رضا ساقی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:
گـرچه افتاد ززلـفـش گِرهـی درکارم
همچنان چشم گشادازکرَمش میدارم
گِره : مشکل
گشاد : گشایش
"گِره درکارافتادن" یعنی دچاربند وبَلا گشتن، کاربه پیچ وتاب خوردن که هردوبا زلف تناسبِ ظاهری وپیوند معنایی دارند. دل دربند زلف به دام می افتدوگرفتارمی شود،کار عاشق به هم می پیچد و گره درکارش می افتد به همان سان که زلفِ مجعّدِ یاربه هم پیچیده و گره درگره است. حافظ استاد بی بدیل چیدمان واژه ها وخَلق ِ مضامین ِ لطیف وظریفِ شاعرانه وعاشقانه است." چشمِ گشاد" نیز با فروبستگی کار وگِره خوردنش مرتبط است و تناسب دارد.
"چشم داشتن" کنایه از تـوقّع و انتظار داشتن است." دراینجا عاشق امیدوار است که باعنایتِ معشوق گشایشی درکار به هم پیچیده اش ایجادگردد.
معنی بیت :بااینکه زلفِ دلکش وتابدار معشوق رادیدم ودل درحلقه های شکن درشکن ِ زلفش به دام افتاد ومرا گرفتارعشق وغم واندوه کرد، لیکن همچنان ناامیدنیستم وهرچقدر هم گرفتار شده باشم به همان میزان امیدوارم که با توجّه ولطفِ او گِرهِ کارفروبسته ی من گشوده شود.
امّا بازشدن ِ گره کارعاشق، رها شدنِ دل ازبندِ زلف یار نیست بلکه عاشق امید فراوان دارد که معشوق ازروی کرم وبزرگواری به او روی خوش نشان داده وبه فیض وصال مفتخرکند. تنهادر اینصورت است که درکارفروبسته ی عاشق گشایش ایجاد خواهدشد.
چونافه بردلِ مسکین ِ من گِره مَفکن
که عَهد باسرزلفِ گِره گشای توبست
به طَرب حَمل مکن سرخی رویم که چو جام
خون دل عکس بـرون میدهد از رخسارم
طَرب : شادی و شادمانی
حَمل مکن: یعنی تعبیرمکن، برداشت مکن
خون دل : رنج و مشقّت ، اندوه و غصّه معنی بیت : سرخ بودن صورتم، تعبیرخوشی و شادمانی مکن (که باسیلی سرخ نگهداشته ام) دلم ازرنج واندوه پُرازخون است وتاثیر خونِ دل وانعکاسِ عکس ِ آن دررُخسارم باعث شده که صورتم سرخگون دیده شود. چهرهام همانند جام می ، انعکاسی از درون خونین من است.
به یادِ لَعل ِ تو وچشم مستِ میگونت
زجام غم مِی لعلی که میخورم خونست
پردهی مُطربم ازدسـت برون خواهد بـُرد
آه اگرزانکـه درین پرده نباشدبارم مُطرب : نـوازنده وخواننده
بـار : اجازه ودسترسی
"پـَرده" معانی مختلفی دارد وبسته به واژه هایی که درکنارش می نشینند معنایش نیزتغییرمی کند دراین بیت دوبار"پرده" بکار رفته است پرده ی اوّلی به معنی آهنگ ونوا وپرده در مصرع دوّم به معنی خلوتگاهِ خصوصی معشوق است.
"ازدست برون خواهد بـرد" کنایه از اینکه ازخود بی خود خواهدکرد یاازبین خواهدبرد.
معنی بیت : آهنگ و نوایی که مطرب درحال نواختن آنست مـرا از خود بیخود خواهدکرد. بااین حسّ وحالی که پیدامی کنم وای بـر من اگر به خـلوتگاهِ معشوق نتوانم دسترسی داشته باشم.
دلم زپرده برون شدکجایی ای مطرب
بنال هان که ازین پرده کارما به نواست.
پاسبان حرم دل شـدهام شب هـمه شب
تا درین پـرده جزاندیـشـهی اونگذارم
"حَرم ِ دل" دل ازآن جهت که اندیشه وعشق معشوق را می پرورد به حَـرَم وجایی مقدّس تشبیه شده است. کلاً دراغلبِ مذاهب ومَسلک ها دل عزیز وگرامی شمرده شده وکسی حق شکستن دل کسی راندارد.( البته غیرازفرقه ی تمامیّت خواه و خشونت طلبان که خودشان نیزفاقد دل هستند )جایگاه ِ ویژه ی خدا دردل آدمیان قراردارد وصدای دل همان صدای خداونداست که بسیاری اوقات ازدرونمان برمی خیزد ومارا درگمراهی ها وتاریکی های زندگی راهنمایی وبه سوی نورهدایت می کند.
دراَندرون ِ منِ خسته دل ندانم کیست
که من خموشم واودرفغان ودرغوغاست
ازهمین رو ارزش"دل"بدست آوردن از ثواب حج اکبرنیزبالاترشمرده شده است.
"پرده" دراینجا به معنی خلوتکده ی دل است
معنی بیت : هرشب تا صبح از حَرم دل نگاهبانی و مراقبت میکنم تا مبادا افکارمتفرقه واندیشه ای غیرازعشق وارد حریم دل گردد. خلوتکده ی دل من جایگاه خیال عشق اوست واجازه نمی دهم هیچ فکر واندیشه ای دراین سراپرده راه پیداکندودلم راحتّا برای لحظه ای ازپرداختن به معشوق غافل سازد.
که گفت حافظ ازاندیشه ی توآمدباز؟
من این نگفته ام آنکس که گفت بُهتان گفت
منم آن شاعـرساحرکه به افـسون سخن
ازنی کِلک،هـمه قـندوشَکـر میبارم
ساحر : جادوگر
افسون :سِحر و اورادی که جادوگران میخوانند.
"افسونِ سخن": سخن دراینجا استعاره از شعر است، حافظ شعرخودرا ازجهت اثربخشی به وِردِ جادوگری تشبیه کرده است.
"نی کِلک": "نی" انواع مختلفی دارد : یک نوع آن "خـوز" یـا "نیشکر" است که از آن شکر میگیرند و "خوزستان" به معنی جایی است که در آن نیشکر میرویـد مثل تاکستان که محل رویش تـاک (درخت انگور) است ، چند نوع از آن را برای ساختن "قـلـم" استفاده میکنند. "خیزران" ونی معمولی و... از انواع دیگرنی هستند .
"قند و شکر" استعاره از شعر است و جادوگری حافظ در این است که به جای اینکه از نـیـشکر ، شکر تولید کند از "نیقـلـم" قند و شکر که همان شعر و سخن های شیرین ومضامین ِ خیال انگیز است،تـولـیـد کرده است.
معنی بیت : من آن شاعرجادوگر ی هستم که با واژه های افسون کننده وعباراتِ سِحرانگیز،غزل های شیرین و ناب میسُرایم وپرنده ی خیالِ مخاطبین رادرفراخنای آسمانِ سبزاندیشه به پرواز درمی آورم.
جادارد دراینجا دیدگاهِ فیلسوف مشهور"نیچه"را مرورکنیم تاببینیم آیا خودستایی حافظ،لاف وگزافِ شاعرانه هست یاحقیقتاً اوشاعری ساحراست که اَبَراندیشه ورزانی چون گوته، نیچه و... رانیزبه افسون سخن تحت تاثیرقرارداده است؟ قبلاً به دیدگاهِ گوته اشاره ای مختصرشده است. داریوش آشوری دراین باره می نویسد:
"امّا نیچه یکی از نمونههایِ عالیِ خردمندیِ بینایِ ’دیونوسوسی‘ِ خود را در حافظ مییابد نامِ حافظ بیش از ده بار در مجموعه یِ آثارِ وی آمده است. بیگمان، دلبستگیِ گوته به حافظ و ستایشی که در دیوانِ غربی–و–شرقی از حافظ و حکمتِ ’شرقیِ‘ او کرده، در توجّهِ نیچه به حافظ نقشی اساسی داشته است. در نوشتههایِ نیچه نامِ حافظ در بیشترِ موارد در کنارِ نامِ گوته میآید و نیچه هر دو را به عنوانِ قلّههایِ خردمندیِ ژرف میستاید. حافظ نزدِ او نمایندهیِ آن آزادهجانیِ شرقی ست که با وَجدِ دیونوسوسی، با نگاهی تراژیک، زندگی را با شورِ سرشار میستاید، به لذّتهایِ آن روی میکند و در همان حال، به خطرها و بلاهایِ آن نیز پشت نمیکند (بلایی کز حبیب آید، هزاراَش مرحبا گفتیم) اینها، از دیدِ نیچه، ویژگیهایِ رویکردِ مثبت و دلیرانه، یا رویکردِ ’تراژیک‘ به زندگیست. در میان نوشتههایِ بازمانده از نیچه، از جمله شعری خطاب به حافظ به این شرح هست:
"به حافظ، پرسشِ یک آبنوش"
آن میخانه که تو از بهرِ خویش بنا کرده ای ،گُنجاتر از هر خانهایست،
مِیای که تو در آن پرورده ای
همه–عالم آن را دَرکشیدن نتواند!
آن پرندهای که نامش روزگاری ققنوس بود، در خانه میهمانِ تو ست،
آن موشی که کوه زاد، همانا- خود تو ای! همه وهیچ توئی، می و میخانه توئی، ققنوس توئی، کوه توئی، موش توئی توکه هماره در خود فرو میریزی و هماره از خود پَر میکشی،ژَرفترین فرورفتگیِ بلندیها تو ئی،روشنترین روشنیِ ژرفاها توظی،مستیِ مستانهترین مستیها تو ئی، تو را، تو را با شراب چه کار؟
درآسمان نه عَجب گربه گفته ی حافظ
سرودِ زُهره به رقص آوَرد مسیحا را
دیدهی بخت به افسانهی اوشـددر خواب
کونـسـیمی زعـنایت که کند بیدارم ؟
دیده یِ بخت : شاعربه اقبال وطالع شخصیّتِ انسانی داده است. چشم طالع به خواب فرورفته است.
افسانه ی او: قصّه ی عشق او(معشوق)
هرکس باشنیدن ِقصّه ای به خواب می رود،بخت حافظ نیز باشنیدن قصّه عشق معشوق به خواب می رود. "قصّه ی عشق" ( کنایه ازعاشق شدن است). یعنی تمام عمرمن دراین خواب خوش عاشقی سپری شد لیکن افسوس وصددریغ که نسیم عنایت ازطرف معشوق به سمتِ من نَوزید تابیدارم کند ومن نیزطعم ِ شیرین وصال رابچشم.
منِ گدا وتمنّای وصل اوهیهات
مگربخواب به بینم جمالِ منظر دوست
چون تورادرگذرای یار نمییارم دیـد
باکه گویم که بگوید سخنی با یارم؟
درگـذر : درحالِ عبور، درمسیر وگذرگاه نمی یارم: موفّق نمی شوم، نمی توانم
معنی بیت : ای حبیب، ای یار وقتی من این امکان راندارم که تورا درگذرگاهی ببینم پس چگونه وتوسطِّ چه کسی حرفِ دلم را به تـو برسانم ؟!
من ایستاده تا کنمش جان فداچو شمع
اوخود گذربه ما چونسیم سحر نکرد
دوش میگفت که حافظ همه روی است وریا
بجزازخاک درش باکه بـُوَد بـازارم ؟
روی وریـا : ظاهر ، نفاق و دو رنگی
"میگفت"روشن نیست که ازجانب چه کسیست.باتوجّه به مصرع بعدی احتمالن مدّعی صوفی ویل زاهد است که به حافظ خُرده گرفته است.
"بـازار" : محلِّ دادوستد و عرضه کردن و نشان دادن است ، محلّ معامله و سوداگریست .
باکه بود بازارم؟ یعنی من با چه کسی معامله دارم؟ باچه کسی سوداگری دارم وسودِمن درریاکاری چه می تواند باشد؟ من که جزعشقورزی بامعشوق معامله ای ندارم! ازمعشوق هم جزغبار کوی او چیزی دردست ِ من نیست! پس من برای چه، چگونه وبرای چه کسی می توانم ریاکاری کنم! سود ومنفعتِ من ازریا چه می تواندبوده باشد؟!
معنی بیت : دیشب میگفت که حافظ کارش فقط نیرنگ و ظاهرسازی و خودنمایی است! مگرمن جز با غُبارآستان ِ معشوق سر سـودایی باکسی دارم که برای اوریاکاری کنم؟!
ریاکار ومنافق کسی هست که چشم طمع به سودی دوخته است. این زاهد وعابد وصوفی هستند که ریاکاری می کنند تاخَلقی رافریفته وخود رابه آنها تحمیل کنند ودسترنج ِآنها را به بهانه های مختلف ازدستشان خارج کنند! آنهاهستند که درپی ِ جاه ومال ومقام به هرنیرنگی دست می زنند وتلاش می کنند تا خودرا پاکدامن وباتقوا نشان دهند تامردم به آنها اعتمادکرده وجان ومال وناموسِ خویش رابدانها بسپارند.
گفتی ازحافظِ ما بوی ریامی آید
آفرین برنفست باد که خوش بُردی بوی!
مسعود در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:
تعبیر: به زودی به هدف و آرزوی خود خواهی رسید و روزگار سعادت و نیکبختی فرا می رسد. بدخواهی و حسادت دیگران تأثیری در اراده تو نخواهد داشت. اعتماد به نفس خود را بیشتر کن. عشق و محبت را سرلوحه ی کار خود قرار بده.
امانی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۵:
نه شود نصیب دشمن که شود هلاک تیغت
سر دوستان سلامت که تو خنجر آزمایی
من در نسخه های که در سایت های اردو خواندم و همچنین خوانندگان قوالی هندوستان ای بیت را هم دیدم
۷ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
حشو انجیر چو حلواگر استاد که او
حب خشخاش کند در عسل شهد به کار
حشو یعنی تویی و اندرونه
چیزی که درون شکم دیگر قرار گرفته است.همریشه با حشا و جمع آن احشا(آنچه درون شکم است)
حب;دانه
درون انجیر را بنگر که مانند آن است که استاد حلواگر دانه خشخاش را در عسل شیرین و دلپذیر بکار برده است.
دانه های انجیر را به خشخاش مانند کرده است.
طوبی برزگر در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
با تشکر از هر دو بزرگوار برای خوانش این شعر زیبا
از آقای سهیلی برای تمرکز بر درست خوانی اشعار سپاس ویژه دارم
از آقای فرید حامد سپاسگزارم برای موسیقی متن و فراز و فرود زیبای صدا در حین خواندن اشعار
ای کاش در خواندن واژه «چِگِل» دقت بیشتری می شد تا خدشه ای بر این تلاش ارزشمند وارد نمی آمد
سربلند و شاد باشید
مهدی تبربزی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۸ - تفسیر کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّاً فَأَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ:
تکش، یعنی زیرش
تک کلمه تورکی است، به معنای زیر و انتها
محسن فرشاد در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:
درودبردوستان گرامی
کجه بازی ظاهرا نوعی قمار بوده است.
"چرخِ کجه باز" همان "روزگار کژمنوال" است. "اخترکژه" نیز.دربیت اول می خواهد بگوید:چرخ بدکردار چون ابزار کار بربود چه نیک چه بددارایی از کف برفت. دربیت دوم فاش می گوید:فرصت برفت و ابزار هماوردی به کف نیامد.
علی پورمحمدی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از دیگر مثنویها » پاره ۷:
وزن شعر مفعول مفاعلن فعولن است
علی پورمحمدی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از دیگر مثنویها » پاره ۶:
وزن شعر مفعول مفاعلن فعولن است
علی پورمحمدی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از دیگر مثنویها » پاره ۵:
وزن شعر مفتعلن مفتعلن فاعلن است
علی پورمحمدی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از دیگر مثنویها » پاره ۴:
وزن شعر مفتعلن مفتعلن فاعلن است
علی پورمحمدی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:
سلام معنی کلمات و ابیات شعر:
بیت اول
طیب:(بکسر اول) بوی خوش
نزهت:(بضم اول) پاکیزگی و نیکویی و دوری از ناخوشی
بیت دوم
بدیل:(بفتح اول) هر چه بجای دیگری باشد،بدل
شباب:(بفتح اول) جوانی
مشیب:(بفتح اول )پیری
بیت سوم
نقیب:(بفتح اول) مهتر و رئیس،مشتق از نقابت بفتح اول مهتری و سروری
بیت چهارم
نفاط:(بفتح اول و تشدید دوم) نفت انداز یا کسی که قاروره های مشتعل نفت را بکشتی دشمن یا سپاه خصم می افکند،در قدیم کشتی هایی برای نفت اندازی ساخته بودندکه بآن حراقه(بفتح اول و تشدید دوم)گفته می شد.در عربی نفترا با طای مولف نویسند و بکسر اول تلفظ می شود. در گلستان باب هفتم حکایتی است که چنین آغاز می شود:《هندوی نفط اندازی همی آموخت حکیمی گفت ترا که خانه نیین است بازی نه اینست.》
تندر:(بضم اول و سکون دوم و فتح سوم)رعد،بانگ ابر
طبل:دهل
خیل:(بفتح اول) لشکر و سپاه،طایفه،لشکرگاه
مهیب:(بفتح اول)سهمگین و ترسناک ،اسم مفعول از هیبت بمعنی ترس و بیم
بیت پنجم
سوکوار:ماتم زده ، مرکب از سوک بمعنی مصیبت و ماتم+وار بمعنی پسوند اتصاف
کئیب:(بفتح اول) اندوهگین
بیت ششم
حصاری: متحصن و زندانی،مرکب از حصار + ی نسبت.حصار و محاصره:گرداگرد کسی یا چیزی را گرفتن
رقیب:(بفتح اول)نگاهبان.معنی بیت :خورشید چون زندانیی که چشم نگهبان را بپاید و سری از روزنه ی زندان بیرون کند، گاه گاه از پرده ابر روی می نماید.معنی بیت های بعد را در حاشیه های بعد ذکر می کنم.
منبع:گزینه سخن پارسی2《رودکی》 بکوشش دکتر خلیل خطیب رهبر.
شاعر در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
پایان کار جهان نیییتی ننیست. چون نیستی با هستی معنا می شود. آره ببم جان خیام
حمید در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۳:
فقط می دانم که این شعر به مفاهیمی بسیار والا و پیچیده اشاره دارد که با توجه به پیشرفت اندک علم در زمینه شناخت کل عالم هستی درک آن برای همه ما ناممکن است مگر اینکه نوری ا عالم غیب به دل ما برسد.
کوروش روحانی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و ادیب
میشه بیت:
حشو انجیر چو حلواگر استاد که او
حب خشخاش کند در عسل شهد به کار
رو معنی کنید هر چی فکر کردم به نتیجه نرسیدم
رضا ساقی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰:
دیشب به سیل اشک رهِ خواب میزدم
نقشی به یاد خطّ ِ تو بر آب میزدم
غزلی ناب وخیال انگیز یکدست عاشقانه ورویایی که دربیان حالات عاشقانه سروده شده است.
ره خواب می زدم: برراه ورودخواب سدمی بستم تا نگذارم خواب برچشمانم راه پیداکند.
خط : موهای نرم ولطیف که درایّام نوجوانی برچهره می روید وسبب زیبایی وجاذبه می گردد.
درست است که "نقش برآب زدن" کنایه از کارعبث وبی سرانجام کردن، کارمحال وغیرممکن انجام دادن است، امّا باید درنظرداشت که بااین معنا،چنانکه بعضی ازشارحان نادیده گرفته اند لطفِ حافظانه ی کلام پایمال می شود. چراکه حافظ قصد ندارد بگوید که کارعبث وبی فایده ای انجام می دادم!
وقتی اززبان حافظ چنین عبارتی را می شنویم ضرورت دارد که بیشترتامّل ودقّت کنیم تامنظوراصلی اورادریابیم. حافظ که یک شاعر معمولی نیست تا معناهای معمولی ومتداول رامدِّ نظرداشته باشد حافظ حافظ است وهمیشه چیزی فراتر ازمعنای متداول رامی طلبد. بنابراین دراینجا نمی خواهد بگوید که کارعبث وبیهوده ای انجام می دادم بلکه بلعکس می فرماید:
"دیشب کارخارق العاده ای انجام می دادم کار غیرممکنی راممکن می کردم ! من برروی سیلآبِ اشک، نقش وتصویر خط وخال تورا می کشیدم کاری که بنظرنشدنی وناممکن می آید. کشیدن تصویرموهای نرم وریز ولطیفِ گرداگردِ صورت، حتّابرروی بوم وکاغذ نیزامری سخت است چه رسد به اینکه کسی بخواهد این نقش رابر روی آب آنهم سیلابِ جاری رقم بزند! لیکن من به مددِ شوق واشتیاق وافری که دردل دارم دیشب توانستم ازعهده ی این امرمحالِ برآیم وتصویری ازخال وخط تورا برروی آب نقش بزنم."
معنی بیت: دیشب باسیلاب اشک، راه نفوذ خواب رابرچشمانم می بستم ودرعین حالی که سیلاب اشک جاری بود به یادخط زیبای سیمای تو،نقشی رابه تصویرمی کشیدم. شگفتا که کارغیرممکن وبی نظیری انجام می دادم!
دارم عجب زنقشِ خیالش که چون نرفت
از دیدهام که دَم به دَمش کار شست و شوست!
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یادِ گوشه ی محراب میزدم
خرقه سوخته : خرقه ی زهدرابه آتش کشیده وسوزانده ،اشاره به رسمیست که درمیان صوفیان متداوال بوده به این صورت که صوفیان وقتی به مناسبت خاصی یا دست دادن حالتی به وجد وشعف می آمدند و ازخودبیخود می شدند به پاسداشتِ آن حال یاآن مناسبت، خرقه ی خودرا ازسربدرآورده وبه آتش می کشیدند. امّا حافظ که صوفی نبوده پس چراخرقه ی خود را سوزانیده است؟ می دانیم که حافظ همیشه ازصوفی وصوفیگری وخرقه ی زهدبیزاربوده واصلاً خرقه ای به تن نداشته که آن راسوزانیده باشد. خرقه سوزیِ حافظ دراینجا وسایر غزلیّاتی که به خرقه سوزانیدن اشاره کرده امری مجازی و نمادین است. خرقه سوزانیدن حافظ نشانه ی بیزاری جستن اوازخرقه وبیشتربه سببِ طنزوطعنه زدن به صوفیان بوده وبس. حافظ درهرفرصتی که پیدامی کرده نیشخندی به صوفیان وزاهدان می زده وخرقه را که درنظرگاه او نمادِ ریاکاری وخودنمائی بوده به آتش می کشیده تا قداستِ کاذبِ آن راشکسته وتحقیرکرده باشد.
"جامی به یاد گوشه ی محراب می زدم " ایهام دارد: 1- جام شرابی به یاد محرابِ ابروان یارمی زدم(تشبیه پنهانی ابروان یار به محراب) 2- جام شرابی به یادگوشه ی محراب عبادت می زدم( طعنه ایست به زاهد وعابد ازاین روی که، چون پیش ازاین مدّتی ازعمرگرانمایه را به جهالت در محراب عبادت به هدر داده ام اینک باسرکشیدن جام مِی، قضای عمربه هدررفته درگوشه ی مسجد رابه جای می آورم)
معنی بیت: ابروان یار رادرنظرم مجسّم می کردم وبه پاس این حال خوش وخیال انگیز،خرقه ی زهدرا سوزانده وجام شرابی به یاد گوشه ی محراب ابروان یارسرمی کشیدم.
بادرنظرگرفتن ایهام ِ" گوشه ی محراب" :
ابروان یاردرنظرمی آوردم خرقه رابه آتش کشیده وبه تلافیِ عمربه بادرفته درگوشه ی محراب عبادت، جامی شراب می نوشیدم.
درخرقه زن آتش که خم ِابروی ساقی
بَرمی شکند گوشه ی محرابِ عبادت
هرمرغ فکرکزسر شاخِ سخن بجَست
بازش زطُرّه ی توبه مضراب میزدم
مرغ فکر : فکر به مرغ تشبیه شده است
شاخ سخن : سخن به شاخه ی درخت تشبیه شده است
بازش : دوباره آن را
طرّه : موهایی که به قصد دلبری به روی پیشانی ریخته می شود، اغلب به معنای کلّیِ زلف وگیسوبکارمی رود.
مِضراب : 1- وسیله ای برای تولید صدا درآلات موسیقی، زخمه 2- نوعی آلت صید مرغ وماهی و آن کیسه مانندی است از تور که انتهای آن بتدریج باریک می گردد و دهانه ی آن بر حلقه ای یا چنبره ای از چوب یا آهن بسته می شودو دسته ی درازی بر این حلقه تعبیه می گردد که به دست می گیرند و مرغ را در هوا یا بر زمین یا بر شاخ درخت و ماهی را در آب چنان به سرعت می زنند و حلقه ی مضراب را بر او می افکنند که صید در کیسه ی توری گرفتار گردد.
معنی بیت: درعالم رویا وخیال فرورفته بودم هرمرغ فکری که ازسرشاخه های سخن به چابکی به هوابرمی خاست وقابل مهارنبود (هراندیشه ی نابی که درقالب کلام و شعر فرونمی نشست) بلافاصله به مددِمضرابِ طرّه ی تو به دام می انداختم(مهارمی کردم ودرقالب کلام وشعروغزل می نشاندم.) به بیانی دیگر: طبع شعر من ازجاذبه وجادوی طرّه ی توبرمی انگیخت ، اززلف خم اندرخم توالهام می گرفتم ولطیف ترین مضمونها راخَلق می کردم.
کس چو حافظ نگشاد از رُخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
روی نگار در نظرم جلوه مینمود
وزدوربوسه بررخ مهتاب میزدم
معنی بیت: رخسارمعشوق راتجسّم می کردم که به تجلّی درآمده بود ازشوق وشعف درعالم خیال به نیّتِ رخساردوست، ازراه دور بوسه برمهتاب می زدم.
دراینجا به لطفِ ذوق سرشار ونبوغ حافظانه، چهره ی ماهِ دوست وچهره ماه آسمان چنان دریکدیگر ادغام شده که کسی نمی تواند تشخیص دهد که آیا صورت دوست به ماه تشبیه شده یابلعکس صورت ماه به دوست؟ به همین سبب چنانکه ملاحظه می گردد بوسه ای که ازاعماق دل وجان شاعر برمی خیزدهمزمان بررخسار هردو می نشیند!
زاخترم نظری سَعد درره است که دوش
میان ماه و رُخ یارمن مقابله بود
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب میزدم
قول: نوا وآواز
چنگ : از آلات موسیقی
معنی بیت: چشمانم رابه دستان ساقی که درحال شراب ریختن بود دوخته وگوشم رابه ناله وآوازچنگ سپرده بودم. آری با چشم و گوش خود پیرامون عشق وعیش ورویای وصال فال می زدم وخوش بودم.
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
نقش خیال روی توتاوقتِ صبحدم
برکارگاه دیده ی بیخواب میزدم
معنی بیت: درکارگاهِ چشمان بی خوابم شب تاسحر تصویررخسارتو راتجسّم می کردم.
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تونگاری ندیدم ونشنیدم
ساقی به صوتِ این غزلم کاسه میگرفت
میگفتم این سرود و می ناب میزدم
به صوت این غزلم کاسه می گرفت: 1- با آهنگ غزلی که می خواندم باسرانگشتانش برکاسه ی شراب ضرب می نواخت 2- با ریتم وآهنگ غزلی که می خواندم کاسه ی شراب را بدست می گرفت وبه گردش درمی آورد.
معنی بیت: ساقیِ خوش ذوق،هماهنگ با ریتم وآهنگ این غزل من، به وَجد می آمد وجام شراب راباشادمانی به گردش درمی آورد وتعارف می کرد من نیز غزل می سرودم ومی ناب می نوشیدم.
ساقی اَرباده ازین دست به جام اندازد
عارفان راهمه درشرب مدام اندازد
خوش بود وقت حافظ و فال مُراد و کام
بر نام عمر و دولتِ اَحباب میزدم
فال زدن: پیش گویی وپیش بینی، طالع بینی کردن وانتظار وآرزوی نیک داشتن
دولت: ثروت وسعادت
احباب: یاران ودوستان
فال مراد وکام برنام عمر ودولت احباب می زدم: برای پایداری زندگانی وسعادتمندی دوستان فال می گرفتم وآرزوهای خوب درسرمی پروراندم.
معنی بیت: وقت حافظ بسیارخوش وخیال انگیزبود ومن فال مراد وکامرانی می گرفتم انتظاربهترین ها راداشتم. برای دوستان خویش، کامیابی ، پایداری عمر و سعادتمندی را دردل می پروراندم وبهترین آرزوهارا برایشان می کردم.
به ناامیدی ازاین در مرو بزن فالی
بود که قرعه ی دولت بنام ما افتد
طوبی برزگر در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۳۸ - تاراج روزگار:
در باره واژه تام در بیت
" هر آن قماش کزین کارگه برون آید
تام نقش فریب است، پود و تاری نیست "
تأم . [ ت َءْم ْ ] (ع مص ) دوگانه تار و پود بافتن جامه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
حمید در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۹:
با سلام،
بدنبال ترجمه این غزل به زبان ترکی استانبولی هستم، اگر کسی از یاران بتواند کمکم کند، بینهایت سپاسگزار خواهم شد.
حق نگهدارتان.
علی پورمحمدی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:
سلام معنی کلمات و ابیات شعر:
بیت اول
طیب:(بکسر اول) بوی خوش
نزهت:(بضم اول) پاکیزگی و نیکویی و دوری از ناخوشی
بیت دوم
بدیل:(بفتح اول) هر چه بجای دیگری باشد،بدل
شباب:(بفتح اول) جوانی
مشیب:(بفتح اول )پیری
بیت سوم
نقیب:(بفتح اول) مهتر و رئیس،مشتق از نقابت بفتح اول مهتری و سروری
بیت چهارم
نفاط:(بفتح اول و تشدید دوم) نفت انداز یا کسی که قاروره های مشتعل نفت را بکشتی دشمن یا سپاه خصم می افکند،در قدیم کشتی هایی برای نفت اندازی ساخته بودندکه بآن حراقه(بفتح اول و تشدید دوم)گفته می شد.در عربی نفترا با طای مولف نویسند و بکسر اول تلفظ می شود. در گلستان باب هفتم حکایتی است که چنین آغاز می شود:《هندوی نفط اندازی همی آموخت حکیمی گفت ترا که خانه نیین است بازی نه اینست.》
تندر:(بضم اول و سکون دوم و فتح سوم)رعد،بانگ ابر
طبل:دهل
خیل:(بفتح اول) لشکر و سپاه،طایفه،لشکرگاه
مهیب:(بفتح اول)سهمگین و ترسناک ،اسم مفعول از هیبت بمعنی ترس و بیم
بیت پنجم
سوکوار:ماتم زده ، مرکب از سوک بمعنی مصیبت و ماتم+وار بمعنی پسوند اتصاف
کئیب:(بفتح اول) اندوهگین
بیت ششم
حصاری: متحصن و زندانی،مرکب از حصار + ی نسبت.حصار و محاصره:گرداگرد کسی یا چیزی را گرفتن
رقیب:(بفتح اول)نگاهبان.معنی بیت :خورشید چون زندانیی که چشم نگهبان را بپاید و سری از روزنه ی زندان بیرون کند، گاه گاه از پرده ابر روی می نماید.معنی بیت های بعد را در حاشیه های بعد ذکر می کنم.
منبع:گزینه سخن پارسی2《رودکی》 بکوشش دکتر خلیل خطیب رهبر.
احمد اسدی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷: