گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
به دور رویت : دوره ی ِ شکوفندگی ِ گل رخسار تو ، زمان اوج جلوه گری سیمای تو، دردوره ای که توسلطان خوبرویان هستی
"فراغ" سه باربه عنوان قافیه دراین غزل زیبا وعاشقانه،تکرارشده امّا هرکدام به مددِ نبوغ حافظ باخوانشی متفاوت ومعنای متفاوت بکارگرفته شده است.
دراین بیت "فَراغ" به معنای فارغ شدن، پرداختن،آسودگی خاطر،خلاصی، رهایی
"پای بند" : اسیروگرفتار امّاباتوجّه به اینکه دراینجا به عنوان صفتی برای سروآمده است به معنای استواری،ثابت قدمی وپایداری درعاشقیمی باشد.
چولاله داغ دارد: همانند لاله که دردل خود یک لکّه سیاهی دارد داغداراست.
معنی بیت: دلِ عاشق ما دردوره ی شکوفاییِ گلِ رخسارتو، به باغ وگلشن توجّهی نمی کند وازآنهافارغ است فقط اشتیاق دیدنِ گلِ روی تورادارد. دل ما درپیمان دلدادگی، همچون سرو استوار وپایداروهمانندِ لاله ی عاشق، داغدار ودل خون است.
چولاله مِی مبین وقدح درمیان کار
این داغ بین که بردل خونین نهاده ایم
سرما فرونیاید به کمان ابروی کس
که درونِ گوشه گیران ز جهان فِراغ دارد
این بیت بسیارزیبا ازحالت تیراندازی باکمان الهام گرفته شده وتمامی واژه ها دارای ایهام ومربوط به کمان کشیدن انتخاب شده است.دراین عاشق(شاعر) کمان است ومعشوق کماندار(ابروکمان)
سرما فرونیاید: 1- به آسانی وبه هرکسی دل نمی بازیم،تسلیم نمی شویم 2- اشاره ی ملیح به خمیده شدن دوسرکمان هنگامی که زهِ آن توسط کمان دارکشیده می شود. اگرنیروی کششی که ازجانب کمانداروارد می شود بیشترازقدرت مقاومت کمان باشد دوسرکمان فرورفته وبه داخل جمع می شود وکمانداربه کمان غالب می آید. دراینجا شاعربااشاره ی ملیح به این نکته، خودراکمانی تصوّرکرده بسیارمقاوم که هیچ کمانداری (ابروکمانی) قدرت غلبه براین کمان راندارد. البته جزمعشوق
گوشه گیران: 1- عاشقان وخلوت گزیدگان.2- دوگوشه ی کمان که در انتهای هر بازو، شاخکی وجود دارد که زه به آن متّصل میگردد.
درونِ گوشه گیران: 1- باطن عاشقان2- حدّ فاصله ی دوسربازوها که زه بدانها بسته می شود واصطلاحاً شکم کمان گفته می شود.
فِراغ دارد:1- بی اعتنایی وبی توجّهی نمودن به پیرامون خویش،رهایی، بدانسان که تیری رهاشده ازکمان بی اعتنا به اطراف خویش مستقیماً به سوی هدف تعیین شده روان می گردد. 2- درمعنای قدیمی تر فِراغ: پیکانهای پهن،کمانِ تیردورانداز، کمانی که زخم پیکانش فراخ باشدنیزآمده است وحافظ مضمون پرداز بی بدیل روزگاران، بامدّ نظرقرار دادن همه ی زوایای معانی ، اقدام به خَلق این مضمونِ لطیف ونغز نموده است.
معنی اوّل بدون توجّه به ایهام واژه ها: دلِ ما به این سادگی گرفتار جاذبه وجادوی انحنای ابروی کسی نمی شود برای آنکه عاشقان درباطن خویش ازجهان وزیبائیهای اوفارغ شدگانِ بی نیاز وبی اعتناهستند، کارشان دردنیا به اتمام رسیده(آنچه راکه می بایست ببینند دیده وانتخاب کرده اند ودرحال حاضرفقط به زیبائیهای او(معشوق خویش) می اندیشند‌.
معنی دوّم بادرنظرگرفتن معانی ِایهامی واژه ها: ما آن کمانی نیستیم که هرکمان داری(ابروکمانی) توانسته باشد برما غالب آید! دردرون (شکم این کمان) چلّه وزهی تیردورانداز وجودارد وهرکسی (هرکمانداری) قدرتِ غلبه براین کمان ِ پیکان پهن راندارد.
قدّ ِخمیده ی ما سَهلت نماید امّا
برچشم دشمنان تیر،ازاین کمان توان زد
ز بنفشه تاب دارم که ز زلفِ او زند دَم
تو سیاهِ کم بها بین که چه در دماغ دارد
زبنفشه تاب دارم : ازگل بنفشه در تب و تاب هستم،رنجیده ام
که چه در دماغ دارد : چه ادًعاها وچه تصوّراتی دارد.
معنی بیت: ازگل بنفشه بدان دلیل رنجیده خاطرهستم که باگُستاخی ادّعا می کند رنگ رویش به رنگِ زلفِ معشوق است. این سیاهِ بی ارزش راببین که چه تصوّرات وچه خیالاتی درسر می پروراند!
تابِ بنفشه می دهدطرّه ی مُشکسای تو
پرده ی خنده می درد خنده ی دلگشای تو
به چمن خُرام و بنگر برتختِ گل که لاله
به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد
به چمن خُرام یاخَرام: راه رفتن از روی ناز و وقار و به‌زیبایی.
برِتختِ گل: کنارتخت گل سرخ
ندیم : هم نشین ،هم پیاله ، حریف، خادم مجلس بزرگان.
ایاغ: پیاله ، کاسه وجام شراب. اشاره به شکل لاله که گویی جام دردست گرفت است.
حافظ دراین بیت سعی کرده باتعریف وتوصیفِ اززیبائیهای باغ وچمن ، معشوق خویش رابه خرامیدن درمیان گلها تشویق کند تا به معشوق خویش یادآوری نماید که اگرهمّت کنی من وتو نیزمی توانیم همانندِ گل ولاله دراین هوای بانشاط،به عیش بپردازیم. تومانندِ گلِ سرخ برتختِ پادشاهی تکیه بزن من هم مثالِ لاله ی داغدار جامی برکف بگیرم وهمنشین وهم پیاله ی توگردم.
معنی بیت: بیا به باغ وباچمیدن درمیان گلهاجلوه گری آغازکن وببین چگونه لاله ی عاشق درکنارتختِ گل سرخ، همانندِ ندیم پادشاهان، پیاله به دست گرفته وباهمدیگر به عیش وعشرت پرداخته اند.
گل زحد بُرد تنعّم نفسی رخ بنما
سرومی نازد وخوش نیست خدارابخرام
شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن
مگرآن که شمع رویت به رَهم چراغ دارد
این بیت نیز خطاب به معشوق ودرادامه ی بیتِ پیشین است.
معنی بیت: شبِ تاریک وظلمانی وبیابانی درپیش است باچنین وضعیّتی به کجا می توان رسید؟ فقط درصورتی می توان امیدواربود که توباشی وبافروغ ِتابش ِ رخسارتو، تاریکهای راه راازبین بُرد وبه سرمنزل مقصودرسید.
گرمن ازباغ تویک میوه بچینم چه شود
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود ؟
من و شمع صبحگاهی سزد اَر به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بُتِ ما فُراغ دارد
شمع صبحگاهی: شمعی که ازاوّل شب روشنایی بخشیده ودرسحرگاهان که عمرش روبه پایان است، دست خالیست وازوصال هیچ بهره ای نبرده است. شاعروضعیّتِ خودراباچنین شمعی، یکی دانسته وافسوس وحسرت می خورد.
سزد: شایسته است
فُراغ: فروغ وروشناییِ چراغ
معنی بیت: من وشمع صبحگاهی ازاوّل شب تاسحرگاهان، سوختیم وروشنایی فراهم ساخته وبازاردلبری معشوق راگرمی ورونق بخشیدیم لیکن افسوس که مورد کمترین عنایت نیز قرارنگرفتیم! ازنعمت وصال محروم مانده وبی نصیب افتاده ایم حق داریم به حال همدیگربگرییم.
بی مزدبود ومنّت هرخدمتی که کردم
یارب مباد کس رامخدوم بی عنایت
سزدم چو ابربهمن که براین چمن بگریم
طَرب آشیانِ بلبل بنگر که زاغ دارد
سزدم: برای من شایسته است.
ابر بهمن : ابرباران زای ماه بهمن
طَرَب : شادی
"بلبل" نمادعاشقی ودراینجا کنایه ازخودشاعراست. درحالی که زاغ وازوصال محروم مانده است.
زاغ: کلاغ سیاه که درقیاس با هنر غزلخوانی ِ بلبل،جزقارقارکردن هنری ندارد. احتمالاً کنایه به شاعرانیست که باچاپلوسی وپاچه خواری، برای خود جایگاهی درکنارشاه شجاع اشغال نموده اند.
معنی بیت درادامه ی سخن: من حق دارم براحوالات این باغ(احتمالاً کنایه از بارگاه پادشاهی ودستگاه سلطنت)بسان ابربهمنی زار زاربگریم چراکه آشیانه ی آرامش وشادمانی، سزاواربلبلِ غزلخوانِ عاشق است لیکن شوربختانه ازبداقبالی نصیبِ کلاغ ِ سیاهِ بی مقدارشده است.
جام مِی وخون دل هریک به کسی دادند
دردایره ی قسمت اوضاع چنین باشد
سردرس عشق دارددل دردمندِحافظ
که نه خاطرتماشا نه هوای باغ دارد
سر درس عشق دارد: به مباحثِ عاشقانه وطریق عشق تمایل دارد نه بحث های سیاسی،اجتماعی،مذهبی وغیره فقط عشق!
معنی بیت: دلِ عاشق پیشه وپُردردِ حافظ، تمایل داردکه در همه حال مشغول درس عشق باشد نه اندیشه ی سیاحت وگردش درسردارد نه حال وحوصله ی رفتن به باغ را دارد.
ازمیان مباحث دینی ونیوی حافظ تمایل به مروردرس عشق دارد و دراین دنیای پهناوریک نفررابه عنوان پیر وراهنما می پسندد واوکسی نیست جز پیرمغان.
حافظ جناب پیرمغان مامن وفاست
درس حدیثِ عشق برِ اوخوان وزوشنو

آقاگل در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۹ - نامه نوشتن موبد نزد شهرو و فریفتن به مال:

فکر می‌کنم این بیت نیاز به این‌گونه اصلاح دارد:
تو گفتی شب به مغرب کنده بد چاه
به چاه افتاد مهر از چرخ ناگاه

فرهاد در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۵:

بعضی جاها به این شکل هم نوشته شده
ای قاضی شهر ز تو پرکارتریم
با این همه مستی ز تو هشیارتریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدوم خونخوارتریم

حمید در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

سلام.اگر می لازم بود بایستی انس گیری هم انس میگیری میبود

Yegane در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

دوستان باید به عرض شما برسونم که مصرع "دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد" به این صورت باید خوانده شود :
دردی است، غیر مردن آن را دوا نباشد
اگر دقت داشته باشید حضرت مولانا در مصرع بعد می فرمایند که پس من چگونه بخوام که این درد را دوا کنی؟وقتی دردی که مولانا داشتند به غیر از مرگ دوای دیگری نداشته، پس دوای آن درد فقط مرگ بوده و این مصرع باید آنگونه خوانده شود.

رضا بسطامی در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:

این رباعی اینگونه آغاز می‌شود،دوباره ابر امدو بر سر سبزه گریست است چون باید ریتم دوباره و بیت بعدی بی باده و بیت سوم که سبزه حفط شود

محمد در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

پیرو حاشیه‌ی پیشین،شنیدم که همایون یک بار به صورت "وَحتمال" آن مصراع را می‌خواند، که در آن صورت هم وزن درست است.

محمد در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

سلام. به نظرم در بیت " برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد
فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من"، وزن اشکال دارد، آیا "و" پایانی اضافی نیست؟ آیا نباید به این صورت اصلاح شود:
"برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد
فقر من و غنای تو جور تو، احتمال من"
؟

محسن فرشاد در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۰:

درودبرهمگی دوستان
خواهشا یکی از دوستان دل به دریا بزند درباره این شاهکار (؟)ناصرخسرو مطلبی بگوید.من این بار آمدم که فقط حاشیه ها را بخوانم.دریغ

نادر.. در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

خود را بزن تو بر من
بر من بزن تو خود را...

نادر.. در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:

منم این بی تو..

نادر.. در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:

من از ضعف ناپدیدارم..

امیر در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۸۵:

سلام. لطفا در مصرع نخست، بین "بی" و "مهربانی" فاصله بگذارید تا درست خوانده شود.

پارسا در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

در بیت 6 مصراع دوم به اشتباه نوشته شده است «او نمی دیدش و از دور خدا را می کرد» و باید نوشته میشد «او نمی دیدش و از دور "خدایا میکرد"»

منصور در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
"أفلا تتفکرون"

کسرا در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴۲:

مصرع دوم از بیت اول ... تو در من جوشش شعری

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

************************************
شرح غزل شماره 173
************************************
وزن:غزل فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
*********************************
1- در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
***
نماز : خدمت وبندگی ، اطاعت ، فرمانبردار ی ، سر فرو آوردن برای تعظیم ، تکریم ، تعظیم و در اصطلاح صوفیه : توجه باطن است الی الله و اعراض از ماسوی الله.
خم ابرو: انحنای ابرو ، کمان ابرو . ( اشاره به قاب و قوسین است وطن اصلی حضرت انسان )
با یادآمد: به یادآمد . / حالت: حال خوشی ، خوشی و سرمستی .
***
شرح عرفانی= در عین نماز مرا در مقام واحدیت تو (آنزمان که قاب و قوسین وطنم بود ) به یادم آمد و به خاطرم خطور کرد و حالتی بر من طاری شد که از راه رقت و رأفت محراب به فریاد آمد
***
معنی بیت =در هنگام نماز به یاد خم ابروان تو افتادم و دچار حالتی شدم که محراب نماز،از حال من فریادبرآورد.[به محراب،شخصیت بخشیده و چنین تصور می‌کند که محراب-که تنها تماشاگر شاعر،درهنگام نماز است-از دیدن حال او فریاد شگفتی می‌کشد!
***********************************
2- از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
دل: دل وجرأت ، شهامت. / بر باد آمد : بر باد رفت.
***
شرح عرفانی = دراثر حالتی که پیش آمد بطوری مدهوش و بی شعور شدم که ازخود رفتم و اکنون ازمن دیگر طمع صبر دل و توقع هوش و افاقه مدار چرا که آن صبر و هوشی که در من سراغ داری همه بر باد آمده است.
***
معنی بیت=اکنون دیگر از من صبر و دل و هوش انتظار نداشته باش؛زیرا آن تحمل و بردباری که پیش از این در من دیده‌ای،همه بر باد رفته است.
***********************************
3- باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
صافی شد: زلال شد ، صاف شد.
کار به بنیاد آمد: کار به اساس و اسلوب خود ، آمد.
***
شرح عرفانی = کار عطف است به عطف تفسیری بر عاشقی زیرا که عاشقی کاری به بنیاد است و دیگر کار ها همه
بی بنیاد. میگوید: که باده محبت و مدهوشی که سبب غیبوبت از وطن اصلی در باطن من مکتوم و آرمیده بود بواسطه یاد کرد وطن اصلی باز صافی شد و در جوش آمد مرغان چمن و عاشقان زَمَن که رفیقان من هستند همه مست شدند صد شکر که نوبت عاشقی و کار با بنیاد باز آمد.بر حسب آنکه( بیا که قصر امل سخت سست بنیادست/ بیار باده که بنیاد عمر بر بادست )
***
معنی بیت = شراب صاف شد و پرندگان در چمنزار سرمست شدند و فصل عاشقی و کارهای اساسی‌ فرا رسید. [کار به بنیاد،یعنی کار استوار و دارای پایه و اساس که مقصود همان کار عاشقی است.
***********************************
4- بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
شاد آمد: شادمانه از راه رسید.
***
شرح عرفانی= بر سبیل دلیل بر قوّت امید و رفع غیبوبت و عود دولت قربت بوی بهبود و ترقی از اوضاع جهان استشمام میکنم و آن بهبود اینست که شادی آورد گل و باد بهار شاد آمد و از شادی آنها دلهای محبان و عارفان شاد شد.
***
معنی بیت=از اوضاع جهان بوی بهبود به مشامم می‌رسد.گل با خود شادی آورده و باد صبا نیز شادمان‌ شده است.
**********************************
5- ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد
عروس هنر: ( هنر اضافه تشبیهی ) هنر به عروس تشبیع شده.
حجله حسن: ( اضافه تشبیهی ) حسن به حجله تشبیه شده.
داماد : زوج مذکر ، مقابل عروس و در اینجا طالب و خواستار معنی می دهد.
***
شرح عرفانی= داماد اینجا اشارت به باد بهار است (باد صبا) که بنات نبات عروس چمن از نتایج گره گشایی اوست .
و عروس هنر از دید گاه عرفانی بهار است . که حامل زیبایی های بی همتاست
یعنی ای عروس چمن از بخت زبون و طالع واژگون که در ایام خزان شکایت مکن حجله حسن و جمال خود را بیارای
که داماد( باد بهاری) در رسید .و ترا از گلهای رنگارنگ و سبزه های گوناگون حامل و مملو خواهد ساخت
***
معنی بیت= ای عروس هنر،از بخت خود شکایت مکن،حجله‌ی حسن خود را بیارای که اینک داماد تو
آمده است.[هنر و فضیلت را که تا کنون مورد بی‌توجهی و بی‌مهری بوده به عروسی مانند کرده که ازبخت خود گله‌مند است.مقصود از داماد،خریدار هنر است.می‌گوید:اکنون هنر خریدار پیدا کرده است،پس جای شکایت نیست.حجله‌ی حسن در مصراع دوم نیز تشبیه است.حسن خود را مانند حجله‌ای‌آراسته کن!
********************************
6- دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
دلفریبان نباتی :گلهای زیبا و دلفریب .
زیور بستند : زیور به خود بستند ، آرایش کردند
***
شرح عرفانی= نو نهالان دلفریب نباتی در بامداد بهاری همه زیوربستند و زیب و زینت کردند.ولیکن دلبر ما با حسن ذاتی و جمال اصلی خداداد ازلیش آمد.
***
معنی بیت =گیاهان و درختان-مانند زیبارویان دل‌فریب-خود را آراسته‌اند؛فقط دلبر ماست که با زیبایی‌ بکر و خداداد خود جلوه‌گری می‌کند.
*******************************
7- زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
تعلق: دلبستگی ، علاقه.
شرح عرفانی = درختان باردار از داماد باد بهاری زیر تعلقات بارداری خود به هر طرف مایلند ولی سرو راست قامت
از همه این تعلقات آزاد آمده است (یعنی تعلق داران گرقتار و آزادگان فارغ بالند.) که اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو/ گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
***
معنی بیت =درختان،به سبب دل‌بستگی به میوه‌ی خود،همه زیر بار هستند؛خوش به حال سرو که از بار غم دل‌بستگی آزاد است. به درختان شخصیت بخشیده و میوه داشتن آن‌ها را نشان دل بستگی وتعلق خاطر آن‌ها می‌داند و به سبب این دلبستگی باید بار میوه را تحمل کنند،اما سرو در این میان ازبار تعلق آزاد است چون میوه ندارد.
******************************
8- مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
نَغز: نیکو ، بدیع هر چیز عجیب و بدیع که دیدنش خوش آید، شیوا ، طرفه.
عهد طرب: ایام شادی .
***
شرح عرفانی= مطرب مرشد یا قوّال حلقه اعل سماع است و مراد از عهد طرب همان زمان قرب قاب قوسین است
میگوید که ای مطرب ازسروده های حافظ یک غزلی چیده و بر گزیده بخوان .تا در حالت وجد و مستی بگویم و ظاهر سازم و بگویم که ازعهد طرب و زمان قاب و قوسین مرا یاد آمد.
معنی بیت =ای مطرب،غزل شیوایی از سروده‌های حافظ را بخوان تا من به یاد روزگار شادی و نشاط، گریه کنم! نسخه‌ی خانلری به جای بگویم،بگریم ضبط کرده که به لحاظ ارتباط معنایی اجزای‌جملات بیت،درست‌تر است و ترجیح دارد؛زیرا که معمولا انسان به خاطر شادی‌های از دست رفته‌متأثر می‌شود و می‌گرید.
*****************************************************
تهیه و تدوین جاوید مدرس (رافض)
**************************
از شرح جلالی بر حافظ در مورد غزل 173
غزلهای دوران نومیدی شاعر پر از شکوه و گلایه و در سروده های دوران امیدواری اوهمه صحبت از گل و بلبل و بهار و باده است.
به نظر می رسد که شاعر خط مشی زندگانی خود را چنان با روش و رفتار اجتماعی شاه شجاع تطبیق داده بوده که به ناچار در ایام گرفتاری و در بدری او در مضیقه و فشار و به هنگام کامروایی شاه کامروا بوده است . این غزل نیز دیگر از غزلهایی است که حافظ برای شاه شجاع سروده و مفاد ابیات آن و ایهامات آن حکایت از آن دارد که در زمانی که شاه محمود بر شیراز مسلط بوده و در اواخر آن دوره سروده شده است و احتمالاً با پاسخ نامه یی که حافظ از شاه دریافت کرده بوده برای او فرستاده است .
این استنباط از اینجا ناشی می شود که شاعر در مطلع غزل پس از اظهار اشتیاق و ذکر چشم انتظاری بلافاصله مطلبی را عنوان می کند که می تواند پاسخی به دستور توصیه صبر و شکیبایی از طرف شاه شجاع بوده باشد. شاعر می فرماید دیگر در حال حاضر بیش از این از توقع نمی رود که صابر وشکیبا و خونسرد و مسلط بر خود باشم . آن صفات و مشخصات را که قبلاً دیده بودی در غیاب تو همگی از دست رفته است . خلقِ چنین مضمونی در بیت دوم غزل حکایت از این داردکه غزل ، ایهام دارو پاسخ گویی مطالب ردّ و بد شده در مکاتبه فیما بین است . همچنین مفاد بیت چهارم غزل می رساند که مفاد این غزل بازگو کننده اوضاع سیاسی آن روز است .
زیرا شاعر صراحتاً می گوید : بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم و نسیم صبا و قاصد برای من خبری خوش آورده که بزودی روبراه خواهد شد.
خطاب شاعر در بیت پنجم به خودش است و خود را دلداری می دهد که اینقدر شاکی وبی صبر مباش بزودی شاه فاتحانه باز می گردد . شاهی که با زور بازوی خود وبدون کمک دیگران برنده بازی خواهد بود . توضیحاً اشعار می دارد پس از این که شاه شجاع برادر خود شاه محمود را بخشیده و به حکومت اصفهان منصوب کرد. شاه محمود قلباً ازبرادر ناراضی و به منظور تسلط بر شیراز با سلطان اویس جلایر در خفا همدست شد و به کمک قوای امدادی سلطان اویس به سال 765 از اصفهان بیرون آمده روبه شیراز نهادو و پس از یکسری کشمکشها محمود بر شیراز مسلط شد و شاه شجاع به ابرقو رفت و از آنجا به طرف سیرجان و کرمان حرکت کرد و پس از یک سلسله اقدامات که شرح آن در تواریخ ضبط است شیراز را از برادر باز پس گرفت. حافظ، شاه محمود وهمدستان اورا به دلفریبان نباتی تشبیه کرده که به کمک هم چندصباحی خود نمایی کردند و دلبر خود شاه شجاع را که با تدبیر خود بر اوضاع مسلط شده ( عنقریب خواهد شد) می ستاید و می گوید دلبر ماست که حسن خداداد آمد .
بالاخره حافظ در بیت هفتم می گوید آنها که زیر بار منت دیگران رفتند اکنون در بندگی آنها هستند ولی شاه شجاع که به کمک تدبیر خود بر اوضاع مسلط شده همیشه آزاد است . مفادد و ایهامات این ابیات کاملاً باز گو کننده دقایق تاریخی این برها از زمان است که به اختصار یاد شد.
شرح جلالی بر حافظ
تهیه تدوین :جاوید مدرس (رافض)

nabavar در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

پدرام جان
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
سیاه نامه کسی را گویند که بار گناهش سنگین است.
تا همین اواخر مرکّبِ قلم را با رنگدانه {دوده} درست میکردند ، پارچه را آغشته به دوده و بعضی مواد غلیظ کننده { لیقه } در دوات می ریختند و با قلم بر کاغذ می نوشتند { سیاه میکردند }.
قلم آنچه در درون دارد چون دودی برخاسته از آتش دل بر نوک خود میآورد و بر صفحه نامه می نویسد.گویی داغ دل آشکار می کند.
حافظ نیز دود برخاسته از شعله ی دل خویش را به سیاهی نوک قلم تشبیه کرده ، که بر صفحه ی پر گناه رفتارش نقش بسته.
زنده باشی

پدرام در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:

لطفا معنای بیت :
سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
منظور از دود دل چیست
و اصولا چه ارتباطی با بیت اول دارد ؟

مهدی کاظمی در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۹ - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی می‌کنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا:

بخش 109 - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی می‌کنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا
پیغامبر اسلام (ص) فرمود همیشه برای اندرز و پند دو فرشته ندایی خوش سر میدهند که ای خدا کسانی که درر راه تو چیزی بخشش و انفاق میکنند را سیر و بی نیاز کن و در عوض انفاقشان صد هزاران عوض شان ده و ای خدا بخیلان و تنگ نظران(ممسکان) را هیچ مده بجز زیان
گفت پیغامبر که دایم بهر پند
دو فرشته خوش منادی می‌کنند
کای خدایا منفقان را سیر دار
هر درمشان را عوض ده صد هزار
ای خدایا ممسکان را در جهان
تو مده الا زیان اندر زیان
ولی خیلی از این خساست ها از انفاق و بخشش در راه نادرست بهتر و بالاتر است زیرا مال حق را نباید در راهی بجز راه حق خرج کرد تا اینکه از جانب حق تعالی گنج بیکران برتو برسد تا در شمار اسفگران قلمداد نشی مولانا با اشاره به اتفاقی در صدر اسلام میفرماید که شتران بسیاری قربانی کردند برای پیروزی در مقابل پیامبر اسلام .....
تا عوض یابی تو گنج بی‌کران
تا نباشی از عداد کافران
کاشتران قربان همی‌کردند تا
چیره گردد تیغشان بر مصطفی
امر خداوند رو از اونهاییکه وصل شدند بپرس که مشیت حق را هر دلی فرا نمیگیرد مولانا در ادامه با مثالهایی این موضوع رو توضیح میده مثال اول غلامی بوده نافرمان و یاغی که فکر میکرده با بخشیدن مال شاه بر دشمنانش عدالت را اجرا میکند ..خواننده محترم دقت کند که غلام بندگان غافل و گمراهند که فکر میکنند حقیقت و عدالت اون چیزیه که انها میپندارند و کلمه شه اکثرا در منظر مولانا حضرت حق است ... منظور بیت این است که خیلی از بخشش ها و انفاق بندگان در راه خدا نیست و بر عکس بر اساس هوای نفس است و کسانی که از خود رسته اند و به حق واصلند از این اشتباه مبری هستند در ادامه مولانا با اشاره به ایه ای ربانی از قران (نُبی) نذر و بخشش اهل غفلت را در روز رستاخیز باعث حسرت و پشیمانیشان میداند
امر حق را باز جو از واصلی
امر حق را در نیابد هر دلی
چون غلام یاغیی کو عدل کرد
مال شه بر یاغیان او بذل کرد
در نبی انذار اهل غفلتست
کان همه انفاقهاشان حسرتست
عدل و بخشش این بنده یاغی و سرکش در نزد شاه چیزی نیست بجز روسیاهی
عدل این یاغی و داداش نزد شاه
چه فزاید دوری و روی سیاه
برای مثالی دیگر مولانا میفرماید در جنگهای ابتدای اسلام سران مکه هم شتران زیادی را سر میبردند تا دشمنان پیغامبر را سیر کنند و اونها این قربانی را به امید قبول شدن در درگاه خداوند انجام میدادند برای همین موضوع است که مومنان در نمازشان از روی بیم و ترس میگویند که مارا به راه درست و راست هدایت فرما
سروران مکه در حرب رسول
بودشان قربان به اومید قبول
بهر اینمؤمنهمی‌گوید ز بیم
در نماز اهد الصراط المستقیم
بخشیدن مال و اموال شایسته انسان سخاوتمند است اما سپردن جان در راه جانان کار عاشقان است اگر در راه حق نان ببخشی در عوض ان نان میدهندت و اگر جان ببازی جان نو و تازه ای به تو میدهند
آن درم دادن سخی را لایقست
جان سپردن خود سخای عاشقست
نان دهی از بهر حق نانت دهند
جان دهی از بهر حق جانت دهند
مولانا در ادامه میفرماید اگر برگهای این درخت چنار بریزد خداوند برگ بی برگی به او عنایت میکند برگ بی برگی برای مولانا مفهومی عمیق ار دریافتهای روحانی و الهی دارد که فارغ از جسم و عالم ماده است و پاداشیست الهی....
مولانا در ادامه میفرماید اگر دست تو بخاطر جود و بخشش در راه درست و در راه حق خالی بماند فضل و بخشش خداوند اجازه نمیده حق تو پایمال بشه ...
گر بریزد برگهای این چنار
برگ بی‌برگیش بخشد کردگار
گر نماند از جود در دست تو مال
کی کند فضل الهت پای‌مال
هرکسی در زمین زراعت تخمی میکارد اگر انبارش خالی شود اما در زمین مزرعه اش محصول بهتری انتظارش را میکشد ولی اونیکه محصول رو در انبارش نگه میداره و آفت و زیان حوادث اورا از گزند روزگار برخوردار میکنه
هر که کارد گردد انبارش تهی
لیکش اندر مزرعه باشد بهی
وانک در انبار ماند و صرفه کرد
اشپش و موش حوادث پاک خورد
این دنیا ناپایدار است و هر چه میخواهی در عالم ثابت الهی پیداکن که این عالم صورت مثل عدد صفر تو خالیست و باید در عالم معنی جستجویی از حقیقت داشته باشی ... مولانا در پایان توصیه میکنه که این جان شور و تلخ رو که کنایه از تعلقات و خساست های دنیویست به زیر تیغ انفاق الهی ببریم تا از دریای بیکران و شیرین الهی برخوردار شویم و سیر پیشرفت روحانیمون رو با دست کشیدن از خصایص نفسانی و غریزی بسمت تعالی حرکت و رشد بدهیم
این جهان نفیست در اثبات جو
صورتت صفرست در معنیت جو
جان شور تلخ پیش تیغ بر
جان چون دریای شیرین را بخر
مولانا در بیت اخر میگه که اگه نمیتونی اینگونه که من توصیف کردم باشی پس به این حکایت که در ادامه بیان میکنم خوب گوش کن

۱
۳۱۳۰
۳۱۳۱
۳۱۳۲
۳۱۳۳
۳۱۳۴
۵۷۲۶