.
که در داستان طوطی و سوغاتی تاجر از هندوستان هم کلید رهایی را مرگ ذکر کرده است.
معنی بیت آخر همان تاکید بر بمیرید است گه در کل غزل تکرار کرده و یادآوری کرده که از این زندگیست که ازین مرگ فراری هستید.
یعنی "من" و خواسته های من سد راه تسلیم و نیستی در برابر پروردگار است

رضا در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

خوش خوش در مصرع آخر به معنای به تدریج است.

حسن در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۹ - کارآگاه:

با سلام، بنده فقط می خواستم خدمتتان عرض کنم که بعضی از نظراتی را که در این سایت در مورد بعضی از اشعار دیده ام اصلا در شان یک سایت ادبی شاعران بزرگ نیست و از هجویات گذشته جنبه توهینهای چاله میدانی پیدا کرده است.
با تشکر از توجه شما

حمیدرضاکیانی در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

کلمات زیر اشتباه تایپی دارند، لطفا اصلاح کنید:
بیت هفت : "همی" نه آفت...
بیت ده: به بام مهر "سپهری"
بیت هفده: یک دو قدم "بیشتر" رود ز روانی

... در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

عذر میخوام، امروز نمونه دیگه ای از کاربرد «بس» در معنای حصر و قصر دیدم که در تکمیل عرایضم عرض می کنم.
مولوی در فیه ما فیه یه بخشی در مورد اناالحق زدن حلاج صحبت می کنه و میگه: «... یعنی من فنا گشتم، حق ماند و بس...»
در این مورد هم که ساختار جمله کاملا منطبق بر بیت مورد بحث هست، به هیچ وجه لفظ «بس» ناظر بر کثرت نمیتونه باشه.
البته نمونه ها زیادن، ولی این مورد همین الان به چشمم خورد گفتم ذکر کنم.
با احترام...

۱
۳۷۹۴
۳۷۹۵
۳۷۹۶
۳۷۹۷
۳۷۹۸
۵۷۹۸