محسن هزاردستان در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:
از نگاه من (شاهد عهد شباب) معشوق یگانه عشقِ الهام بخش همیشگی حضرت حافظِ و ( رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود ) طلب باز برگشتن به سوی او و رها شدن از این دنیاست، چرا که دلیل این جدایی و طلاق،بارها متولد شدن در این دنیا بوده.
خواجوی کرمانی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۱:
رهگدر گرامی،
ابو نصر فراهی می گوید:
" برج ها دیدم که از مشرق بر آوردند سر
جمله در تسبیح و در تهلیل حی لا یموت
چون حمل چون ثور چون جوزا و سرطان و اسد
سنبله میزان و عقرب ،قوس و جدی و دلو و حوت "
برجهای دوازده گانه، حمل برج بره است آغاز فرورددین
فردوسی می فرماید:
" چو آمد به برج بره آفتاب
جهان شد پر از رنگ وآیین و آب
کیومرس شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای "
نادر.. در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹:
بر بوی زلف یار، پریشانیت نکوست..
نادر.. در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:
سپاس محمد جان
نظر لطف شماست
البته شکل درست بیت چهارم این است:
تازه به تازه صد تله، جلوه کنند سلسله
زین همه چون شوی یله، خود برسی به حال من
وحید در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
با سلام و خسته نباشید خدمت شما و دوستان عزیز
اولا باید عرض کنم خدمت دوستان عزیز که ایران عزیز سرزمین همه ماست,چه ترک چه فارس ,چه بلوچ,چه کرد,چه گیلک,چه لر,چه عرب و یا هر نژاد دیگر و چو ایران نباشد تن من مباد.و کسانی که به همدیگر توهین میکنند نه تنها مسلمان نیستند که انسان هم نیستند.
دوما در باب ترجمه شعر باید ضمن تشکر از مترجم عزیز که بالاخره تلاش خود را انجام داده اند باید عرض کنم که در این ترجمه مفهوم و درونمایه شعر در بسیاری جاها فدای وزن و قافیه شعری شده است که در برخی مواقع مانند بیت اول ایرادی در مفهوم پدید نمی آورد,و در برخی مواقع مانند بند چهارم(اوشاخلارین بیر دسته گول باغلاسین"یک دسته گل ببند برای من خراب")به مفهوم شعر آسیب میزند,(در این مصرع شاعر به مخاطب خود کوه حیدربابا میگوید:کودکانت{کودکانی که به مانند دوران کودکی خود شاعر در اطراف کوه به بازی و تفریح مشغولند} یک دسته گل ببندند,که در ترجمه از خود کوه خواسته که برای شاعر دسته گل ببندد و کلمه خراب که هیچ توجیهی در متن ترکی شعر ندارد.و در مواقعی هم که کلا معنی و مفهوم اشتباهی از متن اصلی بیان میشود که جای تامل دارد مثل بند هشتم:(عاشیق رستم سازین دیللندیرنده"از بهر ساز رستم عاشق بیا ببین"_یادوندادی نه هولسک قاچاردیم"بی اختیار سوی نواها دویدنم"_قوشلار تکین قاناد چالیب اوچاردیم"چون مرغ پر گشاده بدانجا رسیدنم")اولا باید عرض کنم همه ترک ها میدونن که معنی عاشیق(آشیق)در این مصرع چیه و اصلا ربطی به کلمه عشق و عاشقی در زبان فارسی نداره که در ترجمه رستم عاشق یعنی رستم که عاشق شده معنی شده.عاشیق یا آشیق به نوازنده ی ساز مخصوص موسیقی فولکلور آذربایجانی گفته میشه که ساز سنتی آذربایجان به حساب میاد.و ترجمه درست تر میشه گفت به این شکل بیان میشه:زمانی که عاشیق رستم ساز میزند(به صدا در می آورد),بیاد داری که چه با عجله میدویدم,و مثل پرندگان بال در می آوردم و پرواز میکردم.البته این نوع اشتباهات به تناوب در شعر تکرار میشه.البته مترجم مجبوره برای اینکه ترجمه به شکل شعر بیان بشه در برخی جاها انعطاف به خرج بده ولی خوب اینکه مفهوم عوض بشه و خواننده ای که فقط به زبان ترجمه شده آشناست چیزی غیر از مفهوم اصلی تحویل بگیره(در حقیقت اصل امانت رعایت نشه) این هم خوب نیست.ترجمه هایی از این شعر موجود هست که خیلی درست تر از این ترجمه هست و نویسنده میتونست به اونها رجوع کنه.
در مورد آقایان دکتر حامد باید بگم که از کوزه همان برون تراود که در اوست و ایشون همینن که هستند و حتی در مورد شان شاعران عزیز مثل شاملو,نیما و دیگر عزیزان که صحبت کردند من عرض میکنم اگر این آقا بدون کمک از اینترنت و کتاب و... اگه یک شعر از این عزیزان از حفظ بلد باشن من قول میدم تا آخر عمر حرف نزنم.
آقای دکتر بهرام هم که بحث هوچی گری و پانترکیست رو مطرح میکنن باید عرض کنم که شما نه تنها ترک نیستید بلکه از زبان ترکی هم چیزی نمیدانید و این در پیام شما مشهود بود,پس لطفا در مورد چیزی که نمیدانید اظهار نظر نفرمایید و دیگران رو هم متهم به پانترکیستی نکنین,ممنون میشم.
و جناب دکتر امین کیخای عزیز در مورد شما هم باید عرض کنم از کوزه همان برون تراود که در اوست.شما هم شخصیت والا و بزرگ خودتون رو ثابت کردید و اینکه برازنده احترام فراوان هستید.ممنون از شما
به امید روزیکه فقر و محرومیت از جای جای کشورمون چه سیستان و چه کردستان و چه خوزستان و چه هرمزگان و یا هر کجای ایران عزیز رخت بربندد و ما هم بفهمیم که برتری انسانها به یکدیگر نه به نژاد و قومیت و نه به زبان بلکه به ارزشهای انسانی و تقوا و ادب هر فردی وابسته هست.
۱۲ در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
123
رهگذر در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۱:
خورشید حمل یعنی چ ؟
علیرضا در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:
سلام من این شعر رو قبلا هم خونده بودم ولی از وقتی که با صدای همایون شجریان گوش دادم واقعا تازه فهمیدم چقدر زیباست و باید احسنت گفت به این عزیز و آقای سهراب پورناظری که با آهنگ زیباشون ای اثر رو جاودانه کردند
تماشاگه راز در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان:
معانی لغات غزل(99)
هوای روی: در آرزوی دیدار.
هندوی زلف: زلف سیاه.
برخوردار: بهرهمند، با نصیب.
آن، که دایم: آن زلف سیاه که دایم.
هم زانو: همنشین، اشاره به بلندی زلف که تا زانوان میرسد.
نرگس جادو: چشم مست و سحر کننده.
دو تا شد: خم شد.
مشک تا تاری: مشکی که از تا تارستان میآوردهاند.
معانی ابیات غزل(99)
(1) دل من در آرزوی دیدار روی فرخ مانند موی او آشفته و درهم است.
(2) غیر از زلف سیاهش کسی دیگر پیدا نمیشود که از روی فرخ بهرهیی برده باشد.
(3) (آن زلف) سیاهی نیک بخت است که پیوسته، در راه رفتن همراه او و در نشستن زانو به زانوی اوست.
(4) نگاه سرو بوستان اگر به بالای دلکش فرخ بیفتد (ازحسد) چون بید برخود میلرزد.
(5) ساقی، به یاد چشمهای فریبنده فرخ، شراب ارغوانی به من ارزانی دار.
(6) قامت من از غم به مانند کمان خم شده و پیوسته به مانند ابروان پیوسته فرخ خمیده است.
(7) بوی خوش زلف عنبر بوی فرخ، رایحه مشک تا تاری را شرمسار کرد.
(8) هر آینه میل دل هرکس به جایی گرایش دارد. میل دل من به سوی فرخ است.
(9) بنده و ارادتمند وجود کسی هستم که مانند حافظ فرمانبردار و غلام فرخ باشد.
شرح ابیات غزل(99)
وزن غزل: مفاعلین مفاعیلن فعولن
بحر غزل: هزج مسدس محذوف
*
این غزل در نسخه قزوینی- غنی نیامده و در سایر نسخههای معتبر قدیمی وجود دارد. مرحوم دکتر خانلری آن را از حافظ دانسته و هاشم جاوید ضمن تأیید تحقیقات خانلری در صحت وجودی شخصی بنام فرخ و صحت انتساب این غزل به حافظ اضافه میکنند که فرخ غلامی از غلامان شاهشجاع بوده، درتاریخ کتبی هم نام او فرخآغا ذکر شده است و سودی نیز در یک مورد فرخ را فرخآغا خطاب میکند. باید دانست در گذشته نام فرخ برای غلامان انتخاب میشده و در اصل بدون تشدید بوده و به مرور ایام درمحاورات با راء مشدد گفته شده است.
درتاریخ آلمظفر آمده که: … (در راه فرخآغا از شاه شجاع بگریخت و به شوشتر رفت.) او یکی از سرداران لشکر شاهشجاع در هجوم به تبریز بوده است.
همایونفرخ در حافظ خراباتی او را حاکم ری دانسته و مینویسند نامش ملکفرخ یا امیرفرخ و از امرایی است که با دودمان جلایری نسبت داشته لیکن درزمان سلطنت شاهشجاع در دستگاه او خدمت میکرده و در لشکرکشی شاهشجاع به آذربایجان همراه این پادشاه بوده و در این جنگ علیه سلطان حسین ایلکانی شرکت کرده و از خود دلاوریها به منصه رسانده بوده است (حافظ خراباتی، ص 3866- 3867).
اما از اینکه حافظ دراین غزل به جای آنکه از رشادت و شجاعت و سپاهیگری او نامی ببرد از زلف و قد و بالای او مشتاقانه تمجید میکند. بعید نیست که دردستگاه شاهشجاع، این غلام سیاه همان قرب و مقام ایاز را در دستگاه سلطان محمود داشته و در جنگها هم با شاه همراه بوده است.
****
مهدی کاظمی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها:
[Forwarded from مهدی ( ͡ʘ ͜ʖ ͡ʘ) کاظمی]
این جان در تن و جسم خاکی ما علت اصلی شادمانی و سرخوشی ماست مولانا میفرماید بدون این خوشی نمیتونی خوش باشی و در ادامه از کلمه مرتشی به معنی رشوه گیر استفاده میکند که منظور این است که ادمیزادی برای هرکاری باید انعامی و رشوه ای بگیرد پس بنابراین پرداختن به جان و روح هم رشوه ای چون شادمانی و خوشی بهمراه دارد... برای مثال مولانا میفرماید وقتی کام تو از شکر خوردن شیرین شده باشد دیگر این شیرینی از تو جدا نیست وقتیکه ازین حلاوت روحانی برخوردار شدی و از سر وفاداری با این شیرینی خو گرفتی دیگه ازون جدا نیستی ....یکی از آثار مشهود در کسانیکه عشقی به حضرت حق دارند شادمانی و نشاط است
خوش کنندهست و خوش و عین خوشی
بی خوشی نبود خوشی ای مرتشی
چون تو شیرین از شکر باشی بود
کان شکر گاهی ز تو غایب شود
چون شکر گردی ز تاثیر وفا
پس شکر کی از شکر باشد جدا
در ادامه مولانا از عاجز بودن عقل از ادراک این حالات روحانی و منشاء اون دم میزنه و میفرماید عاشق باید از شراب درون خودش تغذیه کنه و مست شه و درینجاست که عقل یکه و تنها گم میشه برای همین همیشه عالم عشق رو انکار میکنه و خودش رو صاحب اسرار نشون میده .. زیرک و دانا هست ولی به مقام نیستی نرسیده که بتونه بفهمه عشق یعنی چی فرشته هم اگر به مقام نیستی از منیّت نرسیده باشد اهریمن است مثل شیطان که منیت و خودبینی داشت عقل ماهم برای امرار معاش و گفتگو کردن مناسب است و یاری دهنده ماست ولی برای درک زندگی در لحظه حال باید از کار بیوفته و حیران بشه پس درینجا کاری ازش ساخته نیست
عاشق از خود چون غذا یابد رحیق
عقل آنجا گم شود گم ای رفیق
عقل جزوی عشق را منکر بود
گرچه بنماید که صاحبسر بود
زیرک و داناست اما نیست نیست
تا فرشته لا نشد اهرمنیست
او بقول و فعل یار ما بود
چون بحکم حال آیی لا بود
عقل ناتوان است چونکه نمیخواد خودش رو فنا کنه وبرای اینکه مرگ اختیاری رو تجربه نکنه ستم ها و اجبار های بسیاری رو متحمل میشه ..مولانا میفرماید جان در حد کمال است و ندایی هم که سر میدهد نیز بهمین گونه در کمال است بهمین جهت حضرت مصطفی ص میگفت که ای بلال اذان بگو و اواز سربده ...مولانا در تشبیهی زیبا محمد ص را به جانی کامل و بلال را ندای او خطاب میکنه
که به بلال میفرماید صدای اذانت رو بلند کن و دم بزن از همون دمی که خودم در درونت دمیدم
جان کمالست و ندای او کمال
مصطفی گویان ارحنا یا بلال
ای بلال افراز بانگ سلسلت
زان دمی کاندر دمیدم در دلت
تماشاگه راز در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:
1 -اگر در آیین تو ریختن خون عاشقان روا و حلال است و تو این کار را به خیر و صلاح میدانی، صلاح ما نیز در همین است.
2 -سیاهی گیسوی تو ظلمتزا و سپیدی روی تو شکافندهی صبح و روشنایی است.
3 -کسی از چین و شکن زلف تو رهایی نیافته است،بنابراین رهایی و رستگاری از تیر نگاه و
کمان ابروان تو چگونه ممکن است؟[به ترتیب زلف و ابرو و نگاه معشوق را به کمند،کمان و تیر تشبیهکرده که هیچ کس از گزند آنها در امان نیست و اگر گرفتار شد رهایی نمییابد!]
4 -از چشمانم مانند چشمه،اشک روان است،آن چنان که حتی کشتیبان نیز نمیتواند در آن شنا کند!
5-لب تو-که مانند آب چشمهی حیات است-نیرو بخش جان ماست و وجود خاکی ما از آن لذت
و نشاط شراب را مییابد.[در نسخهی سودی به جای ذکر رواح(-ذکر شبانگاهان)،لذت راح(-لذتشراب)آمده که به لحاظ معنی مناسبتر است و مصراع دوم با توجه به این نسخه،معنی شده است.]
6 -با التماس زیاد از لب لعل تو بوسهای گرفتم و دلم با اصرار زیاد به کام خود رسید.
7-همیشه،تا زمانی که صبح و شام به دنبال هم میآیند و به هم متصل میشوند،ورد زبان مشتاقان دعا کردن به جان توست.
8 -ای حافظ!از ما صلاح و توبه و تقوا توقع نداشته باش؛زیرا کسی از رند و عاشق و دیوانه،خیر و صلاح نمییابد!
تماشاگه راز در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:
مقاسیه بیت دو با بیت زیر از حافظ خالی از لطف نیست :
بیاض روی تو روشن چو عارض رخ روز
سواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج
همایون در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۹:
دریا درون ماهی عظمت و بی حدی زیبایی در هستی را میرساند
هر چیز زیبا از درون زیبا و سرشاری خبر میدهد
عناصر هستی از مجموعه هستی از آغاز تا کنون میآیند و زندگی در زمین همه را در خود دارد
همه کائنات در پیدایش زمین نقش دارد و حضور دارد
حقیقت را باید دید با تمامی زیبایی اون و هر چه بیشتر
حقیقت ثابت کردنی و فهمیدنی نیست این مانند یک میهمانی است که باید از آن برخوردار شد
مسیح ماهی است و خورشید است و مهر. اینها در آیین قدیمی مهر ریشه دارد
جایگاه خورشید آسمان چهارم است و پیک خورشید هم مقام چهارم در آیین مهر است
مهر در شب تاریک و سرد از دل سخرهای بیرون میآید و به آسمان میرود و سوار بر گردونه خورشید به تماشای زمین میپردازد و انسانهای با وفا و پیمان داران را پشتیبانی میکند
دل همان نقش را دارد و میتواند به آسمان برود و با همه زیباییها ارتباط بر قرار کند
مهر زاییده آناهیتا نگهبان آبهای پاک و روان است آنگونه که ماهی و انسان و مسیح که خدا گونه است
ایمان سهیلی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):
کسی که معتقده یه نفر می تونه اتفاقات آینده رو پیش بینی کنه (اتفاقاتی که علم هنوز نتونسته پیش بینی کنه؛ مثل پیش بینی حکومت های آینده و پیش بینی زلزله و امثالهم) یه خرافاتی ِ به تمام معناست و حتما به مذهب و جادو جنبل و تقدیر گرایی یا حداقل یکی از اینا باور داره.
محمد در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴۷:
واقعا بنده با اطلاعات محدودی که از مولانا دارم بسیار شگفت زده شدم.در اصل به گفته ی سروران مولانا به عشق زمینی نزدیک بلکه تکید دارد عاشقی گر زین سر و گر زان سر است ...ولی بسیار خوشنود میشم اگه عزیزان دلایل دقیق تری اقامه بفرمایند که آیا این شعر اصلا گفته ی مولانا هست یا خیر؟به نظر بنده غیر از محتوی که نصب آن به عالم ملکوت با تکلف بسیار شاید ممکن باشد ، لغات بکار رفته نیز بسیار ضعیف تر از حد است.در اینکه مولانا اشعار با اصطلاحات عامی و گاه رکیک دارد شک نیست ولی در همان اشعار نیز عمق معنی و صنایع ایهام و کنایه حداقل هست مثال : کو خر من کو خر من .....یا .ون خر را نظام دین گفتم ....و یا چون جغد بود اصلش ....
سعید سلطانی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:
هرکه خاک ره عشق تو نشد ، آدم نیست ...
کمال داودوند در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:
8662
محمد در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:
نادر جان بسیار زیبا بود
ناصر عصیر در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد سوم » بار گران:
احمد ظاهر اواز خوان افغانی هم این شعر را بسیار غالی خوانده است .
حمید رضا۴ در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۱: