گنجور

حاشیه‌ها

بهار در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۷:

اشعار حضرت مولانا همراه با سماع ست و چه زیبا چاووشی عزیز این ریتم و پیدا کردن.

علیرضا تقی زاده در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۶:

در بیت اول به نظر میاد الغیب ال نمی خواهد چون ترکیب اضافی است

ماهان زندی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:

ابیاتی ازین غزل رو خانم پریسا هم به زیبایی اجرا کردند

علی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

Behrouz در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در شکایت روزگار و بی‌وفایی مردم:

زیشان نبود باک رهی را به ذره‌ای
کز آبگینه ظلم نیاید بر آسیا
آیا شعر از سنایی است؟ گویا به رهی معیری اشاره شده.

سیمین ایزدیان در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۶ - امیر کردن رسول علیه‌السلام جوان هذیلی را بر سریه‌ای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودند:

کیمیا را هیچ از او وامگیر در بیت " گر مسی گردد ز گفتارت نفیر. کیمیا را هیچ از وی وام گیر " که وام گیر در اینجا کاملا بی معنی می باشد

فیصل عثمانی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:

لطفاً اصلاح کنید
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۵:

5672

بهزاد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:

چه میخواهی از این خون خوردن دل ؟

محمد عبد الرحیم در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

جزاکم الله خیرًا، وأحسن الله إلیکم. خیلی ممنونم ... موفق باشید.

Hamed Salehi در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
فکر کنم این بیت اینطور باشد
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

آنــان کــه خــاک را بـه نــظــر کـیـمـیـا کننـد
آیـا بـُـوَد کـه گوشـه‌ی چشمی به ما کنـنـد
این غزل احتمالن درپاسخ به غزلیست که جناب شاه نعمت الله ولی سروده است :
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد را به گوشه‌ ی چشمی دوا کنیم
در حبس صورتیم و چنین شاد و خرّمیم
بنگر که در سراچه‌ی معنا چه‌ها کنیم
رندان لا ابالی و مستان سر خوشیم
هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم
موج محیط ، گوهر در یای عزّتیم
ما میل دل به آب وگِل آخر چرا کنیم
در دیده روی ساقی و بر دست جام می
باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم
ما را نفس چو از دم عشق است لاجرم
بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم
از خود بر آ و در صف اصحاب ما خرام
تا " سیّدانه" روی دلت با خدا کنیم
حافظ در قبالِ ادعای ِ او باطعنه وطنز می فرماید:
آنان که مدّعی هستند با یک نظرو نگاهِ خود ،خاک بی ارزش را مبدّل به کیمیا(ماده ای باارزش واثربخش-طلا) می کنند، آیا ممکن است که عنایتی هم به ما بکنند وباگوشه ی چشمی دردِمارامداواکنند؟!!!به عبارتی حافظ می خواهدبگویدکه آنان که این چنین رجزخوانی می کنند اگر راست می گویند ودارایِ کرامات هستندتواناییِ خودشان رادرعمل نشان بدهند.!
اصولاً هیچ کس ازابتدای خلقت تاکنون نتوانسته کاریهایی ازقبیل تبدیل خاک به طلا وغیره که برخلافِ قوانین طبیعت هستند انجام دهد. این یاوه گویی ها وگزافه گویی ها معمولاً دراثرافسردگی ،مصرفِ گیاهان توهّم زا،بودن درکنج تنهایی به مدّتِ طولانی وغیره می باشد. چنین ادّعاهای واهی ازهرکسی که نقل شده باشدازمنظرعلم ودانش وعقل وخرد قابل پذیرش نیستند.
وچون یقین داردکه این ادّعادروغی بیش نیست دربیت بعدی می فرماید:
دَردم نـهـفـتـه بــِـــه ز طـبـیـبـان مـدّعـی
بـاشـدکـه از خـزانـه‌ی غـیـبـم دوا کـنـنـد
طبیبان مدّعی: همین کسانی هستند که بافریبکاری وحُقّه بازی ادّعاهای اینچنینی دارند.
معنی بیت:
بهترآن است که دردم رااز طبیبانی که فقط ادّعای واهی دارندوهیچگونه توانایی دردرمانِ دردندارند پنهان سازم وبرای مداوایِ دردِ خویش به درگاهِ طبیبِ حقیقی (خداوندمنّان)متوسّل شوم که از سرچشمه‌یِ فیض اوبهره مندگردم.
حافظ ببرتوگویِ فصاحت که مدّعی
هیچش هنرنبودوخبرنیزهم نداشت
توباخدایِ خویش دراندازودل خوش دار
که رحم اگرنکند مدّعی خدا بکند.
معشـوق چـون نـقـاب ز رُخ در نـمـی کـشـد
هـر کـس حـکـایـتـی بـه تـصــوّر چـرا کـنـنـد
رویِ سخن همچنان باشاه نعمت اله وامثالِ اوست که ادعاهایِ دروغین دارند ودرعالمِ وهم وخیال می پندارند حقیقت رادریافته وصاحبِ کرامات شده اند.! درصورتی که به عقیده یِ حافظ ( حقیقت: معشوق ) نقاب بر رخ ‌دارد و هرکس ادّعایی می کند ، تا ببینیم زمانی که پرده ازرخسارمعشوق (حقیقت) افتاد چه کسی راست میگفته چه کسی دروغ، فعلن که هرکس از رویِ تصوراتِ خودش حقیقت را درک می‌کند.
معنی بیت:
محبوب ومعشوق ازلی در پرده‌ی کبریاییِ خویش مستوروپنهان است وهیچکس قادربه مشاهده یِ سیمایِ خداوندمتعال نیست. حال که بین انسان و خدا حجاب قراردارد چرا هر کسی به گمان و خیالِ ناقصِ خویش از او صورتی می سازد وحکایات دروغین وبی پایه واساس مطرح می نماید.؟
این بیت یاد‌آور داستان " فیل در تاریکیِ مولاناست" که هرکس درتاریکی برداشتی متفاوت ازفیل ارایه نمود: "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند" تاآنکه پرده برافتادوفضاکه روشن شدوآفتابِ حقیقت طلوع کردهمه دریافتندکه چه اشتباهی رامرتکب شده اند.
سرِّ خداکه درتتُق غیب منزویست
مستانه اش نقاب زرخساربرکشیم
چون حُسن عاقبت نه به رندیّ و زاهدیست
آن بـه کـه کار خـود بـه عـنـایـت رهـا کـنـنـد
معنی بیت:
ازآنجاکه دنیایِ ما پررمزوراز ومعشوق نیز درپسِ پرده یِ اسرارپنهان است وادعاهای گوناگونی نیز باتوجّه به تعدّدِ ادیان ومذاهب مطرح است نتیجه ی کارها درپرده ی ابهام است ومعلوم نیست که درروز رستاخیزچه کسی روسپید وچه کسی روسیاه خواهدبود!. (ای بساکسانی که ظاهرن گناهکارانند اماروزجزا جزوِ رستگاران خواهندبودو برعکس چه بساکسانی که بظاهر نیکوکارانند ولی درآن روز روسیاه خواهندگردید)
رندکسی که ظاهری ناپاک وگناهکار دارد وزاهدکسیست که بظاهر پرهیزگار وپاکدامن است اما فقط خداست که از حقیقتِ ماجرا باخبراست وتنهااوست که می دانددردلهای این دوقشرچه می گذرد. پس بهتراست هیچکس ادّعایی نداشته باشد وکارها را به عنایت خداوند واگذارکند و توکّل بر خدا کند.
ساقیاجام می اَم دِه که نگارنده یِ غیب
نیست معلوم که درپرده ی اسرارچه کرد
آنکه پرنقش زداین دایراه یِ مینایی
کس ندانست که درگردش پرگارچه کرد
بی معرفت مباش که در" مَنْ یزید‌" عشـق
اهـــل نـظــر مـعـامـلـه بـا آشـنـا کـنـنـد
معرفت: شناخت وآگاهی ومیزان درک وفهم
مَنْ یَزیدُ : بساطِ حراجی ،اماحراجی نه به معنای امروزی که به معنی زیر قیمت فروختن است، بلکه حراجیِ واقعی یعنی اینکه " چه کسی به قیمت می افزاید؟" – مزایده (نوعی معامله است که هرکس قیمتِ پیشنهادیِ خودراارایه می دهد وسرانجام کسی برنده می گردد که بالاترین قیمت راپیشنهاد داده است.
اهل نظر :نظربازان، رندان کسانی که درمسیر سرمنزل مقصودهستند. آنهایی که صاحب کرامات حقیقی هستندنه مدّعیان ِ حُقّه باز
معنی بیت:
هرچه می توانی بکوش تامیزان شناخت و درک وفهمِ خویش رابیشترکن (قیمتِ پیشنهادیِ خودرابالاببر) تااحتمال برنده شدنت درحراجی ومزایده یِ عشق افزایش یابد.دراین معامله ومزایده کسی برنده شناخته خواهدشدکه شناخت ومعرفتِ اوبالاتر ازسایرین باشد.میزان شناخت بایدتاآنقدر باشد که درسطحِ آشناها قرارگیری. دراین معامله آشناها برنده هستند. آگاهی وفهم ومعرفت است که هرکسی رابه مقام والایِ "آشنایی"ارتقاء می بخشد. پیوستگیِ موضوع ازاول تاآخرادامه داشته و سخن درراستایِ ادعاهایِ دروغین است.
تانباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشدجایِ پیغام سروش
حـالـی درون پـرده بـسـی فـتـنـه مــی رود
تا آن زمان که پـرده برافتد چـه‌هـا کـننـد
معنی بیت:
حال که معشوق دردرونِ پرده قراردارد (برگشت به بیت دوم که می فرماید: معشوق نقاب بررخ دارد) اینچنین فتنه ها ازسویِ مدّعیان (ماخاک راکیمیا می کنیم وچنان می کنیم!)صورت می پذیرد. درلباسِ تقوا وپرهیزگاری باادعاهایِ دروغین ِخودمردم رافریب می دهندو (خودراصاحب کرامت معرفی می نمایند درحالی که فاسدوپلیدند) درحیرتم که آن روزی که پرده ازرخسارِ معشوق برافتد این مدّعیانِ حُقّه باز چه ادعاهایی که نخواهند کرد.
درمصرعِ اول این معنا نیزنهفته است که سرچشمه یِ فتنه دردرونِ پرده ایست که معشوق درآنجاست. فتنه ازسویِ خودِ معشوق است،او فتنه می انگیزد تاازعاشقان آزمون گیرد وعاشقانِ خویش راتحریک کند. فتنه ی معشوق وتلاش عاشق شرایطی رارقم می زندودرپیِ آن رودخانه یِ خیال انگیزِعشق جاری میگردد وتشنگانِ راهِ حق ازخنکایِ گوارا و زلالش سیراب شوند. امابسیاری ازعاشقان درطمعِ خام گرفتارمی شوند وادعاهایِ عجیب وغریب، همانند شاه نعمت اله مطرح می نمایند.حافظ می گوید اگرروزی معشوق ازرخ نقاب بردارد این مدّعیان سیاه روی شده و دنبال سوراخ موش خواهند گشت!
فتنه انگیزی درهمین دنیانیز ازسوی ِ معشوقین زمینی، متداول وقابلِ مشاهده وتجربه هست. فتنه به معنایِ شورو غوغا به پاکردن است وانجامِ این عمل ازسویِ معشوق باعث بالا رفتن مرتبه و مقام عاشق می‌شود ، چراکه اگر در مقابل نیازِعاشق، فتنه و نازازسوی معشوق نباشد ، عاشق برای رسیدن وسبقت گرفتن ازدیگران انگیزه ای برای تلاش بیشترنخواهد‌داشت .
عالم ازشوروشرِعشق خبرهیچ نداشت
فتنه انگیزِجهان غمزه ی جادویِ توبود
طریقِ عشق پرآشوب وفتنه است ایدل
بیفتدآنکه دراین راه باشتاب رود!
ازآن زمان که فتنه ی چشمت به من رسید
ایمن زشر ِفتنه ی آخرزمان شدم
گر سنگ از این حدیـث بـنـالـد عـجـب مـدار
صـاحـبــدلان حـکـایـت دل خـوش ادا کـنـنـد
معنی بیت:
اگربا این همه سختی، ازاین حدیث (همان سخنانی که در بیت های قبلی مطرح شد؛حکایت عشق ودلدادگیِ حقیقی نه ادّعاهای دروغین-بویژه حدیثِ فتنه انگیزی ازسویِ معشوق که آتش برخرمنِ جانِ عاشق می زند) سنگ نیز ناله سردهد تعجّب مکن چرا که صاحبدلان و صاحبانِ معرفت وکرامت، قصّه ی عشق رابسیار نیکو و اثربخش بیان می کنند .الحق که حافظِ نیک گفتار ونیک رفتار وصاحبِ کرامت نیز این حکایاتِ دلداگی راچه نیکو وخوش ادامی کند.
مـِی خور که صـد گـنـاه ز اغـیـار در حـجـاب
بـهـتـر ز طـاعـتـی کـه بـه روی و ریـا کـنـنـد
اغیار: نامحرمان، بیگانگان
معنی بیت:
نوشیدنِ شراب توسطِ بیگانگان ونااهلان درخلوت که ازمنظرشریعت گناه محسوب می گردد ،بسیاربهترازعبادات وطاعتی ایست که ازرویِ ریا وبه جهتِ فریبِ مردم انجام می دهند.
حافظ در اغلبِ غزلیاتی که سروده ، به عقایدِشخصی ِخویش درزمینه هایی مانند: ریا وتکبّروتظاهر وشراب وبی آزاری وخوش بینی و آزادگی ومناعتِ طبع وغیره نیزاشاره کرده وگاه گاهی فتواهایی صادرنموده که دربسیاری اوقات بامعیارهایِ شریعت و دینداری درتضاد می باشند. یکی ازاین فتواهاهمین بیت است. درست است که حافظ بابهتردانستنِ "شرابخواری درخلوت" درمقایسه با"ریاکاری درجلوت" قصددارد مرتبه یِ پستی وبدبودنِ ریاکاری راروشن سازد، امّا ازمنظرِ شریعت این نوع نگاه کردن به گناهان، قابل قبول نبوده وهردو عملِ شرابخواری وریاکاری گناه محسوب می گردند. وچه بساکه از نظردیندارانِ متعصّب، شرابخواری بسیاربدترازریاکاری بوده و مجازاتِ آن نیزبیش ترازریاکاری بوده باشد.به عبارت دیگرازنگاهِ شراب مادربدیها ومایه ی فساد است. درصورتی که حافظ به صراحت به عکس ِاین موضوع اعتقاد دارد:
آن تلخ وش که صوفی، اُمّ الخبائث اَش خواند
اَشهی لنا واهلی من قبله العذارا
یعنی آن تلخ مزه ای (شراب) را که صوفی وزاهد مادربدیها می داند درنزد من بسیارشیرین ترازبوسه ی دختران است!
به همین سبب وبه جهتِ صدورِهمین فتواهایِ بحث انگیزاست که حافظ درهمه ی دوره ها ازجانبِ بعضی ازفقهابویژه متعصبّین، به کفرورزی وخروج ازدین متهم بوده وهست.
"جنگ هفتاد دوملت همه را عذربنه
که ندیدند حقیقت ره افسانه زدند . "
پـیـراهـنـی کـه آیــد ازاوبـویِ یـوسـفم
تــرســم بــرادران غـیـورش قبا کـنـنـد
قبا کردن به معنای پاره کردن است ومنظورازیوسف همان معشوق و یار است .
شاعرضمنِ اشاره به داستان حضرت یوسف ، طبیبانِ مدّعی رادرردیفِ برادرانِ حسودِ یوسف جای داده و خودرا همانندِ یعقوب که درآتشِ فراقِ یوسف می سوخت واشگ می ریخت ازمعشوق جدا شده می بیندوبیمِ آن داردکه پیراهنی که (یوسف) معشوق برای او فرستاده تابابوییدنِ آن چشمانش بیناگردد توسط برادرانِ یوسف (طبیبانِ مدعی)ازکین وحسدپاره شودوازاین فیضِ1پ ارزشمندمحروم ماند.
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کزغمش عجب بینم حال پیر کنعانی
بـگــذر بـه کـوی مـیـکـده تـا زُمـره‌ی حـضـور
اوقــــــات خـود ز بـهـر تــو صـرف دعـا کـنـنـد
زُمره ی حضور یعنی همه یِ حاضرین .حضور دراینجاجمع حاضراست.
معنی بیت:
شاعرازطبیبِ مدّعی دعوت می کندکه به کوی میکده (محل رازونیازِعارفان وعاشقان) بیایدو ازفیوضاتِ آنجا(دعایِ ساکنانِ میکده) بهره مند شود. دراین مکانِ روحانی کسانی که مشغول رازونیازهستند آنقدر وارستگی وایثارومناعتِ طبع دارندکه اوقاتِ خود وتوان وانرژیِ خویش را برای تازه واردین اختصاص داده وازصمیمِ دل برای آنها دعا گویند تاگره ازکارشان واگردد.
به صفایِ دل رندانِ صبوحی زدگان
بس درِبسته به مفتاح دعا بگشایند
پنهان زحاسدان بخودم خوان که مُنعمان
خــیــر نـهان برای رضـای خـدا کـنـنـد
منعم یعنی کسی که دارای نعمتِ فراوانست ، توانگر
معنی بیت:
ای مدّعی که ادّعامی کنی صاحبِ نعمت وکرامت هستی چنانچه قصدداری کارخیرانجام دهی، نهانی مرابه سوی خود دعوت کن که نیکوکاران واهلِ کرامت، کارخیر راپنهانی فقط برای کسبِ رضایت خداوندمتعال انجام می دهند.همانگونه که توصیه شده کارخیر بایدبگونه ای صورت پذیرد که جزفردِ مورد نظرهیچکس باخبرنشود وگرنه از ارزشِ کارخیرکاسته می شود.
غلام ِ همّتِ آن نازنینم
که کارخیر بی روی وریا کرد
حــافـــــظ دوام وصـل مـیـسّـر نـمـی شـود
شــاهـان کـم الـتـفـات بـه حـال گــدا کـنـنـد
گرچه خطاب به خودش می گویداما باکنایه به مدّعیانِ ریاکار نیز که خیال می کنند به درجه‌ای رسیده‌اند که صاحبِ کرامت شده اند گوشزدمی کندکه چنانچه خداوندعنایتی هم به کسی بکند کامروایی وخوشیِ وصال پیوستگیِ دایمی نخواهد بود واین لطفی که شاملِ حال اوشده مقطعی هست ونبایدازاینکه صاحبِ کرامت شده مغرورگرددوخودراببازد.
عاشقِ راه ِحق همیشه وبی وقفه باید در طلب ونیازمندی باشد زیرا معشوق همیشه نازمی کندوکمتربه حالِ عاشق توجه دارد.درعالمِ عشق نازونیازِمعشوق وعاشق راپایانی نیست، کشمکشی غریب وپررمزورازکه انرژیِ جهانِ هستی ازاین منبع سرچشمه می گیرد.همانگونه که پادشاهان به گدایان کمترتوّجه می کنند، معشوق (خداوندمنّان) نیز گاهگاهی عنایتش راشاملِ آن عاشقی می کندکه در"من یزیدِعشق" قیمتِ بالاتری ارایه کرده واظهارنیازبیشتری نموده است. بنابراین هرچه اظهارنیازمندی بیشترباشد البته دوامِ وصل وجوددارد،لیکن این تداوم متناسب به همان میزانِ قیمتِ پیشنهادیست.
دربزم دوریک دوقدح درکش وبرو
یعنی طمع مداروصالِ دوام را
غنیمتی شمرای شمع وصل پروانه
که این معامله تاصبحدم نخواهدماند.

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۳:

ترتیب ابیات غزل درست نیست .

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

آفت زهد ریایی بیشتر باشد ز فسق
می توان کردن حذر از چاه تا خس پوش نیست

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

در بیت پنجم باید واژۀ باشد ، پس از بیشتر افزوده شود .

محسن حیدرزاده جزی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۹:

در بیت دوم حرف به باید اضافه گردد:
گر چه در ظاهر به بلبل سر گران افتاده است در بساط گل به جز خمیازه آغوش نیست

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

معشوق لسان الغیب در این غزل کیست؟
به راستی حافظ شیرازی رحمة الله علیه عاشق چه کسی است؟! آن کیست که دلش سراپرده محبت اوست؟ و سینه اش گنجینه محبت او! آن کدام قائم است که حافظ شیرین سخن به فکر قامت اوست. آن کدام پاک و مطهری است که همه عالم گواه عصمت اوست؟ آن کدام غایبی است که نسیم صبا پرده دار حریم حرمت اوست؟ و هر گل نویی که چمن آرا می شود، کنایه از هر شهیدی که از خونش این دشت رنگین می گردد از تأثیر هم همصحبتی با اوست! و این کیست که هر مجنونی بیش از پنج روز مهلت دیدار به نوبتش نمی رسد؟ و این کیست که همه ی سرزمین عاشقی و و تمامی گنج شادی، همه از یمن همّت او می باشد؟ بنابراین اگر همه ما فدای او شویم هیچ ترسی نیست! چرا که هدف از خلقت، سلامتی او در این میان است. بنابراین فقر ظاهری حافظ را نبین، چرا که سینه ی او از غنای باطنی ای برخوردار است که سرشار از محبت او(امام زمانش) می باشد. و این همان گنجی است پایان ناپذیر.
در دعاهایی که در رابطه با امام زمان علیه السلام نقل شده آمده است این دو دعا از امام صادق علیه السلام نقل شده است در دعای اول امام صادق علیه السلام دستور به خواندن دعایی داده اند در تعقیب نماز که در آن تعجیل در فرج ولیّ خداوند همراه با عافیت و پیروزی از خداوند در خواست شده است. ولیّ خدا که در این دعا برای او درخواست فرج شده است می تواند بر هر یک از ائمه صادق باشد و در دعای دوم امام صادق علیه السلام می فرماید هر کس می خواهد قائم ما را درک کند این دعا را بخواند.
وَ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِیَهَ وَ النَّصْر(1) اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ وَ الْمُحَامِینَ عَنْهُ وَ السَّابِقِینَ إِلَی إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه‏(2)
پی نوشت:
1)مصباح‏ المتهجد ص58
2)بحارالأنوار ج 53 ص 96 و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

مجید در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

حسین جان. ایهام خواجه حافظ باعث شده که به دنبال معنی دیگری از روباه بگردم.

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۳:

پوزش : خواننده

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۳:

کیوان جان
به نظرم درین ماناست:
خوننده ای که باصدای بد مثل عرعر می خواند ، اگر از صدای انکرالاصواتش باخبر بود به جای خواندن ، می گریست
زنده باشی

۱
۳۰۰۷
۳۰۰۸
۳۰۰۹
۳۰۱۰
۳۰۱۱
۵۷۲۰