گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود
ور رود دل نیز یک دشمن همان گیرم نبود
گر دلم در سینه سوزان نباشد گو مباش
اخگری در گوشهٔ گلخن همان گیرم نبود
ز آفتاب هجر مغز استخوانم گو بریز
در چراغ مرده این روغن همان نگیرم نبود
ملک جانی کز خرابیها نمیارزد به هیچ
گر فراق از من بگیرد من همان گیرم نبود
دیده گر خواهد شدن از گریه ویران کو بشو
در دل تاریک این روزن همان گیرم نبود
ناله از ضعف تنم گر برنیاید گو میا
در سرای سینه این شیون همان گیرم نبود
چون به تحریک تو میرانند ازین گلشن مرا
جا کنم در گلخن این گلشن هما نگیرم نبود
بود نافرمان دلی با من همان گیرم نزیست
بود بی سامان سری بر تن همان گیرم نبود
گفتم از عشقت به زاری محتشم دامن کیشد
گفت یک رسوای تر دامن همان گیرم نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق است. شاعر از هجران و تنهایی سخن میگوید و بیان میکند که اگرچه بدن انسان میتواند از عشق آسیب ببیند، اما روح و دل او از تمام این دردها پاک و مستقل باقی میماند. او به این نکته اشاره میکند که نالههای او ناشی از ضعف جسمانیاش نیست، بلکه ناشی از احساس تنهایی و دوری از معشوق است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی در میانهی مشکلات و دردها، عشق و دلمشغولی او همچنان وجود دارد و نمیتواند از آن رها شود.
هوش مصنوعی: اگر پای این تن به خاطر جدایی زیر پا برود، من همان را هم نمیگیرم. و اگر دل نیز برود، باز هم همان یک دشمن را نمیگیرم.
هوش مصنوعی: اگر در دلم شوری و سوز وجود نداشته باشد، پس بهتر است که همانند خاکستر در گوشهٔ کورهٔ آتش بمانم که وجودم بیفایده است.
هوش مصنوعی: از شدت دوری تو، تمام وجودم تحلیل رفته و مانند روغن چراغی که خاموش شده، هیچ فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: اگرچه زندگیام پر از ویرانیهاست و هیچ ارزشی ندارد، اما اگر از من جدایی بیافتد، من دیگر همان فرد نخواهم بود که بودم.
هوش مصنوعی: اگر چشمت بخواهد از گریه و ویرانی پر شود، باید در دل تاریک این شکاف، به آن گوشه پنهان شوی، که اگر نبود، باز هم نمیتوانی آن را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر از ضعف بدنم نالهای برنخیزد، خوش نیاید که در دل سینهام این درد و فریاد وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: وقتی به خاطر تحریک تو از این باغ بیرون میروم، در جایی دیگر برای خود جایی فراهم میکنم. اما هرگز نمیتوانم عشق و زیبایی این باغ را فراموش کنم.
هوش مصنوعی: دل نافرمان و بیقراری با من هست، اما نمیتوانم آن را تحمل کنم. سرتاسر وجودم درگیر مشکلات و بینظمی است، اما هنوز هم نمیخواهم آن را رها کنم.
هوش مصنوعی: گفتم از عشق تو بسیار میزاری و به خودرقص میزنی، او پاسخ داد که من هم همان طور شکستهام، اما دامنم را نگیر که رسوایی برایم نمیماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.