گنجور

حاشیه‌ها

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۴:

عزیزان، همانطور که جناب ع.ز عزیز نیز فرموده اند، ابیات با سرفصل
«آزمودن فریدون فرزندان خود را»
قسمتی الحاقی از شاهنامه است و اعتبار ندارد. خوشبختانه در نسخه مسکو نیز این قسمت حذف شده و موجود نیست. بنابراین اینجا فصلی جا نیافتاده و متن کاملا صحیح است.

یاسین در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲:

به نظر می آید این شعر از لحاظ دستوری مشکل داشته باشد چراکه قافیه در دو بیت اول«یار» و در دیگر بیت ها «ار» هست

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:

درود بی کران بر نسترن بانو
خرامان بیامد به نزدیک سرو
چنان چون به پیش گل اندر تذرو
بر اساس نسخه مسکو، بیت بالا صحیح است. منبع شما جه بوده است؟

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲:

درود بر شما نسترن بانو
بر اساس کدام نسخه می فرمایید باید به جای واژه دهقان، از واژّ ایران استفاده شود؟
ز دهقان پر مایه کس را ندید
که پیوسته آفریدون سزید
این بیت به نظر اشتباه نمی آید. طبقه دهقانان طبقه بالادست جامعه بودند (در معنی امروزی دهقان نبوده است). بنابراین طبیعی است که جندل در بین این طبقه به فکر یافتن دخترانی سزاوار برای پسران فریدون باشد.

یاسین در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲:

یکی از زیبا تربت غزلیاتی بود که خواندم
واقعا دستتون به خاطر سایت خوبتون درد نکنه

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:

جناب هادی رحمانی عزیز، از من شما را هزاران درود باد.
اینکه فرمودید در بیت آخر این قسمت باید از واژه ی «چارگوش» استفاده گردد را بر اساس چه مرجعی می فرمایید؟
ضمن اینکه اگر به جای «جهان گوش» از «چهار گوش» استفاده کنیم، وزن بیت کاملا به هم خواهد خورد. پس به نظر درست نمی آید.

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱ - پادشاهی فریدون پانصد سال بود:

بنظر بنده حقیر، در باب صحبت جناب شیرازی عزیز، حق با رامین جان است. بیت صحیح این است»
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
کاملا مصرع دوم درست است و از ابیات محکم این قسمت هست. شما بر اساس کدام نسخه می فرمایید «که آبادی خاک آیین اوست»؟
تن آسانی و خوردن، شاد خواری و بزم قبل از رزم یا بعد از رزم، در جای جای شاهنامه به چشم میخورد و از آیین های اصیل ایرانی است.

محمد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۸:

سلام
"بمر" در ابتدای بیت هشتم به چه معنی است؟

نادر در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

ای گل صفتان جمع هنردوست عاشق
خود مطلع این شعر همه اصل کلام است
تفسیر چه خواهد، همه خود باطن ظاهر
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

rostam amani در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸۴:

شکل صحیح مصراع در نسخه محمد قهرمان چنین است: گنج را بی رنج ممکن نیست صائب یافتن

شایان در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۷:

در بیت سوم مصرع اول رَزِ اخضر درست میباشد.

مسعود رمضانپور در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۰ - بیان این خبر کی کلموا الناس علی قدر عقولهم لا علی قدر عقولکم حتی لا یکذبوا الله و رسوله:

چون که با کودک سر و کارت فُتاد
هم زبان کودکان باید گشاد
مثنوی معنوی ، مطابق نسخه ی تصحیح شده ی رینولد نیکُلسُن ، چاپ یازدهم ، 1377

کوروش در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰۷:

به نظر می آید که در بیت 5 مصراع 2، بین "تو" و "حال"، یک "واو" جا افتاده است
زلف تو و حال پریشان من ....

کریم در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷ - اندرز به شاه:

با سلام، در بیت شصتم این شعر که ابتدای بیت با «ای کاش» شروع می شود؛ در مصراع دوم واژه ی «دوبی» مبهم به نظر می رسد که «دویی یا دونی» درست تر به نظر می رسد.

یک ژاژخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

پیشنهاد ب سایت گنجور:
سردر تمامی غزل‌های حافظ و حتا رباعی‌های خیام بیت «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند» رو درج کنید XD

محمدرضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

اهل شعر نیستم ولی خیلی وقته میام این شعرو گوش میدمو میرم دانلودشم حال نمیده حالش اینه که اینجا بشنوی ... مرسی

یک ژاژخا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

حسین جان
جالب انگیز از تکه کلام‌های یار بود و ما از اون عزیز یاد گرفتیم و البته فکر کنم چیز متداولی هم باشه (با سرچ کردن فهمیدم).
در مورد دلق ازرق هم بگم ک اگر در جهت مخالف برداشت ژاژگونهٔ این ژاژخا حقیر فرمودی باید بگم ک من گفتم برداشت وارونه‌ای دارم و البته در جهت موافق برداشتم هم می‌شود چنین گفت که: اینجا لباس صوفی استعاره‌ای از پاک و خوب بودنه.

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
که به بالای چمان از بُن و بیخم بَرکَند
غزلی زیبا ،روان ،بامضامین ادبی خیال انگیز،عاشقانه،آنسان که ازدل برآمده بردل می نشیند وجان ودل راصفا ونورمی بخشد.
بالای چمان: قدوقامت ِ نازنین وپُرازعشوه، خرامان ودلنشین
بُن وبیخم: اساس وریشه ام
معنی بیت:
ازاین پس دستان ِ نیازمن است ودامن ِ ناز آن سروقامت، که ازقدوبالای خرامان ونازنده اَش بنیانِ هستیِ من فروریخته است.
حافظِ عاشق پیشه بازدل به قدوبالای معشوقی سپرده که ازقامتِ رعنایش نازواِفاده می ریزد واساس ِ هستی اَش رابرباد می دهد. جالب است که حافظ به رغم اینکه ریشه ی وجودش به تَبرنازمعشوق کنده می شود،بازهم بااشتیاق قصددارد تا واپسین نفس دست ازاین عشقبازی برندارد وهمچنان دامن ِ آن سرقامت رارها نسازد.
تادامن کفن نکشم زیرپای خاک
باورمکن که دست زدامن بدارمت
حاجتِ مطرب و می نیست تو بُرقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند
بُرقع: حجاب
معنی بیت خطاب به معشوق: ای یاربرای اینکه رقص وپایکوبیِ مرابه تماشا بنشینی،هیچ نیازی به موسیقی ومطرب ومی نیست، توحجاب ازرُخساربرداروجلوه گری کن تا آن آتش سوزنده ی چهره ات مراهمچون سپندی بسوزاند،هم آفاتِ زخم چشم وگزندِ بدنظرازوجود تومرتفع گردد وهم توشاهدِ یک رقصِ تماشایی ازعاشق خویش باشی.
رخسارمعشوق به سببِ برافروختگی، رنگین وسرخ بودن، به آتشِ فروزنده تشبیه شده که جان عاشق راهمچون دانه ی سپنددرکام کشیده و می سوزاند. رقصیدن عاشق ازسرشورواشتیاق دربرابر معشوق، به بالاوپائین پریدنِ دانه ی سپند تشبیه شده است.
جان ِ عشّاق سپندِ رُخ خودمی دانست
آتش چهره بدینکاربرافروخته بود.
هیچ رویی نشود آینه ی حجله ی بخت
مگر آن روی که مالند در آن سُمّ سمند
"رویی"ایهام دارد: 1-هیچ فلزّی (روی) 2- هیچ صورتی
"روی" درمصرع دوّم نیز به همان صورت دارای ایهام است.
آینه ی حجله ی بخت: آینه ای که به رسم معمول دراتاقِ عروس گذاشته می شودتا عروس خود راتماشا کند.
سُم : ناخن
" سمند" : اسبی که به رنگِ مایل به زرد باشد.
حافظ به مددِ نبوغ بی بدیل خویش دراین بیت، ایهام حافظانه ای رقم زده است. بنابراین دوبرداشت ودو معنای متفاوت ازاین بیتِ زیبا حاصل می گردد.
برداشتِ اوّل: برای درک ِ بهتراین معنا بایستی ازطرز ساختِ آئینه درقدیم اندکی آگاهی داشت. درآن روزگاران برای ساختِ آینه، ابتداازفلزّاتی مانندِطلا، نقره، مس، روی و...اشکال دلخواه تهیّه می کردند سپس به روش های مختلف ووسایل گوناگون ازجمله سُم حیوانات صیقل می دادندتاکاملاً شفّاف گرددوقابلیّت انعکاس تصویر راپیداکند.
معنی بیت :
هیچ فلزّی(رویی) خودبخود تبدیل به آینه نمی گردد وسعادتِ واردشدن برحجله ی عروس راپیدانمی کند مگرآنکه سُم اسب درآن بکشند وصیقل فراوان خورده باشد. اگرهرفلزّی آرزوی تبدیل شدن به آینه وواردشدن براتاق عروس وانعکاس زیبائیهای عروس رادارد بایدکه رنج صیقل خوردن تحمّل کند، سیلی ِ سُم ِسمند بسیارخورد تا شایستگی پیدا کند وآرزویش مُحقّق گردد.
برداشت ِ دوّم:
هیچ شخصی دلش آن آینه ی شفّاف نخواهدبود وبه خلوتگاهِ عروس ِ اقبال راه پیدانخواهد کرد مگرآنکه جان درآستین نَهد ورنج ومشقّتِ طریق ِ عشق بَرتابد، خاکِ راهِ معشوق گردد رُخسارش زیرسُم ِ مَرکبِ یاربیافتد وآنقدرازدرد واندوه پیچ وتاب خورد تاصیقل خورد چنانکه قطعه ای فلزصیقل خوردوقابلیّت پیداکند. آنگاه چون آینه شفّاف می شود وپرتوفروغ تجلّی جمال یاربر دلش می افتد واونیزهمچون آینه،فروغ روی محبوب را انعکاس می دهد.
به ضربِ پُتکِ پیکرسازِ پیرِدَهرتاب آور
که هرسنگی تحمّل کرد شد تندیس زیبایی
گفتم اسرارِ غمت هر چه بُوَد گو می‌باش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند
معنی بیت: باید رازدارمی بودم واسرارغمت رافاش نمی ساختم، لیکن نتوانستم واسرارغمت رابرمَلانمودم هرچه باداباد، حاضرم تاوانش رابپردازم،چه کنم که صبروطاقت بیش ازاین ندارم.
ازمن اکنون طمع صبرودل وهوش مَدار
کان تحمّل که تودیدی همه بربادآمد
مکُش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
معنی بیت: ای صیّاد سنگین دل،محض رضای خدا ازکُشتن ِ آن آهوی مُشک بویِ سیه چشم صرفنظرکن، ازآن چشمان ِ زیبا وسیاهش شرم کن واورابه کمندمبند.
شاعربابهره گیری از واژه های صیّاد وکمند وآهو، مضمونی خیالی ساخته تااحساسات وعواطفِ خودرا نسبت به یارابرازدارد وطرح چشمانش رابرای تسکین بیقراری دل تصویرسازی کند.
یارب آن آهوی مشکین به خُتن بازرسان
وان سهی سروخرامان به چمن بازرسان
من خاکی که از این دَر نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لبِ آن قصر بلند
"خاکی" نمادِ زمینی بودن وبه معنای ِ زمین خورده، ساده دلی،خاکساری، فروتنی وتواضع است.
قصربلند: جایگاه ِ دوراز دسترس بودنِ یاررامی رساند. ضمن آنکه باتوجّه به خاکی بودن ِ عاشق، "قصربلند" آسمانی بودن ِ جایگاه معشوق رانیز تداعی وآرایه ی تضادایجادمی کند.
معنی بیت: ای یار،منِ خاکسار ودرویشی به خاک افتاده ازناتوانی، چگونه می توانم برآن قصرآسمانخراش که دورازدسترس من است بوسه بزنم.؟
هرناله وفریادکه کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلنداست جنابت
باز مَستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند
بازمستان: بازپس مگیر
معنی بیت:
ای حافظ دل خودرا بازپس مگیر وبگذاردرحلقه های مُشکین ِگیسوی یار همچنان دربندگرفتار بماند، چراکه سزاوارهمین است که دیوانه به بندکشیده شود وآزاد نباشد.
دل دیوانه ازآن شد که نصیحت شنود
مگرش هم به سرزلف توزنجیرکنم

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
خرقه ٔ ازرق
لغت‌نامه دهخدا
خرقه ٔ ازرق . [ خ ِ ق َ / ق ِ ی ِ اَ رَ ] (ترکیب وصفی ،اِ مرکب ) خرقه ٔ کبودرنگ که صوفیان بر تن می کردند.

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

ژاژ خا جان
این ترکیب {جالب انگیز} از ابداعات است؟

۱
۳۰۱۸
۳۰۱۹
۳۰۲۰
۳۰۲۱
۳۰۲۲
۵۷۲۰