محمود در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۷:
این دوبیتی را در آلبوم آذرستون استاد شجریان گوش کنید ولذت ببرید.
سعدی استاد سخن در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۶ - با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن به ثنا و شکر معشوق:
اولا بشنو که تا جستم ز شست درسته یعنی مانند تیری که از شست رها میشه یعنی از وقتی از پیش تو رفتم
کیانی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ - در صفات ذات اقدس باری:
عارفا فخر به من کن که خداوند جهانم ملک عالمم و عالم اسرار نهانم
غیب من دانم وکس غیب نداند به جز از من منم آن عالم اسرار که هر غیب بدانم
پاک و بیعیبم و بینندهٔ عیب همه خلقان در گذارنده و پوشندهٔ عیب همگانم
همه من بینم و بیننده بی دیده و چشمم همه من گویم و گوینده بی کام زبانم
ذره ذره ز تو طاعت به کریمی بپذیرم کوه کوه از تو معاصی زکرم در گذرانم
کفر صد ساله ببخشم به یک اقرار زبانی جرم صد ساله به فضل و کرمم در گذرانم
حی و قیومم و آن دم که کس از خلق نماند من یکی مقتدر وقادر و قیوم بمانم
نه بترسم نه بلرزم نه بخندم نه بگریم نه بخوابم نه بخیزم نه کنارم نه میانم
نه ز تحتم نه ز فوقم نه ز نورم نه ز ظلمت نه ز جوهر نه ز عنصر ملک کون و مکانم
هر چه در خاطرات آید که من آنم نه من آنم وانچه در فهم تو گنجد که چنینم نه چنانم
شیئم از روی حقیقت نه از این شیء مجازی آفرینندهٔ اشیاء و خداوند جهانم
هر عطایی که فرستم برت ای بندهٔ مومن خوش نشین بنده که من دادهٔ خود را نستانم
من فرستادهٔ توراتم و انجیل و زبورم من فرستادهٔ قرآن به ماه رمضانم
بعد مردن برمت زیر لحد باز در آنجا خوش بخوابانم و راحت به روانت برسانم
پس برانگیزمت ای بنده به فردای قیامت در چنان انجمنی پرده ز کارت ندرانم
بگذرانم ز صراط و برهانم ز عذابت در بهشت آرم و بر خوان جلام بنشانم
شربت شوق دهم تا تو شوی مست تجلی پرده بردارم و آن گه به خودت مینگرانم
هر چه گویند خدا را به قیامت نتوان دید کس ندیده است و نبیند نه از آن گمشدگانم
بار الاها تو بر آری همه امید سنایی که مسلمانم و یارب نه از آن بیخبرانم
بنده در یک مجلسی این شعر را بصورت بالا شنیدم و ضبط کردم و پیاده کردم
علی کهربائی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:
توصیه می کنم ترجمه ی زیبای این غزل را با اجرای هنرمند ارزنده خانم تیلدا سوینتن Tilda Swinton با عنوان LIKE THIS در یوتیوب بشنوید.
پیوند به وبگاه بیرونی
علی کهربائی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶:
توصیه می کنم ترجمه ی زیبای این غزل را با اجرای هنرمند ارزنده تیلدا سوینتن Tilda Swinton در یوتیوب بشنوید با عنوان « Like This ».
نادر در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:
بیت یکی مانده به آخر سماجت درست است
محمد کیانی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۶ - حکایت پادشاه جهود دیگر کی در هلاک دین عیسی سعی نمود:
کمال تشکر را از جناب آقای کاظمی دارم که تلاش خودشون رو در اشاعه ی معارف مولانا بی دریغ میکنند
ملیکا در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۸:
پیشنهاد می کنم آهنگ (ابر اگر) محسن نامجو رو بشنوید که دو بیت از این شعر فوق العاده رو هم توی این آهنگ خونده
... در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
خواهش می کنم دوست من.
امیدوارم نظرات ناقص من راهگشا بوده باشه براتون.
به وجهی که شما بهش اشاره کردین دقت نکرده بودم. به نظر می رسه تحلیل معقولی باشه.
شاید هم بشه این پیدا و ناپیدا رو مادی و معنوی دونست. چشش رو عنایت های مادی و کشش رو عنایت های معنوی حق در نظر گرفت. به نظر میرسه متن اجازه این برداشت رو میده.
با تشکر و احترام.
افشین در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
سپاسگذارم از شما بابت توضیح متین ومنطقی
کاملا موافقم وقتی می گوید تا جان تلخت به شود منظور چشاندن است.
من تصور می کنم چشش هدیه ای هست پیدا از جانب خداوند که باعث شادی انسان می شود اما کشش ارتباط نا پیدای خداوند با قلب انسانهاست که به انسان در سختی ها ارامش خاطر می دهد مثل داستان یوسف در زندان در کتاب مثنوی که علیرغم سختی خداوند قلبش را نرم کرده بودِ.
باز هم ازشما دوست عزیز سپاسگذارم.
کمال داودوند در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۲۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۲۳:
5940
بیدل در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - تغزل در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
این شعر را استاد محمد منتشری در روایت ردیف اسماعیل حان مهرتاش در گوشه های درآمد، عشاق،عزال، فرود و سارنج در آواز دشتی اجرا کرده اند
سعید در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:
اگر دَر آخرین مصرع را دُر بخوانیم بسیار عرفانی میشه.
آن انسان را که در جهان یعنی صحرای علل آورده اند و او را تحت تاثیر علت ها قرار داده اند.
بدون نیز به انسان همه کارهای عالم را انجام داده اند
در این جهان برای آوردن انسان که این همه علل و رنج بر او حادث می شود، سخن های مختلفی گفته اند
فردا روشن می شود که این علل و رنج ها سبب شده تا او همچون یک دُر ارزشمند شود
با پوزش بسیار از تفسیر من عندی و خودزاده
آرش تبرستانی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱ - سر آغاز:
این جهان و ساکنانش منتشر
وان جهان و سالکانش مستمر
این جهان و عاشقانش منقطع
اهل آن عالم مخلد مجتمع
پس کریم آنست کو خود را دهد
آب حیوانی که ماند تا ابد
شرایط عالم معنا با اینجا متفاوت هست در اینجا کثرت ظهور فراوانی دارد ولی در آن طرف وحدت خود نمایی می کند این به آن دلیل است که آن جا همه به سمت حقیقت رهسپارند و منیتی وجود ندارد پس بخشنده واقعی کسی هست که خود را ببخشد و از نفسانیت و منیتش بگذرد تا به آب حیاتی واقعی دست یابد که جاودانه است
سعدی استاد سخن در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
ماجرا کم کن و باز ا که مرا مردم چشم....یعنی چشمان من و نظر بازی من باعث شد از لباس تقوا بیرون بیام چنانکه فرموده است آن بزرگوار:زاهد بودم ترانه گویم کردی...سرحلقه بزم و باده جویم کردی...سجاده نشین با خدایی بودم..بازیچه کودکان کویم کردی....پس تفسیرات اضافه نیاز نیست...یعنی هرچی میکشم از دست مردمک چشمانم هست که نطر بازی میکنند
آرش تبرستانی در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱ - سر آغاز:
همچنانک خلق عام اندر جهان
زان جهان ابدال میگویندشان
کین جهان چاهیست بس تاریک و تنگ
هست بیرون عالمی بی بو و رنگ
هیچ در گوش کسی زیشان نرفت
کین طمع آمد حجاب ژرف و زفت
یعنی زمانی که اولیا به افراد عادی می گویند این دنیا مثل یک چاه تاریک و زندان هست و دنیایی بی انتها در ورای آن وجود دارد کسی نمی پذیرد و میگوید هرچه هست همینجاست مولوی میگوید علت این انکار پرده ای ضخیم است که به دلیل طمع و دنیاپرستی در مفابل بینش این افراد قرار گرفته
سعدی استاد سخن در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
رفقا ..سوز دل بین که ز بس آتش اشکم باید بدون وقفه خونده بشه...بس آتش اشک یعنی زیادی آتش اشک..این شعر ب هیچ وجه نیازی ب توضیحات و تفسیرات و مراسمات صوفیان و وجود خدا و عدم و هستی و من ذهنی و من عشقی نداره....تفسیرها تماما با هدف انجام میشه..مثلا در بیت پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت اساتید بزرگوار چنان تفسیر کرده اند که صنع منظور صنع الله از رفقای حافظ است و ادامه داستان....بهرحال این شعر و تقریبا تمام اشعار حافظ نیاز ب تفسیر ندارد
... در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
یعنی الان شما معتقدید باید به کلیت اثری به نام شاهنامه فردوسی به عنوان یک متن تاریخی نگاه بشه؟
پریشان روزگار در ۹ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
ببخشایید
دگر بر ره رمز معنی برد ( ..ره راز مانا برد )
مهران ش در ۹ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۶: