گنجور

حاشیه‌ها

 

در مورد شین به ظاهر زاید «خوشش باید بود» در بیت چهارم و نمونه‌های مشابه این نوشته از دکتر محمدرضا ترکی را ببینید:
http://mr-torki.ganjoor.net/?p=1033

حمیدرضا در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۵


به گفتهٔ دکتر محمدرضا ترکی در این نوشته:
http://mr-torki.ganjoor.net/?p=1031
«غلط دادن» در بیت دوم به معنی «فریب دادن» و «گول زدن» است، نمونه‌های دیگری از کاربرد این اصطلاح در شعر مولوی را در همان نوشته ببینید.

حمیدرضا در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۴۵۴


سلام
در مصرع اول بیت اول کلمه مها میبایست ماه باشد ..
سپاس بیکران :)

علی بیکلام در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵


بیت دوم نیز اینگونه درست است:
زمین و کوه و دشت و باغ جان را

حامد در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۵۳۲


با اهدای سلام و عرض ادب
پس از ابراز سپاس از سایت بسیار مفید و زیبای شما
این رباعی بیشتر به خیام منصوب است تا به سلمان.
در سایت دکتر الهی قمشه ای هم این رباعی جزو رباعیات خیام آورده شده است.
اگر امکان دارد بررسی بفرمایید.

کیمیا در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱


سلام
در مصرع دوم این بیت

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند

قومی هوای عقی و، ما را هوای تست

کلمه ی عقبی صحیح نیست؟

بهار بینا در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ غزل ۶


این شعر منو یاد مرحوم پدرم انداخت.
البته این ابیاتش کمی تغییر دارد با آن ابیاتی که ایشان می خواندند.
بلبلی زارو زار می نالید
از برای بهار و فصل خزان
گفتمش غم مخور که بازآید
فصل نوروز و گل و ریحان
گفت ترشم که وفا بقا نکند
ور نه هر گل دهد بستان

مهدی در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در وداع ماه رمضان


شهریارا!تو به شمشیر قلم در همه آفاق/بخدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی

مجید در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ بهجت آباد خاطره سی


من منظور “منم ای برید و دو چشم تر” را متوجه نمیشوم شاید باید اینطور باشد”منم این ورید و دو چشم تر” یعنی منم و این رگ که ظاهرا خون گریه میکند

محمود در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵۶


وزن اشتباه نشخیص داده شده است . مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

مهدی میرزارسول زاده در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۵:۰۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۶۰


در بیت یازدهم در بعضی نسخ دیگر “بریشم” = ابریشم آمده که با “مفرح” مراعات نظیر دارد.

امیر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۴:۵۳ دربارهٔ بیان وادی عشق


مصراع اول بیت هفتم بدین صورت در نسخ دیگر آمده که صحیح تر به نظر میرسد:
گر ز بعد آنکه با چندین زمان

امیر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۴:۱۵ دربارهٔ گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشن‌ضمیر دربارهٔ صبر


وحید جان منظورش از دُر یتیم اشک یتیم هست زیرا بسیار باارزش است چون دُر

میثم در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی


تصنیف زیبای شعر شیخ اجل سعدی شیرازی با صدای سید حسام الدین سراج از آلبوم دل آرا
http://www.iransong.com/song/7770.htm

علی در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ غزل ۳۳۷


کرا نمی‌کند این پنجروزه دولت و ملک
که بگذرند و به ابنای دهر بگذارند

پنجروزه بصورت پنج روزه صحیح می باشد

محمد در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ غزل ۲۳


من هم با آقای قاسمعلی موافقم.باوزن شعر بیشتر جور درمیاد.

محمدرضا احسانی راد در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ آرزوها (۳)


که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست که آن جا کم رسد عاشق و معشوق فراوانست

که تا نازی کنیم آن جا و بازاری نهیم آن جا
که تا دل‌ها خنک گردد که دل‌ها سخت بریانست

نباشد این چنین شهری ولی باری کم از شهری که در وی عدل و انصافست و معشوق مسلمانست

که این سو عاشقان باری چو عود کهنه می‌سوزد وان معشوق نادرتر کز او آتش فروزانست

خداوندا به احسانت به حق نور تابانت
مگیر آشفته می‌گویم که دل بی‌تو پریشانست

تو مستان را نمی‌گیری پریشان را نمی‌گیری خنک آن را که می‌گیری که جانم مست ایشانست

اگر گیری ور اندازی چه غم داری چه کم داری که عاشق چون گیا این جا بیابان در بیابانست

بخندد چشم مریخش مرا گوید نمی‌ترسی
نگارا بوی خون آید اگر مریخ خندانست

دلم با خویشتن آمد شکایت را رها کردم
هزاران جان همی‌بخشد چه شد گر خصم یک جانست

منم قاضی خشم آلود و هر دو خصم خشنودند که جانان طالب جانست و جان جویای جانانست

که جان ذره‌ست و او کیوان که جان میوه‌ست و او بستان
که جان قطره‌ست و او عمان که جان حبه‌ست و او کانست

سخن در پوست می‌گویم که جان این سخن غیبست
نه در اندیشه می‌گنجد نه آن را گفتن امکانست

خمش کن همچو عالم باش خموش و مست و سرگردان
وگر او نیست مست مست چرا افتان و خیزانست

Mohsen Maesumi در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۷:۵۶ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۳۲۵


راست گفت. منم از چیزایی که تو کودکی ازش میترسیدم، الآنم میترسم که ۲۴ سالمه

حسین در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۰:۴۵ دربارهٔ شمارهٔ ۶


سلام
وقتی در غزل های بزرگان ادبیات دقت کنید همگی حدودا دریک چیز اشتراک دارن و اون این که همیشه از کوتاهی وگذرشب گلایه مندند ودراین بین سعدی بزرگ بابقیه تفاوت داره و همیشه ناله اش از طولانی بودن شب است.
بنده بررسی هایی که کردم به این نتیجه رسیدم که همگی بزرگان شب را در خانه وحضر داشته اند ودقیقا تجربه ای از شب هجران نداشته اند ولی سعدی بزرگ که بیشتر اوقات را در سفربوده است درازی شب را نه تنها دیده است بلکه با گوشت وپوست لمس کرده وباید شبانه پیاده یا با چهارپا سفرکنید تااین سخنی را که می گویم حس کنید
بنده در دوران جوانی ازاین نوع سفرها زیادداشته ام
تانظر دوستان چه باشد

حجت الله عباسی-فسا در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۰:۲۸ دربارهٔ غزل ۵۱۹


سلام
درآلبوم «درخیال»،استادشجریان بیت آخر را با کلمه نصیحت ادا کرده اند نه ملامت
البته نصیحت درست تر می نماید چون ملامت فقط سرزنش است حال ان که نصیحت به معنی دلسوزی وخیرخواهی می باشد وآن مرد بزرگ می خواهد بگوید مرابه دلسوزی وخیرخواهی شما نیازی نیست وگوشی برای شنیدن آن ندارم ونهایت این است که جان را هم دراین راه عشق بگذارم واین را پذیرفته ام.
درود برروان بزرگ مرد علم وادب وعشق سعدی بزرگ

حجت الله عباسی-فسا در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۰:۱۲ دربارهٔ غزل ۱۵


[صفحهٔ اول] … [۳۳۴۵] [۳۳۴۶] [۳۳۴۷] [۳۳۴۸] [۳۳۴۹] … [صفحهٔ آخر]