مهر در ۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
سلام . میشه یه معنی روانی از بیت در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت ..... بدید ؟ ممنون
arsham در ۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:
لطفا معنی دقیق مصراع دوم بیت اول را بنویسید
متشکرم.
... در ۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته:
سید حبیب بزرگوار
متاسفانه و خوشبختانه بحث داره گسترش پیدا میکنه و به سمت موضوعات جدیدی میره. متاسفانه از این جهت که شاید این فضا ظرفیت های لازم رو برای این بحث نداشته باشه و خوش بختانه از این بابت که می تونم در زمینه های مختلف از شما و دوستان دیگه مطالب جدیدی یاد بگیرم.
فکر می کنم بخشی از نوشته شما منتشر نشده. ولی من در مورد همین مقداری که منتشر شده نظرمو میگم.
قبلا هم گفتم که نفس تقلید ناآگاهانه اساسا فعل مذمومی هست و در این مورد به نظر می رسه هم نظر باشیم. اما در مصادیق اختلاف داریم.
حرف من ناظر به اون بخشی از نوشته شماست که به نظرتون راجع به دید مولانا نسبت به عمر و ابوبکر و علی مربوط میشه.
ببینید دوست عزیز، متاسفانه بحثهایی از این دست همیشه در مورد جریان های تصوف بوده و هست و بحث خیلی مفصلی رو میطلبه. منابع معتبر میگن مذهب شناسنامه ای مولوی سنی حنفی بوده. اما...
من معتقدم شما وقتی وارد یک فضای ادبی میشید قبلش باید چارچوبهای اون فضا رو بشناسید و بپذیرید که این جریان ادبی در این چارچوب جریان پیدا میکنه. به عنوان مثال وقتی صائب میخونید نباید انتظار حماسه های پر صلابت شاهنامه رو داشته باشین و وقتی غزلیات شمس میخونید نباید انتظار ادبیات تعلیمی گلستان رو داشته باشد. این موضوع در مورد عرفان و تصوف بسیار چشمگیرتر هست چون با دین و مذهب ارتباط داره و ممکنه عقاید برخی رو به چالش بکشه.
معمولا جریان تصوف از دو دیدگاه مختلف مطالعه میشه. یکی دیدگاه حوزوی هست که به مطالعه شرعی تصوف میپردازه و یکی دیدگاه ادبی که بیشتر بر مطالعه هنری آثار صوفیه متمرکز هست. بین این دو دیدگاه فرق بسیار زیاده. در دیدگاه حوزوی جایگاه علی در عرفان بعد از پیامبر بالاترین جایگاهه و نهج البلاغه از امهات متون صوفیه به شمار میاد ولی در ادبیات عرفانی شاید علی و اثرش کمتر از امثال بایزید و خرقانی و شبلی و در نهایت عطار و مولوی و امثالهم مورد توجه قرار بگیره. در دیدگاه حوزوی همواره طریقت صوفیه در مقایسه با شریعت محمدی و حتی شیعه و سنی قرار میگیره ولی در ادبیات کمتر از این دست بحثها اتفاق میفته و صرفا زیبایی شناسی آثار مطالعه میشه. برای مطالعه ادبی آثار عرفانی یه مقدار دانش کلام و فلسفه و تاریخ برای فهم بهتر متون لازمه و این تمام چیزیه که از شرع وارد مباحث ادب عرفانی میشه و معمولا در ادبیات کسی عرفا رو تکفیر نمیکنه، اتفاقی که ممکنه در دیدگاه حوزوی بیفته (و میفته).
از این حرف شما در مورد علی و ابوبکر و عمر برمیاد که حداقل در این بخش از حرفتون کاملا دید حوزوی و فقهی به مولوی دارین. بر خلاف من که صرفا دیدگاه هنری و ادبی دارم. برای من فرقی نمیکنه مولوی مسلمان باشه یا یهودی یا کافر یا هرچیز دیگه. مولوی هر مذهبی که داشت، عاشق بود و این مهمترین ویژگی ایشون هست.
ببینید حقیقتش اینه که در ساحت مولوی و آثارش و عمده متون صوفیه، علی و ابوبکر و عمر و عثمان فرقی نمیکنن. همه این اشخاص محترم شمرده میشن. حتی این افراد با موسی و عیسی هم فرقی نمیکنن. به ویژه شخصیت موسی به خاطر پتانسیل های عرفانی در متون صوفیه و همین مثنوی بسیار پرکاربرد هست و این هیچ دلیلی بر یهودی بودن مولوی نیست. دین مولوی در شناسنامه، چیزی بیشتر از یک لقب پوسیده و سطحی نیست که هیچ کاربردی برای مولوی نداره و مولوی طی بلوغ معنوی خودش پوست اندازی میکنه و به کل از بند این مذهب شناسنامه ای راحت میشه. بخاطر همین شخصیت هایی پیش مولوی محترم هستند که عاشق باشند و محمد و علی و ابوبکر و عمر و عثمان و موسی و عیسی و سلیمان و... همه عاشق بودند.
سعید نفیسی در کتاب سرچشمه تصوف در ایران یکی از مهمترین انگیزه های پیدایش جریان صوفیه در ایران رو تبعیض های نژادی و دینی میدونه و میگه در فضایی پر از این تبعیض ها، در خانقاه ها تمام مذاهب و ادیان و نژادها کنار هم به ادای رسوم صوفیه میپرداختن و تمام تبعیض ها و تفاوت ها از بین می رفت.
اینجاست که میگم قبل از ورود به هر فضای ادبی باید چارچوب های اون رو شناخت. وقتی جریان تصوف اساسا برای برداشتن تبعیض ها به وجود اومده، چطور شما حرف از تفاوت شیعه و سنی و علی و ابوبکر میزنین و یکی رو حق و دیگری رو باطل میدونین و معتقدین اگر مولوی اینهارو یکسان دونسته یا ابوبکر رو بر علی برتری داده، نتیجه تقلید ناآگاهانه است؟
نه دوست من، این تقلید نیست. این دیدگاه مسلط بر جریان صوفیه هست. زرین کوب در کتاب پله پله تا ملاقات خدا میگه روزی شخصی یهودی (اگر اشتباه نکنم)، به قصد طعنه و مغلطه در بحث از مولوی میپرسه دین شما برتر هست یا دین ما؟ مولوی جواب میده دین شما. این ویژگی مولوی حاصل از تسامح و تساهل ایشون در مورد ادیان هست. بهترین گواه بر این مطلب در همین مثنوی، دفتر اول و داستان پادشاه یهودی که مسیحیان رو می کشت هست. «شیشه یک بود و به چشمش دو نمود / چون شکست او شیشه را دیگر نبود» مذهب مولوی مذهب عشقه و کمترین توجهی به این الفاظ و القاب نداره. حافظ هم وقتی میگه «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند» به همین موضوع اشاره داره.
حالا اگه شما با این طرز تفکر موافقین و باهاش کنار میاین میتونین برین سراغ مولوی و تصوف، در غیر این صورت این موضوعات براتون آزار دهنده میشه.
عذر میخوام که پرحرفی کردم.
افشین در ۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
دوستانی که تلاش می کنند به این شعر بعد مذهبی بدن
لطفا در دفتر ششم مثنوی را مطالعه بفرمایند تا کاملا متوجه شوند حضرت مولانا نوحه خوان نبوده اند
بردیا در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
به نظر منم بیت دوم مصرع چهارم باید حریف به معنی همراه باشه نه حرف
حسین دلیران در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
قافیه ی بیت هشتم, "غایی " است نه عالی
مصرع اول بیت آخر هم این گونه باید باشد: من ار نیکم وگر بد, فیض گو مردم ندانندم
فاطمه تسلیم در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۳:
در بیت دوم لیفلیف احتمالاً قید است. لیف به رشتههای گیاهی و به خصوص درخت خرما گفته میشده که در این معنی لیفلیف یعنی چین و چروک داشتن و لیف در یک معنا به معنی بیش هم هست. بنابراین حاصل معنای این است که اگر تو دشمنی خودت را با من انکار کنی نشانههای آن دشمنی در چهرۀ پرجین و چروک به خاطر ناراحتی و عصبانیتت پیداست یا اینکه اگر تو دشمنی خودت را با من پنهان کنی، نشانههای آن دشمنی بیشتر در چهرۀ تو پیدا میشود.
در بیت سوم، نیف نیف نیز به معنی فضل و نکویی است و آفتابگردک نیز در همین بیت به معنای گل آفتابگردان است.
کمال داودوند در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۹۳:
بنده این رباعی رابادوستان به اشتراک گذاشتم،
جمع این رباعی از: 6255
کمال داودوند در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
ایول به گوینده این غزل زیبا
محمد در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:
رکن اول این شعر با فاعلاتن شروع میشه و اگه ابیاتی با هجای کوتاه شروع شده باز اصل وزن با فاعلاتنه
لطفا اصلاح کنید
جواد در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۲:
در بیت چهارم گرگ هوس صحیح میباشد
مریم در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
سلام.
این شعر با آواز روحانی شهرام ناظری فوق العاده شنیدنی شده... متاسفانه به خاطر اینکه گویا در آلبوم مشخصی نیست موفقت به ثبت در گنجور نشدم. اگر آواز را پیدا کردید گوش جان بسپارید به آن
رضا در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
زیرا نمیتانی شدن همرنگ ما همرنگ ما
علی در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴ - جلوه جواله:
این غزل رو مصطفی راغب در آهنگی به نام وصف تو خونده که شنیدنش خالی از لطف نیست
احسان پرسا در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
شاعران بسیاری، قد محبوبشان را به سرو تشبیه کرده اند و از تکرار این تشبیه دست بردار نیستند.
اما سعدی وقتی می خواهد از همین تشبیه استفاده کند، کاری می کند که کلاً بساط شاعران را جمع می کند.
گویی سعدی به موسایی می ماند که وقتی اژدهای شعر خود را زمین می اندازد، سحر دیگر شاعران را باطل می کند.
ای سرو به قامتش چه مانی؟
زیباست ولی نه هر بلندی
احسان پرسا در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
یکی از زیباترین حکمت هایی که در تلگرام دست به دست می شد و همه به عنوان تحفه ای حفظ می کردند و به بازنشر آن می بالیدند، ترجمه ای بسیار ساده از نوشته ای انگلیسی بود که می گفت:
اگر پیراهنت آتش گرفت، ندو زیرا آتش شعله ور تر می شوی
اما سعدی صدها سال پیش، این چنین نوشته بود:
در دام غمت چو مرغ وحشی
میپیچم و سخت میشود دام
احسان پرسا در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
همیشه گفته اند که تصنع در کلام، زیبایی شعر را از بین می برد و بهترین بیان آن است که به سادگی و روانی نوشته شود.
البته که چنین است و البته که سعدی حتی در قانون شکنی هم بی همتاست وقتی در اوج تصنع، عجیب ترین کاربرد از فعل را بر ذهن تسلیم محضِ خوانندگانش تحمیل می کند و ما در کمال تواضع و فروتنی تسلیم می شویم و لذت می بریم و آفرین هم می گوییم !!
تنها نه منم اسیر عشقت
خلقی مُتعَشقند و من هم
احسان پرسا در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
شعر، معمولاً به مذاق بزرگ ترها خوش می آید، و کمتر پیش می آید شعری عاشقانه به مذاق کودک یا نوجوان خوش بیاید و با آن سرمست شود.
اما من به یاد دارم که از کودکی، همواره سرمستِ این بیت سعدی بوده ام و آن را چون تحفه ای گرانبها در خاطر داشته ام.
گفتی که صبور باش، هیهات
دل موضع صبر بود، بُردی
احسان پرسا در ۹ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
جناس تام ساختن در زبان فارسی، کار هر کسی نیست و جناس تام های ساخته شده هم آن قدر تکرار شده اند که نخ نما و بی تآثیر شده اند.
در این میان، یک جناس تام وجود دارد که هیچ کس جز سعدی آن را به کار نبرده است و در طول تاریخ، بی تکرار مانده است. جناسی که ساختنِ آن، فقط و فقط کار سعدی است و لاغیر.
گفتار خوش و لبان باریک
ما أطیب فاک جل باریک
امین در ۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴: