گنجور

حاشیه‌ها

شهلا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:

گلها شبیه هم نیستند ولی همه عالی و شگفت انگیزند و ما از هر کدام لذت خاصی می بریم.

شهلا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:

درود بر احمد عزیز، همیشه همینطوراست، آآآه
ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فصل کردن آمدیم...

سارا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:

با سلام درخصوص مصرع اول بیت سوم ایده ای در خصوص معنای بیت و همچنین کلمه گل جوش دارید؟ با سپاس از پاسخگویی

مجتبی در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - د‌ر ستایش شاهزاده‌ ی کیوان سریر اردشیر میرزا ‌دام‌ اقباله فرماید:

وزن شعر (مفعول فاعلات مفاعیلن) صحیح است.

بیگانه در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

نه هر که گوش کند معنی سخن داند...
عالی.

نوروز در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

به نظر من بهترین خوانش از این شعر زیبا با صدای استاد شهرام ناظری در آلبوم صدای سخن عشق است. قطعه رو سر بنه به بالین یکی از زیباترین و معنوی ترین ساز و آوازهای ایرانی است. ترکیبی جادویی از آواز عرفانی و گیرای شهرام ناظری که به زیباترین حالت معنای شعر را ادا کرده است با تنورنوازی سید خلیل عالی نژاد.

میثم سعدی در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

درود.
احسان جان، گویا منظور حضرت سعدی اینه که "به آهنگِ گفت و گو با تو بلند میشم و برای پیدا کردنت تو را می‌پویم" تا این گفت و گو انجام گیرد. مثلاً، من میخوام با شما که دوستمی گپ بزنم، پس برای گپ با زدن با تو بلند میشم و تو را جست‌وجو می‌کنم تا تو را پیدا کنم و به گفت‌وگو بنشینیم. مصرع درست آمده.
شاد و کامیاب باشی.
خدانگهدار.

آرا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » آتش خاموش:

دربیت پایانی واژه"سوزم"درست است چون درتمام غزل مخاطب خودرهی است که اگرجزاین بودبکارگیری واژه های "سوزد...نازد"قطعا برواژه "سوزی"که یکی ازدوستان فرمودند،ارجحیت دارد

آرا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

هرچنددرمنابع مختلف هردوصورت "احتیالی" و "احتمالی" آمده،لیکن شکی نیست که احتیال صحیح است زیرا
1-به لحاظ معنی که دربالادوستان اشاره کرده اند
2-یای نکره به کاررفته دراین واژه نه به دلیل هماهنگی قافیه-چون سعدی استادسخن است ودرقافیه نمی ماند-بلکه به لحاظ معنای زیبای مستفادازوازه(احتیالی=حیله ای،چاره ای)آنرابه کاربرده واین درحالیست که باکمی دقت متوجه خواهیم شدبه کارگیری یای نکره به دنبال احتمال(احتمالی=تحملی!!)کاملااین کلمه رابی معنی خواهدساخت
3-باشناختی که ازسعدی داریم بعیداست واژه برجسته درشعرش رادوبارپشت سرهم -دربیت دوم وسوم-بیاورد

فرهام در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹:

این طور که بر می آید باید منتظر بود در کنار تمام ایسم های عالم مکتب روفیاییسم هم سر از فرهنگ ها و لغت نامه ها دربیاورد!!!
ضمن احترام به روفیا توافق نظر خود را با پندار اعلام می دارم و در تکمیل نظر ایشان باید گفت که واژگان در طی دوران بسته شرایط اجتماعی و عقیده شاعر و نویسنده دچار استحاله می شوند و نمونه بارز آن واژه رند است که از رودکی تا بهار محتوی تمامی آنچه در لغت نامه ها برای واژه رند معنی شده بوده اند. اما قدر مسلم آنکه این واژه بدست حافظ گرانقدر که قبل از شاعر و عارف و دانشمند و ... باید اورا فیلسوف دانست به معنای واقعی و درخور خود رسید و در نگاه حافظ رندی همانست که صراحی بکشی و آنرا دفتر بینگارند ، اینکه در غزل ستاره ای بدرخشید و .... کسی آنرا در وصف پیامبر و دیگری برای شاه شجاع ببیند اینکه فحوای کلامش هم شبیه مولانا باشد هم به تفکر خیام پهلو بزند.
مقدمه ای که ساقی بیان فرموده اند هم اهمیت دارد که باید سیر تاریخی وقایع دوران حافظ و تغییر طرز تفکر ایشان را در نظر داشت. بر کسی پوشیده نیست که حافظ بزرگوار هم از جوانی تا پیری سیر تحولی گسترده ای به لحاظ عقیدتی داشته است کما اینکه در دوران معاصر هم افراد زیادی بوده اند که در کوتاه دوره ای از مشرب های فکری چپ افراطی تا راست بنیادگرا را تجربه کرده اند. نمونه هایی مانند جلال ال احمد ، هوشنگ ابتهاج و حتی عبدالحسین زرین کوب. حافظ هم از این قضیه مستثنی نبوده و گاهی آنچه دارد ازدولت قرآن بیند و گاه پیر مغان حکایت معقول برایش می کند و یک وقت به خراباتی گران نزدیک شده و هرچه هست و این دفتر بی معنی در رهن شراب اولاست.
اما فیلسوف بودن حافظ و همان رندی او به مددش آمده که به رغم بازه زمانی طولانی دیوان او یک دست و یکرنگ به چشم آمده و شمول مضامین اشعارش به اکثر اقشار و عقاید مختلف برسد.
ممنونم و از اکثر نظرات دوستان دانش افزایی نمودم

لبخند در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱:

این مصراع پایین به تنهایی اگه جایی نوشته بشه یعنی چی؟
امیدوار چنانم که کار بسته براید...

همایون در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

غزل ریاضی معنوی
آفریدگاری در بطن هستی‌ و بنیاد آن است و همان عدد یک در هستی‌ است و در ریاضیاتِ هستی‌ یک، برابر دو است و دو، برابر سه است این ریاضیاتِ با علم ریاضی ما که با شی‌ و بُعد و متغیر سر و کار دارد نمی خواند ولی در آنجا معنی‌ کار میکند و معنی‌‌ها همه با هم و همکار هم و زنده و جان دارند.
افریدگاری با خود نویی می‌‌آورد که همان عدد دو است و این نویی عشق را پدید می‌‌آورد که سه‌ای در هستی‌ است و همه این‌ها در بطن همه چیز حضور دارد که آن را دل می‌‌نامیم، دل جایگاه یکی‌ و افریدگاری است و همه دل‌ها به هم راه دارند و این چیز‌ها همان فرم‌ها هستند که عدد چهار است
تمثیل خیاط برای عشق از نویی برخوردار است که کار جلال دین است که خود با افریدگاری آشنا است و با نویی کار می‌‌کند
نویی بریدن از کهنه است و عشق پیوند با آن، و هجر کار خود را می‌‌کند و آتش عشق را بر می‌‌افروزد تا اینجا عمل جمع و تفریق است تا اینکه ضرب پیدا می‌‌شود و آن حضور دوست است و برخورد دو اندیشه که بزرگی را به ارمغان می‌‌آورد که اگر پنج جان باشد و شش اندازه و محدودیت، بزرگی هفت است که جایگاه و خانه انسان و مهراب اوست و زمین رزم و پهلوانی اش. میخانه و خرابات و جایگاه پیر، که دوست کسی‌ است که با مهر هستی‌ آشنا است و راه دل‌ها را می‌‌شناسد
حال این بزرگی می‌‌خواهد به بی‌ نهایت و به اندازه هستی‌ شود اکنون نوبت تقسیم است، در علم ریاضی اگر عددی تقسیم بر بی‌ نهایت شود نتیجه صفر خواهد بود ولی در معنی‌ حاصل بی‌ نهایت است، مثال آن تقسیم قطره به دریا است که برآیند آن دریا شدن قطره است نه نابودی آن.
تمثیل علمی‌ و واقعی‌ افریدگاری می‌‌تواند اتم باشد که اولین آن هیدروژن است و در کار نویی به اکسیژن تبدیل می‌‌گردد و با ضرب ایندو آب پیدا می‌‌شود که سمبل معرفت است و انسان را به وجود می‌‌آورد که بزرگی در هستی‌ است و به تمامی هستی‌ می‌‌تواند گسترش یابد.

کمال داودوند در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۹:

خوب این هم یک سوال است
جمع این رباعی از 9535

مسعود هوشمند در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸:

روی سخن حافظ در این غزل با شاه نعمت الله ولی است.شاه نعمت الله سفری کوتاه به شیراز داشته و در این سفر به تبلیغ دین و ادعاهای بلندپروازانه ی خود میپردازد و حافظ پس از مراجعت شاه نعمت الله این غزل را در ردّ ادعاهای واهی وی می سراید.
در بیت ز رهم میفکن ای شیخ ....
حافظ اشاره ای مستقیم به این موضوع دارد

ذبیح اله در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » طهمورث » طهمورث:

پس ازهوشنگ فرندش طهمورث برجای او نشست که بدلیل مبارزه وغلبه بر دیوان لقب طهمورث دیو بند به او داده اند..درخطبه ای که ابتدای کارمیگوید وعده مبارزه با شر و دیو وبرچیدن اقتدارآنها را به رای و تدبیر میدهد و شرط تشکیل دولتش(به اصطلاح امروزی) را ریشه کن کردن شر وبدی قرار میدهد و درنهایت نیز چنان میکند.
اولویت دیگرش اجرای پروژه های عام المنفعه است.هرآنچه برای مردم سودمند است را مرسوم میکند ومشکلات آنها را با نیروی خرد حل وفصل میکند. از موی و پشم بز و میش رشتن و بافتن لباس و فرش را باب کرد.حیواناتی که قدرت بارکشی داشتند را رام کرد و علوفه آنها را تامین کرد.به اهلی کردن سایرحیوانات وبرای کاربردهای متفاوت پرداخت مانند خروس برای بیدارکردن مردم و درنهایت آنچه برای مردم آن دوران سودمندبود را انتخاب و بکارگرفت (بیاورد و یکسر به مردم کشید/ نهفته همه سودمندش گزید)
مقام مشاور در دستگاه طهمورث: از ویژگیهای دوران سه پادشاه اولیه یعنی کیومرث هوشنگ و طهمورث وجود جایگاه مشاور دردستگاه حاکمیت بود.و با پیشرفته ترشدن سیستم براهمیت کارکرد آن افزوده میشد.بطوریکه در زمان طهمورث آشکارا به شاه اهنمود میدهد و یکی از عناصری است که بر مقبولیت اجتماعی (فره) شاه می افزاید و عامل موفقیتش بحساب می آید.
مر او را یکی پاک دستور بود که رایش ز کردار بد دور بود
خنیده به هر جای شهرسپ نام نزد جز به نیکی به هر جای گام
همه روزه بسته ز خوردن دو لب به پیش جهاندار برپای شب
طهمورث با دیوان(شر وبدی و ناهنجار درسطح جامعه) به مبارزه برخاست و برآنها غلبه کرد.وبرخی راکشت وتعدادی(دو سوم) را به اسارت گرفت.آنها به طهمورث پیشنهاد کردند در مقابل گذشتن از خونشان به یاران او زبانهای مختلف مانند رومی پارسی چینی و سغدی بیاموزند و طهمورث پذیرفت.واین پایان کار طهمورث بود.
درمجموع حکومت تا قبل ازجمشید به ساده ترین شکل آن رواج داشته ومیتوان گفت کل دوره های ماقبل جمشید دارای ویژگی های مشترک و گامهای اولیه شکل گیری حکومت را نشان میدهد.اگر بخواهیم مثالی برای این وضعیت بیاوریم میتوان به ساختار حکومت های پس از انقلاب ها وجنبش های اجتماعی اشاره کرد.مانند انقلاب اکتبرروسیه که بنا برخواست جمعی مردم یک بنای حکومت جدید را میگزارند.سعی میشود خواست همه گروهها رعایت گردد لذا حاکمان مورد قبول عموم هستند دسترسی به حکام آسان است بروکراسی اندک شکل گیری نهادها متناسب با نیاز جامعه است ودر نهایت وجود چهره های کاریزما وحرمت انقلابیون اولیه از ویژگی آنهاست اما به مرور این شکل ساده بنا به ضرورتهای اجتماعی پیچیده وپیچیده تر میگردد.دوران قبل از جمشید تقریبا شبیه وضعیت ابتدائی شکل گیری حکومت های انقلابی است با این تفاوت که فرض کتاب برآنست قبل ازآن دوران هیچ حکومتی وجونداشته است..البته همانطورکه پیشتراشاره شد این بخش میتولوژی است و شکل گیری آرمانهای یک مردم رانشان میدهد.آنچه از این پس اتفاق می افتد مهم است زیرا تاکنون تکیه بر ویژگی های شخصی پادشاهان در یک جامعه ساده میتوانست راهگشا باشد اما در زمان جمشید سازمانهای اجتماعی و شکل گیری طبقات بعد فردی را کاهش میدهد وجنگ قدرت شروع میشود. همانگونه که ذکرشد تا پایان این دوران ابزارجنگ و امکانات نظامی خیلی مورد توجه نبود چون جنگ برای کسب منافع مادی وقدرت بیشتراتفاق می افتد.

آرا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

پایم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

نجاتی در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۱:

ردیف یکی از بیتها حساب نوشته شده که باید حباب باشد.

محسن در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶:

یاسین جان
اون بالا هم همین را نوشته

مسافر در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۲:

در تایید صحبت دوستان در باب موضوع نیاز، باید یادآور شد که نیازهای فیزیولوژیک برای آماده کردن جسم یا همان مرکب برای ماموریت اصلی است که آن نیز طی کردن راه کمال است. اگر توجه به نیازهای فیزیولوژیک در خدمت راه کمال باشد، موجب رشد و پیشرفت است و اگر به دل مشغولی و هدف اصلی زندگی تبدیل شود، به بیراهه رفتن است. مانند فردی که فقط مشغول رسیدن به هیکل و فیزیک بدنی خود است و غافل از توجه به جنبه های دیگر زندگی. یا مانند فردی که هر لحظه مشغول آراستن و رسیدن به ماشین خود است و دریغ از کوتاه ترین سفر با آن وسیله.

رضا ساقی در ‫۸ سال قبل، پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
عزم: قصدِ چیزی کردن
گویندکه حافظ اهل سیروسفر نبوده وسفرهایش بیشتر درونی،معنوی وذهنی بوده است. او درتمام عمرخویش،دو بارسفرکرده که یکی ازآنها اجباری (تبعید به یزد)ودیگری نیزبه هندبوده که ظاهراً آن نیزناتمام مانده وبه سببِ بروز مشکلات ونامساعدبودن هوا ازنیمه ی راه به شیرازبازگشته است!. اکراه وامساکِ حافظ ازسفرکردن باتوجّه به استنباطی که ازغزلیّاتِ او می شود به حدّی شدیدبوده که این ظن وگمان راایجادمی کند که احتمالاًحافظ بیماریِ "هراس ازسفر" داشته است. دراین غزل نیز به صراحت به این موضوع اشاره کرده است.
معنی بیت: چرانباید به دنبال رفتن به ولایت وشهرخودم باشم،چه دلیلی وجوددارد که من ازتلاش برای بازگشت به وطن بازمانم؟ بایدبکوشم وعزم خودراجزم کنم که به شهرودیارخویش برگردم. چرانباید خاکِ سرکویِ یارخویش که دروطنم هست نباشم. جزدرکوی یار درهیچ جای دیگربرای من جاذبه ای وجودندارد وبهترین نقطه ی دنیا برای من جائیست که یاردرآنجا ساکن است.
بااینکه به عمرخویش به اختیارسفر نکرده ام امّااگردرراه عشق تو باشد طالب سفر ورنج وغم غربت هستم.
من کزوطن سفر نگُزیدم به عمرخویش
درعشق دیدن تو هواخواهِ غربت اَم
غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم
به شهرخود روم وشهریارخودباشم
اسطوره ی عشقبازی روانشاداستاد "شهریار" تخلّص ِ خودرا ازاین بیت گرفته بود.
معنی بیت: من که غم واندوهِ غریبی ورنج ومشقّاتِ غربت را برنمی تابم وتحمّل نمی کنم،مجبورنیستم که خودرا آزاردهم ودرغربت بمانم پس به شهر خود می روم ودرآنجا شهریار وسلطانِ خویش می شوم.
دگرزمنزل جانان سفرمکن درویش
که سیرمعنوی وکُنج خانقاهت بس
زمَحرمانِ سراپرده ی وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
سراپرده ی وصال: خلوتگاه معشوق
خداوندگار: کنایه ازمعشوق است.
معنی بیت: به شهرخودبازمی گردم ودرکوی سرمنزلِ مقصود، ساکن می شوم .به خلوتسرای یارخود دسترسی پیدامی کنم ودر بارگاه دوست بندگی می کنم. دوست خداوندگارمن است ومن افتخاربندگی اش راپیدامی کنم.
چوخسروان ملاحت به بندگان نازند
تودرمیانه خداوندگارمن باشی
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیشِ نگار خود باشم
روز واقعه: روزی که جان به جان آفرین تسلیم کنم
معنی بیت: درشرایطی که چندان اعتباری به دوام زندگانی وعمرنیست وهر لحظه ممکن است آدمی بامرگ روبروگردد، بهترآنست که درروزمرگ درکناریار ودوست خویش باشم.
به خاک پای تو ای سرونازپرورمن
که روزواقعه پا وا مگیرم ازسرخاک
ز دستِ بختِ گران خواب وکار بی‌سامان
گرم بود گِله‌ای رازدار خود باشم
معنی بیت: درشهرخودم شرایط برای زندگی ایده آل است. اگرهم ازبختِ خواب آلوده وبی سروسامانیِ اوضاع گله وشکایتی داشته باشم رازدار خودمی شوم وتحمّل می کنم وغم خویش رابا کسی درمیان نمی گذارم تا آبرو وحیثیّتم محفوظ ماند.
رازی که برغیرنگفتیم ونگوئیم
بادوست بگوئیم که اومَحرم رازاست
همیشه پیشه ی من عاشقیّ ورندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
معنی بیت: من آدم عاشق پیشه ای هستم ورندی درسرشت وذاتم هست،پس به شهرخودبازمی گردم تابه عشق وعاشقی ورندی بپردازم وازپرداختن به مسایل حاشیه ای بپرهیزم.
عیبم مکن به رندی وبدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت زدیوان قستم
بُوَد که لطف اَزل رهنمون شودحافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
بُود: امیدوارم
معنی بیت: امید وارم که لطف ومرحمتِ خداوند شامل حالم شود وازاین گرفتاریِ غربت خلاص گردم. درغیراینصورت تا اَبدازخودم شرمساروخجالت زده خواهم بود.
ناامیدم مکن ازسابقه ی لطف اَزل
توپس پرده چه دانی که چه خوبست وچه زشت

۱
…
۳۰۳۳
۳۰۳۴
۳۰۳۵
۳۰۳۶
۳۰۳۷
…
۵۸۱۵