گنجور

حاشیه‌ها

فرزانه در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

اجرای همایون شجریان هم در آلبوم به یاد یار در گرامیداشت استاد مشکاتیان، عالی و شنیدنی است.

فرزانه در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

محمدرضا شجریان این شعر رو در فیلم دلشدگان علی حاتمی عالی خونده!

روفیا در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵۶ - جواب:

شراب و شمع و شاهد عین معنیست
بکرات دیده ایم که جویندگان می پرسند معنای شراب و شمع و مغبچه و شاهد و... چیست. البته غالبا می خواهند بپرسند مراد شاعر از به کار بردن این واژگان چیست.
باید ابتدا پرسید معنای معنا چیست.وقتی می پرسیم معنای زندگی چیست از کیفیت بیولوژیک زندگی، از تنفس، ضربان قلب و جریان زندگی در یک کالبد نمی پرسیم. در حقیقت از مراد زیستن و از فلسفه حیات بشر می پرسیم.
چنانکه در زبان انگلیسی هم برای واژه معنا واژه meaning را به کار می برند که از mean می آید. وقتی می گویند I mean می خواهند بگویند مرادم این است نه اینکه معنایم این است.
اینجا نیز شیخ محمود میگوید شراب و شمع و شاهد عین معنی و مراد زندگیست نه اینکه مراد شاعر است و بی معنیست که بپرسیم مثلا معنی شادی چیست، معنی عشق چیست، مثل این است که بپرسیم مرادت از شادی چیست، مرادت از عاشق شدن چیست، گذشته از این که این عواطف و هیجانات خارج از حیطه اختیارات ما هستندذ، ما مرادی از شاد شدن نداریم، شادی عین مراد است!
شراب و شمع و شاهد عین مراد است.

آراد در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

با سلام خدمت بزرگواران عزیز!
مشابه این سوال در مورد قافیه و ردیف این غزل رو من از یکی از اساتید بزرگوار ادب پارسی پرسیدم.
ایشون به نکته ای اشاره کردند که در تکمیل فرمایشات سایر بزرگواران و به عنوان نگاهی جدید عرض میکنم.
ایشان گفتند بر اساس بیت اول، این شعر قافیه و ردیف دارد. کلمات "سر" و "دگر" کلمات قافیه هستند و "نمی‌شود" ردیف است. در ابیات دیگر این غزل از قافیه تکراری استفاده شده است. یعنی اگر نیم مصراع "بی تو به سر نمی‌شود" در انتهای مصراعهای اول و دوم بیت اول هم اومده بود میشد گفت که شعر تنها ردیف دارد و قافیه ندارد. اما اینجا متفاوت بودن انتهای دو مصراع بیت اول (که به نظر نمیاد از سهو باشه) نشون میده که شعر قافیه و ردیف دارد، اما به اصطلاح ادبیات کلاسیک، نقص در قافیه تکراری دارد. البته جایگاه مولانا در شعر و ادب فارسی به گونه‌ای است که شعر و ادب وامدار ایشان است و نه بالعکس و به کار بردن کلمه "نقص" در شعر ایشان فقط یک اصطلاح است و لاغیر.
مطالبی که در مورد موسیقی درونی و قافیه های درونی گفته شد هم بسیار زیبا و قابل تامل بودند.
استادی دیگر هم با توجه به این شعر و بعضی اشعار دیگر مولانا میفرمود هفت قرن قبل از اونکه نیما به خلاصی از قالبهای بعضا دست و پاگیر شعر کلاسیک اقدام کنه، این مولانا بود که با بعضی از اشعار خودش، کلام را در جایگاهی برتر از قالبها قرار داد.
با اعتذار از طولانی بودن این نوشته.

عظیم مدهنی در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

جناب شیرو اگر بیت قبل از سیم و زر را ملاحظه بفرمایید معنای آن را بهتر در می یابید. می فرماید سخن بگو و ز طوطی شکر دریغ مدار. این سیم و زر همان شکر است. البته از نگاه بنده کمترین. شاد و سربلند باشید

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:

https://rezasaghy.blogfa.com/

 

صبا به تهنیتِ پیر می‌فروش آمد

که موسمِ طرب وعیش ونازونوش آمد

 

پیرمی فروش، دراینجاهمان پیرمُغانست. تنها روشن ضمیری پاک باطن که حافظ صمیمانه به اوعشق می ورزد ورفتارهای خودرا مطابق با خواست و نظر او تطبیق می دهد. ازمیان رهبران وپیام آوران دینی او تنها شخصیّتی است که حافظ فرمانبریش را ازدل وجان پذیرفته وگردنش زیربارمنّتِ اوست. "عشق ورزی، بی آزاری و شادمانی وطَرب" اساس واصول ِ مَسلکِ اوست. 

می فروش : باده فروش، ازمنظر شریعت،باده فروشی گناه ومعصیت هست لیکن حافظِ آزاده وعصیانگر که به آزاداندیشی رسیده وازچارچوب ادیان ومذاهب سازمان یافته خارج شده درباره ی پیرمیکده ویا باده فروش نظرمتفاوتی دارد. دربینش حافظانه، باده فروش شخصیت فرزانه وفاضلی دارد وفضایل اخلاقی مانند"رازداربودن، عیب خَلق پوشیدن و مهمترازهمه عظمت لطف وبخشش خداوندی" رابه میخواران ورندان گوشزدمی کند. جالب اینکه تاثیرسخنان این فاضل فرهیخته نسبت به کلام واعظ وزاهدریاکار بسیاربیشتراست برای اینکه "باده فروش" هیچ نفع شخصی دربیان لطایف اخلاقی ندارد اما واعظ منافع شخصی خودرانیزبابیان لطایف اخلاقی دنبال می کند چراکه معاش وگذران زندگیِ واعظ ازطریق "فروش مفاهیم اخلاقی،فروش دین وفروش کالاهائیست که پس ازمرگ بدستمان خواهدرسید" می باشد وقطعاً به همین دلیل سخنان اونیزبرآمده ازدل نخواهد بود.

رازبی ریایی ِ" باده فروش" دراین است که او هیچ نیازی به تقلّب وریاکاری ویا وانمودکردن به تقوی وپرهیزکاری ندارد چراکه اوازهمان آغاز کارباده فروشی، پیه ی آتش دوزخ را بر جان خویش مالیده وهمانند قمارباز پاکباخته ایست که دست ازهمه چیزشسته و تنها به امید لطف وکرم واحسان خداوندی نشسته است. بنابراین چنین شخصیّتی خودبخود عاری از ریاکاریست ومسلماً کلام او برای رندان باده نوش وخراباتیان دلپذیر ودلنشین ترازکلام واعظ ریاکار وحُقّه بازاست.

 

معنی بیت:

ظاهراً ایّام بهار است وبادصبا این پیک کائنات،به پیر می‌فروش مبارک‌باد می‌گوید که خوشا براحوالت، فصل بهار است و موسم ِطرب وشادمانی. دراین فصل بازار عیش و شراب‌نوشی گرم وپررونق است.

حافظ نگرش ِ زیبائی به جهان دارد. پیرخردمند باده فروش،جایگاه خاصّی درعالم معنا دارد اوآغوش خودرابه روی هستی گشوده وبه هستی اعتمادکامل دارد. دراینجا می بینیم که هستی نیزدرپاسخ به این اعتماد حرمت اورا ارج نهاده وبه پیک صبا راماموراموریت داده تا فرارسیدن فصل گل وبلبل رابه محضر این فرزانه ی روزگار تبریک گوید.

دراین بیت ،تکرار کلماتِ "طرب و عیش و ناز و نوش" علاوه بر این که مراعات نظیر ایجاد کرده است، اشاره به فرهنگِ کهن ایرانیان وبزرگداشتِ جشن بزرگِ نوروز باستانی وتأکیدی دیگر بر شادمانگی واهمیّت والای عیش وعشرت درزندگانیست.

حافظ چه راهنما ورهبرخوبیست! بارها وبارها مارا به عیش ونوش وشادکامی دعوت کرده وتوصیه به دانستنِ قَدر وقت می کند. دلیل این اَمر این است که حافظ بهترین روانکاوِ رفتارهای آدمیست. اومی داند که تنها راهِ مستقیم ِ رستگاری ونیکبختی،شادمانه زیستن وبه طرب وخوشی پرداختن است. عشرت درنظرگاهِ حافظ، عیش ونوش، عشقبازی، شفقت ورزی، وشادی درونیست وشادی یعنی شکرگذاری خالصانه ازجهان هستی.

اَلا ای دولتی طالع که قَدروقت می دانی

گوارابادت این عشرت که داری روزگاری خوش

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

هوا مسیح‌نفس گشت و بادنافه‌گشای

درخت، سبز شد و مرغ، در خروش آمد

 

"هوامسیح نفس گشت" یعنی موسم بهار فرا رسیده، طبیعت دوباره زندگی راازنو آغازکرده است. هوای بهار همانگونه که نفس ِ حضرت عیسی مردگان رازنده می کرد، به طبیعتِ مُرده جانی تازه بخشیده است.

"باد نافه گشاگشت" یعنی باد، رایحه ی دل انگیزبهار را به مشام می رساند، چنانکه نافه ی آهو که پاره می شود بوی خوشی درهوا منتشرمی گردد. عطرشادمانی وشمیم ِ بهار به نافه تشبیه شده است.

"نـافـه" :غـدّه‌ای ست در نـاف نوعی آهـو (آهوی مُشکین) در نـاحیـه خـُتـن (چـیـن) کـه در بـهـار متوّرم و پر از مـُشک می‌شـود ، در ایـن هنگام شروع به خـارش می‌کـنـد و آهـو مجبور می‌شود که شکمش را به سنگـهـای تـیـز بـمـالـد ، با ایـن کار نـافـه پـاره می‌شود و محتویات سیاه‌رنگ آن تخلیه و بر سنـگ می‌ریـزد و بـوی خوش آن تـمـام دشت را پـر می‌کـنـد.

 

بوی نافه، بسیار تند است. آن را در کیسه‌ای می‌گذاشتند و زمانی که درِ کیسه را باز می‌کردند، از آن بوی خوش پراکنده می‌شده است. گاهی این نافه را زنان به موی خود می‌بستند و وقتی گیسو را باز می‌کردند، بوی خوش نافه پراکنده می‌شده است.

معنی بیت:

هوا بسان نفس عیسی به طبیعت جانی دوباره بخشیده، بادِ بهاری، نافه می‌گشاید و زمانی که از روی گل‌ها رد می‌شود، بوی خوشِ آنها را به همه جا می پراکند. درختان نیز سبز شده وشکوفه ها یکی یکی می شکفند . آواز پرندگان به گوش می رسد وهمه درجشن ِ فرارسیدن بهارمشارکت دارند.

تاعاشقان به بوی نسیمش دهندجان

بگشود نافه ای ودر آرزو ببست

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

تنورِ لاله، چنان برفروخت باد بهار

که غنچه غرق عرق گشت وگل به جوش آمد

 

در ادبیات فارسی لاله در اغلب موارد مظهر رنج و گداز عشق است. گاه به خاطر سیاهی مدوری که چون داغی در وسط جام آن است به دل سوختهٔ عاشق تعبیر شده‌است. در بسیاری جاها زخم خون‌آلود را بدان تشبیه کرده‌اند. در معدودی موارد به نشانه قدح و می به کار رفته‌است. به جهت سرخی و لطافت، گاهی صورت معشوق به آن تشبیه شده‌است. در تعبیرات شاعرانه لاله از خون می‌دمد و شگفتی اینجاست که لاله بر گورها فراوان می‌روید، چنان‌که از خون فرهاد هنوز لاله دمید.

 

لاله که درونش سرخ است به تنوری تشبیه شده که بادبهاری درآن می دَمَدوفروزان می سازد. این شبیه سازی تصویری خیال انگیز می آفریند تصویری که ارایه ی ِ آن جز از ذهنِ خلّاق و تخیّل قویِ حافظ، بَرنمی‌آید.!

معنی بیت: باد خوش بهاری تنورلاله را آنچنان برافروخته که سایر گل‌ها وغنچه های پیرامونی ازاین گرما، رنگشان سرخ‌شده وعرق کرده اند گل سرخ که نماد وسمبل رخسادمعشوق است دراوج نازوزیبایی وشکفتگی قراردارد.

شکفته شدگل حمرا وگشت بلبل مست

صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

 

به گوش هوش نیوش ازمن وبعشرت کوش

 

که این سخن، سَحَر از هاتفم به گوش آمد

 

 

تاکیدی دیگر برعیش وعشرت و عشقبازی ودَم راغنیمت شمردن،

هاتف: ندای درونی، ندای غیبی .ندای درونی همان صدای خداوندست که دردرون همه ی آدمیان هست. وقتی که ذهن آدمی ازافکارمزاحم خلاص گردد ودرخاموشی فرو رود صدای باطن باوضوح بیشتری شنیده می شود. هرکس که توانسته باشد به درون خویش رفته وآن صدای ملکوتی رابشنودوبادرارتباط باشد زندگانی اوکاملاً دگرگون می شود. اودیگربه هیچ راهنماومرشدی نیازندارد زیرا ندای باطنی بهترین راهگشا وکامل ترین راهنماست.

معنی بیت:

با گوشِ عقل وخرد بشنو، بادقّت وخوب گوش کن که پند واندرزت می دهم فقط به عشرت وشادی ِ درونی بپرداز و خوش باش. این ندای سعادت بخش از عالم ِغیب به من رسیده است.‏

باعبوس بودن وخشک مغزبودن، نه خدمتِ به خَلق میسّرمی شود نه بندگیِ خالق. همه چیز منوط به میزان ِ شور واشتیاق وشادمانی ِ درونیِ ماست. نشاط وعشرت کلیدِ رستگاریست. یادآوری وبَرجسته سازی ِ داشته ها ونعمتها، قدرشناسی ووقت شناسی، مِهرورزی وبخشش ازلوازم عیش وعشرتِ حافظانه است که به رایگان دراختیارهمگان هست.

ای دل اَرعشرتِ امروز به فردافکنی

مایه ی نقدِ بَقا راکه ضمان خواهدشد؟

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع

 

به حکم آنکه چو شداهرمن سروش آمد

 

معنی بیت:

از فکر تفرقه و پرداختن به مسائل متعدّدِ دنیوی ومادّی پرهیزکن تاپریشان خاطرنگردی وزمینه ی عشرت وشادی فراهم شود. به گوشه ی عزلت وتنهایی مگریز وبه زندگانی پشت مکن…. بااطرافیانت، گرم وصمیمانه باش، دست به قضاوتِ دیگران مَزن وآنها راهمانگونه که هستند بپذیر ودرحلقه ی آنان حضوری آگاهانه وصمیمانه داشته باش. خود راباپیرامونت جمع کن ومجموع شو. تفریق وجدایی اندوهباراست ودرجمع وباجماعت بودن شادی می آفریند، مطابق این قانون که هرگاه، اَهریمن(شر) از جایی بیرون رانده شود،سروش وفرشته ی (خیر) جایگزین آن می شود.

خلوتِ دل نیست جای صحبتِ اضداد

دیوچوبیرون شودفرشته درآید.

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد

چه گوش کردکه با ده زبان خموش آمد؟!‏

 

سوسن : سوسن ده زبان ، گلی با پنج گلبرگ و پنج کاسبرگ همرنگ و سفید مشابه به زبان. سوسن در طبیعت به حرّافی وسرزنش کردن ِدیگران معروف است! ده زبان دارد کنایه ازسخن چینان وهرزه گویان است.

به سوسن ازآن جهت" آزاد" گفته شده که مثل ِ "گل سرخ وبلبل" تعلّق خاطر به کسی نداردو کسی نیز عاشق اونیست.

مرغ صبح : بلبل وکنایه ازعاشق صادق است.

معنی بیت:

سوسن ِ سخن چین ِ حرّاف، که ازهرچیزی بهانه ای پیدا کرده وآن را با ده زبان به این وآن تعریف می کند(همانندِ بعضی آدم های سخن چین،یک کلاغ راچهل کرده وسخن راکِش می دهد)اگر چه ده زبان دارد امّا نمی دانم از بلبلِ عاشق چه شنیده که مدهوش و متحیّر، سکوت برگزیده است.!

حافظ غیرمستقیم می خواهد این رابگوید که درمقابل عشق صادقانه ی بلبل به گل سرخ، هیچکس نمی تواند سخن چینی کند وپشت سرانها حرف درست کند. بلبل نَمادعاشقیست وبرای همگان قابل احترام است. همگان دربرابر این صداقت واین سوز وگدازعاشقانه، سکوت اختیار کرده وبه احترام اوسرتسلیم فرود می آورند. مثلاًکسی نمی تواند بگوید بلبل ریاکاری می کند.! کسی نمی تواند داستان درست کند که بلبل به سببِ به دست آوردن ِفلان مقام وموقعیّت تظاهر می کند! وقتی کسی باصداقت عشق می ورزد هیچ حرف وحاشیه ای نخواهد داشت. سوسن با ده زبان، دربرابراین عشق وعلاقه یِ قلبی، زبان درکام کشیده وساکت ومبهوت مانده است! چه رسد به دیگران .!

درغزل پیشین به خاطر داریم که سوسن همه راسرزنش می کرد وایرادمی گرفت ودائم غرولندمی نمود، دراینجا خاموش مانده است!

زبان گشاده چوتیغی به سرزنش سوسن

دهان گشاده شقایق چومردم ِ ایقاغ

 

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

چه جای صحبت نامحرمست مجلس انس؟!

 

سر ِ پیاله بپوشان که خرقه‌پوش آمد!‏

 

اغلب ِغزلهای حافظ همه دریک راستا وبگونه ای مکّملِ یکدیگرند. وباهم ارتباطاتِ عمیق معنایی دارند. زیرا غزلها اغلب بیانگر دیدگاههایِ خاصّ این فرزانه ی بی همتاست.

"خرقه پوش" در اغلبِ غزلها تداعی کننده ورساننده ی خودپسندی، بدبینی،ریاکاری و تعصًب وخشکه مغزیست. دراینجا نیزاستعاره از صوفی، زاهد وعابدیست که عشقورزی را مَعصیت شمرده و شریعت راتنها راه رسیدن به حق می داند!

مجلس ِاُنس ،جائیست که رندان وعارفانِ همدل وهم مَسلک،گِردِ هم جمع شده وبا همدیگرصحبت وتبادل نظرمی کنند. ازآنجا که درچنین مَحفل هایی ،حرفهایی زده می شد که ممکن بود ازدیدگاهِ متشرّعین کفرآمیز تلقّی گردد وحتماً بی مِی وپیمانه نیزبرگزارنمی شد، بنابراین روشن است که جایی برای نامحرم وجود نداشت. ازاین رومی فرماید:

معنی بیت:

سرِ پیاله را بپوشانید که خرقه‌پوش( زاهد یا صوفی ریاکار) می آید.! چون اونه ظرفیتِ دیدن مِی وپیمانه رادارد نه توانِ شنیدن حرفهایی که دراین محفل زده می شود اودرجهان پایین تر زندگی می کند وجهان بالاتر درمحدوده ی ادراک او نیست وازاین بابت معذوراست.

تانگردی آشنازین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

 

🌿━━━━━━━━━━🌿

 

ز خانقاه به میخانه می‌رود حافظ

 

مگر زمستی زهد ریا به هوش آمد؟

 

گفتیم که حافظ درجوانی بدنبال ِ جُستن ِ حقیقت به فرقه ها ومَسلک های زیادی می گروید وهربار نیزخیلی زود،به مَددِ هوشِ سرشار وپاکی ِ باطن، باپِی بُردن به پوسیدگی اعتقادات وباورهای آنان، خود راکنارکشیده وبه جستجوی خویش ادامه می داد. درآخرین باری که این اتّفاق رُخ داد به این نتیجه ی ِ رهایی بخش رسید که فرمود:

جنگِ هفتاد دوملّت همه را عذربِنه

چون ندیدندحقیقت رهِ افسانه زدند.! ازآن پس بود که حافظ به فکرِ بناسازی مَسلَکی نو و ایده آل اُفتاد. مَسلکی که فارغ ازهرگونه گناه وثواب،اجبار وتهدید، و مُجازات وجنگ وجَدل باشد. اواوّلین خِشتِ این بنای ماندگار را این چنین تعبیه کرد:

مَباش درپیِ آزار وهرچه خواهی کن

که درشریعتِ ما غیرازاین گناهی نیست.

دلِ نازنین ِ حافظ ازتهدید وتکفیر وارتداد شکسته بود اودرپی مَسلکی بود که کسی مجبوربه پذیرش یا خروج ازآن نباشد وآزادی کامل برای هرکسی درهرزمانی میّسر بوده باشد. ازهمین رو دوّمین خشتِ مَسلک خود را چنین تعبیه کرد:

هرکه خواهد گوبیا وهرکه خواهد گوبرو

کِبر ونازوحاجَب ودَربان بدین دَرگاه نیست

وسوّمین خشت:

مانگوئیم بَد ومیل به ناحق نکنیم

جامه ی کس سیه ودَلق ِ خودازرق نکنیم.

و....الی آخر

برای حافظ که سرانجام به نور وروشنایی رسید، همیشه خاطره یِ لحظاتِ بُریدن وخروج ازمَسلکهایی که موقّتاً برای کنجکاوی وجُستنِ حقیقت بدانها می پیوست، غرورانگیز وفخرآمیزاست وهمیشه ازآنهاباافتخاریاد می کند چراکه درآن لحظاتِ به یادماندنی بود که حافظ تصمیم می گرفت ازتاریکی به روشنایی قدمی بردارد وبه راه بیافتد.

معنی بیت:

حافظِ جوینده ی حقیقت، ازخانقاه وصوفیگری (مکان تاریک خودنمایی وریاکاری) دل کنده وبه سوی میخانه (مکان روشن درستی و راستی) رفت. اوبی تردید تاکنون مستِ زُهد ریایی بوده، حال بیدارشده وبه هوش آمده وراه درست راپیداکرده است.‏

حافظ پس ازرهایی ازتعلقات دینی ودنیوی درعالم آزادفکری به چنان دگرگونی عظیمی رسیده که درهیچ چارچوب مذهبی و فرقه ای، مرزی وجغرافیایی، وفرهنگی وسیاسی نمی گنجد اوبه تنهایی تبدیل به یک مسلک ومذهب تمام عیارشده است. اودیگرنیازی به رفتن به مسجدوخانقاه وصومعه ندارد نغمه های رباب(نغمه های موسیقی، رقص وسماع، صدای پرندگان، صدای دلنشین جوی آب و....) همه چیز آموزه های زنده وروحبخشی رابه اوهدیه می کنند ضرورتی ندارداوبرای عبادت ورازونیاز به معابدبرود وصدای واعظ ریاکاررابشنود اوهمه جا درحال نیایش وستایش است وهمه جامعبد اوشده است.

جایی دیگر درهمین راستا ازمسجد به خرابات می رود:

من زمسجد به خرابات نه خود افتادم

اینم ازعهد ازل حاصل فرجام افتاد.

علی سید در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

ترازوی بی‌زر است

علی سید در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

ترازوت درست نیست بلکه ترازوی زر...

سیدعلی (رضا) ساقی در ‫۹ سال قبل، شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶:

https://rezasaghy.blogfa.com/

 

صبا وقتِ سَحر بویی ز زلف یار می‌آورد

دل شوریده ی ما را به بو درکار می‌آورد

 

دربعضی نسخه ها به جای "شوریده"

"دیوانه" ثبت شده که درمعناچندان تغییری ایجاد نمی کند.

حافظ ازسحرخیزی واستشمامِ بوی زلف ِیار به روشندلی رسیده وگاه وبیگاه، درغزلیّاتِ خود ازاین موهبتِ الهی به خوشی وخرّمی یاد کرده ومارا دعوت به صبح خیزی وسلامت طلبی دعوت می کند.......

معنی بیت: هنگام ِسَحر باد صبا ،شمیم ِ فرحبخشی از زلف یار می آورد و مارا با این عطردل انگیز به ذوق می آورد، شوق مارا برمی انگیخت وبه وصال امیدوارمی ساخت.

به بوی مُژده ی وصل ِ توتاسحرشبِ دوش

به راه بادنهادم چراغ روشن چشم

🌿━━━━━━🌿

 

من آن شکل صنوبررازباغ دیده برکندم

که هر گل کزغمش بشکفت محنت بارمی‌آورد

 

غم واندوهِ فراق واقعاً تحمّل سوز وناتوان کننده است. هرکسی نمی تواند طاقت بیاورد، سخت وجانکاهست.

عاشقی چون کوه استواری مثل حافظ نیز گاهی طاقت ازکف داده وتصمیم می گیرد، خودرا ازاین غم واندوه برهاند. صداقت حافظ دربیان احساسات وعواطف درونی، مثال زدنیست. وقتی درمقابل فشاررنج ِ هجران کم می آورد، پنهان نمی کند، ریا نمی وَرزد وصادقانه آنچه که دردرونش رُخ داده بیان می کند.

معنی بیت:

به جایی رسیده ام که تصمیم گرفتم دیگر دست به تصویرسازی وخیالپروری ان یارسروقدنزنم. باهربار تصویر سازی وتجسّم شکل وشمایل یار، رنجش و گزشی بردل وجانم می افتد که قابل تحمّل نیست. دراینجا بازپارادکس ایجاد می شود. عاشق هروقت دلش بگیرد، با یادآوری تصویر معشوق دلش می گشاید وجانی تازه می گیرد امّا این طراوت وتازگی دیری نمی کشد که به رنجش وگزشی اندوهبار مبدّل می گردد! عاشق دراین چرخه ی ناتمام،متحیّر وسرگشته فرومی ماند وهیچ دارویی کارسازنمی افتد. ازآن رو که خواسته ی عاشق، خودمعشوقست، وعطش و اشتیاقش با تصویرسازی وخیالبافی، فرونمی نشیند. تصویرسازی مسکّن موّقتیست، وبعضی اوقات نیز شوریدگی عاشق راتا سرحدّ شیدایی وجنون فزونی می بخشد ودردی برجای می گذارد که دَوایش جگرسوز و جانکاهست. حافظ درچنین حالی به دام افتاده وازلاعلاجی می فرماید:

عکس آن یارسرو اندام را از باغ چشمانم بَر کندم(ازعشق پاپس می کشم،کم آوردم) چرا که این تصویر خیالی که من درباغ چشمانم کاشته بودم جز غم واندوه حاصل وثمری نداشت. انتخابِ واژه ی "شکل صنوبر" ازطرفِ شاعر هم ازلحاظ معنایی وهم ازلحاظ ظاهری با متن بیت سازگاری جالبی دارد. شکل صنوبرشبیه قلب است. یار نیز درنظرگاه عاشق،جایگاهِ قلب رادارد. صنوبر راست قامتی یار رانیز تداعی می کند ضمن آنکه صنوبر بی حاصل وبی ثمراست.

چوشاهدانِ چمن زیردستِ حُسن تواَند

کِرشمه برسَمن وجلوه برصنوبر کن

 

🌿━━━━━━🌿

 

فروغ ماه می‌دیدم ز بام قصر او روشن

که روازشرم آن خورشیددردیوار می‌آورد.

 

"فروغ ِ ماه می دیدم" یعنی تابش ِ انوار ماهِ آسمان را می دیدم 

روشن" مربوط به "می دیدم" است. یعنی واضح می دیدم.

معنی بیت:

ازبام قصر ِیار، تابش پرتوماهِ رابه وضوح می دیدم که ازشرم وخجالتِ پرتوافشانی آن خورشید (رُخساریار) رو به دیوارکرده بود. روبه دیوارکردن یعنی چهره راازخجلت پنهان کردن. ماه درمقابل پرتو روی یار کم آورده وشرمگین است.

ماه خورشیدنمایش زپس پرده ی زلف

آفتابیست که درپیش سَحابی دارد.

 

🌿━━━━━━🌿

 

زبیم غارت عشقش دل پرخون رهاکردم

ولی می‌ریخت خون و رَه بدان هنجار می‌آورد

 

هنجار یعنی: روش قائده وقانون

چرا حافظ دراینجا ازواژه ی "هنجار" استفاده کرده است؟

عاشق دراین بیت وبیت قبلی، آنجا که قصدِ کندن ِ شکل ِ صنوبر ازباغ چشم می کند، کم آورده وبه تردید افتاده است که آیا عشق را رها کنم یانه؟ حال باآوردن ِ "هنجار" می خواهد به مخاطبین ِ خود این مطلب را برساند که تصمیم من " ناهنجاریست". راه درست همان عشق ورزیست که دل گرچه درخون شناوراست امّا به سوی آن هنجار روی می آورد. بنابراین قائده وقانون درست، همان عشق است وکار من که کم آورده ام یک ناهنجاریست. حافظ هرچه که ازسختی ومشقّاتِ راهِ عشق بگوید، درهمه حال، عشق راعزیز وگرامی داشته وهرگز کاری نمی کند که به عشق بی احترامی صورت پذیرد.

معنی بیت:

ازبیم به غارت رفتن واز ترس بربادرفتن اساس زندگانی به دست ِعشقش،خواستم عشقش را رها کنم .تصمیم به دل کندن گرفتم! دل راکندم امّا با وجودِ آنکه خون از سراپای دلم می ریخت، باز هم به سوی یار می رفت تصویری واضح وروشن ازدودلی ِعاشق ودرنهایت پیروزی مطلق عشق برتن اسایی وعافیت طلبی.

گربَرکَنم دل ازتو وبردارم ازتومهر

آن مهربرکه افکنم آن دل کجابَرم؟

 

🌿━━━━━━🌿

 

بقولِ مطرب و ساقی برون رفتم گه وبی‌گه

کز آن راه گران قاصدخبر دشوار می‌آورد

 

به قول وغزلخوانی های مطرب وشرابِ مستی بخش ِ ساقی گه گاه حال خوشی پیدامی کردم. نمک خورده ونمکدان نمی شکنم. نمی گویم که تمام حاصل عشق خون ِ دل خوردن واندوه بود، نه...من به قول وغزل مطرب وساقی حال ها بدست می آوردم .ولیکن درآن سرمستی ها وازخودبیخودشدن ها گاه گاهی، قاصد خبرهای ناگواری می آورد وحال مرا دیگرگون می ساخت. قبلاً گفته شد که "عاشقی" زیستن دراحوالاتِ ضد ونقیض است. پارادکس های پی درپی، عاشق را ازغم واندوهی جانکاه، به حظّی روحانی می کشاند واین رفت وبرگشت معنوی تا لحظه ی وصال بی وقفه استمرار دارد.

لذّت داغ غمت بردل مابادحرام

اگرازجورغم هجرتودادی طلبیم

 

🌿━━━━━━🌿

 

سراسربخششِ جانان طریق لطف واحسان بود

اگر تسبیح می‌فرمود اگر زُنّار می‌آورد

 

زنّاربستن: کمربندی که مسیحیان برکمر بندد.  به معنای  کافرشدن نیزهست

منظور از"جانان" دراین غزل،شخص خاصیّ هست ممکن است همان پیرمغان ِ دوست داشتنی ِ حافظ بوده باشدچراکه پیرمغان شخصیت آزاداندیشی دارد وبه مذاهب اهمیتی قایل نیست اوبراین باوربود که اگر زنّاربرکمر چوزرتشیان بربندی یاتسبیح دردست چومسلمانان ذکر گویی، برهرمذهبی که بوده باشی صدق دل وخلوص قلبی نداشته باشی راه بجایی نخواهی برد. 

بسیاری ازشارحان "جانان " راشاه شجاع درنظر گرفته اند. امّا نگارنده، معتقد است که حافظ به پیرمغان اشاره دارد نه شاه شجاع. شاه شجاع گرچه ادیب وشاعر ودوستِ صمیمی حافظ بوده، لیکن زُنّار نمی بسته وخودرابیشتر دیندار ومسلمان معرفی می نمود وهرگز نشانه ای از زُنّاربستن ِ اووجود ندارد. حداقل قطع یقین می توان گفت که این بیتِ موردبحث، هیچ ارتباطی به شاه شجاع نداشته وبنظراین ناتوان اشاره به پیرمغانست.

حافظ بشدّت مراقب ومواظب است که ازجاده ی عشق منحرف نشود. اگراندکی گِله وشکایتی اززبان ِ عاشقی خسته ودودل بیان کرد وازشدّتِ رنج ومشقّاتِ راه دربیت های پیشین مطرح نمود،دراینجا به خودآمده بلادرنگ شکرگزاری وقدرانی می کند تا مبادا گَردِملالتی بردل ِ دوست یاهمان پیرمُغان بنشیند می فرماید:

معنی بیت :

هرچه بوده وهرچه هست، تماماً بخشش ولطف است که ازجانبِ دوست(پیرمغان) به حسابِ رهروان ِعشق واریزمی شود. عنایت های دوست(پیرمغان) همه برقاعده یِ مهربانی و نیکی بود. چه آن هنگام که به ذکر وتسبیح گفتن ِمعبود به سبک شریعت فرمان می داد و چه زمانی که به بستن زُنّاراَمرمی کرد. هرچه اومی گفت لطف وکرامت بود. پیرمغان این نکته را به ما فهمانید که راهِ رستگاری نیکی ومهرورزیست، حال می خواهید زُنّاربه کمرببندید یا تسبیح به دست بگیرید ووِرد وذکر بخوانید. اصل همان نیک اندیشی و نیک گفتاری وعشق ورزیست.

بخشش های او(پیرمغان) که انسان کامل ِ روشن ضمیراست درهمه حال برپایه ی لطف واحسان بود. هرچه او بگوید همان درست است. گرچه بنظرمُریدان ورهروان،ممکن است فرمان های او ضد ونقیض بوده باشد.

به می سجّاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید

که سالک بی خبرنبودزراه ورسم منزلها

درمَسلک ِحافظانه، صورت وظاهرکارهیچ اهمیّتی ندارند.بستن زُنّار واحرام،صوفیگری ودرویشی، خرقه پوشی وزُهد و تسیبح گوییِ به هرروشی ، هیچ تفاوتی ندارند. اصل پاکیِ باطن ِ آدمیست که بخشش ها ونعمت های خداوند را دریابد، قدرشناس باشدوبه طریقِ نیکی ومهربانی بااطرافیانش رفتارکند.

همه کس طالبِ یارند چه هشیار وچه مست

همه جاخانه ی عشقست چه مسجد چه کنشت

 

🌿━━━━━━🌿

 

عفاالله چین ابرویش اگر چه ناتوانمَ کرد

به عشوه هم پیامی بر سر بیمار می‌آورد

 

عفاالله: عفاکالله ،مرحبا ، جمله ی دعائی که موقعی بکار می رود که کسی کاربظاهر خشن وجفاگرانه انجام داده لیکن کارش نتیجه ی زیبائی نیزداشته باشد. هم دعایِ طلبِ بخشش برای کسی هم تحسین ِ کاراو. مرحبا وآفرین برگِرهی که ازروی ناز وکِبر،درابروانش می انداخت، خدا او ر ا ببخشاید ،( دراینجا گرهی که برابروان ِ یار نشسته، حاکی ازجور وجفاست) می فرماید:

خدابراو ببخشاید اگرچه با بی توجّهی وکم لطفی(جوروجفا) ناتوان وسخت بیمارم کرد. ولی ناراضی نیستم، گهگاه که عشوه ای می کرد، مَرهمی تسکین بخش برزخمهایم می نهاد ومن همه ی دردهایم رافراموش می کردم.

عتابِ یارپریچهره عاشقانه بکش

که یک کرشمه تلافیِّ صدجفابکند.

همان مضمونِ چند بیت پیشین است که گفتیم عاشق همیشه دریک خطِ رفت وبرگشت ِبرزخی گونه ای) ازدوزخِ هجران تابهشتِ وصال) شناوراست ودرد ودَوا رایکجا تجربه می کند.

دَردم ازیاراست ودرمان نیزهم

دل فدای اوشد وجان نیز

 

🌿━━━━━━🌿

 

عجب میداشتم دیشب زحافظ جام وپیمانه

ولی منعش نمیکردم که صوفی وار می‌آورد!

 

حافظ معمولاً دربیت آخرین، ازدرون ِ خویش خارج شده ودرزاویه ی دیدِ دیگری نشسته وعملکردِ خودرا ازدیدگاه شخص دیگری قضاوت وداوری می کند. درس ِ حافظانه ای دیگر برای دوستارانش، که بسیاراثربخش ودربازسازی وبِه سازی شخصیّت،اقدامی موثّرو راهبردیست. حافظِ رند که از ریاکاران ومتظاهرین ضربه های زیادی خورده، غالبا دراین قضاوت ها(ازنگاه دیگران) سعی می کند، مشتِ حُقّه بازی دغل کاران را وا کرده ورازهای ریاکاری رابَرمَلا سازد. دامنه ی تَبَعاتِ زیانبارِریاکاری، آنقدروسیع وگسترده است که اثراتِ تخریبی ِ آن درهمه ی شئوناتِ زندگی فردی واجتماعی باقی می ماند ومانع پیشرفت وپویایی جامعه می گردد. صداقت ودرستی پیش نیاز اعتلا وترقّی هرجامعه است وحافظِ عزیز بیشترازهرکسی واقف وآگاه به این اَمراست. ازهمین رو درهرغزلی صوفی، زاهد وعابدِ ریاکار، به بهانه ها وعباراتِ گوناگون وای بساشیرین وآگاهی بخش، موردِ طعن وطنز قرارمی گیرند و ازترکش های توپخانه ی او بی نصیب نمی مانند!

صوفی وارمی آورد : طعنه ای کاری به صوفی ِ ریاکاراست. یعنی باروی و ریا می آورد. (صوفیان خود را دیندار وباتقوا نشان می دادند وشراب وباده را در زیر خرقه پنهانی حمل می کردند اشاره به این شگرداست)

دیشب حافظ را دیدم جام ِ مِی وپیمانه دردست! شگفت آوربود، حافظ و میگساری! خیلی تعجّب نمودم امَا چنان بامهارت، ظاهرسازی می کرد وبه پرهیزگاری ودینداری وانمود می کرد که قانع شدم ومَنعش نکردم.!

نکته ی ِظریف وقابلِ تامّلی که دراین افشاگری نهفته این است که: وقتی ریاکاری وتظاهر درجامعه ای شیوع پیداکرده و نهادینه می شود، روزبروز مهارتِ افراد در فنون ریاکاری افزایش پیدا می کند وبافزونی تبحُّردرتظاهر، باعث می گردد دلسوزانِ صدیق ومسئول ِجامعه درمقابله با ریاکاران ناکام مانند! چنانکه دراین بیت شاهد بودیم کسی که ازمیگساری ِحافظ،شگفت زده شده بوده، قصد داشته که مانع ازپرداختن ِ به شرابخواریِ حافظ شود، امّا مهارت درریاکاری ِ حافظ، زبان ِ اورا بندآورده ونتوانسته منعش کند! وچنین می شود که ریا مثل طاعون به جان جامعه می افتد وآن را به زوال وانحطاط می کشاند.

آتش ِ زُهد وریا خرمنِ دین خواهدسوخت

حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز وبرو

*** در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۸۰:

در مصرع دوم بیت آخر
"تیز است چنگالم" درست میباشد.

حسین،۱ در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۷:

با بی سواد گرامی کاملاً موافقم
بِهْ زان نَبُدی که اندرین دیْرِ خراب،
نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی.
مضاف بر اینکه می توان این بیت را به صورت استفهامی نیز خواند :
بِهْ زان نَبُدی که اندرین دیْرِ خراب،؟
نه آمدمی، نه شدمی، نه بُدَمی.؟
زنده باشید

سید وحید میرمحمدی در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸۰:

بیت دوم در مرصاد العباد اینگونه آمده است:
دستم چو به دستبوس وصلت نرسد
میگویم خدمت و زمین میبوسم
( رازی، نجم الدین. 1366. مرصاد العباد. بکوشش دکتر محمدامین ریاحی.انتشارات توی. ص: 54)

محمد در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

به نظر بنده این غزل در وصف امام زمان (عج) سروده شده.

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

سیمرغ ، نماد وحی است .
پیامی از « آن » سو .
و
خنجر شناسایی و تشخیص ، در دستان مرد بینا ، میتواند آموزه های خود حکیم فردوسی ، یا هر عارف دیگری باشد. که به امر زایش هشیاری دست یازیده.

شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

رستم ، هشیاری است و برای اولین بار به طریقی زاده میشود که سابقه نداشته است.
رسته است .
رها و آسوده است که دیگر ، در زهدان ذهن به مرگی تدریجی محکوم نمانده......

فرزاد اقبال در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

دوستان در خصوص قرایت بیت اول اشکال وارد کردن. در خصوص نحوی قرایت بیت اول قبلا جایی مفصل نوشتم. اینجا به اختصار میگم:
بشنو این نی چون شکایت می کند
"این نی" یعنی نیی که در حضور مولانا نواخته میشه. "شکایت می کند" در معنی اصلی خودشه. یعنی "ناله می کند" . شکی در عربی یعنی نالیدن بیمار.
پس مصراع اول،یعنی: ببین این نی چونه ناله نیکند
از جدایی ها حکایت می کند
فاعل بیت همپن "ناله ی نی" هست. "حکایت می کند" یعنی حاکی و نشاندهنده. یعنی اواز ناله مانند نی نشان از جدایی هاست.
دو وجه اینجا لازمه ذکر بشه: اولا قابلیت اپاز نی ناشی از جدایی اون از نیستلنه. تا نی از نیستان بریده و جدا نشه ناله ای هم سر نمیده. پس اواز نی نشان جداییه. دوم، نی همنشین هر که از،یاری بریده و همینکه عاشق فراق کشیده ای اوازی خزین به نی میدمه نشانه جدایی ها و فراق هاست.

نادر.. در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۱:

چگونه خنده بپوشم! انار خندانم...

نادر.. در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۱:

من ز شمع عشق او نان پاره‌ای می‌خواستم
گفت بنویسید توقیعش پی پروانگی...

حسین در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

خود مولوی گفته من به هر جمعیتی نالان شدم جفت بد حالان و خوش حالان شدم هر کسی از ظن خود شد یار من و در بیت بعدی میگه ولی کسی از درون من نجست اسرار من یعنی حرف دل من رو نفهمید اما چون ما ایرانی ها فارسی زبان هستیم و ژنتیکمون میخوره به مولا نا بهتر میفهمییم اون چی میگه

نادر.. در ‫۹ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۳:

هزار شربت شافی به مهر می جوشد
از آن شبی که "بگفتی" به من که بیمارم..
"بیا" به پیش که تا سرمه "نو" ات بکشم
که چشم روشن باشی به فهم اسرارم...

۱
…
۳۴۷۸
۳۴۷۹
۳۴۸۰
۳۴۸۱
۳۴۸۲
…
۵۸۵۴