گنجور

حاشیه‌ها

رضا ساقی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:

دلـم رَمیـده شـد و غافـلـم مـن ِ درویـش
که آن شکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
رَمیده : گریخته
غافل:بی خبر
درویش : دل ازدنیا بریده وگوشه نشین ، فقیر و بینوا
شکاری : پرنده ی شکاری ،استعاره از دل است که همیشه به دنبال شکارکردن ِ زیباییها وغمزه های دلبرانه هست. امّاپس ازشکار همیشه خودش به دام افتاده وشکارمی شود.
سرگشته : آواره ، حیران
دل ِ آدمی هرگز قرار ندارد همواره به دنبال چیزی سرگردان است.به ویژه دل ِ عاشق که درجستجوی معشوق سرگردان وحیرانست. دل عاشق بی وقفه درفکر گریختن ازسینه ی عاشق وپیوستن به دلدار است.
معنی بیت : دل من ازقفس ِ درون گریخته،ومن تنها وبسی بیدل افتاده ام، مرغ دلِ ازپیش منِ بینوای گوشه‌نشین رمیده است؟ کجا؟ روشن است که اوعاشق پیشه هست اوشکارمی خواهد او دلدار می خواهد، بدون دلبر درقفس ِتن نمی تواند آرام بگیرد. فقط دربَر ِ دلداراست که قرارپیدا می کند.من ازسرنوشتِ آن شکاریِ سرگردان بی خبرم. نمی دانم توانسته چیزی شکارکند یا خود به دام افتاده، نگرانم که برای آن همیشه سرگردانِ سربه هوا چه اتفاقی افتاده است.؟
درجایی دیگر،که دل ِ سرگشته ی شاعربه دنبال ِشکار رفته، بسیارامیدوارست که معشوق، همچون آهویی،شکارِ دلش شود درآنصورت می تواندباغرور ادّعا کند که دلش شکاری ِ قهّاروبی نظیری هست. اوکه توانسته دلبرراشکارکند می تواند شکارهای دیگری نیزدرکارنامه ی خود ثبت کندشکارهای بزرگی که شکارغزاله ی خورشید درمیان آنها کوچکترین صید شمرده شود. غزاله ی خورشیدی که به دام هرکسی نمی افتد وبه آسانی شکارنمی شود!
شودغَزاله ی خورشید، صیدِ لاغر ِ من
گرآهویی چوتویک دَم شکار ِمن باشی
چو بیـد بـر سـر ایـمـان خویـش می‌لـرزم
که دل به دست کمان ابروئیست کافرکیش
چوبید لرزیدن: ازسُستی لرزیدن ازترس لرزیدن
کافرکیش :سنگدل، بی‌رحم ، نامسلمان
معنی بیت : دلم به دست معشوق زیبای نامسلمانِ بی رحمی به دام افتاده است، ازترس ِ اینکه مبادا ایمان واعتقاداتم را برباد دهم همانند بیدمی‌ لرزم . عشق طوفانیست که همه چیز رابرباد می سپارد،ایمان ،اعتقاد، ثروت ،حیثیّت وآبرو و.......ونهایتاً چه بسا که رسوایی وبدنامی نیزببارآورد.
شاعر دراین بیت قدرت عشق رابه نمایش گذاشته وبه زبان کنایه،به زاهد پرهیزگارگوشزدمی کند که قدرت عشق رادست کم نگیرد اگرعشق روی بیاورد اونیز مثل بید برسرایمان خویش خواهدلرزید ودل ودین رایکجاخواهدباخت.
زاهدازمابسلامت بگذر کین مِی لَعل
دل ودین می برد ازدست بدانسان که مپرس
خیال ِحوصله‌ی ِبحرمی‌پزد هیهات !
چه هاست درسراین قطره‌ی محال اندیش
خیال پختن : طَمع کردن
حوصله" به معنی چینه دانِ مرغ وپرندگان، مجازاً به معنی دل و سینه است ،ظرفیت ومیزان ِ تحمّل
"حوصله‌ی ِ بحر":حوصله به دریاتشبیه شده ، "خیال ِحوصله‌ی بحر می‌پزد" یعنی دل لقمه ی بزرگی برداشته و قصد خطرکردن دارد دل بااین حقارت می خواهد به اقیانوس بیکران عشق بپیوندند. به عبارت دیگرعاشق (قطره) آرزومندِ پیوستن به معشوق رادرسرمی پروراند.
"هـیـهات" شبه جمله است به معنی دورازتصوّراست ،شدنی نیست.
"قطره" اشاره به بی مقداری و کوچکی انسان در برابر هستی و آفریدگار است و استعاره از انسان. امّا در اینجا منظور"دل"است که بدنبال انجام کارهای ناممکن افتاده است.
معنی بیت : دلم هوس کرده به دریا بزند(سردراقیانوس عشق فروبردد) طمع ِ دریایی شدن دارد و آرزوی دریا را در سر خودمی پروراند ، چقدربلندپروازی می کند چقدرخام اندیش وطمع کاراست.! چه اندیشه های غیر ممکنی در سر این دل کوچک (این انسان بی مقدار) می‌گذرد.
خیال چنبرعشقش فریبت می دهدحافظ
نگرتاحلقه ی اقبال ناممکن نجنبانی
بنازم آن مـژه‌ی شوخ عافیت کـُش را
که موج می‌زندش آب نوش برسر نیش
بنـازم : نازش رابکشم، مرحبا، افتخار می‌کنم
شوخ : طنّاز، شیرین ، ظَریف ، دلیر ، گستاخ و بی باک
عافیت:سلامتی ، زهد و پارسایی
آب نوش : آب گوارا ، استعاره از آب حیات
نیش : نوک
معنی بیت : مرحبا ، جای افتخاردارد ،آن مژگان ِ دلکش وشوخی که برهم زننده یِ زهدو پاراسایی وآرامش است.هرتیری که از آن مژگان ِ گستاخ برمی خیزد با اینکه زخمهای کاری ایجادمی کند امّا ازسرِ هرزخم، آب حیات جاری می شود نیش و نوش را با هم دارد. ازهمین روست که دل عاشق هرچه بیشتر زخمی می شود عاشق ترمی گردد:
دل که ازناوکِ مژگان ِتودرخون می گشت
بازمشتاق ِ کمانخانه ی ابروی تو بود.
زآستـیـن طبیبان هزار خون بـچکـد
گرم به تجربه دستی نهندبردل ریش
تجربه: آزمودن ، معاینه کردن
ریش : زخمی ، مجروح
هزارخون: نشانه ی فراوانی خون ورساننده ی دل ِبسیارخونین است.
معنی بیت : اگر طبیبان به منظورمعاینه و تجربه کردن، دستی بر دل ِ مجروح ِ من بگذارند،خواهند دید که خون بسیاری از آستینشان خواهد چکید. یعنی دلم بسیار پر خون است ، بسیار زجر کشیده و اندوه فراوان بردل دارم.
اشگ خونین بنمودم به طبیبان گفتند
دردِعشق است وجگرسوزدوایی دارد
به کوی مـیـکده گریان وسرفـکـنـده روم
چـرا که شرم همی آیـدم زحاصـل خویـش
حافظ درروزگاری که فقیه وشیخ وقاضی وواعظ باریاکاری خودرا منزّه وپرهیزگارنشان می دهند فروتنانه درنقش گناهکاری فرورفته که خودش نیزازبوی تعفّن ریاکاری، دروغ،حیله ونیرنگ و...به تنگ آمده ومایل است با پیوستن به رندان باده نوش وسرکشیدن جام شراب بی ریایی وراستی راتجربه کند ودر حوالی ِ خرابات،به رهایی ازبندِ تعلّقات دینی ودُنیی برسد.
میکده : جایی که شراب می‌فروشند
حاصل : نتیجه و دست آورد .
معنی بیت : نالان وسرافکنده به میخانه می‌روم زیرااز کارنامه ی سیاه و حاصل عمرِ خویش که غیرازریا ودروغ وفریب چیزدیگری نیست شرمسارم.
قَدر ِ وقت اَرنشناسد دل وکاری نکند
بس خجالت که ازاین حاصل اوقات بریم
نه عمرِخِضـربمانَدنه مُـلک اسکـندر
نزاع برسردنییّ ِدون مکن درویش
خضر : پیامبری که معروف است به دست یافتن به آب حیات وداشتن ِ عمر جاودان
مُلک : پادشاهی ، سلطنت
اسکندر : پادشاه روم که قسطنطنیه را ساخت و پایتخت خود قرار داد و با جنگ و خونریزی تمام جهان را متصرّف شد. او نیز به دنبال آب حیات (زندگی جاویدان) بود امّا به آن دست نیافت .
نزاع : دعوا ، جنگ و جدل
دون : پَست ، بی ارزش
معنی بیت : ای درویش، دردنیایی زندگی می کنیم که هیچ چیزپایدارنیست نه عمرِ خضر بی پایان خواهدبود نه اقتدار واملاک ِ اسکندرکه همه ی ِ جهان را تسخیرکرد،همه چیزناپایداراست. عمر ِخضرکه گویندبه آب حیات دست پیدا کرده بود نیز روزی به پایان می‌رسد و پادشاهی اسکندر هم جاویدان نمی ماند. بنابراین جنگ و دعوا برسر ِ بدست آوردن مال ومنال بی ارزش دنیوی ارزشی ندارد.
گوش کن پندای پسروزبهر دنیا غم مخور
گفتمت چون دُرحدیثی گرتوانی داشت هوش
بدان کمرنـرسـد دست ِهر گـدا حافظ
خـزانه‌ای به کف آور زگـنج قارون بـیـش
گدا : تهیدست ، فقیر
خزانه : گنجینه
دست به کمر رسیدن: کنایه از بهره مندی ازوصال ودرآغوش کشیدن یار
"قارون" ثروتمندی مشهور در زمان حضرت موسی بود. گویا از اقوام و خویشان آن حضرت بوده و ثروتش را از حاصل کارمردم و دسترنج ِ رعیّت به دست آورده بود.حضرت موسی او را نصیحت کرد و از او خواست که ثروتش را صرفِ امور خیریه و کمک به تهیدستان صرف کند ، امّا قارون نپذیرفت و به استثمارِمردم ادامه داد تااینکه به امر خداوند ، زمین قارون و گنج های او رافروبلعید.
معنی بیت : ای حافظ، دل به عشق کسی دلباخته ای که ازطبقه ی اعیان واشراف است (احتمالاً شاه شجاع) دست ِهر تهیدست ِ فقیری مثل تو به آسانی نمی‌تواند به بارگاهِ حریم ِوصال او برسد. برای دیداربا اوهدایای گرانقیمت وسیم وزرلازم است رسیدن به معشوقی اینچنینی، ثروتی بیش از ثروتِ قارون داشته باشی .
من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست درکمرش جزبه سیم وزرنرود.

محمدرضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان؟
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

رضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۲ - بر تخت نشستن خسرو به جای پدر:

چو خر تازنده باشی بار می‌کش
که باشد گوش خر در زندگی خوش

رضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۲ - بر تخت نشستن خسرو به جای پدر:

چو باید شد بدان گلگونه محتاج
که گردد بر در گرمابه تاراج (مواد آرایشی که در گرمابه به قیمت گزاف می فروخته اند)

رضا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۲ - بر تخت نشستن خسرو به جای پدر:

جهان هندوست تا رختت نگیرد
مگیرش سخت تا سختت نگیرد

محمود در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:

مصرع آخر اینگونه هم می‌تواند باشد:
چو فیل و چو فرزین همه کج می تازی

علی امینی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:

با سلام و احترام به همراهان اهل هنر
استاد افتخاری ضمن حفظ ساختار گوشه های مایه بیات ترک، بقدری متفاوت و زیبا خونده اند که آدم فکر میکنه اولین بار داره زیبایی این نغمه ارایه میشه. بنظر حقیر در قطعات آوازی ایشان یکی این اثر و دیگری آواز متفاوت ابوعطا( عزم آن دارم که امشب مست مست...) نقطه عطفی در موسیقی اصیل ماست .

س در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

من اول روز دانستم که این عهد . . . که با من بسته ای محکم نباشد

محسن حیدرزاده جزی در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۳:

در بیت پایانی به جای محراب باید حرف نوشته شود :
دهن به حرف مکن باز چون صدف صائب ......

نیلوفر در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:

منظور از مفت امروزیم پس ای وعده فردا بیا چیست؟
اصلا کلمه مفت اینجا به چه معناست؟

محسن در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
به نظرم اندیشه حافظ اینجا به این معنی هست که چون خرقه از آن صوفی هست و برای حافظ نیست مغبچگان اگه به این موضوع آگاه شوند این خرقه را به عنوان گرو قبول نمیکنند.نوعی حرکت رندانه که خرقه صوفی به گرو دادن و در عوض به هدف که همان مستیست رسیدن

محسن در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۷:

کمال
چشم نخوری
کمر غول می شکنی .

یاسین در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶:

باید این شعر را خواند تا مقام ملک الشعرا را درک کرد

صادق در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:

بادرود ،، میگن حقیقت تلخه ،، واسه همین دیندارن دوس ندارن جناب خیام یه انسان بی دین بوده باشه.دو دو تا = چهارتا به همین راحتی.

محمدامین در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۲ - ترسیدن شیر از بانگ شنزبه:

اعشب یعنی رسیدن به گیاه تر.
اذا اعشبت فانزل یعنی هنگامی که به گیاه تر رسیدی پس فرود بیا و مجاز این است، هنگامی که به حاجت خود رسیدی، قانع باش.

زهره نامدار در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش دوازدهم » بخش ۱ - المقالة ‌الثانیة عشره:

*همچو گوی) در تصحیح استاد شفیعی کدکنی(گویی) آمده
**در بیت (حلقه ام گم شده )در تصحیح استاد شفیعی کدکنی به این شکل آمده"(حلقه ای ام گم شده )

***مصرع(عاقبت طی کرده خواهم ماند باز )اشاره به آیه 104 سوره 21 انبیا دارد.

تماشاگه راز در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
همانطور که، علاّمه محترم قزوینی اظهار نظر کرده اند این غزل وغزلی دیگرکه در آن صراحتاً از سلطان احمد شیخ اویس حسن ایلکانی نام برده شده مربوط به این سلطان است. سلطان جلایر ( 784-813) پسر سلطان اویس در سال 784 با پیروزی بر برادر خود سلطان حسین و قتل عام و اطرافیانش بر آذربایجان و بغداد مسلّط شد . او در عین شقاوت و بی رحمی مردمی مدّبر و باهوش بود.
حافظ در سالهای اخیرحیات خود علاوه بر نابسانی های موجود دچار دلهره وترس حمله تیمور شده و قصد ترک شیراز را داشته است . این غزل و غزلی دیگر با مطلع :
احمد الله عَلی مَعدِلَهِ السّلطان لاحمد شیخ اویس حسن ایلکانی
را برای سلطان احمد جلایر سروده و خیال مهاجرت از شیراز به بغداد را داشته است . باید دانست حافظ از قساوت و بی رحمی های سلطان احمد جلایر آگاهی کامل داشته و به حکم روح آزادیخواهی و صراحت لهجه حتی در این غزل با ایهامی به آن اشاره و اورا به عدل و داد توصیه می کند . بیت پنجم این غزل بی شک از حافظ صریح اللهجه و شجاع است که ممکن است در نسخه یی که برای سلطان احمد جلایر ارسال شده سبب این شده باشد که سلطان احمد در دعوت رسمی او دچار تردید شده باشد و حافظ بعدآً به حکم احتیاط آن را حذف کرده و غزل دیگری که به مطلع آن اشاره شد سروده و برای حاکم بغداد فرستاده باشد . ما براین گفته خود دلیلی نداریم لیکنمفاد ابیات این غزل و غزل دومی و حالت استقبال و در ماندگی حافظ و خبر یورش تیمور، همگی دلالت براین دارد که حافظ ترجیح میداده که از جهنم شیراز به برزخ بغداد راه مَفَرّی بیابد و اینکه آیا خود او آخر الامر پشمیمان شده یا امکانات سفر زاد و توشه دست به هم نداده یا رسماً از طرف سلطان دعوت نشده، قدر مسلّم این است که این سفر صورت عمل به خود نگرفته و عمل شده است . بعضی عقیده دارند که این غزل در پاسخ دعوت نامه سلطان احمد سروده و به بغداد ارسال شده است و گنجانیدن بیت پنجم غزل نیز پاسخ مؤدبانه و غیر مستقیمی است بر ردّ دعوت آن پادشاه ظالم . لیکن این نظریه با مفاد چهار بیت اول غزل کِلکِ سلطان از او یاد کرده و قاصد درگاهش به سلامی دل او را شاد سازد و تقاضا می کند که اینحاجات مر ابرآور و اگر لطف تو خرابی چون من را آباد کند خداوند به تو عوض خواهد داد و دعا می کند که خدا در دل آن شاه بیندازد که از او یاد نماید کاملاً منافات دارد در این صورت چگونه می توان گفت که این غزل با این اشارت و ایهامات جواب ردی بر دعوت قبلی است؟
تنها نتیجه یی که می توان از مطالعه این غزل گرفت این است که حافظ می گوید: ( ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز ) واین مصراع می رساند که پس از یک عمر زندگانی پر نشیب و فراز حافظ از کارنامه زندگی و نحوه آن راضی نبوده است.

نِیِستان در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۱۴ - در تواضع و صحبت درویشان:

ای پسر از آخرت غافل مباش
❋ با متاع این جهان "خوشدل" مباش ❋

با درود و سپاس فراوان از دست اندرکاران گرامی
سایت ارزشمند گنجور
✯✯✯✯✯✯✯

حاتم در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

در بیت ششم باید شعر به صورت "میر آمد و میر آمد.." باشه

رضازاذه در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

سلام.درخصوص ساقی نامه بیدل و استعاره مفهومی در آن می خواهم بدانم.کلا ساقی نامهبیدل همه در یک جاانگار وجود ندارد. در صورت امکان راهنمایی نمایید.باسپاس

۱
…
۳۰۷۷
۳۰۷۸
۳۰۷۹
۳۰۸۰
۳۰۸۱
…
۵۸۱۵