رضا ساقی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱:
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
جناب : درگاه ، مجازاً به معنی ازسوی و جانب
دراصل "آصف" همان آصف ابن برخیا وزیر و مشاور حضرت سلیمان است. امّا حافظ این لقب رامعمولاً به وزیران لایق وفاضلی همچون خواجه جلال الدین تورانشاه و خواجه قوام الدّین محمدصاحب عیارداده وازآنهابه سببِ لیاقت وکاردانی، با عنوان آصف یادمی کرده است. این دووزیر باکفایت، هردوبا حافظ انس والفتی داشته اند. این غزل احتمالاً به هنگام به وزارت رسیدن صاحب عیار سروده شده است.
"حضرت سلیمان" نیزکنایه از شاه شجاع است. بدان سبب که شیراز ازدیرباز با تختگاه سلیمان و یا ملک سلیمان مترداف بوده، وشاه شجاع نیز دارای قدرت وشوکت بوده وبراین آب وخاک حکمرانی می کرده حافظ این لقب رابه اوبخشیده است.
پیک ِ بشارت: قاصد خوش خبر
معنی بیت : دیشب از جانبِ خواجه صاحب عیار ،قاصد ِخوش خبری ، پیام خوبی آورد که حضرت سلیمان(شاه شجاع) شادی و شاد خواری را آزاد کرده است.
شاه شجاع پادشاهی ادب دوست ،شاعر ومردم داربود ودرموردِ شراب وعیش وعشرت،سخت گیری نمی کرد تااینکه بعدها ازسوی متشرّعینِ متعصّب تحت فشارقرارگرفت ورابطه اش باحافظ نیز تحت تاثیر فشارهای دلواپسان روبه سردی وتیرگی گرائید. حافظ با رندی،درچند غزل اورا به اعطای آزادی، برقراری عدالت وتامین امنیت در جامعه تشویق کرده تاهمچنان درمقابل تندروها مقاومت کند.
سحرزهاتف غیبم رسید مژده به گوش
که دورشاه شجاع است می دلیربنوش
خاک وجود ما را از آب دیده گِل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
دربعضی نسخه ها ازآب باده ثبت شده است. امّا باتوجّه به خویشاوندی واژه ها(خاک وجود، آب دیده، ویرانسرا، عمارت) آب دیده بنظر حافظانه ترمی نماید.
آب دیده : اشک چشم
عمارت : تعمیرکردن ، آبادکردن
معنی بیت : اکنون با این خبر ِخوش دربیت ِ قبلی (اعطای آزادی ِعیش وعشرت) خاک ِوجودِ ما را با اشک شوق، دوباره گِل کن و ما راباتوّجه به دگرگونی ِ اوضاع، نوسازی و بِهسازی کن تا درشرایط جدید،با فراغت وآسودگی ِ خاطر، به عیش وعشرت بپردازیم وبادلی آباد به استقبال ِشرایطِ تازه برویم.
به مِی عمارت دل کن که این جهان خراب
برآن سراست که ازخاک مابسازدخشت
این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
گرچه ازاین بیت بعضی معنای عرفانی برداشت می کنند. امّا بنظرمی رسد که روی سخن با سلیمان زمانه شاه شجاع است که فرمان آزادی عشرت صادر وازطریق وزیرباکفایت ابلاغ نموده است. حافظ دراینجا به زبانی عاشقانه وعارفانه درحال تعریف ازاین پادشاه مردم دار وخوش نیّت است. وبه مخاطبین این نکته رامی رساند که این اعطای آزادی همه ی ماجرانیست واین اقدام به مثابهِ مشتی ونمونه ای ازخرواراست ومردم درآینده ازچنین اقدامات شایسته فراوان خواهنددید چراکه این پادشاه هم سیرت زیبا دارد هم صورت زیبا.
معنی بیت : این توصیفی که از جاذبه ودلفریبی زلف یار (شاه شجاع یا عماد ادّین) کرده اند بازگوییِ یک حرف از هزاران ویژگی های خیال انگیزآن زلف است که به زبان وبیان درآمده است. ویژگیهای بسیاری درزلف دلکش یار وجود دارد که به زبان وبیان درنمی آید ونمی توان آنها رادرگفتگوآورد وبازگونمود.
بی گفت وگوی زلف تودل راهمی کشد
بازلف دلکش تو که راروی گفتگوست؟
عیبم بپوش زنهار ای خرقه ی می آلود
کان پاکِ پاکدامن بهر زیارت آمد
زنهار : آگاه باش
خرقه:شولا ،ردا ،لباس مخصوص صوفیان که ازتکّه های گوناگون درست می شودصوفیان ودرویشان آن را برتن کرده وهررنگش معنای خاصی داشت.
خرقه هابیشتر سیاه وسفید، ملمّع (رنگارنگ، بهسبب تکههای مختلف آن) یا ازرق (کبود) بوده که رنگ اَزرق رواج بیشتری داشته بهنحوی که خرقه به این رنگ معروف بوده است.
ازنظرگاهِ حافظ خرقه پوشی به دلیل اینکه جدا ساختنِ خود ازمردم می باشد ودرواقع به این معناست که گویی خرقه پوش با به تن کردنِ خرقه فریادمی زند: آی مردم بدانیدکه من صوفی یا درویش یازاهد وعابدهستم من پرهیزگارم ومن چنین ومن چنانم. بنابراین درنگرش حافظانه،خرقه پوشی عملی ریاکارانه، مردم فریبی و چیزی فراتر ازنمایش دادنِ خود نیست. حافظ براین نظر است که عبادت وبندگی می بایست بدون نام و نشان صورت پذیرد و پرهیزگاری دردرون و قلب آدمی باشد نه در ظاهر ولباس.
حافظ دراینجا بارندی درتحقیر خرقه می فرماید: تنها ویژگی ِ مثبت ِ خرقه ، پوشاندنِ بعضی از گناهان مثل ِ حمل کردن ِ پنهانی ِ شراب است وبس!
معنی بیت : ای خرقه ای که خودت آلوده به می هستی مواظب باش که هنگام ملاقات با شاه شجاع یاوزیرخواجه قوام الدّین صاحب عیار فرا رسیده است او فردیست پاکدامن و بی آلایش ، بنابراین عیب های مرا بپوشان تابتوانم دراین دیدار آبروداری کنم.
خرقه پوشیّ ِ من ازغایت ِ دینداری نیست
پرده ای برسر ِ صدعیب ِ نهان می پوشم.!
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماهِ مجلس افروزاندر صدارت آمد
صدارت : وزارت ، به معنی صدر نشینی ، دراینجا منظورهمان به وزارت رسیدن خواجه قوام است.
پیش ازآنکه اوبه تخت وزارت تکیه بزند ظاهرن اوضاع ِ وزارت،بی سرو سامان بوده و چاپلوسان و ریاکاران در راس ِ امور بودند و جایی برای خوبان وپاکدامانان ونیک اندیشان وجود نداشت وآنها به حاشیه رانده شده بودند.
معنی بیت : امروز که آن ماه زیبا روی ( خواجه قوام ) به مسندِ وزارت تکیه زده، امورات وزارت سروسامان یافته و جایگاه و مقام ِواقعی هر کسی مشخص و چاپلوسان ومتظاهران به حاشیه رانده خواهند شد و صداقت پیشگان درسر ِ جای خود خواهندنشست.
خوش به جای خویشتن بوداین نشست ِ خسروی
تانشیند هرکسی اکنون به جای ِخویشتن
بر تختِ جَم که تاجش معراج آسمان است
همّت نگر که موری با آن حقارت آمد
تخت جم : تختِ جمشید وتختِ سلیمان که معمولاً ازدیربازهردو یکی گرفته شده اند. دراینجا به سبب حشمت وشکوه کنایه از تختِ پادشاهی ِ شاه شجاع است.
معراج : اسم وسیله ای که به واسطه ی ِ آن به بالا بروند مثل ِ نردبان
تاج تخت نشان خورشید بوده،اشاره به همین مطلب است.
حقارت : محقّر وکوچک ، موری با آن حقارت آمد ، اشاره ایست به داستان "مور و سلیمان" است.
درمورد صحبت های سلیمان ومور حکایت های شیرینی بازمانده ودرادبیّات ما راه پیدا کرده است. ازجمله اینکه درجریان یک داستان،سلیمان ازحرف های حکمت آمیز مورچه درمورد ناپایداری قدرت عبرت ها می گیرد و....
بعضی ازشارحین براین عقیده هستند که دراینجا "مور" کنایه از خواجه قوام الدّین است. امّا باتوجّه به مقام وزراتی که خواجه قوام داشته بعید است که حافظ درغزلی که درمدح اوسروده شده ،اورا اینچنین خوارو خفیف کرده ولقب "مور" داده باشد!
بنظرنگارنده، حافظ دراینجا شکسته نفسی نموده وبه خودش لقب مور داده که به بارگاهِ سلیمانی راه یافته است. "حقارت" نیز اشاره به زمان قبل ازشاه شجاع است که شاعردرشرایط سختی بسر می برده وبا روی کارآمدن شاه شجاع به بارگاه دولت راه یافته است. ضمن آنکه حافظ بدان سبب خودرا مور وشاه شجاع راسلیمان لقب داده که بابی پروایی همانندمورچه دربرابر سلیمان، اونیز دربرابر شاه شجاع بازبانی صریح وحکمت آمیز ازریاکاری اطرافیان وناپایداری قدرت سخنهای عبرت انگیزمی گوید.
معنی بیت : بارگاهِ شاه شجاع بااینکه بسیارباشکوه و بسیار بلند مرتبه است وتاجش سینه ی آسمان رامی شکافد اما همّت واراده ی مور(حافظ)رابنگرکه چگونه بدان بارگاه راه یافته است .
نظرکردن به درویشان منافیّ بزرگی نیست
سلیمان باچنان حشمت نظرها بودبامورش
از چشم شوخش ای دل ایمان خودنگه دار
کان جادوی ِ کمانکش بر عزم غارت آمد
شوخ : فتنه انگیز ، آشوبگر
کمانکش : کمان کشنده و تیرانداز
غارت : تاراج ، چپاول
معنی بیت : ای دل مواظب ِ دین و ایمان و اعتقاداتِ خود باش. اوچشمانِ شوخ و بسیار فتنه انگیزی دارد. انگار که با آن کمان ِابرو و تیر ِمژگانش برای تاراج ِ وغارت ِدل و دین آمده است.
دلیل ِ بارز ِبکارگیری مضامین ِ عاشقانه، درچنین شرایطی که روی ِ سخن پادشاه است، وجودِ روابط دوستی ِ فی مابین است. حافظ بامهارتی که دارد توانایی ِآن را دارد که عبارات ومضامین عاشقانه را که ویژه ی ِ معشوق است،بابه خدمت گرفتن ِ واژه های ِ مناسب ودرخور ِ مقام ِمخاطب، درجایی غیراز محلِّ عشقبازی، همانندِ این غزل که محلِّ عرض ارادتِ شاعر به یک شاه ووزیر است بکارگیرد ودرعین حال هیچ لطمه ای به کلّ ِ مطلب نیز وارد نگردد.
آلودهای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
فیض خواستن : طلبِ بخشش و عطا کردن
عنصر : ذات و وجود
سماحت : بخشندگی ، جوانمردی
دراین بیت که مخاطب(شاه شجاع) به صفتِ بخشندگی وکرم وجوانمردی،آراسته است، حافظ ازروی ِ شکسته نفسی وتواضع وصدالبته رندانه، خودرا نقطه مقابلِ او فرض می کند تاهم جوانمردی وکرم وجودِ مخاطب برجسته تر ونمایان تر شود وهم زمینه ای فراهم گردد که ازلطف ِ شاهانه نیز بهره ای حاصل آید. حافظ برای این منظور ازواژه یِ " آلوده " بصورت ِ کلّی استفاده کرده تا هرشنونده ای بوی ِ تعارف بودن ِآن را استشمام کند وبه شاه چنین تلقین نماید که توپاک هستی وآلوده نیستی! ضمن آنکه ازواژه ی ِ آلوده، معنای فقرمادّی وتهیدستی برنمی آید تا کسی نتواند حافظ رامتّهم به گدایی ازشاه کند!
آلوده بیشترمعنای گناهکار وخطاکار بودن را می رساند،حافظ رندانه ازشاه درخواست فیض وعفو گناهان رامی نماید! وهمگان نیک می دانند که شاه جز بااعطای ِپول وامکانات ِ مادّی ومعیشتی چگونه می تواند آلودگی ِ حافظ راپاک نماید واین همان رندی حافظانه هست پیشترگفته شد.
معنی بیت : ای حافظ توغرق گناهی و آلوده وگناهکارهستی، حال که خداوند پادشاهی کریم و جوانمرد رابرتخت نشانده، ازاو عطا و بخششی بخواه که آن عنصرسماحت (آن پادشاه ِبخشنده) برای از بین بردن ناپاکی ها،آلودگی ها وبخشش وکرم آمده است .
پادشاهی که ازاواینگونه استقبال شود،وچنین صفات ِ ارزشمندی را به اونسبت دهند، چنانچه کرامت وبخشندگی وجوانمردی نیز دروجودش نباشد،قطعن به خودآمده وسعی خواهد کرد حداقل برای حفظ ظاهر، اندکی بخشندگی وجوانمردی، چاشنی کار خود کند تا بخشی ازانتظاری که ازاوایجادشده برآورده گردد.
رندی حافظ نه گناهیست صعب
باکرم پادشهِ عیب پوش
دریاست مجلس او دَریاب وقت و دُر یاب
هان ای زیان رسیده وقت ِ تجارت آمد
هان: آگاه باش
معنی بیت : بارگاه ِ شاه شجاع همچون دریای سرشار از درّ و گوهر است اکنون ای زیان دیده، آگاه باش که هنگام تجارت است پس وقت را غنیمت بدان و از این دریا درّ و گوهربدست آر.
باتوجه به اینکه شاه شجاع قریحه ی ِ شاعری نیزداشته، وبه شاعران واهل ادب و معرفت احترام خاصی قایل بود وبیشترین لطف وعنایتش رابه این طبقه مبذول می داشت حافظ ازاین موضوع بسیارخشنود است واشعار نغز وپر محتوایی که درآن مجالس اُنس واُلفت خوانده می شده رابه دُر وگوهر تشبیه کرده است.
حافظا علم وادب ورز که درمجلس شاه
هرکه رانیست ادب لایق صحبت نبود
مرضیه در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:
درود
و داستان اینجا در حال تکراره
چه ظریف تمامتان به قسمتی از پیل که دیدید اشاره کردید
و مسلما اگر هر کداممان شمعی به کف داشتیم باز در کنار هم نور شمع هایمان حقیقت را برامون روشن میکرد و میکند
اما تا حالا کسی این شعر رو برعکس خونده از مصرع اخر به اول ؟؟؟
امتحان کنید
ما در این دنیاییم و به قول مولانا هرکدوم ما چون هزارتو
نهصد لایه داریم که ازش بی خبریم!!!
و اما جنین برای تکامل در رحم چاره ای جز خون آشامی و تغذیه نداره
همونطور که میوه ی کال .... نه آدم بود و نه حوا ... نه موسی بود و نه عیسی!!!!
فرهاد بیران در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱:
رباعیات خیام انسان را به وجد میآورد و گر چه از نظر مذهبیون خالی از جهانبینی توحیدی است، اما این موضوع از زیبایی رباعیات وی نمیکاهد. در برابر خیام با دو طایفه مواجهیم. خداباوران متعصب و خداناباوران که هر دو کوشیدهاند خیام را از طایفه خود بدانند. گروه اول با تفسیرهایی با بنیان متزلزل و غیر مستند خیام را عارف دانسته و گروه دوم از روی همان ظاهر ابیات حکم به آتئیست بودن وی میدهند.
قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی به گمان فتاده در چاه یقین
میترسم از آنکه بانگ آید روزی
کی بیخبران راه نه آنست و نه این
امیر در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
لطفا به چند نکته باریک در معنی شعر توجه کنید
در بیت اول شخصی تصور شده که کاملا خلاف عادات جا افتاده جامعه عمل کرده و توسط مغبچه مورد عتاب قرار میگیرد و نکته باریک اینکه توسط روحانی یا شخص ظاهر الصلاح مورد عتاب نیست بلکه توسط مغ که مظهر بارز و مشوق خروج از عرف و صلاح هست مورد عتاب قرار گرفته و در ابیات بعدی این مغ اصلاح رویه این شخص را برای برگشت به "خرابات" و نه برگشت به مسجد خواهان میشود و از او به عنوان رهرو ولی خواب آلوده نام برده میشود در واقع میخواهد بگوید خروج از عرف کلاسیک جامعه نباید به معنی پذیرش هر نقص و عیبی باشه و در واقع این کار هم برای خودش محدود و مرزهایی داره که آشنایان به آن اگرچه کاملا و جدا در انجام آن اقدام کرده اند ولی به آفات آن اگاه بوده و دچار نشده اند و این یعنی اصلاح طلبی بدون قبول مفسده که باید مراقب ان بود
۸ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
جناب پارادکس ( نا سازه! )
اندک اگاهی از دستور زبان به در دریافت مانای شعر کمک می کند،
سخی سخاوتمند است و نه سخاوت و غزل همه از گفتن است.
حسین مصطف پور در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:
مصراع دوم اینگونه است:
دائم قدح ز خوی تو سرکش گرفته اند
مصراع پایانی ایگونه است:
کاین قوم زین جاده ز ابرش گرفته اند
شاعری خسته در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
پرواز همای این شعر را مجددا بازنویسی کرده و خوانده است.
مصطفی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه را:
سلام
چهار مصراع اخر رو میتونید توضیح بدید متوجه نمیشم
ممنون
محمدحسن خانی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
به نام اصل که حقیقت است
اولین گام برای بازگشت به اصالت، رهایی از اسارت نهان خود ساخته است اسارتی که بشر با هویت یابی تصنعی یا گلخانه ای به مرور بعد از زادگی با آمیختگی در محیط یا غیر به آن دچار می شود. هویتی که در اثر انعکاس شناخت ناقص غیر از ابعاد سطحی وجود، آن هم از ظن خودشان ساخته و شکل می گیرد همانطور که می فرماید:
"هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من"
چرا که سایرین تنها با پاره ای از ابعاد سطحی وجود آشنا هستند و هرگز نمی توانند به اعماق درون رخنه کرده و از تن عبور کنند و جان را ببینند اما بنا فرموده مولانا:
"تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست"
شکل گیری هویت کذب یا گلخانه ای موجب ایجاد وابستگی به مرکز شکل گیری آن یا همان گلخانه یا محیط یا غیر می شود. وارستگی از حصار وابستگی یا آزدی از این اسارت و بندگی نهان راه بازگشت به اصالت و حقیقت وجود بدون هیچ نقابی را میسر می کند و اینگونه راه برای وصل به آن (حال) یا به ابدیت کل باز می شود و با حضور همیشگی در آن جاودانه ابدی می گردد. اما دوری از آن همان فراق است و در فراق است که دنبال وصال است چنانکه می فرمایند:
"هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش"
چرا که فراق سراسر نابرآوردگی ست و با درد و رنج همراه است و این همان جمه علتهای ماست و شکایت در پی دارد همان که نی می کند؛ از جداییها شکایت می کند. اما راه درمانش عشق است با عشق است که شکایت به رضایت مبدَل می شود (گام دوم) همانطور که می فرمایند:
"شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما "
و
"جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمدو چالاک شد"
نیما سعادتی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند:
تا برتمامی دوران چیره دست نگردیم ما را داوری نیمه و نکوهیده است.
هستم آنگونه که هستم.
چه بسیار شما را ناگوار آید با این همه درآن تخم سودی خفته و بسا دلپذیر و دلخواه شما که آن را زیانی همخانه.
خواسته و مراد نیک فرجامی باشد و راه را او داند و او داند.
دکتر بدخشانی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » ترجیعات » ترجیع اول:
با سلام . یکی از شاعرانی که در زمان صفویه اشعارش بسیاربسیار بسیار مورد تحریف قرار گرفت جناب شاه نعمت الله ولی بود
در زمان صفویه خیلی سعی شد که شاعران اهل سنت نظیر سعدی، حافظ، مولانا، عطار و بخصوص عطار و شاه نعمت الله و سنایی غزنوی و از همه مهمتر انوری را با جعل اشعار شیعه جلوه دهند و حتی در حال حاضر عده ای برای شیعه جلوه دادن شاعرانی که مذهب تسنن داشته اند دم از تقیه میزنند که اصلا قابل اثبات نیست و افسانه ای بیش نبوده و نیست و همه دکترین ادبیات به اجماع میگویند که مذهب عموم شعرای ایران در قبل صفویه، تسنن بوده است
پارادوکس در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
وقتی ک سخن گفته میشه
کلمات شمع و شکر انچنان مفهومی رو نمیرسانند
مگر این دو چ هستند که سخن گفتن دربارشان زیباست
اما وقتی سخی بجای سخن استفاده بشه، کاملا با معنی است
هم شمع سخاوتمند است و هم شکر
هر دو در راه خدمت رسانی ب انسانند
مثل قمر
پارادوکس در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
بنظرم، باید اینطور خونده بشه
سخیِ شمع و شکر
یعنی جز سخاوتمندیه شمع و شکر هیچ مگو
یکی از اصطلاحاتی ک روزمره ما استفاده میکنیم مثل:
جز خوبیِ فلانی پیش من چیزی نگو.
سید حسن فیروزآبادی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۴:
شکوخ: لغزیدن پا و سر خوردن و افتادن
مصرع آخر:
مر مرا گفتا به تازی: مورد و انجیر و کلوخ
گیاه مرود به تازی: آس
انجیر به تازی: تین
کلوخ به تازی: مَدَر
مر مرا گفتا به "تازی"٬ باید این سه واژه را پشت سر هم ترجمه کنیم: "آستین مدر" یا همان آستینم را پاره نکن و «رهایم کن»
محسن حیدرزاده جزی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:
در بیت 6 بحر آبستن گوهر درست است .
محسن حیدرزاده جزی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲:
در بیت دهم خوشا زاهد درست است .
شیخ در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش شانزدهم » بخش ۱ - المقاله السادسه عشر:
بیت سوم مصرع اول درست تایپ نشده!
جهان را چون رباطی با دو در دان ...
کمال داودوند در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۴:
عالللللللییییی
جمع این رباعی از 8232
سید محمد مهدی شریفی حسینی در ۷ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۶۲:
حضرت خاتم الانبیا محمد رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَلْقَبْرُیُنادِی کُلُّ یَوْمٍ بِخَمْسَ کَلَماتٌ
قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد میزند
1. اَنا بَیْتُ الْوَحْدَه فَاحْمِلوا اِلیَّ اَنیساً
من خانه تنهاییم پس با خود انیس و مونسی به سوی من آورید(تلاوت قرآن)
2. اَنا بَیْتُ الْظُّلْمَه فَاحْمِلوا اِلیَّ سِراجاً
من خانه تاریکی هستم پس با خودتان چراغی به سوی من آورید.(نافله شب)
3. اَنا بَیْتُ التُرابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ فِراشاً
من خانه خاکیی هستم پس با خودتان فرشی به سوی من بیاورید.(عمل صالح)
4. اَنا بَیْتُ الْعِقابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ تَرْیاقاً
من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهری به سوی من بیاورید ( لااله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله)
5. اَنا بَیْتُ الْفَقْرْ فَاحْمِلوا اِلیَّ کَنْزاً
من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجی به سوی من بیاورید (صدقه)
یاسین در ۷ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۶ دربارهٔ حکیم نزاری » دستورنامه » بخش ۴ - فصل در اخلاق - خطاب به خود: