گنجور

حاشیه‌ها

مژگان در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:

در حاشیه‌ی این شعر هر سخنی رفته است جز درباره‌ی خود شعر!

جمشیددوستی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

اشتباه تایپی ،اصلاح میشود ، سپاسگزار خواهم بود .

جمشیددوستی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:

لطفاً یکی از بزرگواران بیت نه باران همی آیدازآسمان ،نه برمیرود دود فریاد خوان را برای این حقیر معنی نماید .بسیار سپاسگزارم بود.

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۶۳ - مرا ذوق سخن خون در جگر کرد:

▣ بیان ، این راز را پوشیده تر کرد
『اقبال لاهوری』
▣ بعضی کاستی ها ، از ضعف تو نیست از ناتوانی ابزارت است . 『؟』
❉ گاهی آدم ها چیزی را می گویند تا یک چیزِ دیگر را نگویند . برای همین گاهی در جهانِ کنایه ها ، اشاره ها ، مجازها ، استعاره ها ، سکوت ها و ... در می غلتند تا شاید علاوه بر گریز از مستقیم گویی ، در را به روی جهان زیرین کلامشان گشوده نگه دارند . حسین دباغ ، در کتاب «مجاز در حقیقت ، ورود استعاره ها در علم» اذعان می دارد که استعاره صرفا نوعی ترفند و زینت زبانی نیست ، بلکه از ضروریات زبان است و همچنین به رشد و گسترش زبان مدد می رساند .
❉ کسی مثل مولوی هم در دیوانِ شمس در لابه لایِ انبوهِ غزلیاتش باز از تنگنایِ زبان می نالد .
❉ به قولِ اردشیر رستمی گاهی حتی نزدیک ترین افراد به آدم هم ، ناگفته هایِ بسیاری دارند . شاید اصلاً جهانِ واقعی ، جهانِ ناگفته هاست .
❉ به هر روی ، «قال» ، همیشه آینه یِ خوبی برای نشان دادنِ «حال» نیست . کدکنی در کتابِ زبانِ شعر در نثر صوفیه آورده است که : گاهی در مقاماتِ فلان عارف می خوانیم که مریدی از او پرسشی کرد و شیخ «خاموش» ماند .این خاموشی و سکوت ، معانیِ زیادی را می تواند وارد ذهنِ مخاطب کند .
❉ آیا سکوت ها و نگاه ها هم به اندازه ی کلمه ها آتش انگیزند ؟ آیا می توان سکوت ها و نگاه ها را هم در حوزه ی گفتارها سنجید و وارسی کرد ؟
❉ نشود فاشِ کسی آن چه میانِ من و توست
تا اشـــاراتِ نــظــر ، نامه رسانِ من و توست
« هوشنگ ابتهاج»

▣ احمدآذرکمان . 4 اردیبهشت 96

محمود سیاوش در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱ - سر آغاز:

سلام
بازار بازار آخرت است که فرموده بازار مینو .
که اگر بضاعت درخور بازار مینوبود بانوری از انوار خداوندی مشایعت شوی وگر تهیدست از اعمال نیکو باشی همچون تهیدستانی که دربازار شرمسارو همراه با دل شوره ای
الهی از پنجاه گذشتم و هنوز درپی افکارو اذکار پسندیده ام . پس وقل رب انزلنی منزلا مبارکا وانت خیرالمنزلین
یاعلی

نورالله در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

سلام علیکم ، به آقای مست فرمودید کسی هست کمکتان کند بله هست .
خداوند برای انسان هادی های زیادی خلق کرده
چنانچه سپاه گمراهی نفس اماره و شیطان و جنودان شیطان بسیارند ولی خداوند کریم سپاه و امداد خود را بیشتر آفریده و نسبت ترازو به سمت هدایت بیشتر است تا گمراهی
اولین هادی نفس مجرد خود انسان است و قلب او وزیرش و خفی و اخفی و سر وزیران او روح پیامبر اکرم و آل او و صحابه گرام و اولیا الله معاونین او ششصد فرشته هادی که سیصد آن در هنگام روز و سیصد آن که هنگام شب تو را به خوبی دعوت میکنند خود خداوند که هدایت اصلی در دست اوست .
در هر سیصد فرشته سرهنگان و سربازان در اختیار تو هستند مانند سپاه سیصد نفری در روز و سیصد نفری در شب که این هادیان هم دعوت و گاه اجبار می کنند ولی شیطان و نفس اماره تنها دعوت میکند در این قسمت هم باز ترازو به سمت هدایت به سمت خوبی است .
حال شما اولین کارتان تنها تزکیه نفس است و فراگیری شریعت محمدی یعنی اصول را بدانید تا از اصول شریعت در دام توهمات شیطان نیفتید مثلا جایی که بگوید نماز نخوان چون دیگر نیاز به نماز نداری و این گمراهی است البته شریعت از نظر من شریعت اسلام اهل سنت است و دیگر مذاهب را قبول ندارم .
در اصل ما خدا را پیدا نمیکنیم یا به سمت خدا نمی رویم بلکه همه چیز در جای خود است و یک اشارت به شما بگویم که اصول راه باشد فرض کنید شما یک کوزه پر از نفس هستید یعنی تمامی زشتی ها درونتان هست اول این کوزه را از زشتی ها خالی و پر از خوبی می کنید سرشار از خوبی که شدید چون بیرون کوزه تماما خدا بود و داخل کوزه هم تماما خوبی ها یعنی صفات خدا شده حال شما می خواهید از صفات خدا به ذات خدا برسید تنها راه شکستن کوزه است و از خوبی های خود هم رد میشوید و نابود می شوید که در بود او باشید . فنا شده و به لقا می پیوندید . این مراحل از تزکیه قلب شروع می شود و ذکر نقشبندیه یا ذکر خفی بهترین آن است . قلب که مطمعن شد ارجعی الی ربک راضیه مرضیه است که از سر به اخفی و خفی و در نهایت چنان باریک و لطیف می شود نفس او که نفس در پایان مرده و تنها روح مجرد باقی می ماند و آن همان دم خداوند است که ما آن دمیم برای همین اسم اولین ما آدم شد منظور آن آ که خداوند در ما دمیده شد از اسرار خداوند تنها یک آ بیرون شد که همه را حضرت محمد درک کرد و بقیه هیچ درک نکردند یعنی ایشان تماما نور و دم خداوند شدند کسی به ختمی مرتبتی نرسید الا او . پس آن آ یا دم خداوند حضرت ختمی مرتب محمد مصطفی (ص) است ذکرالله را بر قلبتان بکوبید بلکم این شک های قلبی قلبتان را زنده به نور الله کند و تپیدن گیرد و زنده به آتش زنده شود . از گرفتن مدد از ارواح پاکان فراموش نشود از الله مدد بخواهید که او کریم است و خسیس و چشم تنگ نیست بلکه چنان صمد است هرچه بخشد کم نشود و رمزش این است که هرچه بخشد یعنی از قسمت زشتی تو برمدارد و از خود پر میکند پس از او کم نمی شود بلکه از تو کم میشود پس اینکه سواب شود چرا وقتی میبخشد پس چیزی کم نمی شود اینگونه است مثل این است که سایه ای باشید هرچه نور به سمت سایه مایل شود سایه کمتر شده و در شعاع مستقیم چیزی از سایه نماند از نور چیزی کم نشده تنها این مکان سایه است که دیگر پر نور شده و نیست شده البته اینها امثال مجازی است که بتوان در عالم نقصان تا حدی درک را رساند وگرنه اگر خدا هست نه مکان است نه زمان نه چیزی لا موجود الا الله و بعد از مرگ چون بنگرید این عالم مثل خواب بوده و تنها یک خاطره ای بیشتر به ذهن باقی نیست که آنهم محو می شود . خلاصه برادر مطالعه کن آثار خوب را با دلی سفید نه با دلی کینه توز دل روشن گردد به نور عارفان . خداوند به امت محمد ذکر عطا کرد که هیچ امت نداد مگر در حال داشتن طهارت ولی از امت محمد نخواست داشتن طهارت در حال ذکر را بلامانه کرد پس در حال خواب چه به پشت چه به پهلوی راست چه پهلوی چپ ذکر الله بگو چو خواهی صید بزرگ بگیری دام و دانه بزرگ می طلبد دانه الله دام قلب و صید صفات حق که در اصل در می یابید که صیاد اوست چون اول او بنده را ذکر کند تا بنده او را ذکر کند مگر این نیست که میگوید ای بنده مرا بخواه تا استجابت کنم هر حال او تورا خطاب میکند ای بنده مرا بخوان مرا بخوان پس اول او یاد کرد بنده را نه بنده اورا پس دو اگر یاد کردی و دوام دادی بقیه راه هم همین است تنها اطاعت است ولاغیر .

میثم سعدی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴:

درود
حضرت عراقی از بهترین و شیرین‌سخن‌ترین چامه‌سراهای پارسی‌است.
سخن و چامه‌ش به سان نغمه‌ی بلبان در میان درختان می‌باشد.
خدا بیامرزتش.
مانا باشید.

۷ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۸:

10 و 11
این مرغ پریشان شبانگاهان همواره تو را میخواند و در تو می آو یزد باشد که دریابی ای چراغ قلب شیشه ای من. امان از این همه سنگ

۷ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۸:

در سر کار تو کردم دل و دین با همه دانش
مرغ زیرک به حقیقت منم امروز و تو دامی
مرغ زیرک;شباویز که شبها به شکل وارونه با یک یا دو پا از درختان آویزان میشود و آوایی به مانند هوق هوق یا حق حق سر میدهد و به همین سبب مرغ حق گویند و در اینجا به معنی کسی است که همواره درستی و راستی را در برابر معشوق پیشه کرده است ولو اینکه همه چیز خود را از دست بدهد با پای خویش در دام افتاده باشد.

فرزین پرهام در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۴:

سلام و درود به نیکان گنجور پیشه، پرسشی داشتم، که آیا بیت پانزده یاد و بود صحیح است و یا باد و بود در نوشتار تایپ دچار مشکل گشته؟ سپاس به پاس بودتان

حسین حسینی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۷:

جناب روح الله،
شما دو رباعی را با هم مخلوط کرده‌اید. دو مصرع آخر مربوط به رباعی زیر است که با رباعی بالا هم‌قافیه است:
تا دست به اتفاق بر هم نزنیم
پایی ز نشاط بر سر غم نزنیم
خیزیم و دمی زنیم پیش از دمِ صبح
کاین صبح بسی دمد که ما دَم نزنیم

عباسی - فسا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۴ - نامهٔ چهارم خشنودى نمودن از فراق و امید بستن بر وصل:

سلام و درود
در بیت:
به روز و شب بودی صبر و بی خواب
گهی پیراید او را گه دهد آب
باید بشود
به روز و شب بُوَد بی صبر و بی خواب

شهراد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:

با سلام
غزل بعدی 276 کمک می کند به فهم این غزل.
مرید تا با مراد یکی بشه سعی به رغابت می کنه و این باعث فتنه های زیاد میشه (که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود/گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود/زان که با زاغ و زغن شهپر دولت نبود/نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد). "تعلل" در تسلیم شدن می کنه چون خود را خودآگاه و به خصوص ناخودآگاه برجسته میدونه (به اینها میباله: به زیرکیش {باهوشی}،به تقواش ، به دانشش => تجلل)
"کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود"
معنی این : دیده جان روی او تا بنبیند عیان در طلب روی او روی به دیوار باش / اگر خیالش به دل نیاید سخن نگویم چنان که طوطی جمال آیینه تا نبیند ، سخن نگوید ، خبر نبندد.
تا مراد به او باده نداده زر نمیزنه. هر چیزی مراد میگه جواب میده "چشم" چون تجمل نبایدش اما صبر بلبل، تحمل و توکل بایدش.

فاطمه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

عزیزان با عرض ادب و احترام
«چشم خروس» نام گلی سرخ و جام گونه به رنگ سرخ است.
تشبیه لب های یار به این گل است.

آرمین علیرضایی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

سلام. در پاسخ به دوست عزیز روفیا جان بگویم که وجود یکسره از ماهیت جدایی نا پذیر است. هر عملکرد وجودی ما صرفا تعبیر ماهیت مان است. عمل از وجود سر می زنه و توضیح ماهوی آن است. چیستی ما وابسته به چگونگی ماست و بالعکس.
اما چیزی که شما به عنوان ماهیت مطرح کردین ""مسلمان بودن, شهری یا روستایی بودن""وابسته به مولفه های محیطی_جغرافیایی است نه مولفه های وجودی و لذا اکتسابی است. من می توانم تغییر دین بدهم یا از روستا به شهر کوچ کنم. اما تغییر ماهیت غیر ممکن است.
امید به آنکه در استعمال الفاظ دقت بیشتری شود.

میثم سعدی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

درود.
جناب بهنام گرامی، آنک همان کوتاه شده‌ی آن که می‌باشد، اشتباه نوشتاری نیست.
لغت‌نامه دهخدا: آنک . (ضمیر + حرف ربط) مخفف آنکه
پایدار باشید.
بدرود.

قباد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۹:

جناب آذر کمان،هاویشام هستش،نه هابیشام!خخخخخخخ

قباد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۲۹:

با توجه به قدمت این شعر،چه جوری مطمئن هستین که شعر مال رابعه س یا او سعید؟بهتره که فقط ازش لذت ببریم و هر کسی هر جوری دلش می خواد ربطش بده به یکی از این اشخاص!

محمد هارون صادقی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

با ابراز تشکر از دست اندرکاران سایت وزین گنجور .. در عزل شماره 203 بیت چهارم چسزی نوشته شده است که اصلاح آن « چیزی » است و در بیت پنجم کلمه وقاق آمده است که اصلاح آن « وفاق» است.
امید در اصلاح آن پرداخته بر ممنونیت بیفزاید.

دکتر مهدی محمدی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۵:

شید جزء دوم از کلمه خورشید است به معنی درخشان ، از کلمات پرکاربرد در شاهنمامه است . در این بیت اغراق در درخشندگی و تیزی شمشیر و قدرت رستم است که حتی خورشید هم راه خودش را به دلیل درخشندگی و ترس از شمشیر رستم گم میکند .

۱
۲۹۴۸
۲۹۴۹
۲۹۵۰
۲۹۵۱
۲۹۵۲
۵۷۲۰