گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵:

سخنی با دوست که عشق راهی‌ است که بی‌ دوست نمی توان پیمود و نقشی که دوست دارد و دل‌ را به طرب در می‌‌آورد و تخم نویی در آن می‌‌کارد
در قمار عشق باختن بسیار سودمند است که وقتی عشق می‌‌آید معنی‌‌های ویژه خود را می‌‌آورد که پیش از آن به گونه‌ای دیگر بود
اینجا باخت هر چه بزرگ تر بهتر و دوستان از آن برخوردار تر و هر دو عالم که یکی‌ بیش نیست زیبا تر
ای یار قمار باز من بیا و اند‌کی هم به ما بباز که این باختن دارایی بزرگی برای ماست و همه عالم
چون از دست دادن برابر است با به دست آوردن که آن چه می‌‌دهیم کهنه است و از دست دادن آن یعنی‌ به دست آوردن چیزی نو
سگ آموخته که کنایه از عقل آزموده ما است را به نقص و عیب نادانی‌ (آهوی یاهو) آراستن اینجا مفید است چون آموزشی نوین را می‌‌یابد
مرز‌های نویی آنقدر گسترده است که حتی می‌‌توان آدم دیگری آفرید و گندم دیگری به او خوراند که کنایه از دانشی نوین است به جای آن‌ چه تاکنون آموخته است
حتی می‌‌توان با راستی‌ و صداقت باز به پیشواز وحی رفت و اسلام دیگری آورد از سرزمین یقین‌ها و سلامت ها
می‌ توان عیسی دیگری به هستی‌ ارمغان آورد حتی در هر ساعت
ای دوست من ‌ای مطرب جان و طرب بخش دل‌ من تو میتوانی‌ هر لحظه آهنگی کهنه را با نوایی نو و شادی بخش جایگزین کنی
که آن‌ چه کهنه است غمگین است و آن‌ چه نو شادی بخش

حسن ک در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

این شعر رو آقای ناظری خیلی زیبا با ارکستر اقای خالقی خوندن ولی کمتر مورد توجه قرار گرفته نمیدونم چرا؟!

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:

در این جا در مصرع اول سرافیل به معنی فرشته ای از جانب خداوند متعال و سبحان الله رب
جمع این رباعی از 5635

رضا در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست
آستان: درگاه.
سرمرا: برای سرمن.
حواله گاه: محلّ رجوع وبازگشت،جائی که مرتبط بامن ومتعلّق به من است.
احتمالاً این غزل درزمان شاه شجاع وخطاب به اوسروده شده است. حافظ ارادتِ خاصّی به شاه شجاع ِ زیباروی واهل شعر وادب داشته وعاشقانه ترین غزلهایش رابرای اوسروده است.این دو سالهای سال انیس ومونس همدیگربودند. ضمن آنکه حافظ همواره ازاین رابطه ی عاطفی بهترین استفاده را کرده ودرلابلای سخنان عاشقانه، این پادشاهِ خوش قدوقامت را به رعایتِ انصاف،عدالت،مردم داری وفتوّت ترغیب وتشویق کرده است.
معنی بیت: آستانِ بارگاه توبهترین واَمن ترین پناهگاه برای من است. من به غیراز اینجا به جای دیگری تعلّق نداشته ونخواهم داشت. دست تقدیر سر مرا به این آستانه رجوع داده وقرارگاهِ نهایی من همین جاست.
مارابرآستان توبس حقّ خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحّم غلام را
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست
عدو: دشمن. دراینجا منظورازعدو دشمنی نیست که به وطن تهاجم کرده باشد. منظورسخن چینان وبدگویانی هستند که ازروی حسادت، سعی می کردند با مطرح ساختن اتّهامات ناروا مثل کُفرورزی، شرابخواری، بی قید وبندی و....حافظ را درنظرگاهِ شاه شجاع تخریب کنند تا پیوند عاطفی آنها ازهم گسسته شود. این ازخدابی خبران ِ حسود، سالها بصورت مداوم تلاش کردند و سرانجام با دستآویزقراردادن بعضی ازغزلیآت حافظ ، اورا متهم به خروج ازشریعت کرده ورابطه ی این دو را ازهم گسستند.
"سپرانداختن" دراینجا برخلاف نظربسیاری ازشارحان کنایه از تسلیم شدن نیست،یعنی درمقابل یاوه ها واتهاماتِ وارده به دفاع برنمی خیزم. ضرورتی نمی بینم که باآنها هم کلام شده وبه دفاع ازخودبپردازم.ایمان دارم که آفتابِ حقیقت سرانجام ازپشت ابرها بیرون خواهدآمد وآنها رسواخواهندشد.حافظ دراینجا به شاه شجاع گوشزد می کند که من نمی خواهم با کینه توزان وارد بحث وجدل شوم آنها را به خدا واگذارمی کنم.
معنی بیت: کینه ورزان ِ جاه طلب ومدّعیان دروغین وقتی برعلیه من توطئه ودسیسه می چینند من مقابله ویا ازخود دفاع نمی کنم، هیچ حاجتی به این کارنیست چراکه مباحثه باآنها که ازابتدا خودرا برحق ودیگران راباطل می پندارند سودی ندارد.(ضمن آنکه آنها درپست های کلیدیِ دستگاهای دولت نفوذ کرده وازقدرت ومقام برخوردارند) اسلحه ی من که درویشی بیش نیستم جزآه وناله چیزدیگری نیست آنها را به خدا واگذارمی کنم.
حافظ توختم کن که هنر خود عیان شود
با مدّعی زاع ومحاکا چه حاجت است؟
چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کز این به اَم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
دراین بیت نیز به نوعی پاسخ مدّعیان را می دهد وازمرام ومسلکِ رندی دفاع می کند.
خرابات: نقطه مقابل مسجد وصومعه، جائی که رندان ومیگساران وپاکباختگان درآن جا ساکنند وبه عیش وعشرت می پردازند. باتوجّه به اینکه درمسجد وصومعه، زاهدان وصوفیان دائم درریاکاری وتزویرند، حافظ خرابات را که هیچ ریا وتظاهر درآنجا جایگاهی ندارد مقدّس تر وعزیزترازاین مکانها می شمارد.
کزین به اَم: که ازاین بهتر برای من
معنی بیت: من باخواستِ کینه توزان،ازخرابات رویگردان نخواهم شد. من طریق عشق ورندی اختیارکرده ام وازاین بهتر رسم وراهی درجهان نمی شناسم.
من زمسجد به خرابات نه خود افتادم
کاینم ازعهدِ اَزل حاصل فرجام افتاد
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
برمن برگ کاهی نیست: پیش من ارزشِ یک برگ کاه را ندارد.
معنی بیت: زمانه اگرنامساعد است ومن درشرایط سخت قرارگرفته ام اگر دشمنان خرمن وجودم را (به بهانه ی تکفیر وشرابخواری و...) به آتش کینه وحسد بسوزانند باکی نیست بگو بسوزانند که من درویشی مسکین وتُهیدستم ، هیچ چیزی برای ازدست دادن ندارم. زندگی درذلّت برای من ارزش یک برگِ کاه ندارد.
دشمن به قصدِ حافظ اگردَم زند چه باک
منّت خدای را که نیم شرمسار دوست
غلام ِ نرگس ِ جمّاش آن سَهی سروم
که از شرابِ غرورش به کس نگاهی نیست
سهی سرو: خوش قدوقامت
نرگس: استعاره ازچشم
جمّاش: شوخ ،مست، فریبنده، آرایش کننده
معنی بیت: ارادتمند وچاکر چشمان مست ودلفریبِ آ ن خوش قد وقامت( شاه شجاع) هستم که مستِ باده ی غروراست وازروی کِبر وغروربه هیچ کس نگاه نمی کند.
کبر وغرور برای هیچ کس خوب وخوشایندنیست لیکن وقتی ازجانب معشوق باشد به زیبایی وجذابیّتِ او فزونی می بخشد واین خاصیّت عشق است که همه چیز رازیبا می کند.
گرچه ازکِبرسخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته ی خاموشش باد
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست
حافظ گویی که این غزل نغز وپُرمایه را به عنوان دفاعیّه سروده است. تمام ابیاتِ غزل درراستای دفاع ازمرام ومسلک رندیست وهرکدام پاسخ دندان شکنی به متشرّعین ِ ریاکار وخشکه مغز می باشد که باجهل ونادانی، رندیهای حافظ را فهم نکرده واورا به ارتکاب گناه متهّم نموده بودند.
حال حافظ دراینجا به این متعصّبین یکسویه نگر با یک منطق فرا مذهبی بامحوریّت انسانیّت پاسخی خُردکننده داده و می فرماید: رندی،خرابات نشینی حتّا باده پرستی درمقابل مردم آزاری که شما مرتکب می شوید گناه به حساب نمی آید. من گناهکارنیستم این شمائید که باآزاردیگران مرتکب گناه شده اید. مادرومنشاء تمام گناهان آزاراست. رندی وخرابات نشینی آزار کسی درپی ندارد. دخالت بیجا درکاردیگران دراندیشه واعتقادات دیگران وتهدید وارعاب وآزار آنها گناهی نابخشودنیست وگناهکارحقیقی شمائید.
معنی بیت: درشریعت ِ ما(مرام ومسلکِ رندی) هیچ گناهی جز مردم آزاری وجود ندارد هرکاری که آزارکسی را درپی نداشته باشد مجازاست.
وچنانچه نیک بنگریم کسی که تصمیم به بی آزاری بگیرد خودبخود درمسیربی گناهی قرارخواهد گرفت. آدمی اگر هرکاری را بادرنظرداشتِ شاخص ومعیارمهّم ِ "بی آزاری" شروع کند هرگزمرتکب هیچ گناهی نخواهدشد چراکه درحقیقت زیرساختِ تمام گناهان آزار واذیت است. با اینکارطبیعت،حیوانات وحقوق همنوعان کاملاً محفوظ شده وجهانی عاری ازخشونت وجنگ وجدل خواهیم داشت.
نقدِبازارجهان بنگروآزارجهان
گرشمارانه بس این سودوزیان مارابس
عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حُسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
عنان: افسار،دهنه
عنان کشیده: باکشیدن افساراسب، بااحتیاط ودرنگ کردن عبورکن تا بتوانی سخنان مظلومان ودادخواهان رابشنوی، تُند وافسار گسیخته مگذر
حُسن: نیکویی وخوبی
دادخواه: مظلوم ،کسی که حقوقش پایمال شده وتقاضای مساعدت واحقاق حق دارد
معنی بیت: خطاب به شاه شجاع است. ای پادشاهِ دیارخوبرویان ها وکشورنیکویی ها، وقتی که درمیان مردم ظاهرمی شوی، بااحتیاط وتوقّف ودرنگ ازکنارمردم عبورکن،شتاب وتندی مکن، دادخواهان برسرهر کوی وبَرزن انتظار تورا می کشند تا شکایات خودراعرضه نمایند.
بازکش یک دَم عنان ای تُرکِ شهرآشوب من
تازاشکِ وچهره راهت پُر زَر وگوهرکنم
چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
بِه از حمایتِ زلفش مرا پناهی نیست
معنی بیت: اینچنین که کینه ورزان ازهرسو دسیسه وتوطئه برای تخریب ونابودی من می چینند،بهترین پناهگاه برای من خودِ شاه شجاع است. اگر درپناه زلفِ اوباشم، وسایه ی اوبرسر من باشد ازنیرنگ حسودان دراَمان خواهم ماند.
یاران همنشین همه ازهم جدا شدند
مائیم وآستانه ی دولت پناه ِ تو
خزینه ی دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست
خزینه: گنجینه، خزانه
خزینه ی دل: دل که صندوقچه ی عشق ومحبّت است به خزینه ای ارزشمند تشبیه شده است.
به زلف وخال مده:خال وزلف سیاه، ازمشخصات و ویژگیهای شاه شجاع بود. می دانیم که زلفِ معشوق دام است وخال نیز دانه ی خال. مرغ دل به طمع دانه)خال) می نشیند وناگهان درمی یابد که درحلقه های زلف گرفتارشده ودرهمانجا به بندکشیده می شود.
معنی بیت: حافظ به معشوق می فرماید:
دل من گوهرارزشمندِعشق تورا باخود دارد پس یک گنجینه ی گرانبهاست. حیف است مگذار درمیان حلقه های زلف گرفتاربماند.(یا گرچه ابتدا دل به زلف وخال توباختم، لیکن عشق من دراین حد نیست من عاشق تمام وجودت هستم دلم را درقلبت بپذیرتادرجه ی عشقمان ارتقا پیداکند. چنین که من شیفته وشیدای توهستم برازنده ی زلف وخال نیست، برازنده ی قلب توست) دلم را به اندرونی ببر ودرمیان قلب خویش جای بده، زلف وخال درقیاس باقلب،هردوسیاهی بی مقدارهستند آنها دراین حدّ واندازه نیستند که چنین گنجینه ی باارزشی را درنزد خودنگاه دارند.
سلطان من خدارا زلفت شکست مارا
تاکی کند سیاهی چندین درازدستی ؟

همایون در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۴:

یک قطعه‌‌ الماس دیگر که می‌‌خواهد عشق را نشان دهد، اینجا عشق آتش است که به آسانی به همه جا سرایت می‌‌کند و همه چیز را از جنس خود می‌‌کند و دویی‌ها را از میان بر می‌‌دارد و هر چیز غیر خود را نیست می‌‌سازد و ‌ای کاش این آتش به دل‌ ما نیز سرایت کند و از آنجا به همه عالم فرا رود و همه نقش‌های دنیا که در دل‌ افتاده است را یکی‌ کند که جانی ساده و خوش و بی‌ نقش و نگار است و تنها نقشی که دارد پادشاهی هستی‌ است که همه گره‌ها را می‌‌گشاید و گره ما را نیز

محقق در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):

برخی دوستان که محققانه وارد موضوع شده اند و نسخه خطی رو بررسی کردند به این نکته اشاره کرده اند که چنین شعری در دیوان خطی موجود نیست و تنها یک بیمار با خودکار آبی شعری شبیه با این شعر حاشیه نویسی کرده است. خدمت دوستان باید عرض کنم بله درست دیدید اما دقیق ندیدید. اگر اسکن این مدرک رو دارید مجددا چک کنید چند صفحه بعد یا اگه یادم باشه قبل از خودکار آبی آثار پارگی دیده میشه. اگر میتونید به نسخه خطی دسترسی داشته باشید که کاملا واضحه. این شعر چیزی داشته که نباید خوانده میشده و عامدانه پاره شده و احتمالا بعد از تحریف با خودکار آبی حاشیه نویسی شده است زیرا بعید به نظر می رسد که وسط دیوان و دقیقا گویا همین شعر در اثر حوادث دوران و یا حمله مغول غیب شده باشد (شوخی). امیدوارم کمکی به دوستان محققم کرده باشم.

nabavar در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

از سروده های مرسده بانو ، دکتر ترابی و ” نیا “ لذت بردم

همایون در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۳:

عشق را به زبان‌های گوناگون و با صورت‌های فراوان میتوان تعریف و بیان نمود
عشق دریا است زیرا از هر سو‌ به‌ سوی دیگر راه دارد و از هر معنی‌ که به آن به پردازی به معنی‌ دیگر آن می‌‌رسی
عشق چشمه است همه معنی‌‌های آن همواره می‌‌جوشد و نو می‌‌شود
عشق چون هاله است و همه معنی‌‌ها و صورت‌های معشوق چون ماه را در خود دارد و در خود جای می‌‌دهد و در این حال است که معنی‌‌های وابسته به عشق کارا و واقعی می‌‌شوند و بیرون از این هاله بی‌ معنی‌ اند سو‌‌ها و معنی‌‌ها و صورت‌هایی‌ مانند راستی‌، مستی، تازگی، شادی، بزرگی، جاودانگی، رازامیزی و شیرینی‌
در این غزل زیبا و الماس گونه عشق نیروی بارداری و زایش و پرورش در هستی‌ است
زایشی ویژه که محل بارداری آن دل‌ است که با خیالی می‌‌تواند آبستن شود و و چون طفلی ظریف غوغا به پا می‌‌کند و چون پستانی کریم و بخشنده شیر می‌‌دهد و چون آتش سبک می‌‌شود به بالا می‌‌رود و به رخس در می‌‌آید و راز تپیدن قلب‌ها و پرواز به دنیای بیرون از سینه تنگ در همین ویژگی‌ عشق نهفته است و هر که به چشم عاشق که آبستن عشق است و منتظر فرزندی نو است نگاه کند عشق را می‌‌بیند
آن چه را که هیچ بندی نمی پذیرد و چون صیادی ماهر و چیره دست همه را شکار می‌‌کند و به جایی‌ که خود می‌‌خواهد می‌‌برد و صفاتی که خود می‌‌خواهد می‌‌دهد اینگونه باید جست

nabavar در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

DANAجان
قابلی نداشت
احمد آقا
خرده بر سعدی شیراز سخن سنج نشاید

بیمان در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

ایرج ( حسین خواجه امیری ) در یک برنامه گلها این شعر را در دستگاه همایون خوانده است

Dana Taha در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:

سپازگزارم حسین جان دستت در نکونه.

Dana Taha در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

ممنونم حسین جان از شرح تون.

همایون در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۲:

غزلی بیرون از دنیای عشق برای آنان که در فضای خارج عشق هستند و به دارایی‌ها و قدرت خود می‌‌نازند و با پورشک و بنزک خود مغرور اند و اینکه خانه‌ای و باغ بزرگی دارند که روزی همه را ترک خواهند کرد بی‌ آنکه به کسی‌ بخشیده باشند برای ارث خواران بر جای خواهند گذارد
جای افسوس دارد که دنیا و امکانی عظیم برای پخته شدن و شیرین شدن خود را از دست می‌‌دهند و قدر آن‌ را نمی دانند و به راز‌های بزرگ آن پی‌ نمی برند به ویژه که درویشی قلندر و پیری روشن چون شمس و مربی تیز بین و معلمی کار شناس و هنرمندی یگانه و دوستی‌ بی‌ مانند چون جلال دین پیش روی آنان است که عشق و راز‌های آن را به خوبی‌ می‌‌گشاید و شراب جاودانگی و می‌‌ راستی‌ و شادی را در جام همگان می‌‌ریزد
و از اینکه افرادی در غم بی‌ هوده و کینه بی‌ مورد و ستم به دیگران از روی حرص و طمع به سر می‌‌برند نیز در رنج است و در پی‌ رهایی آنان نیز بر می‌‌آید

صادق رحمانی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن است:

با سلام خدمت همگی و تشکر از سایت گنجور....
بنظر من سهراب سپهری وقتی شعر صدای پای اب رو سرود و اون بیت بسیار زیبای (زندگی رسم خوشایندی است) ... یک نیم نگاهی به این شعر داشته

جلیل در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۷:

مفهوم بیت: "برویم مست امشب به وثاق آن شکرلب چه ز جامه کن گریزد چو کسی قبا ندارد" را متوجه نمیشوم. لطفا دوستان راهنمایی فرمایند.

گمنام- در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

پی نوشت :
و مانای اصلی غلام " پسر زیباروی و امرد " است

محمدطهماسبی دهنو در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:

این بیت به این شکلِ
پاره ی خاک تو را چون زنده ساخت
خاکها را جملگی باید شناخت
مولوی میگه بدن تو خاکِ مرده بوده که حالا زنده شده
پس معلوم میشه فاصله ی مرده و زنده زیاد نیست
مرده زود زنده میشه
و به ما میخواد بگه که در خاک قابلیت زندگی هستش

گمنام- در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

منظور شیخ از غلام همان غلام است،
ماناهای گوناگون غلام را جستجو کنیفد.

Ben Omar در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

منظور از - ای غلام - در بیت اول کیست؟
سعدی دارد چه کسی را خطاب میکند که بنشیند و روزش را روشن بکند؟

nabavar در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

آیه ی قرآن :
الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا
آعراب از کفر و نفاق بدترند

۱
…
۳۲۷۸
۳۲۷۹
۳۲۸۰
۳۲۸۱
۳۲۸۲
…
۵۸۱۳