مهران در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:
به فصل گل شدم از توبه شراب خجل
بااین خوانش هم میتوانست باشدکه وقت گل همان فصل گل است،که باید شراب نوشید و گل کشید.و شاه بیت غزل:
صلاح ما همه دام ره است و من زین بحث
نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل
جواد مهدی پور در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷۸:
در بیت زیر کلمه ی " نیست " از قلم افتاده است
بازگشتی "نیست " آتش را به شمع نیم سوز
می کند سوز محبت ناتمامان را تمام
ندا در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
چقدر این غزل فروغی بسطامی را دوست دارم:
نظر ز چارهٔ بیمار خود مپوش خدا را
کجا بریم دلی را که کردهای تو چنینش؟
حمید در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۷۲ - حیات جاوید:
آقای احمد ناظری
کلمه «آگهی»رو به دو معنی می شه خوند. 1. سواد . اطلاعات 2. "تو آگاه هستی."
شما به معنی دوم بگیرید متوجه می شید شعر مشکلی نداره
بشیر رحیمی در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
لطفا ابیات ذیل را اصلاح فرمایید:
بیت پنجم/ مصراع اول، «گر» به اگر و «عبه» را به کعبه، اصلاح کنید.
اگر از دیر وارستیم، شوق کعبه پیش آید
بیت ششم/ مصراع اول، «یستیها» را به پستیها، «هلب» را به طلب و «مفراجی» را به معراجی، اصلاح فرمایید.
به پستیهای آهنگ طلب، خفتهست معراجی.
فواصل بین کلمات را هم لطفا رعایت کنید.
بشیر رحیمی در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
لطفا در بیت هفتم کلمهی «حمع» را به «جمع» اصلاح کنید.
به آگاهی چه امکان است گردد جمع، خودداری
بشیر رحیمی در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
لطفا این ابیات را تصحیح کنید:
بیت دوم/ مصراع اول، ندرد به ندارد اصلاح شود.
ندارد انجمن یأس ما شراب دگر
همان طور که آقای خیبری اشاره کردهاند.
بیت چهارم/ مصراع دوم، گوهر به گهر اصلاح شود.
گهر به دامن راحت، چسان کشد پا را
بیت هفتم/ مصراع دوم، کند را به میکند اصلاح کنید.
که عکس، تنگ بر آیینه میکند جا را
بیت دهم/ مصراع اول، تست را به توست عوض کنید.
هزار معنی پیچیده در تغافل توست
بشیر رحیمی در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:
لطفا این ابیات را اصلاح بفرمایید:
بیت اول/ مصراع دوم:
هوایت تا کجا از پا نشاند نالهی ما را
بیت دوم/ مصراع دوم:
نوایی هست در خاطر، شکست رنگ مینا را
بیت هشتم/ مصراع اول:
بهشتی از دل هر ذره در پرواز میآید
بیت نهم / مصراع اول:
مبادا ناله، ربط داغهای دل زند برهم
اگر فواصل بین کلمات رعایت شود بسیار خوب است. همچنین فواصل مجازی بین ترکیب «غفلتتقاضا» منظور شود.
علی در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:
میثم گرامی. ماه نماد نامه بران و پیک بوده است، چنانکه خورشید نماد پادشاهان. مشتری نماد وزیران. مریخ نماد لشکریان. عطارد نماد کاتبان. زهره نماد مطربان.
در این بیت میگوید: جسم ما از هم دور است امّا از دل من به دل تو روزنی است که من مانند ماه، پیام را از طریق این روزنِ پنهانی به دل تو میرسانم.
در این بیت، «دزدیده» به معنای «پنهانی» است. در مورد «پیام کردن» باید به اشعار دیگر مولانا توجه کنید:
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
کرد پیامی برگ به میوه
زود بیایی گوش نخاری
پیام کردم کای تو پیمبر عشاق
بگو برای خدا زود ای رسول امین
همانطور که میبینید، پیام کردن به معنای رساندن پیام است و این موضوع با واژۀ ماه در بیت مورد نظر هماهنگی کامل دارد.
در ادبیات ظرافتهایی وجود دارد که به سادگی نباید با آن برخورد کرد وگرنه به اشتباه خواهیم رفت.
محمد در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:
این شعر را استاد شجریان در کنسرت افتخار آفاق ( که منتشر نشده ) در ساز و آواز 4 خواندند.
khayatikamal@ در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۱۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۲۲:
بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از 6027
مجتبی در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۲:
در مصراع اول بیت سیزدهم به نظر میرسد که بجای
(سرنوشت) باید (سرنوشتت) باشد تا وزن کامل شود
بدین صورت : مینال ای دل بر سرنوشتت فکری بحال بخت زبون کن.
پریشان روزگار در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
روفیای گرامی
این بیت بنام بدین گونه در یاد خانه من مانده است:
هرکسی کو دور شد از اصل خویش
دیر یابد !! روزگار وصل خویش.
کاوه در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶:
کنکار ، مخفف ، که انکار است.
محمد در ۹ سال قبل، یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:
درباره ی بیت " گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد/ گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم": اشاره دارد به آیات "وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی" و "لِیَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ کَامِلَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُم بِغَیْرِ عِلْمٍ».
مصطفی در ۹ سال قبل، یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲:
به نظرم متن کامل غزل این باشه:
به جز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم از این خوشتر نمیدانم
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشق اندر نمیدانم
زبس کاندر ره عشقت ز پا میآمدم تا سر
چنان بی پا و سر گشتم که پا و سر نمیدانم
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم ره دیگر نمیدانم
به هشیاری می از ساغر توانستم جدا کردن
کنون از غایت مستی می از ساغر نمیدانم
به مسجد بتگر از بت باز میدانستم و اکنون
در این خمخانهی رندان بت از بتگر نمیدانم
دلی کو بود همدردم چنان گم گشت در دلبر
که بسیاری نظر کردم دل از دلبر نمیدانم
چو محوم شد در این همه نامی که دانستم
در این دریای بی نامی دو نام آور نمیدانم
یکی را چون نمیدانم همه چون دانم از مستی؟
یکی رهرو یکی راه و یکی رهبر نمیدانم
سگی کاندر نمکزار اوفتد گم گردد اندر وی
من این دریای پر شور از نمک کمتر نمیدانم
دل عطار در گیتی سیهرو بود و این ساعت
ز برق عشق آن دلبر به جز اخگر نمیدانم
م.آزاد در ۹ سال قبل، یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹:
گفت این بدان که مور تن آسا نمیشود. در متن تن اسان ذکر شده
روفیا در ۹ سال قبل، یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
برخی از حاشیه هایم هرگز از حصر نرستند :
عار نبود شیر را از سلسله
نیست ما را از قضای حق گله
شیر را بر گردن ار زنجیر بود
بر همه زنجیر سازان میر بود
روفیا در ۹ سال قبل، یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
به حصر رفت!
با این یک دو یار!
نادر در ۹ سال قبل، دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱: