گنجور

حاشیه‌ها

مهدی کاظمی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:

می‌شود صیاد مرغان را شکار
تا کند ناگاه ایشان را شکار
برای صید کردن هم صیاد اول نقش صید را بازی میکنه و طعمه ای میزاره تا صیاد رو صید کنه... یعنی ماها با چند ترفند ساده مثل چاپلوسی و احترامات کاذب و چرب زبانی هم بدام میوفتیم و هم دیگران رو مجبور به واکنشی از همین قبیل میکنیم و در دام گیر میندازیم

بی‌دلان را دلبران جسته بجان
جمله معشوقان شکار عاشقان
این رابطه دوسویه است و کششی بر هر دو طرف حاکم هست ... دلبری کردن از دلبران و شیفته شدن از نظربازان .............

خب مولوی معتقد بر اینست که هیچ عشقی یک سویه نیست و عشق بین فاعل و مفعول تقس میشود ... حتی عشق بنده به افریدگار که اگر او را معشوق خطاب کنیم هم او عاشق است بدین ترتیب که عالم صنع دسست توانای اوست و مای عاشق هم ساخته اوییم( ما از او و به خود او عشق میورزیم )
ویاد این بیت معروف افتادم که هرکه عاشق دیدی اش معشوق دان کو به نسبت هم این دارد هم آن ...

احمد در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۲:

در بیت ای عشق قلماشیت گو ..... درست آن است بجای کلمه بی معنی قلماشیت که در معنی آن نظر بسیار است جمله عربی "قل ما شئت" آورده شود به معنی اینکه هر چه می خواهی بگو در این صورت معنی مصراع این می شود که ای عشق هرچه می خواهی بگو که کسی زبان عشق را نمی فهمد.

جواد در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵:

جیحون اثری ز اشک پالوده ی ماست دوست عزیز نه آلوده

مرتضی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

سلام
آیا این مصرع "سلطان جهانم به چنین روز غلام است " را
میتوان اینطور معنی کرد:
امروز چنان احساس شادکامی و مستی میکنم که حتی در نظر من سطلان جهان هم برای من اهمیتی نداد و مست و مدحوش معشوق خویشم .
تشکر

محمد طاها کوشان mkushantaha@yahoo.com در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

خدای همه آفریده ها در کلامش قرءان پاک فرموده که من از رگ گردنتان به شما نزدیکترم. ای بنده با اینکه میدانی (من) خدای تو بخشنده ٬مهربان٬ دستگیر٬توبه٬ پذیر٬ راست کننده٬ روزی دهنده٬ جانبخش٬ دادگر و دادرسم؛ برای پینه زدن به پوشاک درون و بیرونت چی نیازی به سوزن داری؟ تنها از من بخواه و به من پناه آر و توبه کن چنان که نسوه توبه نمود.
ای بنده از دلبستگی و پیوستگی به کسی و چیزی به بالا پرزده نمی توانی. پس آدم باش و بنده ای پرهیزکار
.

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

ای آفتاب خوش عمل بازآ سوی برج حمل
نی یخ گذار و نی وحل عنبرفشان عنبرفشانای آفتاب

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

ای تافته در جان من چون آفتاب اندر حمل
وی من ز تاب روی تو همچون عقیق اندر یمن

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

ای آفتابی در حمل باغ از تو پوشیده حلل
بی تو بماند از عمل در زخم سرما نی مکن

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

آفتابی کو مجرد آمد از برج حمل
آفتابی بی‌نظیر بی‌قرین خوش قران

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

دگربار آفتاب اندر حمل شد
بخندانید عالم را چو گلشن

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

چون عقل کل صاحب عمل جوشان چو دریای عسل
چون آفتاب اندر حمل چون مه به برج سنبله

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
هر عضو من از ذوقت خم عسلی گشته
خورشید حمل رویت دریای عسل خویت
هر ذره ز خورشیدت صاحب عملی گشته
این دل ز هوای تو دل را به هوا داده
وین جان ز لقای تو برج حملی گشته

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

کی بود آفتاب تو در دل چون حمل رسد
تا تو چو آب زندگی بر گل و بر سمن رسی

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

به حمل رسید آخر به سعادت آفتابت
که جهان پیر یابد ز تو تابش جوانی

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

چو حمل صورت گیرد ز شمس تبریزی
چو دل شوی تو و چون دل به سوی غیب پری

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

گر تو ز خورشید حمل سر کشی
بفسری و برف زمستان شوی

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

ای آفتاب خوش عمل بازآ سوی برج حمل
نی یخ گذار و نی وحل عنبرفشان عنبرفشان
گلزار را پرخنده کن وان مردگان را زنده کن
مر حشر را تابنده کن هین العیان هین العیان
از حبس رسته دانه‌ها ما هم ز کنج خانه‌ها
آورده باغ از غیب‌ها صد ارمغان صد ارمغان

بی سواد در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

به قرار آن جان جهان و گنج نهان نتوانسته بوده است طرف را نیک بپزد.
نک خوش خوش می آید در برج حمل تا صد نکته در اندازد، دام و دغل سازد و سر انجام بر شجر فطرت پخت و پز را به انجام برساند.

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

ای عشق تو در جان من چون آفتاب اندر حمل
وی صورتت در چشم من همچون عقیق اندر یمن

بهروز در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

چو آفتاب سعادت رسید سوی حمل
دو صد تموز بجوشید از دی سردم

۱
۳۷۹۱
۳۷۹۲
۳۷۹۳
۳۷۹۴
۳۷۹۵
۵۷۰۲