گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۰:

غزل راز بزرگ
نو شدن و افزایش و از جنس جان شدن به یک نوع مستی نیازمند است که از جنس صداقت است و سادگی
حتی سخن دیگران را گفتن نیز از صداقت به دور است و کاسه لیسی‌ است
زنبور شهد و شیرینی‌ جان همواره از گل‌های تازه می‌‌تواند کندو را پر از عسل کند
امروزه علم پی‌ برده است که ذرات و عناصر روی زمین محصول همه رویداد‌های کیهانی از ابتدا تا کنون است، و جسم ما نیز محصول نهایی آن و همه چیز در هستی‌ است، و این یگانگی و یک پارچگی در هستی‌ است که کار می‌‌کند و ارتباط با آن یگانگی مانند کار کردن با آتش است که با همه چیز می‌‌آمیزد و همه را از جنس خود می‌‌سازد، امیختن با جلال دین امیختن با شمس است و این آمیزش از توانائی سرشاری برخوردار است و این عشق جلال دینی است که دست آورد‌های روز افزونی در پی‌ خواهد داشت و هر روز شمس را زنده تر از دیروز به میدان می‌‌آورد به کوری چشم همه دشمنان او

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۹:

صلاح دین نقش مهمی در ادامه کار شمس و جلال دین داشته است و از جان و دل همراه او بوده تا او بتواند آن توانائی و آرامش لازم را کسب کند و از حادثه سهمگین عشق یعنی‌ سر به نیستی‌ شمس گذر کند تا به جزیره مثنوی معنوی (ماهنامه) برسد و دنباله راه را با حسام دین برای تنظیم و ارائه فرهنگ جلالی به بشر پیش رود
در این فرهنگ یک شاه داریم که هم می‌‌تواند شمس باشد هم جلال دین و هم صلاح دین و یا حسام دین و یا هر انسانی‌ که به این آیین پای بندی دارد، در حقیقت یک معنی‌ است چون نقل که سازنده آن دل است و یک جامی‌ که ساقی آن هستی‌ است و یک نقش است که کامل‌ترین است و کمال است و نام آن عشق و ما همه در پی‌ آن روانیم و از او هستیم و در شکوه و نور آن غرقیم
آن‌ها که از این دست نیستند دغل کارانی ا‌ند که حسابی‌ جدا برای خود باز کرده ا‌ند و دکان ویژه‌ای براه انداخته ا‌ند و وای بر آنان که چشم و گوش بسته فریب یاوه گویان و پوچان را بخورند و بخوهند در حبابی فرشی برای خود پهن کنند و یا به مقامی کوچک و حقیر بسنده کنند
حال آنکه این پادشه ما که در خانه دل جای اوست با آنکه از همه بر تر است، هر که به او پیوست به اندازه او بزرگ میشود و حتی در جایی‌ بزرگتر و برتر نیز می‌‌تواند قرار بگیرد، زیرا حدی و پایانی در کار شاه ما نیست و کیست که این را باور کند که در پادشاهی دل، جزوی می‌‌تواند از شاه که کُل است هم بالاتر رود؟ ولی ما به همان باده یار بسنده می‌‌کنیم که به ما برسد و ما را با این مستی همراه کند که هم نشینی با شاه به آدم دست می‌‌دهد

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:

5990

مهسا رضایی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

فع لن درست است نه فعلن

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:

غزلی زیبا در وصف شمس که بود و نبود او به یک اندازه کار می‌‌کند چون جلال دین این فرهنگ را جهانی‌ کرده است
فرهنگی‌ که انسان را جاودانی می‌‌کند و ماهیتی تازه می‌‌بخشد زیرا انسان‌ها را چون گلشکر در هم می‌‌آمیزد و همه را با شمس یکی‌ می‌‌کند

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۹:

غزلی زیبا که انسان عارف و رازورز را معرفی‌ می‌‌کند تا با آنچه نا محرمان و نا آگاهان می‌‌گویند اشتباه نشود
جان عارف به جان هستی‌ پیوند دارد و همیشه از شراب هستی‌ برخوردار است پس اوست که پیش تاز است در صفوف آدمیان و از هیچ نیرویی به خصوص حاکمان نادان زر پرست و مسائل و مشکلات و گرفتاری‌های بشر هیچ هراس و اندوهی به خود راه نمی دهد و هرگز با زورگویان و بی‌ خبران سازشی نمی کند چون از همه وابستگی‌ها رهاست
عارف همراه جلال دین نیز به دنبال شمس تبریز روان است و از فرهنگ جلالی باده جانی و رطل گران می‌‌نوشد و این باده همه را یکی‌ و یگانه می‌‌سازد و همه را در راه روشنایی و خرمی به پیش می‌‌برد خواه دانشمند باشد خواه کارگری ساده همینکه از این گلشن بویی برده باشد در این راه پیشتاز می‌‌گردد چون به جان خود آگاه می‌‌گردد که این باغ و این گلزار جان می‌‌پروراند نه حساب بانکی و سند مالکیت که از تاریکی انسان و خود پرستی او مایه می‌‌گیرد

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۵:

تو باشی چون صدا و یار غارت
چو آوازی به نزد کوه و گنبد
▌ تو پیش من بودی اما / من ترا در صدایت / ملاقات کردم . / درکنار پرتگاهی که جن داشت / در اطراف آلبالوهای نارس / یادت هست / اشیای بیهوده در صدای تو می سوخت / من از همان روزها / با صبرهایِ پیاده / تمام نرسیدن هایم را گز کردم / که از پشت درختی خیس / برایم قصه بگویی / و بگذاری از قافیه های یک دعای سالخورده / به نام نمناکت دست بکشم .
احمد آذرکمان 94.6.17

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۵:

تو باشی چون صدا و یار غارت
چو آوازی به نزد کوه و گنبد
▌ تو پیش من بودی اما / من ترا در صدایت / ملاقات کردم . / درکنار پرتگاهی که جن داشت / در اطراف آلبالوهای نارس / یادت هست / اشیای بیهوده در صدای تو می سوخت / من از همان روزها / با صبرهایِ پیاده / تمام نرسیدن هایم را گز کردم / که از پشت درختی خیس / برایم قصه بگویی / و بگذاری از قافیه های یک دعای سالخورده / به نام نمناکت دست بکشم .

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۱:

غزل نظر و معنی‌ و صورت
صورت‌ها از معنی‌ پدید می‌‌آیند تا معنی‌‌ای نباشد صورتی نیز نیست مانند آنکه تا آبی‌ نباشد یخ هم نخواهد بود
به عبارتی معنی‌ مقدم بر صورت است، در فیزیک هر جا ماده‌ای و ذره‌ای هست حتما یک میدان یا فیلد هم وجود دارد
آنچه مهم تر است آن است که معنی‌ وقتی پیدا می‌‌شود که نظر در کار است و نظر ویژه انسان است که صاحب دل است
نظر با خود معنی‌ می‌‌آورد و معنی‌ می‌‌تاباند و روشنی می‌‌آورد تا صورتی پدیدار گردد
صورت آدمی با هم نشینی با انسان روشن بین و خوش اندیشه روز به روز زیبا تر و با معنی‌ تر می‌‌شود
اگر در صورت خود زیبائی روز افزون نمی بینید حتما هم نشینان تان خوش اندیشه نیستند
این به تعبیر جلال دین مانند این است که از دل به دل روزن است و نور منتقل می‌‌شود و صورت ساخته می‌‌شود و نباید گمان برد که صورت ما مثل یک میز یا صندلی‌ همیشه ثابت و خشک است آنگونه که صورت زاهدان است زیرا همیشه با یک اندیشه خشک روبرو ا‌ند
علم صنعتی فقط با صورت‌ها کار می‌‌کند چون با وسائل کاری که نور را می‌‌گیرند و وزن و حرارت را اندازه می‌‌گیرند کار می‌‌کند برای همین هرگز نتوانسته است به جان هستی‌ پی‌ ببرد
در اینجا صحبت عارفانه و رازورزانه در میان است و صحبت دل است که می‌‌تواند ورای صورت‌ها را ببیند و به جان جان‌ها نظر بیفکند و نظر انسان را در آفرینش و شکل گیری هستی‌ بسیار سودمند می‌‌داند چون او معنی‌‌ها را در می‌‌یابد و با معنی‌‌ها کار می‌‌کند که پشت صورت‌ها و اصل آن‌ها است و این همان دریائی است که جلال دین همیشه از آن سخن می‌‌گوید و اصل سخن نیز هست و یک پارچگی و یگانگی هستی‌ نیز همین معنی‌ است و در معنی‌ انسان با بقیه جهان و آنچه به اندیشه او می‌‌رسد یکی‌ می‌‌شود
لطافت و روانی‌ هستی‌ و توانائی و امکانات موجود در آن نیز همه از این دریاست
افزایش و نویی و بهار هستی‌ نیز از همین جاست، جاودانگی و بی‌ پایانی نیز از معنی‌ می‌‌ید و حرف اخر اینکه عشق و پویایی نیز از این سر چشمه می‌‌جوشد

Mahsa در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۳:

دوستانی که متوجه میشن برای ما هم بگن

مازیار در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

"سد" یک واژه فارسی است و دلیلی نیست ک "صد"نوشته شود. سد درستیر است.

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۰:

مو(من) آن رندم که نامم بی(بود/باشد) قلندر
نه خان(خانه) دیرم(دارم) نه مان(اسباب خانه) دیرم(دارم) نه لنگر(چیزی که مرا بند کند)
خانمان:خان و مان

مازیار در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترجیعات » ترجیع بند - ما گوشه نشینان خرابات الستیم:

ب نظر من واژه سد درست است ، سد واژه فارسی است و دلیلی ندارد که ب صورت ؛ صد ؛ نوشته شود

بلبل عاشق در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

این غزل را استاد شجریان در کنسرت چشمه نوش به همراه سه تار نوازی استاد لطفی در سه گاه خوانده اند. البته در آلبوم منتشر شده جای نشده است.

سبحان در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

من فکر میکنم معنی ظاهری بیت معاشران گره از زلف یار بازکنید شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید ایگونه باشه.وقتی گره از زلف یار باز میشه زلف درازتر میشه و زلف یار هم مثل شب سیاهه حافظ میگه معاشران گره از زلف یار باز کنید و این موی یا شب خوش رو با باز کردن گره قصه اش رو دراز کنید چنانکه سعدی فرمود عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش

Mahsa در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۰:

دوستتن میشه معنی بیت اولو بگین؟

بهزاد در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

درودهای بیکران حضرت مولانای گرانقدر شعر عالی و بینهایت زیبا و ترکیب محتوا و مضمون بسیار زیباتر

سیامک یوسفی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

عشق راستین زمینی به دور از هوی و هوس نشانه ای از عشق آسمانی است. سعدی در عشق پاکباز است و از اینگونه عشق زمینی میگوید:
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم ـ که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن ـ نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشائی
زنده باشید

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:

که (مار) ترسد (راعی) سرش را بکوبد به سنگ
به:با

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:

که (مار) ترسد (چوپان) سرش را بکوبد به سنگ
به: با

۱
۳۰۸۷
۳۰۸۸
۳۰۸۹
۳۰۹۰
۳۰۹۱
۵۷۲۷