مهرداد خلیلی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
چه سوز عشقی داشته وحشی بافقی
چقدر این شعر زیبا و سوزناکه
فرزانه در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:
درضمن یکی دوتا کلمه رو هم اشتباه نوشتید!!!!!!!!!!
لطفا بررسی بفرمایید.
فرزانه در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:
مسئول محترم سایت گنجور
این شعر منصوب به بوعلی سینا هست. من همدان عینا همین متن رو توی کاشی کاری های اطراف آرامگاه ایشون دیدم!!
لطفا اصلاح بفرمایییییییییید.
محمدامین در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۴:
سلام و درود
از جناب دکتر پورشریف عزیز بابت معنا و تفسیر زیبای ایشان سپاسگزاری میکنم.
شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
نیست صورت چشم را نیکو بمال
تولد دوباره آگاهی از ذهن
شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی
ببین تو چارهای از نو که الحق سخت بینایی
شاهرخ najafishahrokh۹۲@gmail.com در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
صد هزاران مرد پنهان در یکی
صد کمان و تیر درج ناوکی
ما رمیت اذ رمیتی فتنهای
صد هزاران خرمن اندر حفنهای
آفتابی در یکی ذره نهان
ناگهان آن ذره بگشاید دهان
ذره ذره گردد افلاک و زمین
پیش آن خورشید چون جست از کمین
این چنین جانی چه درخورد تنست
هین بشو ای تن ازین جان هر دو دست
ای تن گشته وثاق جان بسست
چند تاند بحر درمشکی نشست
ای هزاران جبرئیل اندر بشر
ای مسیحان نهان در جوف خر
ای هزاران کعبه پنهان در کنیس
ای غلطانداز عفریت و بلیس
سجدهگاه لامکانی در مکان
مر بلیسان را ز تو ویران دکان
که چرا من خدمت این طین کنم
صورتی را نم لقب چون دین کنم
نیست صورت چشم را نیکو به مال
تا ببینی شعشعهٔ نور جلال
صحبت از تبدیل است.
جهش از دانستگی به آگاهی
پریدن از محدویت فرم به بی فرمی
زایشئ نو و دوباره
تبدیل هشیاری جسمی به هشیاری حضور
و نوید جهانی نو و آدمی دیگر
زایش آدمیت
محمد وطن پرست در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۶۷:
اخرش فک نکنم اونجوری باشه سیب رنخش....شفتالو ده
باس باشه
کمال داودوند در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۲:
سال تحصیلی جدید مبارک باد
جمع این رباعی از 7594
راستی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):
باتوجه به تحقیقات انجام شده توسط خبرگان امر بزرگترین ایرادی که بر صحت این ابیات میشود گرفت عدم اشاره به 6 تایی شدن استقلال به عنوان اتفاق بزرگ قرن میباشد
مجید در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:
کجاست فکرحکیمی و رای برهمنی
همچنین اشاره به داستان کلیله و دمنه دارد
Abazariآیدا در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴۹:
لطفا دو بیت اخر را توضیح دهید
Abazari در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴۹:
لطفا دو بیت اخر را توضیح دهید ـ..
رضا ساقی در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:
خرّم آنروزکزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وازپی جانان بروم
به استناد بیت سوّم ، بنظرمی رسد که این غزل زیبا درزمانی که حافظ درشهریزد مشغول تحمّل کیفرتبعید بوده سروده شده است. حافظ گرچه به لحاظ داشتن طبع لطیف ودلی نازکترونرم ترازبرگ گل، درزمان تبعید رنج ومشقّات فراوانی متحمّل شد لیکن به برکتِ همین درمضیقه قرارگرفتن ودچارغم واندوه دوری ازیار ودیارشدن بود که طبع گهربار اوبرانگیخت وغزلیّات ناب وآبدار عاشقانه ی فراوانی خَلق گردید. عاشقانه هایی که مخاطبِ اغلب آنها مانندِ همین غزل کسی نیست جزشاه شجاع خوش وقد وقامت ومحبوب دل رند شیراز.
معنی بیت: ای خوشا آنروزی که ازاین منزل ویران (یزد) به سوی دیاریارخویش بروم ودرشهرخویش (شیراز) درکنارمحبوب، آسایش جان وراحتی روح بدست بیاورم.
گرازاین منزل ویران به سوی خانه روم
دگرآنجا که روم عاقل وفرزانه روم
گرچه دانم که به جایی نبردراه غریب
من به بوی سرآن زلف پریشان بروم
"به بوی" ایهام دارد:1- به امیدِ 2- به بوی 3َ- به هوای هرسه معنی مدّ نظربوده است.
معنی بیت: اگرچه می دانم که غریب دورازیارودیاربه تنهایی نمی تواند به منزل آسایش دسترسی پیداکند امّا من به بوی یا به هوای آن گیسوان پریشان محبوب به راه می افتم وامیدآن دارم که به سرمنزل مقصود می رسم.
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگربدانی هم اوت رهبرآید
دلم ازوحشتِ زندان سکندربگرفت
رَخت بربندم وتامُلک سلیمان بروم
زندان سکندر : "زندان اسکندر" دراین غزل کنایه از شهریزد است بدان سبب که حافظ رنج واندوه فراوانی دیده کلّ شهر رازندان سکندرنامیده است. زندان سکندر یا همان مدرسه ی ضیائیه بنای تاریخی مهمی درشهریزداست. در مورد این بنا روایتهایی مطرح میباشد که قدمت ساخت آن را به زمان حمله اسکندر مقدونی به ایران نسبت میدهد گویند که از این بنا به عنوان زندان استفاده میگردیده لیکن بعدها تغییر کاربری داده و به عنوان مدرسه ضیائیه مورد استفاده قرار گرفتهاست.
مُلک سلیمان : کشور سلیمان، لقب شهر شیراز. شیراز این شهر باستانی، در طی گذشت ایام به القاب گوناگونی شهرت داشته که از آن جمله: دارالملک، دارالعلم، ملک سلیمان را می توان نام برد. اما شاید مشهورترین و قدیمی ترین لقب شیراز همین ملک سلیمان است و بدین خاطر بر بسیاری از بناهای قدیمی شهر همچون عمارات باغ نظر، سردر بازار مشیر،نارنجستان قوام و... تصویرهایی از حضرت سلیمان نقش شده است که معمولا وی را بر تختی نشسته و در وسط مجلس نشان میدهدعدهای از وزرا و تعدادی از دیوها گوش به فرمان او در اطرفش ایستادهاند و تعدادی از حیوانات وحشی و اهلی نیز در بین گلها و درختان و بدور حضرت سلیمان ترسیم شده اند.
معنی بیت: دلم ازخوف وحشتِ شهریزد سخت ملول وگرفته هست بهترآن است که باروبُنه ی خویش بربندم وتاشهرشیراز،مُلک دلگشای سلیمان وشهرگل وبلبل بروم.
همیرویم به شیراز با عنایت بخت
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
چون صبا با تن بیمارودل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
باد صبا معمولاً دراشعارعاشقانه، به سستی وتنلی وبیماری شهرت دارد ازهمین رو حافظِ عاشق نیزکه در فراق یاردچاربیماری وبیقراری شده، طرزرفتن خودرابه طرزرفتن بادصبا مانندکرده است. بادصبایی که به سرمنزل معشوق دسترسی دارد وهوادار وهواخواه اوست هوای کوی اورانیزباخود دارد.
معنی بیت: همانند بادصبا باجسمی ناتوان وجانی بیقرار، به هواخواهی وهواداری آن معشوق می روم.
دل ضعیفم ازآن میکشدبه طرفِ چمن
که جان زمرگ به بیماری صبا ببرد
دررهِ اوچو قلم گربه سرم بایدرفت
با دل زخم کش ودیده گریان بروم
به سر رفتن: بااشتیاق فراوان رفتن، اشاره به باسررفتن قلم روی کاغذهست.
دل زخم کش: دلی که با خود زخمی همراه دارد. اشاره به شکافِ سرقلم نیزهست. ضمن آنکه دیده ی گریان نیزبه تراوش مرکّب ازنوک قلم اشاره دارد.
معنی بیت: در راهِ معشوق همانندِ قلم به سرمی روم با دلی که زخم عشق به همراه دارد بااشتیاق فراوان وچشم گریان می روم.
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود؟
نذرکردم گرازاین غم به درآیم روزی
تا درمیکده شادان وغزل خوان بروم
نذر : خودرامتعهّدنمودن به انجام کاری درقبال محققّ شدن آرزویی
معنی بیت: اگریک روزی ازاین غم غربت ودوری ازیارودیارخویش فارغ گردم وبه شیرازبازگردم نذر کرده ام که تا درمیکده غزلخوان وشادمان بروم.
زین سفرگربه سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
به هواداری او ذرّه صفت رقص کنان
تالب چشمه ی خورشیددرخشان بروم
ذرّه صفت: همانند ذرّه ی ناچیز که عزم جزم می کندتاخود راازخاک برافلاک کشاند. اگرازدریچه ای به درون اتاق تاریک نگاه کنیم مشاهده می کنیم که درمسیرنورخورشید ذرّه های گرد وغبار معلّق زنان بی وقفه درتلاش هستند که خودرا به چشمه ی خورشید( منبع نور) برسانند . حافظ خوش ذوق ،بادستآویز قراردادن این نکته، مضمونی زیبا خَلق کرده و خودراهمانند آن ذرّه ای می بیند که درتاریکی وظلمتِ شهریزد، از روزنه ی باریک امید به سوی دوست وروشنایی چرخ زنان درحرکت است.
به هواداری او : به هواخواهی او، به طرفداری او
چشمه ی خورشید: سرمنزل مقصود، بارگاه دوست
معنی بیت: درادامه ی بیت قبلی، به هواخواهی او باشوق واشتیاق وافر همانند ذرّه ای بی مقدارامّا باهمّت ،چرخ زنان تاسرمنزل مقصود وتا آستانه ی بارگاهِ دوست خواهم رفت.
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
تازیان راغم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
"تازیان" : تازنده ها، ایرانیان از آن رو که اعراب باتاخت وتازبه ایران واردشده بودند به اعراب، تازیان می گفتند. تازیان کنایه ازاعراب وپارسایان به قرینه ی آن کنایه ازپارسیان یا ایرانیان(زردشتیان) است. اعراب اززمان ظهوراسلام درایران، دراغلب شهرهای ایران ازجمله یزد اقامت گزیده بودند. ظاهراً این اعراب، تحت تاثیر فتوحاتی که داشتند بعضاً خودرا قوم برتر می شمرده وبه اصطلاح مست کِبروغرورفتوحات خویش بودند. ایرانیان به ویژه آنهاکه برعقایدنیاکان خویش پایبندمانده بودند(زرتشتیان) اغلب ازاینکه مجوس وآتش پرست خوانده می شدند ملول بوده و دل خوشی ازاعراب نداشتند اشاره به این موضوع است.
گرانباران: گرفتاران، آنها که مثل خود حافظ غم غریبی واندوه فراق یار بر دوش دل داشتند.
معنی بیت: اعراب نسبت به ما گرفتاران درغم واندوه، کم لطف وبی توجّه هستند. آنها حال وروزمرادرک نمی کنند انتظاری ازآنهانیست ای کاش پارسیان که درک بهتری ازوضعیّت من دارندپیشقدم شده وراه رفتن به شیراز راهموارمی کردند تابه آسانی وبدون دردسربه شهرو دیارخود بروم.
به ظاهرحافظ نیزازاین خودشیفتگی اعراب دلگیر ومیل باطنی اوبراین بوده که تحت هیچ شرایطی ازتازیان که باعشق ودلدادگی نیز بیگانه بودند کمک ومساعدت دریافت نکند. اوترجیح می داده که اگرقرارباشد کسی اورایاوری کند آن کس ایرانی باشد نه تازی.
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گربه شکایت سوی بیگانه روم
وَرچوحافظ زبیابان نَبرم ره بیرون
همره کوکبه ی آصفِ دوران بروم
کوکبه : همراهان ،کسانی که دریک کاروان همسفربودند. همراهان شاه وامیر ووزیر
آصف دوران : وزیروقت (احتمالاً تورانشاه) وزیرباکفایت شاه شجاه که نسبت به حافظ ارادت خاصّی داشته ومعمولاً بین او وشاه شجاع میانجیگری می نموده است. حافظ به زیبایی ولطافت به این موضوع اشاره کرده ومی فرماید:
معنی بیت: و چنانچه همانند حافظ راه به جایی نبرم ونتوانسته باشم از این بیابان (شهریزد) راهِ نجاتی به بیرون پیداکنم بازغمی نیست وباوجود وزیر وقت(تورانشاه) روزنه ی امیدی برای من وجوددارد ومی توانم همراه کاروانِ او(بالطف ومساعدت ومیانجیگیریهای او) خودرا به شیرازبرسانم وبه محبوب(شاه شجاع) دسترسی پیداکنم.
امّا دراین بیت پایانی نکته ی باریکترازمویی نیزنهفته که حیف است بدون دریافت آن سخن راکوتاه کرده وبه پایان ببریم.
باتوجّه به اینکه درمعنای کوکبه، "ستاره" نیزآمده است با نظرداشت این معنی وقرارگرفتن آن درکنار واژگانِ بیابان وراه درمصرع اوّل، مطلب ظریفی به ذهن مخاطبینی که ازرسم ورسوم حرکت کاروانها درآن روزگاران آگاهی دارند متبادرمی گردد وبرداشت دیگری راازاین بیت رقم می زند.
درقدیم کاروانیان یامسافرانی که ناگزیربه پیمودن بیابانهای وسیع وخطرناک در تاریکی شب می شدند راه درستِ مسیرخودرا تنهاباآگاهی ازطرز قرارگرفتن ستارگان تشخیص می دادند وآنهاکه ازاین دانش بی بهره بودند ازماموران دولتی که برای همین منظور وکمک به گمگشتگانِ دربیابان آموزش دیده بودنداستمداد وکمک می طلبیدند تا باهدایت آنهابسلامتی به مقصدبرسند. حافظ به مددِ نبوغ منحصربفردی که داشته این مطلب رادستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی زیبا ونغزآفریده است. یعنی دراین برداشت، شهریزد به واسطه ی رنج ومشقّتی که برای حافظِ غریب ودورازیارودیار داشته به مانندِ بیابان تاریکست که برای برون رفت ازآن ظلمت، نیازبه تابش وفروغ ستاره ایست که راه رابر او بنماید تاگمراه نگردد. بنابراین کاروانِ همراهانِ تورانشاه درنقش همان ستاره ی راهنما ویاهمان ماموران آموزش دیده ی دولتیست که بامهارتی که دارند راه درست رابه خوبی می شناسند ومی توانندحافظِ غریبِ فرومانده درظلمتِ بیابان راراهنمایی و به سرمنزل مقصود رهنمون سازند.
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
ازگوشهای برون آی ای کوکب هدایت
محسن.۲ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۴:
عارف نبود هرگز در زاویه بنشسته
اَطباقِ سماواتش گر زیرِ قدم طی نی
حسین خان به درستی معنا کردند
به آنکه در گوشه ای نشسته ، لقب عارف زیبنده نیست ، قبل از آنکه طبقات آسمان عشق را زیر پا نهد.
شاید منظور هفت شهر عشق باشد
از عطار:
گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین، وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی، روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت
رهی رهگذر در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
Hamed Salehi آقای صالحی، مگر چه عیبی دارد که کلمه "در" دوبار در این فرد اتفاق افتاده؟ حرف ربط "به" که شما پیشنهاد نمودید هجای کوتاه است که در اینجا ناموزون است. لطف نموده بر وزن عروضی این غزل ناب مراجعه نماید. درود
۷ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
گلی خوش بوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی بهدستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
۷ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به خوی تو باشم
اگر چنین نکنم به خودخویی گرفتارم
یعنی هنوز گرفتار نفس خود هستم و عاشق نیز نیستم
۷ در ۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم
چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست.
فهیم در ۷ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰: