گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۶:

انسان هیچ چهره ثابتی ندارد زیرا هماهنگ با هستی‌ و عاشق یار و در چنگ زیبائی و متصل به بی‌ پایانی و بی‌ مرزی هستی‌ است، و افسوس اگر بخواهد وانمود کند که شخصیت ثابت و معینی دارد و از این همه نعمت‌ها که در این غزل بر شمرده می‌‌شود محروم گردد
انسانی‌ که جلال دین می‌‌شناسد مقصود هستی‌ است و سروری هستی‌ را دارد و به اندازه آن بزرگ است
انسانی‌ مانند شمس ارزشی برابر همه انسان‌ها دارد و کسی‌ مانند جلال دین ارزشی هما گونه دارد
این ارزش‌ها از باده‌ای که عشق نام دارد نصیب انسان می‌‌شود
بی‌ نقشی است که توانائی خدا گونه به انسان می‌‌بخشد وگر نه هر نقشی انسان را محدود و مردنی می‌‌کند

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

20
به ویژه که دست یا پای فروغی در میان باشد که از زمان قاجار دور و بر فلان مردک الدوله و دایه خانم گلپری جان وول میخورده و تا دهه ها بعد پیشکار پهلوی ها بوده است.
حالا این آدم که نه سیاس خوبی بوده و نه ادیب هوشیاری چگونه وقت تصحیح همه دیوان سعدی را داشته(که نداشته) کسی نمیداند.
نتیجه اینکه همانگونه که در گنجور هم پیداست دیوان شیخ نابسامان ترین است.
ولی پول داشته و برایش نسخه پیچیده اند و او هم پیچاند برای ما

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۷:

غزل سماع
انانکه به دور یار می‌‌گردند زیبا‌ترین حال آنسان را تجربه می‌‌کنند، این گونه می‌‌توان یار نادیدنی را دید
با شنیدن این غزل انسان به دیدار یار می‌‌رسد گویی گوش او به چشم بدل می‌‌گردد
زیبا‌ترین دیدار دیدن یار است زیرا انسان از خود جدا می‌‌شود و همه یار می‌‌شود
یار ما هیچ عیب و هیچ نقصی ندارد همه زیبائی و همه توانائی است وما چون باد بهاری همیشه در خدمت گلزار او هستیم

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

روزی پرده از راز آفرینش برداشته خواهد شد ولی راز بازبینی گنجور همچنان سر به مهر خواهد ماند.

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

بیت دوم
تو خواب هم نمی دیدم که با تو دمخور شوم
بیت دهم
دیگر نگو ایش ایش!
مهرت به دلم نشسته و دست برنمیدارد

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۸:

چنین انسانی‌ بی‌ هیچ مشکلی در هستی‌ در هماهنگی کامل حضور دارد و این معرفی‌ کوتاه و جامعی از انسان است و گفتن بیشتر لازم نیست و شاعر سخن را کوتاه می‌‌کند زیرا وقتی قوانین بازی را می‌‌داند بهتر است که نقش خود را در پهنه هستی‌ ایفا کند به ویژه که این بازی بسیار خوش آیند و فرح بخش و سازنده و گسترده است و احساس آن مانند احساس سرشار بلبلی زیبا و خوش آهنگ است که در میان گل‌های رنگارنگ گلزار همیشه بهاری این سو و آن سو می‌‌پرد و چهچه خود را همه جا می‌‌پراکند

محمد رضا سرخوش در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

بنی آدم اعضای یک پیکرند./ یاد بگیرید به عقل خودتون بیشتر از مصححین اشعار احترام بگذارید. با تشکر

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

بیت پایانی
آش و لاشم و کشان کشان پیش میروم سرانجام خونم ریخته میشود اگر من و تو ما نشویم

۷ در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:

بیت 11
به کام من باشی یا نه رای از آن توست وگر به خلاف رای تو باشم نامرد روزگارم

ویلیام در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - در توصیف کابل و مدح نواب ظفرخان:

اسم کتاب هزاران خورشید تابان از خالد حسینی از این شعر گرفته شده

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۱:

تعریفی‌ زیبا از انسان، پدیده‌ای بی‌ مانند در هستی‌ که سری در بی‌ نهایت دارد و دستی در واقعیت، موجودی که دو ماهیت کاملا جداگانه و در عین حال به هم پیوسته دارد و همواره در کار است و در هماهنگی کامل با هستی‌ و توانائی‌های آن به سر می‌‌برد در یک سو سرشار از برخورداری از توانائی‌های بی‌ اندازه و افرینشگر هستی‌ و از سوئی دیگر تازنده و رزمنده در خدمت زیبائی و بزرگی انسان و پالاینده هستی‌ از زشتی‌های زورگویان و فرعون ها
بسته به آن که روی به کدام سوی می‌‌کند آمادگی‌ همه گونه انعطاف و واکنش را در خود نهادینه دارد
زیرا پی‌ برده است که عشق هم خونریزی و مبارزه را می‌‌پسندد و هم هنرمندی و سخنوری و رازورزی را و انسان در پهنه هستی‌ هم نیک می‌‌پندارد و هم نیک سخن می‌‌گوید و هم قادر است که نیک رفتار کند و در افرینش همکار هستی‌ گردد
در هماهنگی با هستی‌ است که انسان به نقش و توانائی خود دست می‌‌یابد و از پای مردی و همت فراوان برخوردار می‌‌گردد و این هم تعریف انسان است هم تعریف عشق و هم موسی که دریا را می‌‌شکافد و فرعون را از زندگی‌ انسان بیرون می‌‌راند

همایون در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۰:

این غزل را اگر با غزل - بیا کامروز شه را ما شکاریم - مقایسه کنیم تغییر بزرگ جلال دین را در زندگی‌‌اش در می‌‌یابیم
جلال دین می‌‌خواهد به پرسشی اساسی‌ که هر کسی‌ از خود می‌‌پرسد پاسخ دهد که من کیستم
و جواب‌ها هم می‌‌تواند گیج کننده و درهم و برهم باشد و یا خیلی‌ ساده و بچه گانه و یا مذهبی و خشک، عرفان در ما با این پرسش رشد می‌‌کند و پیش می‌‌رود
اگر به کوشش جلال دین در این غزل برای یافتن پاسخی مناسب توجه کنیم درمییابیم که عرفان او به آموخته‌های پیشینیان او و عرفان کلاسیک و شکل گرفته پیش از او خلاصه می‌‌شود به همراه بی‌ قراری‌ای که در او هست که از یکسانی و سکون بیزاری می‌‌جوید، چند بار نیز به غلط گویی و واژگونگی و طفلی خود واقف می‌‌گردد چون هنوز نقشی سازنده و آفریننده برای خود پیدا نکرده است هر چند که می‌‌داند صاحب فنون و توانائی‌های زیادی است ولی منتظر است تا این نقش به وسیله نقاشی از او به نمایش در آید و عشق کلی را خطاب می‌‌کند تا او را به سویی بکشد زیرا خود را در کشاکش دوران زبون و ناتوان می‌‌بیند و جهان آب و گل را و همه اجزا آن را چون گردابی تیره و ابری اندوه بار و مکانی پست به شمار می‌‌آورد و عشق را قصه‌ای قدیمی و هزار ساله می‌‌پندارد که قطره را به دریا پیوند می‌‌زند ولی هنوز تجربه نشده است فقط گفته می‌‌شود و تنها هنگامی راست می‌‌آید که جان سرکش ما از این گرداب زندگی‌ بیرون رود، در حالیکه در غزل دیگر سراسر سخنی دیگر به میان می‌‌آید پر از پهلوانی و هماهنگی با زندگی‌ و هستی‌

هنگامه حیدری در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

دوست عزیز با نام suri Dalir
نوشته اند که عکه نام شهری است بله نام شهری نیز هست اما به صرف آن که یک واژه معنای دیگری داد نباید سایر نظرها و معانی را باطل دانست. اگر چنان که ایشان می فرمایند نام شهری باشد صفت سرکشی برای شهر عکه از چه روست؟ در حالی که در حدیث آمده است که : طوبی لمن رای عکه. پس صقت سرکشی برازنده این شهر نیست.
عکه نام مرغی است از تیره ی کلاغها و به حیلت گری و سرکشی معروف و مشهور است و دور نیست که نظر حضرت مولانا همین مفهوم بوده باشد.
اما آنجا که فرموده اند باقی توضیحات هم صحبح نیست. بنده مدعی نیستم و در حد بضاعت دانش اموزی می کنم به قول حضرت مولانا گر تو بهتر می زنی بستان بزن. کلی گویی کار ساده ای است به طور واضح بفرمایید کدام توضیح باب میلتان نیست

جاوید در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۵ - نامهٔ پنجم اندر جفا بردن از دوست:

مشکل بزرگ دقیقا از اینجا شروع میشود که به جای رجوع به اصل رفرنس یعنی خود کتاب ویس و رامین فخر الدین اسعد به کسان دیگری مانند بخارایی و دهخدا و علامه قزوینی مراجعه می شود.. وقتی خود کتب حی و حاضر هست چه نیازی به ارجاع به دیگران وجود دارد؟؟
اصل کتاب خوشبختانه در مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی هم قابل مشاهده است . چاپ سنگی و سربی کلکته به تصحیح کپتام ولیم صاحب و منشی احمد صاحب.. لطفا اشتباه امثال بخارایی و دیگران را نشر ندهید. آنهم هفتصد سال بعد از فخرالدین اسعد!!!
به این آدرس در مرکز اسناد مجلس اصل کتاب را مشاهده و دانلود کنید:
پیوند به وبگاه بیرونی

مینو در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۴ - ایضا له یمدح الصّدر العالم نورالدّین المنشی:

در بیت 21، کلمه ی آتش به اشتباه آش درج شده است.

مهدی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:

عرض سلام خدمت شما دوستان
سر را به زمین چه می نهی بهر نماز آن را به زمین بنه که در سر داری
منظور از این بیت در رباعی ، این نیست که بدون نماز هم میشود خداپرست بود چون خود خدا هم خداپرستی را در بندگی میداند وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ذاریات/56 و مصداق عالیه بندگی نماز است . لذا چگونه میشود خداپرست بود ولی اهل نماز نبود . مگر اینکه خدای دیگری غیر از خدای عالم را مدّنظر داشته باشید
دوستان منظور از این بیت این است که : عزیزانی که اهل نماز هستید بدانید سجده صرفاً سرنهادن بر زمین نیست بلکه هدف تخلیه ی درون سر است یعنی رزائلی که در سر میپرورانیم

حسین نامدار (حکیم) در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:

با سلام. همانطور که چند تن از خوانندگان شعر تذکر دادند بیت آخر غزل استاد شهریار، با توجه به اشتباه چاپی در مصراع اول، بعلاوه تحریفی که در مصراع دوم به عمل آمده، از کیفیت و لطافت افتاده است. شکل حقیقی بیت مقطع با توجه به نسخه های چاپی و دستخط خود استاد چنین است:
شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

داود در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

به نام خدا،
به نظر می‌رسد در زمینه‌ی شکل و ضبط «یک دیگر» هموطن گرامی سخن آخر را گفته‌اند و هیچ‌یک از دوستان طرفدار «یک پیکر» به یک نسخه‌ی مشخص، استناد نکرده‌اند. اما در باب محتوا و معنای بیت نیز دوستان گرامی مانند نادر، دکتر ترابی، شمس‌الحق و دیگران نیز نکات ارزشمندی را اشاره فرموده‌اند که علاوه بر آن‌ها به نظر می‌رسد:
موضوع بیت، اشاره به جامعه‌ی انسانی است و نظر دوستان در موافقت با «یک پیکر»؛ به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه، بسیار به دیدگاه اندام‌وارگی وبر در جامعه‌شناسی نزدیک است. وبر (در اوائل قرن بیستم) برای توجیه روابط دیوان‌سالارانه در یک جامعه، آن را به اندام یک پیکر تشبیه می‌کند و اتفاقاً حتی بخش‌هایی از جامعه را معادل هر یک از اندام یک پیکر معرفی می‌نماید.
اما نظریات جدیدتر جامعه‌شناسی و خصوصاً روان‌شناسی و رفتارشناسی اجتماعی استعاره‌های دیگر و قوی‌تری برای توصیف روابط انسانی در جامعه ارائه کرده‌اند.
مثلاً در اکوسیستم اجتماعی، دیگر هر فرد، یک نقش خاص و مشخص (به مثابه یکی از اعضای یک پیکره) ندارد. بلکه یک موجود کامل و خودمختار است که می‌تواند ظرفیت‌هایی به محیط زیست (جامعه‌ی) خودش ارائه کند (و یا نکند).
پس هر فرد می‌تواند به مثابه عضوی (دلخواه) از دیگری عمل کند و انحصاری در یک نقش خاص ندارد.
که اتفاقاً چنین توضیحی به بیان سعدی در «بنی آدم اعضای یک‌دیگرند» بسیار نزدیک‌تر است.
به نظر می‌رسد که با سایر تئوری‌های پست‌مدرن جامعه‌شناسی نیز می‌توان تفسیرهای مناسب دیگری از دیدگاه استاد سخن به دست آورد.
«یا علی»

خلیلی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۵:

همه کارهای جهان را در است
مگر مرگ را کان ددری دیگر است

داود در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

به نام خدا،
به نظر می‌رسد در زمینه‌ی شکل و ضبط «یک دیگر» هموطن گرامی سخن آخر را گفته‌اند و هیچ‌یک از دوستان طرفدار «یک پیکر» به یک نسخه‌ی مشخص، استناد نکرده‌اند. اما در باب محتوا و معنای بیت نیز دوستان گرامی مانند نادر، دکتر ترابی، شمس‌الحق و دیگران نیز نکات ارزشمندی را اشاره فرموده‌اند که علاوه بر آن‌ها به نظر می‌رسد:
موضوع بیت، اشاره به جامعه‌ی انسانی است و نظر دوستانی که در موافقت با «یک پیکر»اند؛ به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه، بسیار به دیدگاه اندام‌وارگی وبر در جامعه‌شناسی توجه دارد. وبر برای توجیه روابط دیوان‌سالارانه در یک جامعه، آن را به اندام یک پیکر تشبیه می‌کند و اتفاقاً حتی بخش‌هایی از جامعه را معادل هر یک از اندام یک پیکر معرفی می‌نماید.
اما نظریات جدیدتر جامعه‌شناسی و خصوصاً روان‌شناسی و رفتارشناسی اجتماعی استعاره‌های دیگر و قوی‌تری برای توصیف روابط انسانی در جامعه ارائه کرده‌اند.
مثلاً در اکوسیستم اجتماعی، دیگر هر فرد، یک نقش خاص و مشخص (به مثابه یکی از اعضای یک پیکره) ندارد. بلکه یک موجود کامل و خودمختار است که می‌تواند ظرفیت‌هایی به محیط زیست (جامعه‌ی) خودش ارائه کند (و یا نکند).
پس هر فرد می‌تواند به مثابه عضوی (دلخواه) از دیگری عمل کند و انحصاری در یک نقش خاص ندارد.
که اتفاقاً چنین توضیحی به بیان سعدی در «بنی آدم اعضای یک‌دیگرند» بسیار نزدیک‌تر است.
به نظر می‌رسد که با سایر تئوری‌های پست‌مدرن جامعه‌شناسی نیز می‌توان تتفسیرهای مناسب دیگری از دیدگاه استاد سخن به دست آورد.

۱
۳۰۷۷
۳۰۷۸
۳۰۷۹
۳۰۸۰
۳۰۸۱
۵۷۲۷