گنجور

حاشیه‌ها

 

خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
در این بیت به آفریدگار پنج موجود آسمانی ( کیوان، ماه، ناهید و مهر) و نحوهٔ گردش آن‌ها ( سپهر گردنده) اشاره می کند.
در نگرش هیات (‌نجوم) قدیم نُه گردونه (یا نه سپهر و یا نه فلک) وجود داشت. هفت گردونه را می توانستند رصد کنند و طلوع و غروب آن‌ها و گردش آن‌ها را اندازه‌گیری بکنند : گردونهٔ نخست ماه (‌قمر) ، گردونهٔ دوم تیر( عطارد )، گردونهٔ سوم ناهید (‌زهره)، گردونهٔ چهارم مهر (خورشید ،هور شمس)، گردونهٔ پنچم بهرام ( مریخ)، گردونهٔ ششم برجیس ( مشتری)، گردونهٔ هفتم کیوان ( زحل). کیوان دورترین سیارهٔ گردندهٔ قابل رصد بود ( پلوتو و نپتون بعد از اختراع دوربین کشف شدند و با چشم غیر مسلح قابل دیدن و رصد کردن نیستند) علاو بر آن هفت گردونه دوتای دیگر هم برای تبیین کل گیتی لازم داشتند و آن دو، گردونهٔ هشتم گردونه ثوابت بود که صورت‌های فلکی در آن‌ها قرار داشتند و بیرونی ترین گردونه را می‌گفتند فلک الافلاک که محیط به تمام گیتی بود. بیت‌های مشابه بیت مورد بحث در متن شاهنامه فراوان است، به عنوان چند نمونه:‌

خداوند کیوان و بهرام و هور
که هست آفرینندهٔ پیل و مور

خداوند کیوان و خورشید و ماه
وزو آفرین بر منوچهر شاه

خداوند بهرام و کیوان و ماه
خداوند نیک و بد و فر و جاه

خداوند خورشید و کیوان و ماه
کزویست پیروزی و دستگاه

خداوند بهرام و کیوان و هور
خداوند فر و خداوند زور

خداوند بهرام و کیوان و شید
ازویم نوید و بدویم امید

شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

کیوان بیرونی ترین فلک قابل رصد بود و از این روی در ادبیات فارسی بزرگترین مقیاس اندازه‌گیری هم هست، مثال از همین شاهنامه بیاورم:

به کیوان رسیدم ز خاک نژند
از آن نیکدل نامدار ارجمند
یعنی جایگاه من به بالاترین مقام ممکن رسید.
یا

که ایوانش برتر ز کیوان نمود
که گفتی ستاره بخواهد بسود
از فلک هفتم هم که آن طرف تر خواهد رفت و به ستارگاه خواهد رسید.
یا

تهی دید از آزادگان جشنگاه
به کیوان برآورده گرد سیاه

نشیمی ازو برکشیده بلند
که ناید ز کیوان برو بر گزند

دو کودک بدیدند مرده به طشت
از ایوان به کیوان فغان برگذشت

چو نامه بر شاه ایران رسید
سر تاج و تختش به کیوان رسید

رسته در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ بخش ۱ - آغاز کتاب


نکردمی : نمیکردم
نزدی : نمیزدم
آه از دیده : آه از آن دیده و

alireza در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۲۷


به نظر می‌رسد در مصرع دوم کلمه‌ی پنجم «مناجات» بوده است.

امیر در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ رباعی شمارۀ ۱۵


باسلام .
اسم این غزل آذربایجان گوزلی هست
دوست عزیزمون آقای زرین هم اشاره کردن البته .
باتشکرازلطفتون .

samane در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ ناز ایله میسن


این غزل شباهت های بسیاری با غزل :
امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم ؛
از سعدی بزرگوار را دارد ، اما با در آمیختن با حال و هوای شعر حافظ ، جامعه ی نو به تن کرده است .

محمد رضا شایان مهر در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۶۷


بسار ممنونم از اینکه چنین کاری کردین.تنهایی هامو پر میکنم.خدا نگهدار شماوافکارتون باشه.

ناشناس1 در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱


این وشعر باز باران تنها شعرهایی است که از د وران کودکی انها را حفظ هستم و شعرهای او عشق است

رضا اقامحمدی در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ اشک یتیم


مصراع دوم بیت چهاردهم در شکل فعلی مشکل وزنی دارد. به نظر، “بنده” صحیح تر از “بنده ای” می آید.

امیر در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۷:۳۳ دربارهٔ حکایت خواجه‌ای که بایزید و ترمذی را در خواب دید


در مصراع دوم بیت دوم “ترمذی” صحیح است.

امیر در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۷:۱۶ دربارهٔ حکایت خواجه‌ای که بایزید و ترمذی را در خواب دید


در بیت آخر “بنده ای” صحیح است.

امیر در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۶:۰۵ دربارهٔ حکایت خفاشی که به طلب خورشید پرواز می‌کرد


در بیت سوم “گرده ای” و در بیت چهارم “خفته ای” صحیح است.

امیر در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۵:۱۲ دربارهٔ گفتار مردی صوفی از روزگار خود


سلام

مرسی از سایت خوبتون و همین طور ممنون از آقای علی هادی که زحمت کشیدن و ترجمه ش رو گذاشتن:)

احمدرضا توسلی در تاریخ ۲ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱:۲۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۲۶


با عرض سلام :
بنظرم دربیت اول کلمه می وزد صحیح تراست تا کلمه می رود.

محمد شجاعی در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح امیرکبیر میرزاتقی‌خان رحمه‌الله گوید


بسیار عالی بود ممنون بابت تلاشی که در جهت شناساندن فرهنگ این مرزوبوم به جهانیان می کشید

سعید در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ موش و گربه


بسم الله الرحمن الرحیم
لطفا این اشعار که عربی هستند را معنی هم کنید

Anonymous در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۴۴


هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خُرد
کانِ عقیقِ نادره ارزانم آرزوست
باآن که مفلسم( ورشکسته ام و آهی دربساط ندارم ) اما پذیرای عقیق کوچک و ریز نمی شوم.ورشکست هستم ولی منیع الطبعم . من معدن عقیق بسیار کمیاب( نادره) و ارزنده ( ارزان در اینجا به معنی کم بها نیست)را آرزو دارم.
ه در آخر واژه نادره، در واقع ة مبالغه است (مثل علّام و علّامة ویا فهّام و مهّامة)و نادر به معنی کمیاب را به نادرة یعنی بسیار کم یاب مبدل می کند و در این بیت علامت تانیث نمی باشد.
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما.
گفت آنکِ ( آن را که)یافت می نشود آنم آرزوست
امر گشتن در اغلب قریب به اتفاق موارد در امر جستن مستتر است. در صورتی که عکس آن الزامن صادق نیست. یعنی می شود گشت ودر جستجوی چیزی نبود . یافتن و نیافتن نیز از جستن منتج میشوند و نه از گشتن بی جستن.

جمشید پیمان در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۴۱


قدمت عینک برمیگرده به قرن ۱۳ میلادی

Milad در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۵


متن ترجمه فوق العاده زیباست و کاملا هم درسته هر کس ادعا داره خودش ترجمه کنه ببینیم میتونه یا نه. با تشکر از مترجم گرامى

شهریار در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ منظومهٔ حیدر بابا


عاشق و شیفته مولانای بزرگ هستم .
تا آمدی اندر برم ، شدکفروایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من ، وی روی تو ایمان من
ای بوی تو در آه من ، وی آه تو همراه من
…..
گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو

جلال در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۹:۵۷ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۷۸۶


Show Details
باسلام : درحکایت شماره ی ١٧ از باب دوم گلستان،قطعه شعری مرکب از دوبیت هست که با این مصراع شروع شده است.”نه به استربر، سوارم نه چو اشتر زیر بارم”من در گلستان پیش از تصحیح،آن مصراع را “نه بر اشتری سوارم نه چو خر بزیر بارم”دیده و خوانده بودم.نمیدانم اساتید محترم پیشین در قطعه ی مزبور یا معنای آن،چه اشکال یا اشکالاتی یافته که آنرا در گلستان تغییر داده اند.شاید مصححان محترم هرگز شتر جمازه ندیده و نمیدانسته اند که سعدی سی سال در بلاد عرب در راههای ناهموار بیابانی یا سنگلاخی با سرعت بیش از چهل کیلومتر در ساعت با جمازه های تند رو،مسافرت کرده که هیچکس با اسب و استر به گرد او نمیرسیده است.شتر جمازه ی تند رو هنوز در شرق و جنوب شرق ایران فراوان و مورد استفاده ی همگان است.من خود سواری بر
این نوع از شتر و سرعت آن را بارها آزموده ام
بی تردید آثار ادبی بازمانده از قرون گذشته - که صنعت چاپ و امکان تکثیر آثار و مخازن کتابخانه ای امروز موجود نبوده است - سخت نیازمند آن بودند که اساتید ادب به تجمیع و تصحیح آنها همت گمارند و آنچه را که از دستبرد حوادث قرون و اعصار باقی مانده است،برای کشور و هم میهنانشان نگهدارند.باید قدر اساتید
بزرگواری را که به این امر مهم پرداخته اند،بدانیم و زحمات و خدمات آنها را ارج نهیم.
اینکه هنوز بعد از آنهمه سال،اشکالات بسیار و پرسشهای فراوان در زمینه ی آثار منظوم و منثور ادب فارسی باقی مانده است،شاید بعلت آن باشد که خدمات اساتید مصحح،دور از تلاشهای فرهنگستانی و همگانی صورت گرفته است.اساتید محترم هریک بتنهائی و به سلیقه ی شخص خود،اقدام به تصحیح آثار کرده اند . امروز اگر مجموعه ی ارزشمند گنجور با توجه به گفته ی سعدی که”همه چیز را همگان دانند”با همکاری اکثریتی از ادیبان متبحر و مجرب وبا قرائت آنچه در حواشی اشعار و آثار نوشته میشود،به تصحیح و تنقیح آثار ادب ایران اقدام کند،امید هست که این امر مهم به نتیجه ی مطلوب برسد.شایسته است که وبسایت محترم به حکم “الاکرام بالاتمام”درنقش فرهنگستان ادب ایران،به گردآوری دیگر آثار ادب همچون سیاستنامه ی خواجه نظام الملک،چهارمقاله ی نظامی عروضی،قابوسنامه ی عنصر المعالی،تاریخ بیهقی و تمام آثار ادب فارسی از قلم افتاده،اقدام کند.همینقدر که اساتید محترم همکار مجموعه،صحت تصحیحات وتقریرات را تأیید فرمایند،صورت کلی و کامل آنرا قطعی ومنتشرکنند تا همواره ملاک،میزان و مستند مجموعه
قرار گیرد.
“نه براشتری سوارم نه چوخر،بزیربارم + نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم”
” غم موجود و پریشانی معدوم ندارم + نفسی میزنم آسوده وعمری بسرآرم”

Hossein Mansouripour در تاریخ ۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۴ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۷


[صفحهٔ اول] … [۳۶۶۹] [۳۶۷۰] [۳۶۷۱] [۳۶۷۲] [۳۶۷۳] … [صفحهٔ آخر]